درسهایی از قرآن و حدیث

دفتر پاسخگویی به سؤالات دینی و شرعی فتحی

دفتر پاسخگویی به سؤالات دینی و شرعی فتحی

درسهایی از قرآن و حدیث
دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه

سوال داری بفرست

بی نصیب گذاشتن وارثان

سؤال:

آیا جایز است که مسلمانی هنگام مرگ تمام اموال خود را در راه خدا خرج کند و چیزی برای فرزندانش نگذارد؟

 

پاسخ:

انسان ها مالک اموا ل خود هستند و در زمان حیاتشان آزادند که هرجوری با اموالشان خواستند رفتار نمایند.

 در زمان حیات، انسان می تواند اموال خود را به دیگری ببخشد و یا در راه خدا انفاق نماید. ولی در این خرج کرد ن ها باید رعایت مسائل مهمی را نماید از جمله رعایت حال بازماندگان.

اگر بازماندگان شخص متموّل هستند و توانایی اداره زندگی را دارند می تواند به آنها چیزی هدیه کند و ببخشد و یا ا ینکه آنها را محروم کرده و در جای دیگر خرج کند.

اما اگر فرزندان کوچکی دارد و یا آنها دارا نیستند و اگر این پدر از اموال خود برای آنان چیزی نگذارد آنان با مشکل در معیشت و زندگی مواجه می شوند، بهتر است این فرد اموال خود را در جای دیگری خرج نکند. این مساله به قدری مهم است که پیامبر اسلام فردی را که به هنگام مرگ جانب خانواده خود را نگه ندارد جزو مسلمانان نمی داند.

 

 به این روایت توجه نمائید:

 

عَنْ مَسْعَدَةَ قَالَ: حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ‏:

أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بَلَغَهُ أَنَّ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ تُوُفِّیَ وَ لَهُ صِبْیَةٌ صِغَارٌ، وَ لَیْسَ لَهُمْ مَبِیتُ لَیْلَةٍ، تَرَکَهُمْ یَتَکَفَّفُونَ النَّاسَ، وَ قَدْ کَانَ لَهُ سِتَّةٌ مِنَ الرَّقِیقِ لَیْسَ لَهُ غَیْرُهُمْ، وَ أَنَّهُ أَعْتَقَهُمْ عِنْدَ مَوْتِهِ.

فَقَالَ لِقَوْمِهِ: مَا صَنَعْتُمْ بِهِ؟

قَالُوا: دَفَنَّاهُ.

فَقَالَ: أَمَا إِنِّی لَوْ عَلِمْتُهُ مَا تَرَکْتُکُمْ تَدْفِنُونَهُ مَعَ أَهْلِ الْإِسْلَامِ، تَرَکَ وُلْدَهُ صِغَاراً یَتَکَفَّفُونَ النَّاسَ.[1]

ترجمه:

مسعده از امام صادق و ایشان از پدرشان نقل می کند که فرمود:

به پیام خبر رساندند که مردی از انصار از دنیا رفته درحالی که بچه های کوچکی باقی گذارده که حتی برای یک شب خواب جا ندارند و این درحالی است وی قبل از مرگ شش برده ای که داشت را آزاد کرده است و بار  حیات این بچه ها بر مردم است.

پیامبر پرسیدند: با این مرده چه کردید؟

گفتند: دفنش کردیم.

پیامبر فرمود: اگر زودتر این قضیه را به من می گفتید اجازه نمی دادم که او را در قبرستان مسلمانان دفن کنید چرا که او ربچه هایی را گذاره که بار بر مردم می شوند.

 



[1] - قرب الإسناد، چاپ جدید، ص64

مهم‌تر از دعا برای تعجیل فرج

مهم‌تر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار آن حضرت تا ظهور او می‌باشد؛ زیرا مردن، تنها قطع حیاتِ دنیای چند روزه فانی است، اما بیرون رفتن از عقیده صحیح، موجب هلاکت ابدی از حیات جاوید آخرت و خلود در جهنم است؛ لذا حضرت امیر علیه‌السلام در لیلةُالمَبیت از رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌پرسد: «أَفِی سَلامَةٍ مِنْ دِینِی؟؛ آیا دین من سالم خواهد بود؟».۱ یعنی از استقامت در دین و ثبات ایمان و عقیده تا مرز شهادت را ـ که از خود شهادت بالاتر است ـ از آن حضرت سؤال می‌کند.

این دعا خیلی عالی است که دستور داده شده است در زمان غیبت خوانده شود، که: «یا أَلله‏ُ یا رَحْمانُ یا رَحِیمُ! یا مُقَلبَ الْقُلُوبِ، ثَبتْ قَلْبِی عَلی دِینِک؛ ای خدا، ای رحمت‌گستر، ای مهربان، ای گرداننده دل‌ها، دل مرا بر دینت ثابت و استوار بدار».۲

در محضر بهجت، ج۲، ص۱۰۱

 

  • ۱.برای بررسی، ر.ک: عیون اخبارالرضا، ج۲، ص۲۶۶؛ امالی صدوق، ص۱۵۵؛ فضائل الاشهر الثلاثة، ص۷۹؛ النصّ و الاجتهاد، ص۲۸۱ و ۵۲۱؛ المراجعات، ص۲۵۱؛ کنزالعمّال، ج۱۱، ص۶۱۷.
  • ۲.بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۴۸؛ ج۹۲، ص۳۲۶؛ اعلام‌الوری، ص۴۳۲؛ کمال‌الدین، ج۲، ص۳۵۱؛ مهج‌الدعوات، ص۳۳۲.

تفکر در گناه و مسائل جنسی

تفکر در باره مسائل جنسی و گناهان ولو انسان ان گناه را نکند باعث پیشرفت نمی شود حتی در برخی آیات و روایات از فکر و قلب که باید جای یاد خدا باشد پرسش می کنند که چرا به تباهی استفاده شده است. 

مثلا در آیه زیر می خوانیم:

وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَٰئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا[1].

ترجمه:

و چیزى را که بدان علم ندارى دنبال مکن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.

نکته این آیه این است که تمام وجود انسان امانت است و فردای قیامت درباره آنها مؤاخذه می شویم. حا لا اگر فکر بد بکنیم ممکن است این فکر بد ما را در زمانی دچار خطا و گناه نماید.

در روایت می خوانیم:

قَالَ اَلْبَاقِرُ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ :یُحْشَرُ اَلنَّاسُ عَلَى نِیَّاتِهِمْ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ [2].

امام باقر علیه السّلام فرمود:

مردم در روز قیامت بر طبق نیّتهایشان محشور مى‌شوند.

از این روایت استفاده می شود که نیات در شکل سازی شخصیت آخرتی ما تاثیر دارد. پس فکر خود راباید خوب کنیم تا اثرات مثبت ان را هم در زندگی و هم در آخرت ببینیم.



[1] - اسراء:36

[2] - ‏مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار , ج 1 , ص 147


حکم حیوان آزاری

اذیت کردن هر موجودی بدون دلیل و مجوز شرعی حرام است. در مواردی که حیوانی باعث اذیت و آزار باشد و نتوان به روش های عادی جلوی اذیت آن را گرفت ، انسان مجاز است که با آن برخود نماید و اگر در این بین حیوان کشته شود گناهی نکرده است.

در حالت عادی اذیت و آزار حیوان و بدون هیج دلیلی، باعث خشم و غضب الهی می شود و در روز جزا این حیوان از انسان به دلیل اینکه حیات او را بدون دلیل گرفته شکایت خواهد کرد.

در مواردی که انسان حیوانی را بدون عذر بکشد حتما واجب نیست کفاره ای بدهد ولی بهتر است بعد از استغفار و توبه صدقه ای را به فقرا و نیازمندان بدهد.

مبلغ و اندازه خاصی برای این نوع صدقه در فقه اسلامی قید نشده است.


در این خصوص به روایت ذیل توجه نمائید.


إِرْشَادُ اَلْمُفِیدِ ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ کَرَامَةَ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ اَلثُّمَالِیِّ قَالَ:

 کَانَتْ لاِبْنِ اِبْنَتِی حَمَامَاتٌ فَذَبَحْتُهُنَّ غَضَباً ثُمَّ خَرَجْتُ إِلَى مَکَّةَ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدٍ اَلْبَاقِرِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَبْلَ طُلُوعِ اَلشَّمْسِ فَلَمَّا طَلَعَتْ رَأَیْتُ فِیهَا حَمَاماً کَثِیراً قَالَ: قُلْتُ: أَسْأَلُهُ مَسَائِلَ وَ أَکْتُبُ مَا یُجِیبُنِی عَنْهَا وَ قَلْبِی مُتَفَکِّرٌ فِیمَا صَنَعْتُ بِالْکُوفَةِ وَ ذَبْحِی لِتِلْکَ اَلْحَمَامَاتِ مِنْ غَیْرِ مَعْنًى وَ قُلْتُ فِی نَفْسِی لَوْ لَمْ یَکُنْ فِی اَلْحَمَامِ خَیْرٌ لَمَا أَمْسَکَهُنَّ.

فَقَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ:

 مَا لَکَ یَا بَا حَمْزَةَ!؟

 قُلْتُ: یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ خَیْرٌ.

 قَالَ: کَانَ قَلْبُکَ فِی مَکَانٍ آخَرَ!؟

قُلْتُ: إِی وَ اَللَّهِ وَ قَصَصْتُ عَلَیْهِ اَلْقِصَّةَ وَ حَدَّثْتُهُ بِأَنِّی ذَبَحْتُهُنَّ فَالْآنَ أَنَا أَعْجَبُ بِکَثْرَةِ مَا عِنْدَکَ مِنْهَا. قَالَ: فَقَالَ اَلْبَاقِرُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ:

 بِئْسَ مَا صَنَعْتَ یَاأَبَا حَمْزَةَ! أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّهُ إِذَا کَانَ مِنْ أَهْلِ اَلْأَرْضِ عبثا عَبَثٌ بِصِبْیَانِنَا نَدْفَعُ عَنْهُمُ اَلضَّرَرَ بِانْتِفَاضِ اَلْحَمَامِ وَ أَنَّهُنَّ یُؤْذِنَّ بِالصَّلاَةِ فِی آخِرِ اَللَّیْلِ؟!

 فَتَصَدَّقْ عَنْ کُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ دِینَاراً فَإِنَّکَ قَتَلْتَهُنَّ غَضَباً[1].

در ارشاد مفید بسندى از ابى حمزه ثمالى نقل شده است که گفت:

پسر دخترم چند کبوتر داشت و از خشم کبوترهاى آنها را سر بریدم و به مکه رفتم و بر امام پنجم پیش از برآمدن آفتاب وارد شدم . چون آفتاب زد کبوترهای زیادی در آنجا دیدم،با خود گفتم:

مسائلى از او بپرسم و جوابهاشان را بنویسم و در فکر کارى که در کوفه بدون عذر و معنی با کبوترها انجام دادم بودم .

با خود گفتم: اگر در کبوتر خیرى نبود امام آنها را نگه نمی داشت،امام علیه السّلام به من فرمود:

اى ابا حمزه! چه شده؟

 گفتم: یا ابن رسول اللّٰه خوبم خیر است.

فرمود: ولی دلت جاى دیگر است‌؟!

گفتم: آرى به خدا و داستان سر بریدن کبوترها را گفتم و گفتم اکنون در عجبم از این همه کبوتر که شما دارید.

 فرمود: اى ابى حمزه بد کاری کردی ! نمی دانی که چون اهل زمین(اجنه) بچه‌هاى ما را به بازى گیرند به پر تکاندن کبوتر زیان را از آنها دور می کنیم و آنها به اوقات نماز در پایان شب آگاهى دهند؟!

 از هر کدامشان یک دینار طلا صدقه بده زیرا از  روی خشم آنها را کشتى.

نکته :

از ذیل روایت برخی بزرگان استحباب صدقه دادن به خاطر کشتن بی مورد کبوتر و سایر حیوانات را استفاده کرده اند.

شایته است مؤمنین از آزار حیوانات و ... خود داری نمایند.



[1] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام , ج 62 , ص 15


غیور و غیرتی

امام صادق علیه السلام

اِنَّ اللّه َ تَبارَکَ وَ تَعالى غَیورٌ وَ یُحِبُّ کُلَّ غَیورٍ وَ لِغَیْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها[1]؛ 

خداوند تبارک و تعالى با غیرت است و هر با غیرتى را دوست دارد و از غیرتمندىاوست که زشتى‌ها را از پیدا و ناپیدا، حرام فرموده است

1-        یکی از نام های زیبای خدای مهربان "غیور" است این کلمه از ماده "غیر" گرفته شده است و دلیل نام گذاری خدا به غیور این است که او غیر از خودش رابرای بنده اش نمی خواهد لذا هرچیزی که بنده اش را از او دور کند حرام کرده است.

2-        خدا انسان غیور را دوست دارد چرا که او بهترین و عزیزترین کسش یعنی ناموسش را برای خود می خواهد و اجازه نمی دهد چیزی ناموسش را زشت کند و یا از ناموسش چیزی سر زند که دیگران از او بهره بگیرند و لو اندک آن.

3-        زن ناموس مرد است اگر هزاران قانون گذاشته شود که زن را از حیا خارج نکند و زشتش ننماید توفیق در این زمینه نخواهیم داشت مادامی که مرد غیرت نشان ندهد.

4-        بی حجابی نماد بی حیایی است در برابر خدا و خلقش. در برابرخدا از این حیث که فرموده خدا را درباره حجاب زیر پا می گذارد و درباره خلقش از آن حیث که آگاهانه یا ناخود آگاه او را به تباهی می کشاند.

5-        رگ غیرت مرد اگر تکان بخورد زن، هم خود حفظ می شود هم اجتماع خوب می گردد.

6-        مردی که حجاب زنش برایش اهمیت نداشته باشد نشان می دهد که نسبت به عشق ورزی  و محبت به همسر خود کوتاهی دارد. چون اگر عاشقی معشوق خود را دوست داشته باشد، اجازه نمی دهد که آسیبی به او برسد.

7-        زن وقتی حجاب نداشته باشد به خاطر مخالفتش با حکم خدا و نیز انجام گناه و نیز کمک کردن به اشاعه گناه در جامعه، مستحق عذاب الهی می شود. مردی وقتی این مساله را بداند و همسرش را از این آتش نرهاند نشان می دهد که عشق او به زنش پوشالی و دروغین است و یا عشقش عمیق نیست و صرفا عشق او جنبه تبعُّضی و یک جانبه را دارد.

 

سلام به مردان غیور

سلام با بانوان با حیا

 



[1] - کافى، ج ۵، ص ۵۳۵، ح ۱


چند سؤال درباره احتلام

سؤالات:

1- آیا محتلم شدن طبیعی است وچه اتفاقی می افتد که انسان محتلم می شود؟

2-  آیا می توان کاری کرد که اصلا ویا کمتر محتلم شد؟

۳-  آیا فکر کردن به مسائل جنسی بدون بیرون آمدن منی برای انسان مثل خود ارضایی ضرر دارد و آیا گناه هم دارد؟


پاسخ:

1- احتلام یک امر طبیعی است که با تولید انبوه اسپرم در اوایل جوانی و در طول حیات ،برای انسان اتفاق می افتد که معمولا منشأش خواب های شیطانی است. 

2- امکان جلوگیری از احتلام با تغذیه مناسب وجود دارد که در این خصوص با متخصصین طب اسلامی و طب سنتی تماس بگیرید و نیز می توانید از هرچیزی که باعث تحریک جنسی می شود پرهیز کنید.

البته دعای احتلام از خاندان عصمت و طهارت نیز نقل شده است که می توانید آن را بخوانید:

اَللّهُمَّ اِنّى أَعُوذُ بِکَ مِنَ الاِْحْتِلامِ وَ مِنْ شَرِّ الْاَحْلامِ وَ مِنْ اَنْ یَتَلاعَبَ بِىَ الشَّیْطانُ فِى الیَقْظَةِ وَالْمَنامِ

خدایا از جنب شدن؛و از خواب هاى پریشان، و از اینکه شیطان در بیدارى و خواب مرا بازى دهد، و به تو پناه مى آورم.
3- به خودی خود فکر کردن به مسائل جنسی بدون بیرون آمدن منی به لحاظ فقهی حرام نیست ولی با توجه به اینکه غالبا این کار در حالت عادی باعث افتادن در دام گناه خود ارضائی می شود جایز نیست و حرام می باشد. از انظر اخلاقی نیر انسان را از مسیر کمال و تعالی دور می کند.
شایسته است مؤمنین از چنین کاری پرهیز نمایند.
موفق باشید 
محمد علی فتحی

حد مصلحت اندیشی در نظام اسلامی

سؤال:

چرا درحکومت حضرت امیر علیه السلام حق برمصلحت غالب بود اما درحکومت مثلا اسلامی مصلحت اشخاص برحق مقدم است و هیچ دولت مردی درصورت خیانت محاکمه نمی شود؟


پاسخ:

زمانه حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام با زمانه ما تفاوت های زیادی دارد. هر زمانی هم اقتضائات خاص خودش را داراست.

در آن زمان در رأس امور شخصیتی معصوم قرار دارد که بر همه ابعاد مسائل آگاهی دارد اما در زمان ما ولی فقیه که نائب عام امام است در راس امور است که علم او به اندازه آن معارفی است که از خاندان عصمت و طهارت به ما رسیده است. طبیعی است درصد این معارف به نسبت آنچه که در نزد مولا امیر المؤمنین علیه السلام بوده ناچیز است.

نظام جمهوری اسلامی در تلاش است احکام اسلام را آنگونه که است در جامعه پیاده کند البته تحقق این هدف سخت است و لی شدنی است. 

در نظام جمهوری اسلامی مسئولیت ها به افراد مختلف سپرده شده است و رهبری نظام، خطوط قرمز این نظام را ترسیم نموده اند حال اگر مسئولی در زمینه شغل خود کوتاهی نماید مقصر نه اسلام است بلکه این مسئولی است که بعد از مسئولیت گرفتن به شایستگی وظیفه خود را انجام نداده اند.

دامنه مصلحت اندیشی به قدری گسترده است که در زمان های مختلف مصلحت های گوناگون را می پذیرد. حد نهایی مصلحت، حفظ اسلام و نظام اسلامی است. البته طبیعی است اگر ادامه این مصلحت مضر به اسلام و نظام باشد مسئولین دلسوز اقدام مقتضی را انجام خواهند داد.

در طول تاریخ اثبات شده که در اوج مشکلات اگر تابع ولی امر باشیم موفق خواهیم بود و الا نه.

در زمان امیر المؤمنین علیه السلام امام با مصلحت اندیشی اقداماتی را انجام می دادند ولی همین پیروان وی در برابر حضرت می ایستادند طوری که امام دربرابر آنان فرمود:

حضرت امیر علیه السلام:
اللهم انی قد مللتهم و ملونی و سئمتهم وسئمونی
فابدلنی بهم خیرا منهم و ابدلهم بی شرا منی.

خدایا من (با نصیحت ها ودستوراتم )این مردم را
خسته کرده ام وآنها (دوستان و دشمنان) نیز مرا خسته کرده اند.
آنها از من دلگیر شده اند و من هم از آن ها دلگیرم
پس بجای آن ها کسان بهتری را به من عطا فرما و بجای من
بدتر از من را بر این مردم مسلط کن!(1)

نکته مهم: 

هیچ کدام از رهبران انقلاب اسلامی از امام راحل - قدس سره-  گرفته تا امام خامنه ای - مد ظله - ادعایی بر اینکه نظام سیاسی موجود در ایران صد درصد حکومت اسلامی است نکرده اند بلکه تعبیر دقیقر از این نظام سیاسی ، نظام اسلامی است و ما در مسیر اسلامی کردن حکومت هستیم تا صاحب اصلی این حکومت یعنی حضرت حجت - عجل الله تعالی فرجه الشریف - آن را رهبری نمایند.

مقام معظم رهبری در این خصوص می فرماید:

همه باید بدانند که نظام اسلامى، فقط یک اسم نیست که بگوییم «نظام، اسلامى شد» و این کافى باشد. خیر! امروز، در دنیا کشورهایى هستند که اسمشان اسلامى است و از اسلام در آنها هیچ خبرى نیست. یا اسمشان «جمهورى اسلامى» یا «حکومت اسلامى» است، اما اسلام در آن‌جاها نیست. ما باید با آنها فرق داشته باشیم. جمهورى اسلامى و نظام اسلامى که یک ملت براى آن این همه زحمت کشیده و فداکارى کرده است، نظامى است که اسلام در دل و در عمل و در وجود یکایک افراد، وجود داشته باشد. این‌طور نیست که بگوییم «نظام، اسلامى شد»، اما اداره، فاسد باشد؛ رشوه‌گیرى رواج داشته باشد؛ بدخواهى و بددلى، همه جا باشد؛ سوء عمل و بدکارگى باشد؛ بیکارگى باشد؛ تنبلى باشد! این‌که نظام اسلامى نیست. نظام اسلامى آن است که انسانها هر کدام، هر روز درصدد بهتر کردن خودشان باشند. در نظام اسلامى، یکى از شعارهاى همیشه زنده‌اش این است که: «من ساوى یوماه فهو مغبون(۲).» من و شما اگر امروزمان مثل دیروز باشد، مغبونیم و سرمان کلاه رفته است. امروز باید جلوتر از دیروز باشیم. از همه جهت، از جمله، از جهات معنوى. در نظام اسلامى، یکى از شعارهاى همیشه زنده این است که هر کسى باید در صدد خودسازى باشد. باید بر گناهان خود گریه کند؛ از بدیهاى خود استغفار و توبه کند؛ کارهاى خوب خود را زیاد کند؛ کارهاى بدش را کم کند و هر ارتباط غلطى را تبدیل به ارتباط درست کند. اگر نظام اسلامى این است، ما نمى‌توانیم قبول کنیم که در نقطه‌اى از اداره‌اى، بدکارى و بیکارگى و شایعه‌پراکنى باشد. چند نفر حقوق دولت را بگیرند و بنشینند صبح تا ظهر شایعه‌پراکنى کنند، حرف مفت بزنند، دلسردى و یأس ایجاد کنند و آدمهاى خوب را مورد طعن و اهانت و مسخره قرار دهند! مگر چنین چیزى مى‌شود؟! آن وقت، در کنار آنها هم یک عده آدمهاى مؤمن، مشغول کار باشند. این و آن یکسانند؟ هرگز چنین چیزى نیست.(3)


پی نوشت:

1- خطبه 25 نهج البلاغه

2-  بحارالانوار: ج ۷۱، ص ۱۷۳.

2- بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار اعضاى انجمنهاى اسلامى ادارات، کارخانه ها وبیمارستانهاى سراسر کشور،۴ /شهریور/ ۱۳۷۱

تحلیل و بررسی شاگردان زن امام صادق علیه السلام

بعد از جریان منع حدیث در زمان خلیفه دوم و ادامه آن تا زمان بنی امیه، جامعه اسلامی با تفکرات و اندیشه هایی روبرو شد که رنگ و بوی اسلامی نداشت. برخی آیات قرآن به رای شخصی افراد تفسیر شد و احادیث جعلی زیادی به وجود آمد. خاندان عصمت و طهارت علومی را که سینه به سینه و نیز بر اساس کتابهایی که ودائع امامت بوده ، از رسول گرامی اسلام اخذ کردند و به دلیل مقام عصمتی که داشتند برخی علوم را از ناحیه خدای عزو جل دریافت نمودند.

 بعد از انتقال قدرت از بنی امیه به مروانی ها و بعد ها به بنی العباس فرصتی برای ائمه علیهم السلام فراهم شد تا به نشر معارف حقه مبادرت بورزند. این نهضت علمی از زمان امام باقر علیه السلام شروع شد و در زمان امام صادق علیه السلام چنان به اوج رسید که شاگردان عصر امام را بیش از چهار هزار تن ذکر کرده اند. در میان این ستارگان از شاگردان امام ، زنان راوی و محدثه ای به چشم می خورند که حاکی از فعالیت علمی و فرهنگی ایشان در زمینه های مختلف بوده است.

مسائل خانواده، اجتماعی، حج، زیارت، امور بانوان، فرزند داری و... از جمله مسائلی است که این بانوان از امام صادق علیه السلام معارفش را گرفته اند.

ذیلا به نام برخی از آن بانوان اشاره می کنیم[1]:

1.       امّ اسحاق دختر سلیمان

ام اسـحـاق دخـتـر سـلیمان از امام صادق(علیه‌السلام) نقل روایت کرده است. نوه‌ او (پسر پسرش) محمد بن عباس بن ولید هم از ام اسحاق حدیث نقل نموده است.

شیخ کلینى در کتاب کافی چنین آورده است: محمد بن عباس بن ولید، از پدر خود، و او از مادر خود، ام اسـحاق دختر سلیمان روایت کرده، که این بانو گفته است: در حالى که من یکى از کودکان خود، مـحمد یا اسحاق را شیر مى‌دادم، امام صادق(علیه‌السلام) مرا مشاهده کرد، و فرمود: اى ام اسحاق! هیچگاه کودک خود را از یک پستان شیر مده، بلکه بچه را از هر دو پستان شیر بده، زیرا شیر یکى از پستان‌ها غذا و شیر دیگرى آب براى کودک محسوب خواهد شد[2].

تحلیل:

در این روایت  امام حد شیر دادن را برای ام اسحاق تبیین می کند و او نیز این حدیث را برای سایرین نقل می نماید. این قضیه علاوه بر اینکه وظیفه مادری و فرزند پروری زن روز را گوشزد می کند به شیوه صحیح شیر دادن نیز اشاره دارد. روشی که مختص بانوان است و معارفش را در وهله اول بانوان باید یاد بگیرند.

بزرگان اهل سنّت در جمع شاگردان حضرت صادق(ع)

آمار شاگردان حضرت صادق(ع) را تا چهار هزار شماره کرده اند.که در میان آنان از گروهها و فرقه های مختلف با مشرب ها و رشته های گوناگون حضور داشته اند از جمله جمعی از برجستگان اهل سنّت را می بینیم که عدّه ای از آنان علاوه بر سمت فقهی و یا کلامی که در میان اهل سنّت دارند جزء رهبران و پیشوایان مذاهب اربعه عامّه به حساب می آیند، آنچه پیش رو دارید نگاهی است اجمالی به شاگردان اهل سنّت حضرت صادق(ع)هر چند در آغاز این نکته را باید متذکر شد که این شاگردان حق شاگردی را ادا نکردند، بلکه جمعی از آنان در مقابل آن حضرت موضع خصمانه گرفتند و سعی کردند در فتوا دادن و روش فقهی و همین طور روش کلامی شیوه خلاف آن حضرت را اتخاذ کنند[1].

1ـ ابوحنیفه

نعمان بن ثابت زوطی معروف به ابوحنیفه که از موالیان بود و در اصل اهل کابل در کوفه به دنیا آمد و در همانجا رشد کرد آنگاه به بغداد منتقل شد و در سال 150 هـ.ق از دنیا رفت او که پیشوای معروف گروه حنفی هاست یکی از شاگردان معروف امام صادق(ع) بود، این مسئله را شبلنجی در نورالابصار، ابن حجر در صواعق، شیخ سلیمان در ینابیع المودة، ابن صبّاغ در فصول، و آلوسی در مختصر التحفة الاثنی عشریه، ص 8 و دیگران تصریح کرده اند.

و این خود ابوحنیفه است که با صوت اعلی اعلام کرد: «لو لا السّنتان لهلک النّعمان؛ یعنی اگر آن دو سالی (که شاگرد حضرت صادق(ع) بودم) نبود نعمان (ابوحنیفه) هلاک می شد.»

او بخاطر همین شاگردی بود که اعتراف کرد: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمّد، دانشمندتر از جعفر بن محمد ندیده ام.»

با این حال تلاش داشت با او مخالفت کند و یا لااقل او را در مسئله محکوم سازد.

خود او می گوید: زمانی که «منصور» (دوانیقی) "جعفربن محمد" را احضار کرد مرا خواست و گفت: مردم شیفته جعفر بن محمد شده اند برای محکوم ساختن او مسائل مشکلی را آماده کن، من چهل مسئله مشکل آماده کردم. روزی منصور که در «حیره» بود مرا احضار کرد وقتی وارد مجلس شدم، دیدم جعفر بن محمد در سمت راست او نشسته. وقتی چشمم به او افتاد آنچنان تحت ابهت و عظمت او قرار گرفتم، که چنین حالی از دیدن منصور به من دست نداد. سلام کردم و با اشاره منصور نشستم.منصور رو به حضرت صادق(ع) کرد و گفت:این ابوحنیفه است، او پاسخ داد بله می شناسمش، سپس منصور رو به من کرده گفت:ای ابوحنیفه مسائل خود را با ابو عبداللّه (جعفر بن محمد) در میان بگذار. در این هنگام شروع به طرح مسائل کردم. هر مسئله ای می پرسیدم، پاسخ می داد، عقیده شما در این باره چنین و عقیده اهل مدینه چنان و عقیده ما چنین است. در برخی از مسائل با نظر ما موافق، و در برخی دیگر با اهل مدینه موافق و گاهی، با هر دو مخالف بود. بدین ترتیب چهل مسئله را مطرح کردم و همه را پاسخ گفت. ابوحنیفه به این جا که رسید با اشاره به امام صادق(ع) گفت: «اعلم النّاس اعلمهم باختلاف النّاس؛ آگاهترین مردم، آگاهترین آنها به اختلاف مردم و در فتاوی و مسائل فقهی است.»

2ـ مالک بن انس

مالک بن انس مدنی یکی دیگر از پیشوایان مذاهب اربعه یعنی مالکی ها، که در زمان جعفر بن سلیمان عبّاسی در مدینه به سر می برد و توسط او شلاق زده شد و به قدری او را کشیدند که بازوی او از جا کنده شد و سرانجام در سال 179 هـ از دنیا رفت. او نیز از شاگردان حضرت صادق(ع) بود از جمله کسانی که به این مسئله اعتراف نموده اند، نووی در تهذیب، شبلنجی در نورالابصار، سبط جوزی در تذکرة، شافعی در مطالب، ابن حجر در صواعق، شیخ سلیمان در ینابیع المودة و ابونعیم در حلیه و...می باشند.

خود او می گوید: «مدتی نزد جعفر بن محمد رفت و آمد می کردم، او را همواره در یکی از سه حالت دیدم. یا نماز می خواند یا روزه دار بود و یا قرآن تلاوت می کرد و هرگز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند: «ولایتکلّم بمالایعینه و کان من العلماء العباد و الزهاد الذین یخشون اللّه؛ و به چیزی که کمکش نمی کرد (مفید نبود) تکلّم نمی کرد، و از علمای عابد و زاهد و خدا ترس بود.»

«و ما رات عین و لا سمعت اذن ولاخطر علی قلب بشرٍ افضل من جعفر بن محمد الصادق علماً و عبادةً و ورعاً؛ در علم و عبادت و پرهیزکاری، برتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ کسی خطور نکرده است.»

3ـ سفیان ثوری

سفیان بن سعید بن مسروق ثوری کوفی، که مدّتی در بغداد بود و بعد به بصره کوچ کرد و در سال 91 هـ به دنیا و در سال 161 از دنیا رفت. او نیز شاگرد امام صادق(ع) بود و به این مسئله، تهذیب،نورالابصار، تذکرة، صواعق، ینابیع، حلیه و امثال آن اعتراف نموده اند.

و او از امام صادق(ع) روایاتی نقل نموده است از جمله حضرت صادق(ع) او را به اموری گرانبهای وصیّت کرد که او آن را نقل نموده است.

4ـ سفیان بن عیینه

سفیان بن عیینة بن ابی عمران الکوفی المکّی در سال 107 هـ در کوفه به دنیا آمد و در سال 198 هـ در مکّه از دنیا رفت.

او جوانی بود در دوران ابوحنیفه و از محضر امام صادق(ع) نیز بهره برده است به

این امر کتابهای پیش گفته تهذیب و نورالابصار، مکاسب، صواعق، ینابیع، حلیه، فصول،و... اعتراف نموده اند.

5 ـ یحیی بن سعید انصاری

یحیی بن سعید بن قیس انصاری از طائفه بنی النجار، که در سال 143 در هاشمیه، از دنیا رفت و قاضی دستگاه منصور دوانیقی در مدینه بود، نیز از شاگردان آن حضرت بوده است.

6ـ ابن جریح

عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریح مکّی از علمای عامّه است که در سال 80 هـ (ظاهراً در بغداد) به دنیا آمد و در سال 149 هـ و یا 150 از دنیا رفت.

او نیز از شاگردان امام صادق(ع) بوده است، مرحوم صدوق در باب «ما یقبل من الدعاوی بغیر بیّنة» آنچه از دعاوی بدون بیّنه پذیرفته می شود روایاتی نقل نموده که در سلسله سند ابن جریح واقع شده است. و همین طور در اصول کافی در باب حلّیّت «متعه» روایاتی نقل شده که یکی از کسانی که قائل به حلّیت متعه می باشد همین ابن جریح است.

از حضرت صادق(ع) وقتی از حلّیت متعه پرسیده شد، حضرت فرمود: «الق عبدالملک بن جریح فاسأله عنها فانّ عنده منها علماً؛عبدالملک بن جریح را ملاقات کن از او درباره متعه پرسش کن در نزد او در این باره علمی است.»

7ـ قطّان

ابوسعید یحیی بن سعید قطان بصری که در سال 198 هـ فوت نموده از بزرگان و محدّثان اهل سنّت است که صحاح سته به او اعتماد کرده اند.

به این مسئله که او شاگرد حضرت صادق(ع) بوده است از علمای اهل سنّت در کتاب تهذیب، و ینابیع المودة و امثال آن تصریح شده است و ازعلمای شیعه شیخ نجاشی و ابن داود به این اعتراف نموده اند.

8 ـ محمد بن اسحاق

محمد بن اسحاق بن یسار صاحب مغازی در مدینه به دنیا آمد، و در مکه ساکن شده و در سال 151 هـ در بغداد از دنیا رفت. از علمای اهل سنّت صاحب تهذیب، ینابیع المودة و غیر آن دو و از علمای شیعه شیخ طوسی در رجالش، علّامه، در خلاصه، کشی در رجالش و...به شاگردی او در مکتب امام صادق(ع) اعتراف کرده اند.

9ـ شعبة بن الحجّاج

شعبة بن الحجّاج ازدی از بزرگان اهل سنّت است که تهذیب، صواعق حلیه، ینابیع، فصول، تذکرة، به شاگردی او نزد امام صادق(ع) اعتراف کرده اند.

10 ـ ایّوب سجستانی

ایّوب بن ابی تمیمه سجستانی بصری از بزرگان فقهای اهل سنّت است که در سن 65 سالگی در سال 131 هـ بر اثر بیماری طاعون در بصره فوت کرد.

نورالابصار، تذکره، مطالب، صواعق، حلیه، فصول و امثال آن او را در زمره شاگردان امام صادق(ع) شمرده اند....

راویان از امام صادق(ع) در بین اهل سنّت

جمع زیادی از محدّثین اهل سنّت ـ که در بین آنها پیشوایان آنان نیز دیده می شود ـ از حضرت صادق(ع) روایت نقل کرده اند. و صاحبان صحاح، جزبخاری، همچون ترمذی، مسلم، نسائی،ابن ماجة ابی داود، احمد، و صاحبان سنن و مسانید و جوامع و معاجم از این رواة بهره برده اند. اسامی جمعی از این رواة از این قرار است:

1ـ اسماعیل بن جعفر چنانکه در ترمذی و نسائی آمده است.

2ـ حاتم بن اسماعیل در صحاح، جزبخاری.

3ـ حسن بن صالح بن حی.

4ـ حسن بن عیاش چنان که مسلم و نسائی از او نقل نموده اند.

5 ـ حفص بن غیاث که مسلم، ابی داود و ابن ماجه از او نقل نموده اند.

6ـ زهیربن محمد تمیمی که در سنن ابن ماجه آمده.

7 ـ زید بن سعید انماطی که در صحیح ترمذی آمده.

8 ـ سعید بن سفیان اسلمی که در صحیح ابن ماجه آمده.

9ـ سفیان ثوری که در تمام صحاح جز بخاری آمده.

10 ـ سلیمان بن بلال که در صحیح مسلم و ابی داود آمده.

11 ـ شعبة بن الحجاج.

12ـ ابوعاصم ضحّاک بن مخلّد نبیل.

13ـ سفیان بن عیینه که ترمذی و نسائی و ابن ماجه از او نقل کرده اند.

14ـ عبداللّه بن میمون قداح که ترمذی از او نقل نموده.

15ـ عبدالعزیز بن عمران زهری که ترمذی از او نقل نموده.

16ـ عبدالعزیز بن محمد دراوردی که مسلم و ترمذی و ابن ماجه از او نقل کرده اند.

17ـ عبدالوهاب بن عبدالحمید الثقفی که مسلم و ابی داود و ترمذی و ابن ماجه از او نقل کرده اند.

18ـ عثمان بن فرقد عطار در صحیح ترمذی.

19ـ امام مالک که مسلم و ترمذی و نسائی و ابن ماجه از او نقل کرده اند.

20 ـ محمد بن اسحاق بن یسار

21 ـ محمد بن ثابت بنانی در صحیح ترمذی.

22ـ محمد بن میمون زعفرانی در صحیح ابی داود.

23ـ مسلم بن خالد زنجی.

24ـ معاویة بن عمار دهنی در مسند احمد و افعال العباد.

25ـ موسی بن عمیر قرشی.

26ـ الامام الکاظم در صحیح ترمذی و ابن ماجه.

27ـ ابوحنیفه نعمان ثابت.

28ـ وهیب بن خالد در صحیح مسلم.

29ـ یحیی بن سعید انصاری در صحیح مسلم و نسائی.

30ـ یحیی بن سعید قطان در صحیح ابی داود و نسائی.

31ـ یزید بن عبداللّه بن الهاد.

32ـ ابوجعفر رازی

شاگردان فلسفی و کلامی

در مکتب درس امام صادق(ع) تنها کسانی شرکت نمی کردند که بعدها مذاهب فقهی را تأسیس کردند و یا جزء محدّثین شدند و حدیث نقل کردند، بلکه شاگردانی که بعدها جزء فلاسفه و یا بنیانگذار مباحث کلامی بودند نیز وجود داشت.

1ـ حسن بصری

حسن بصری که از علمای بزرگ دوران خویش شمرده می شد و دارای فصاحت بالا می بود، و از بنیان گذاران مکتب فلسفی در بصره می باشد او که در سال 116 در بصره فوت کرد از شاگردان فلسفی امام صادق(ع) بوده است.

2ـ واصل بن عطا

ابوحذیفه واصل بن عطاء معتزلی مؤسس و بنیانگذار مکتب و مذهب معتزله از شاگردان کلامی آن امام همام بوده است.

ابن ابی الحدید آنجا که می خواهد بگوید سر منشأ همه علوم علی(ع) است در بخشی از آن می گوید: «یکی از علوم علم فقه است و حضرت علی(ع) اصل و اساس آن است و هر فقیه مسلمان ریزه خوارخان نعمت او و بهره برده از فقه اوست. امّا شاگردان و یاران ابوحنیفه چون ابی یوسف و محمد و غیره آن دو، علم فقه را از ابی حنیفه اخذ کردند، و شافعی نیز از محمد بن حسن فرا گرفته، که فقه او نیز به ابوحنیفه بر می گردد، و امّا احمد حنبل نیز در نزد شافعی قرائت نموده، پس فقه او نیز به ابوحنیفه بر می گردد، و ابوحنیفه هم در نزد امام صادق(ع) شاگردی کرده و جعفر بن محمد نیز از پدرش تا به علی(ع) می رسد و امّا مالک بن انس یا از نزد ربیعة الرأی و عکرمه فرا گرفته و عکرمه شاگرد عبداللّه بن عباس و عبداللّه نیز شاگرد علی(ع) بوده،...»

در این عبارات پیشوایان مذاهب اربعه فقهی اهل سنّت با واسطه یابی واسطه شاگردان حضرت صادق(ع) و سرانجام شاگردان علی(ع) شمرده شده اند.



[1] - به نقل از: https://hawzah.net


درباره بزرگی و عظمت شخصیت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام هرچه گفته شود باز کم خواهد بود. درباره ایشان اندیشمندان اسلامی نظراتی دقیق و ارزشمند داده اند که به دیگاه چهارتن از بزرگان اهل سنت اشاره می کنیم:

1-  نعمان بن ثابت بن زوطی  معروف به «ابوحنیفه » (80 150ه. ق.) پیشوای فرقه ی حنفی , معاصر با امام صادق(ع) ، درباره ی عظمت امام صادق(ع) می گوید:

مارایت افقه من جعفربن محمد و انه اعلم الامه[1].

من فقیه تر و داناتر از جعفربن محمد ندیده ام. او داناترین فرداین امت است

لولا جعفربن محمد ما علم الناس مناسک حجهم.[2]

اگر جعفربن محمد نبود، مردم احکام و مناسک حجشان رانمی دانستند.

2-   مالک بن انس (17997 ه .ق) پیشوای فرقه ی مالکی است که مدتی افتخار شاگردی امام صادق(ع) نصیب وی شد[3]. در باره ی امام صادق(ع) می گوید:

ولقد کنت آتی جعفربن محمد و کان کثیرالمزاح و التبسم، فاذاذکر عنده النبی(ص) اخضر و اصفر، و لقد اختلفت الیه زمانا وماکنت اراه الا علی ثلاث خصال: اما مصلیا و اما صائما وامایقراء القرآن. و ما راءیته قط یحدث عن رسول الله(ص) الا علی الطهاره و لا یتکلم فی مالا یعنیه و کان من العلماءالزهاد الذین یخشون الله و ماراءیته قط الا یخرج الوساده من تحته و یجعلهاتحتی[4].

مدتی به حضور جعفربن محمد می رسیدم. آن حضرت اهل مزاح بود.

همواره تبسم ملایمی برلب هایش نمایان بود. هنگامی که در محضر آن حضرت نام مبارک رسول گرامی اسلام(ص) به میان می آمد، رنگ رخساره های جعفربن محمد به سبزی و سپس به زردی می گرایید. در طول مدتی که به خانه ی آن حضرت آمد و شد داشتم، او را ندیدم جز این که در یکی از این سه خصلت و سه حالت به سر می برد، یا او را درحال نماز خواندن می دیدم و یا در حالت روزه داری و یا در حالت قرائت قرآن.

3-  عبدالله بن شبرمه بن طفیل ضببی معروف به «ابن شبرمه » (72-144 ه .ق) قاضی و فقیه نامدار کوفه، درباره ی امام صادق(ع)می گوید:

ماذکرت حدیثا سمعته من جعفربن محمد(ع) الا کادان یتصرع له قلبی سمعته یقول حدثنی ابی عن جدی عن رسول الله[5].

 به یاد ندارم حدیثی را از جعفربن محمد شنیده باشم جز این که درعمق جانم تاثیر گذاشته باشد. از او شنیدم که در نقل حدیث می گفت که از پدرم و از جدم و از رسول خدا(ص) این روایت را نقل می کنم.

همو گفت:

واقسم بالله ما کذب علی ابیه و لا کذب ابوه علی جده و لا کذب جده علی رسول الله[6].

به خدا سوگند! نه جعفربن محمد در نقل روایات از پدرش دروغ می گفت و نه پدرش برجدش دروغ می گفت و نه او بر پیامبر(ص). یعنی آنچه که در سلسله ی سند روایات جعفربن محمد وجود دارد جملگی درست است.

4-  عمربن مقدام  از علمای معاصر امام صادق(ع) درباره ی آن حضرت می گوید:

کنت اذا نظرت الی جعفربن محمد علمت انه من سلاله النبیین و قدراءیته واقفا عندالجمره یقول سلونی، سلونی[7].

هنگامی که جعفربن محمد را می دیدم، می فهمیدم که او از نسل پیامبران است. خودم دیدم که در جمره ی منی ایستاده بود و ازمردم می خواست که از او بپرسند و از علم سرشار او بهره مندشوند...



[1] - شمس الدین ذهبی، سیراعلام النبلاء، ج 6، ص 257; تاریخ الکبیر، ج 2، ص 199 و 198، ح 2183.

[2] - شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 519، طبع قم، نشراسلامی

[3] - سیراعلام النبلاء، ج 6، ص 256.

[4] - ابن تیمیه، التوسل و الوسیله، ص 52; جعفریان، حیات فکری وسیاسی امامان شیعه، ص 327.

[5] - امالی صدوق،ص 343، ح 16.

[6] - همان

[7] - سیراعلام النبلاء، ج 6، ص 257.