درسهایی از قرآن و حدیث

دفتر پاسخگویی به سؤالات دینی و شرعی فتحی

دفتر پاسخگویی به سؤالات دینی و شرعی فتحی

درسهایی از قرآن و حدیث
دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه

۴۳ مطلب با موضوع «سیاست» ثبت شده است

سکولاریزم پنهان

  امام خامنه ای مد ظله:

مراقب باشیم دچار سطحیگری و ظاهرگرائی نشویم، دچار تحجر نشویم - این یک طرف قضیه است - دچار سکولاریسمِ پنهان هم نشویم. گاهی اوقات در ظاهر، تبلیغات، تبلیغات دینی است؛ حرف، حرف دینی است؛ شعار، شعار دینی است؛ اما در باطن، سکولاریسم است؛ جدائی دین از زندگی است؛ آنچه که بر زبان جاری میشود، در برنامهریزیها و در عمل دخالتی ندارد. ادعا میکنیم، حرف می زنیم، شعار می دهیم؛ اما وقتی پای عمل به میان میآید، از آنچه که شعار دادیم، خبری نیست.


پی نوشت:

بیانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالی/۱۳۹۱/۰۷/۲۳

قداست زدایی و واتیکانی کردن شهر های زیارتی

کشاندن مراکز خرید و تفریح به شهرهای مذهبیی مثل مشهد و قم و شیراز و... اگرچه به نظر می رسد به خاطر کثرت زائر و خریدار در این مناطق است ولی ممکن است زوایای پنهانی داشته باشد.
تصور کنید زائرانی که خالصانه به قصد زیارت و مناجات با خدا در حرم های امن خاندان عصمت می روند ، یکدفعه با حجم عظیم مرکز خرید و تفریح در حاشه و یا متن شهر مواجه شوند.
اتفاقی که می افتد این است که به صورت نرم و آهسته جریان زیارت، "اول به تفریح و خرید و بعد زیارت" تبدیل می شود.
وقتی نیت و قصد زائر انحراف یابد آنان که با مذهبی بودن مردم و فکر ایمانی مشکل دارند به زودی به آرزوی خود می رسند.
بعد از این اتفاق کم کم قداست این شهرها و حرمت آنها از بین می رود چنانچه بارها این موضوع در مشهد مقدس با گرفتن کنسرت و پارتی مختلط و کشف حجاب و شعار علیه آموزه های اسلامی به وجود آمد.
شاید تصور شود که من بد بینانه به قضیه می نگرم ولی لازمه زندگی هوشمندانه توجه همه احتمالات و جوانب است.
اگر این قضیه واقعیت داشته باشد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ وظیفه چیست؟
کشور قم!؟
طرح کشور کردن شهر مقدس قم و واتیکانی کردن آن، بدون توجه به آموزه های اصیل اسلامی، تاریخ قم و قمیین، نظریه ولایت فقیه، نظام اسلامی مهدی باور، مهدویت و... یک تفکر انحرافی است و به نظر می رسد با دیدگاه اول درباره کشاندن مراکز تفریحی و خرید به سمت شهر های زیارتی، هم خوانی دارد.
لازمه واتیکانی کردن قم این است که:
۱. این شهر تبدیل به کشور مستقل شود و فقط مردان در آنجا حضور داشته باشند چنانچه در واتیکان مرسوم است.
۲. استقلال صد درصدی داشته باشد و این یعنی اینکه در معارض یا مقابل با کشور ایران قرار گیرد و ایران اسلامی تجزیه از درون شود.
۳. رهبر جدا داشته باشد و این یعنی فردی غیر از رهبری مقتدر و انقلابی ایران اسلامی باشد و این با خون دل خوردن های امام راحل و خون شهدا که برای حفط "اصل ولایت فقیه" بوده سازگاری ندارد. شاید کسی بگوید که رهبر فعلی ایران رهبر کشور قم شود و این یعنی محدود کردن قدرت ولی فقیه که با اصل ولایت همخوانی ندارد.
می طلبد در خصوص دو هشدار یاد شده مراجع عظام و ملت انقلابی ایران، دقت و اقدام لازم را مبذول دارند.
محمد علی فتحی

آزادیه تو ببند

‏به بی حجابی پیری گفت:

دخترم حجابت را مراعات کن که بی حجابی، امنیت روحی مردم را برهم می زند.

دختر: من دوست دارم آزادباشم مردم چشمشان راببندد.

پیرمرد کفشهایش را درآورد.

 بوی گندجوراب فضا را پرکرد.

 دختر گفت: 

کفشاتو بپوش خفه مان کردی.

پیر گفت:

 دوست دارم آزادیه تو بینی ات را ببند!

سرفصل های مهم دستاوردهای انقلاب اسلامی

 مهمترین سرفصلهای مهم انقلاب اسلامی کشور عزیمان ایران اسلامی را لیست کرده ایم.

مطالعه دقیق آنها و تبیین این عناوین برای عموم مردم، امید به نظام را رقم می زند:


1.      حاکمیت اسلام بر پایه ولایت فقیه

2.      سرنگونی استبداد 2500 ساله شاهنشاهی در ایران

3.      ارتقای مشارکت سیاسی و آگاهی های مردم با گسترش علم و دانش در سطوح مختلف

4.      کسب استقلال و آزادی و قطع کردن دست استعمارگران و ایادی آنها از میهن اسلامی

5.      تحقیر ابرقدتهای و امپریالیسم خصوصا آمریکا و صهیونیست

6.      مقابله با فرهنگ منحط غرب و شروع مقابله با تهاجم فرهنگی

7.      رویارویی با اقتصاد مصرفی و شروع به سمتتقویت اقتصاد داخلی و برون رفت از اقتصاد تک محصولی

8.      دفاع قهرمانانه در مقابل حملات دشمنان خصوصا رژیم بعث

9.      تشکیل سپاه و بسیج مردمی

10.  خودکفایی نظامی

11.  تجدید حیات اسلام در جهان

12.  شکستن ابهت پوشالی ابرقدرتها

13.  الگوسازی برای ملتهای مستضعف وامید بخشی  به مستضعفین جهان خصوصا مسلمانان برای نجات خود از دست مستکبران و آماده کردن دلهای آنان برای دفاع از حق خود

14.   ایجادهمگرایی و وحدت امت اسلام و حمایت از مسلمانان مظلوم و ستم دیده

15.  ایجاد بیداری امت اسلامی

16.  دگرگون سازی سرنوشت امت اسلام و حرکت به سمت پیشرفت اسلامی

17.  جهانی سازی دفاع از آرمان فلسطین

18.  تقویت معنویت و اخلاق در حوزه های مختلف

19.  تحول به ملتی شجاع جهادگر و شهادت طلب وحاضر در صحنه ها

20.  آزادی سیاسی،آزادی در انتخابات و تعیین سرنوشت،آزادی بیان و اندیشه

21.  کسب استقلال سیاسی و قطع کردن پای مستشاران بیگانه از کشور

22.  تأسیس حکومت اسلامی

23.  قانون اساسی

24.  شکل گیری نهادهای اسلامی و مردمی

25.  روی کارآمدن مسئولانی مردمی

26.  هماهنگی میان ملت و دولت

27.  احیای ولایت فقیه

28.  شکستن تابوی دخالت روحانی در سیاست

29.  زمینه سازی برای قیام امام مهدی(عج)

30.  احیای  دستورات اسلام  از جمله احکام سیاسی عبادی از جمله حج ابراهیمی، نماز جمعه

دانلود فایل



سلمان محمدی

 رهبر انقلاب در ابتدای درس خارج روز دوشنبه مورخ ۲ بهمن‌ماه، به ذکر حدیثی ازامام صادق(ع)، درباره خصوصیات جناب سلمان فارسی پرداختند. نظر به اینکه این حدیث می‌تواند الگویی اخلاقی و رفتاری برای نیروهای مؤمن و انقلابی باشد، خط حزب‌الله برای اولین‌بار آن را منتشر می‌کند.

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم.

الحمد للّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و لعنة اللّه علی اعدائهم اجمعین.

«عَن مَنصورِ بنِ بَزرَج، قال: قُلتُ لِأَبی عَبدِاللّهِ الصّادِق (علیه‌السّلام):

 ما أَکثَرَ ما أَسمَعُ مِنکَ یا سَیِّدی ذِکرَ سَلمانَ الفارسی»، راوی می‌گوید چقدر من زیاد می‌شنوم از شما که نام سلمان را می‌برید و از او یاد می‌کنید. معلوم می‌شود که حضرت [امام صادق (علیه‌السّلام)] مکرّر در مکرّر راجع به سلمان مطالبی را می‌فرموده‌اند.

این شخص تعجّب می‌کند که چیست که اینقدر موجب شده شما به او توجّه دارید، یا شاید مثلاً به او محبّت دارید و از این قبیل. «فَقال: لاتَقُل «الفارسی» وَ لکِن قُل سَلمانَ المُحَمَّدی»، یعنی نسبتِ او، فراتر از نسبت قومی و میهنی است؛ نسبت دینی است. این البتّه به هیچ‌وجه، طعن به قوم فارس نیست؛ پیغمبر اکرم و ائمّه (علیهم‌السّلام) از فارس - مردم ایران- تمجید کردند، تعریف کردند؛ در این که تردیدی نیست. می‌خواهد بفرماید که این شخص، فراتر و بالاتر از این است که به نسبتِ قومی شناخته بشود؛ نسبتِ او، نسبتِ عقیده و دین و پیامبر است؛ او کأنّه مثلاً- فرزند پیغمبر است.

«أَ تَدری ما کَثرَةُ ذِکری لَه؟» [حضرت فرمود] می‌دانی چرا؟

 «قُلتُ: لا.

قال: ثَلاثِ خِصالٍ»، سه خصوصیّت در سلمان بود که این موجب می‌شود که من او را زیاد یاد کنم و نام او را ببرم -لابد مثلاً- اجلال کنم او را، تعظیم کنم او را یا محبّت به او بورزم.

«أَحَدُها: ایثارُه هَوی أَمیرِالمُؤمِنین (علیه‌السّلام) عَلی هَوی نَفسِه»، چیست آن سه خصلت؟

یکی‌اش این است: میل امیرالمؤمنین را بر میلِ خود غلبه می‌داد. از این معلوم می‌شود که بیش از یک بار چنین چیزی اتّفاق افتاده که حضرت چیزی را اراده کردند، سلمان چیز دیگری در دل خود و در ذهن خود می‌خواسته است ولیکن میل و هوای امیرالمؤمنین را  -«هَوی» یعنی میل- بر میل خود ترجیح داده است.

ببینید مقام امیرالمؤمنین را؛ حالا البتّه اینها که گوشه‌وکنارهای آن عظمت و آن جلالت الهی و ملکوتی و جبروتی است ولی خب، اینها همه، هرکدام یک نشانه است.

«وَ الثّانیَة: حُبُّهُ لِلفُقَراء وَ اختیارُه اِیّاهُم عَلی أَهلِ الثَّروَةِ وَ العَدَد»،

[دوّم:] فقرا را دوست می‌داشت. بعضی‌ها از طبقه‌ی مستضعف جامعه اصلاً بدشان می‌آید؛ حاضر نیستند طرف آنها بروند، نگاه بکنند به آنها! خودشان را برتر از آنها می‌دانند؛ او نه؛ فقرا را دوست می‌داشت، آنها را بر اهل ثروت ترجیح می‌داد. اگر فرض بفرمایید در یک جایی امر دایر بود بین یک سرمایه‌دارِ محترمِ خیلی پول‌داری یا یک فقیری، یا باید مثلاً خانه‌ی این برود یا خانه‌ی آن برود، یا باید به این سلام کند یا باید به آن سلام کند، این فقیر را بر آن غنی ترجیح می‌داد؛ اینها درس است دیگر.

ما طلبه‌ها، ما جامعه‌ی روحانیّت و علمی، یکی از خصوصیّات‌مان از اوّل همین بوده است که با ضعفا و طبقه‌ی ضِعاف نزدیک بوده‌ایم؛ این خیلی امتیاز بزرگی است. بله، گاهی پول‌دارها ممکن بود سراغ یک عالمی هم بیایند، او هم یک احترامی بکند امّا معاشرت روحانیّون ما، علمای ما، مراجع ما، ائمّه‌ی جماعت ما -علمائی که بودند با مردم- عمدتاً با مردم فقیر و زیر متوسّط بوده است؛ این خیلی چیز مهمّی است؛ این را باید نگه بداریم. حالا که علما و روحانیّت، به یک موقعیّتی در عالم سیاست دست پیدا کرده‌اند، نباید آنچه را تاریخچه‌ی ما و سنّت کهن ما است از دست بدهیم. اینکه در یک شهری یک عالمی مثلاً باشد، [ولی] بین مردم معروف باشد که ایشان با تجّار و با پول‌دارها و با باغ‌دارها و مانند اینها [اُنس دارد] - مهمانی خانه‌ی این؛ مهمانی در باغ آن- امّا با فقرا نه، اُنسی ندارد؛ این چیز خوبی نیست. این هم یک خصوصیّت.

«وَ الثّالِثَة: حُبُّهُ لِلعِلمِ وَ العُلَماء»، یکی هم این [سوّمی]: جناب سلمان علم را دوست می‌داشت، علما را دوست می‌داشت.

 این سه خصوصیّت در این بزرگوار، موجب می‌شود که امام صادقِ با آن جلالت و عظمت، نسبت به او گرایش پیدا کند، محبّت -یا تجلیل و تعظیم- نسبت به او بکند. «إِنَّ سَلمانَ کانَ عَبداً صالِحاً حَنیفاً مُسلِماً وَ ما کانَ مِنَ المُشرِکین[1]»، [می‌فرمایند: سلمان بنده‌ی صالحِ حنیفِ مسلمان است و از مشرکین نیست].

 



[1] -  منبع حدیث: « بحار» 22/ 327- از کتاب« امالى» مفید.

 

پاسخ به اظهار نظر روحانی درباره نقد امام معصوم

حق بودن گفتار و کردار و تقریر معصوم علیه السلام

پیامبر و امام به عصمت شناخته می شوند. با عصمت است که مردم پذیرای سخن آنان و هدایت شان می شوند.

معصوم بودن پیامبر و امام جزو لاینفک اعتقادات علمای اسلام است و خدشه وارد کردن در خصوص این جایگاه خود گناهی بزرگ محسوب می شود.

وقتی می گوییم کسی معصوم است به این معنا است که تمام گفتار و کردار او «حق» است و هرگز از روی هوی و هوس کاری انجام نمی دهد.

وقتی کسی معصوم شد اعتراض در کار و گفتار او ممنوع خواهد بود.

این ممنوعیت از ناحیه خدای عز وجلّ است چنانچه بر این نکته آیه شریفه دلالت دارد:

وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً[1].

ترجمه:

و هنگامى که خدا و رسولش درباره امرى از امور مؤمنان فرمانى صادر کردند، هیچ مرد و زن مؤمنى در کارشان اختیارى ندارند و آنان را نرسد که آنچه خود مى خواند برگزینند. و هر کس خدا و رسول او را نافرمانى کند قطعاً به گونه اى آشکار گمراه گشته است.

این آیه اگرچه درباره داستان ازدواج رسول خدا (صل‍ی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) با همسر پسر خوانده‏اش زید می باشد ولی عمومیت دارد و یک قضیه کلی یعنی باطل بودن اعتراض بر فرمان پیامبر را می رساند چنانچه مفسرین یبزرگ قران همچون علامه طباطبائی قدس سره به آن اشاره دارند[2].

علاوه بر آیه یاد شده وحیانی بودن گفتار پیامبر از مسلمات اعتقادات مسلمانان است که برآن آیه 3 و 4 سوره نجم دلالت دارد:

و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی[3].

کسی که بر معصوم علیه السلام معترض باشد اعتراض اواز دوحال خارج نیست:

1-   به مقام معصوم علم و آگاهی ندارد؛

2-   می داند که پیامبر و امام معصوم هستند.

تحلیل این دوحال:

-        در صورت اول چنین شخصی حق اعتراض و نقد معصوم را ندارد چرا که درباره شخصیت وی هیچ معرفتی ندارد. در صورتی انسان می تواند نقد طرف مقابل را بکند که بر هندسه فکری او اشراف داشته باشد. چنین شخص جاهلی نقد و اعتراضش خود بی ادبی و جسارت به مقام عالم است.

-         در صورت دوم که شخص به عصمت پیامبر و امام آگاه است، اعتراضش مسموع نخواهد بود چرا که اعتراض او اعتراض بر خود حق است. مگر حق قابل نقد شدن است؟!

نقد گفتار حسن فریدون(روحانی)

جای تاسف است که شخصیت اول اجرایی  کشور در یک نطق، نقد بر امام دوازدهم و پیامبر را جایز بداند و بر قضایایی استناد کند که گوینده آن جزو مخالفین مکتب اهل البیت علیهم السلام است.

اصل از قضیه ازا ار امام صادق علیه السلام چنین نقل می کنند:

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ عَنْ زَیْدِ بْنِ الْجَهْمِ الْهِلَالِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام. قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ:

 لَمَّا نَزَلَتْ وَلَایَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام. وَ کَانَ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص. سَلِّمُوا عَلَی عَلِیٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ فَکَانَ مِمَّا أَکَّدَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ یَا زَیْدُ! قَوْلُ رَسُولِ اللَّهِ ص. لَهُمَا:
قُومَا فَسَلِّمَا عَلَیْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ، فَقَالَا: أَ مِنَ اللَّهِ أَوْ مِنْ رَسُولِهِ؟ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ لَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ ص: مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ...[4]

ترجمه:
زید بن جهم هلالی گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام می‌فرمود:

 

وقتی ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام نازل شد و پیغمبر صلی اللّه علیه و آله فرمود: به علی به عنوان «امیرالمؤمنان» سلام کنید . ای زید! آنچه خداوند در آن روز به آن دو تأکید کرد، این سخن رسول خدا بود که: برخیزید و به او به عنوان امیرمؤمنان سلام دهید، آن دو گفتند:‌ای رسول خدا، آیا این از سوی خداوند است یا از سوی رسولش؟
رسول خدا به آن دو فرمود:

 از خدا و رسول اوست، پس خداوند این آیه را نازل کرد: «و سوگند‌ها را پس از محکم کردنش که خدا را ضامن آن کرده اید مشکنید، زیرا خدا میداند چه می‌کنید[5]».

چند سؤال:

اینجا جای سؤال است از آقای حسن فریدون(روحانی) که پیشوا و اسوه شما در زندگی کیست؟

شما در مسیر سیاسی خود با چه تفکری دم خور هستید ؟

با تفکر کسی که در غدیر خود بعد از اعلان وصایت و خلافت و امامت امیر المؤمنین علیه السلام اعتراض می کند و می گوید:

آنچه گفتی خودت گفتی یا از جانب خدا گفتی؟

چنین شخصی جسورانه این اعتراض را به پیامبر خدا می کند و نمی فهمد که خدا درباره پیامبرش فرموده:

لا ینطق عن الهوی ان هو وحی الا یوحی[6].

آقای روحانی شما پیرو چنین شخصیتی هستید؟ اگر آری فعلی الاسلام السلام اذ بلیت الامة بمثلک!

آقای روحانی! امام دوازدهم حجت خدا بر روی زمین است. حجت خداگفتار و فعل و تقریرش حق است. وقتی تمام شئون وجوی امام حق باشد چطور می توانید بر او نقد وارد کنید؟ مگر به حق هم می شود نقد وارد کرد؟!

 یک تحلیل:

به نظر می رسد بیان چنین مطالب باطلی جنبه سیاسی داشته باشد که ظریفانه و همراه با مغلطه توسط روحانی مطرح شده است و آن عبارت است از:

به راه انداختن سیل انتقاد بر ولی فقیه.

وقتی امام دوازدهم قابل نقد شود قطعا می توان نائب عام اورا که عصمت ندارد، نقد کرد؟!

با اینکه رهبران عظیم الشأن انقلاب خود معتقد به نقدشان بوده و هستند.

 جا دارد علمای امت اسلامی خصوصا مراجع عظام در خصوص سخنان این شیخ جسور و بی ادب موضع گیری نمایند!

خادم اسلام و مسلمین محمد علی فتحی



[1] - احزاب: 36

[2] - ترجمه المیزان: ج‏16، ص: 481 و 482

[3] - نجم:3و4

[4] - اصول کافی جلد ۲، انتشارات قائم آل محمد، چهارم، ۱۳۸۷، حدیث شماره ۷۶۰

[5] - نحل : ۹۱

[6] - نجم:3و4

سلام رفقای عزیز 

هم اکنون می توانید با کلیک بر متن زیر کلید واژه  و جملات جدا شده از بیانام تقام عظم رهبری را دانلود کنید.

 کلیدواژه ها و جملات مهم بیانات مقام معظم رهبری مد ظله  در دیدار مردم قم[1]



[1] - به‌مناسبت سالروز قیام نوزدهم دی1396/10/19

نفوذ اقتصادی به روش بانکی و نقش حوزویان در جلوگیری ازآن

یکی  از شیوه های نفوذ استعمار در بدنه نظام های الهی، نفوذ اقتصادی است.

این نوع نفوذ به روش های مختلف انجام می شود. یکی از مهمترین مصادیق نفوذ دشمن، ایجاد بانک های ربوی در جهان است.

در کشور ما ایران اسلامی نیز با تاسیس بانک ها، به ظاهر عملیات بانکی بدون ربا انجام نمی شود ولی در واقع نوع تعاملات در بانک ها ، گرفتن بهره های زیاد در برابر سپرده ها و نیز دادن وام های کلان به اشخاص خاص و طبقه اشراف  بدون ضمانت قوی و بدون سود، ربوی بودن این بانک ها را نشان می دهد.

تولید پول توسط بانک مرکزی بدون پشتوانه واقعی فقط فرصت سوء  استفاده را برای اقلیت اشراف زاده فراهم می کند و عموم مردم نمی توانند از آن بهره برداری کنند.

وقتی طبقه مرفه جامعه از تسهیلات ویژه بانک ها استفاده نمایند، عمده فعالیت های اقتصادی در دست این پنج درصد می افتد و آنان نبض بازار را در دست گرفته می توانند بر گرانی یا ارزانی اجناس بازار تاثیر بگذارند.

با موج گرانی که توسط این افراد ایجاد می شود نارضایتی اقتصادی از طرف مردم به حاکمیت شنوانده می شود و اگر حاکمیت نتواند این مشکل را حل کند نا کار آمدی نظام مطرح شده و نفوذ به روش نرم تحقق می یابد و نتیجه چنین نظام قطعا سقوط است.

در این باره نقش علماء و مراجع عظام در تبیین ساختار بانک اسلامی خود را عمیق نشان می دهد.

کوتاهی دانشمندان اسلامی در ترسیم بانکداری اسلامی کمک به جریان نفوذ اقتصادی از طریق سیستم بانکی است که خیانتی بزرگ برای نظام اسلامی محسوب می شود.

در خصوص اهمیت بانکداری اسلامی سخنان بصیرانه و هوشمندانه مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله امام خامنه‌ای مد ظله در یک سال بعد ازشروع زعامت و رهبری  ایشان قابل توجه دلسوزان نظام است:

«بانکداری اسلامی - پول را در جامعه به شکل اسلامی مطرح کردن و داد و ستد کردن - مسأله‌ی بسیار مهمی است. اگر بتوانیم این حقیقت را به معنای جامع کلمه در جامعه به وجود بیاوریم، فتح عظیمی در دنیا خواهد بود. فتح، فقط فتح قلعه‌ها و سنگرها نیست. اگر کارگزاران دستگاه بانکی بتوانند این را به معنای جامع و کامل مسأله اجرا و پیاده کنند، بزرگترین سنگر اقتصادی امروز دنیاست. خصوصیت بانکداری اسلامی و از لوازم آن، دادوستد پول بر اساس غیر ربا، تنظیم مبادلات پولی بر اساس قوانین اسلامی و معاملات اسلامىِ صحیح است، که در آنها ظلم و استثمار و کنز و تبعیض و اختلاف طبقاتی و امثال اینها به وجود نمی‌آید[1]

طبق دیدگاه ایشان، اگر بانک ها به شیوه اسلامی فعالیت کنند فتح الفتوحی اتفاق خواهد افتادکه می توان گفت شاهرگ حیاتی دشمن با این استراتژی زده می شود.

امید که حوزه های علمیه و علماء که پیشگامان فتح های بزرگ بودند بتوانند این فتح الفتوح را اجام دهند.

محمد علی فتحی



-[1] تاریخ 7 شهریور 69 (یک سال پس از آغاز رهبری)

ایرانی

ایرانی باشرف و وطن دوست اغتشاش نمی کنه و از فتنه گر حمایت نمیکنه.


سب مقدسات مخالفان از منظر قرآن


قال الله تعالی:

ولَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ  کَذَلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ[1]

ترجمه:

(به معبود) کسانى که غیر خدا را مى خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روى ظلم و جهل، خدا را دشنام دهند. این گونه براى هر امّتى عملشان را زینت دادیم. سپس بازگشت همه آنان به سوى پروردگارشان است. و آنها را از آنچه عمل مى کردند،آگاه مى سازد (و پاداش و کیفر مى دهد).

 

نکته ها:

 

1-      این آیه به صراحت ناسزاگویی به کفار و مشرکین را نکوهش می کند و دلیل آن را مقابله آنان به مثل و سب خدای تعالی می داند.

2-     ناسزا گویی به مقدسات اشخاص طبق آیه شریفه نکوهش شده و حرام می باشد.

3-     از آیه استفاده می شود که منطق اسلام ناسزا گویی نیست بلکه عقاید خود را مسلمان واقعی با برهان و دلیل مطرح کرده و از آن دفاع می کند.

4-     لعن اگرچه ناسزا گویی و سبّ محسوب نمی شود ولی قطعا بدتر از آن است.

5-     لعن دشمنان اهل البیت علیهم السلام آن هم به صورت علنی و در زمانه ای که دشمن به دنبال شکاف انداختن بین صفوف مسلمین است، کاری است خلاف آیه قرآن و سیره عملی اهل البیت علیهم السلام.

6-     اهانت و سبّ و لعن بزرگان فرق اسلامی طبق فتاوای مراجع عظام جایز نیست و شیعه واقعی با برهان و دلیل می تواند آنان را نقد کند.

7-     یک مورد لعن علنی از اهل البیت علیهم السلام نسبت به بزرگان اهل سنت گزارش نشده است اگر مواردی هم باشد قطعا از حیث سندی اعتبار ندارد.

8-     اگر به واسطه اهانت به مخالفین مذهب، پیروان آنان ، خون شیعه ای را بریزند قطعا یکی از شریکان جرم، سبّ و لعن کننده می باشد.

9-     شیعه واقعی نه از اهل البیت علیهم السلام جلو می افتد و نه عقب. شیعه ملازم اهل البیت علیهم السلام است.

10- در سیره عملی اهل البیت علیهم السلام اهانت و سبّ بزرگان اهل سنت جای ندارد.

11- برادران اهل سنت، رفتار ناشایست جهّال از شیعه را به پای اهل البیت علیهم السلام و شیعیان بصیر و متعهد ننویسند.

خادم اسلام و مسلمین محمد علی فتحی



[1] -  انعام:108