۷۱ مطلب با موضوع «حدیث» ثبت شده است

نکات مهم در صلح تحمیلی بر امام حسن علیه السلام + متن صلح نامه

نکات مهم در صلح تحمیلی بر امام حسن علیه السلام:

  1. صلح اتفاق افتاده بین امام معصوم علیه السلام و معاویه ای است که به ظاهر مسلمان است و دشمن داخلی محسوب می شود نه دشمن خارجی.
  2. این صلح در حالتی پیش آمد که یاران امام حسن علیه السلام وی را تنها گذاشتند و معاویه با تطمیع و تهدید افراد امام حسن علیه السلام را از ایشان جدا کرد.
  3. اگر جنگ بین امام حسن علیه السلام و معاویه ادامه می یافت نتیجه اش به خطر افتادن اهل البیت علیهم السلام ، شیعیان و مسلمانان بوده است.
  4. ظرف زمانی این صلح در شرایط نبود یار برای دفاع از مسلمین و امت بوده است. لذا اگر یارانی رهبر امت اسلامی داشته باشد، سخن از صلح کردن بیتشر به یاوه گویی شباهت دارد تا تدبیر.
  5. اگر مفاد عهدنامه امام حسن علیه السلام را دقت کنید می بینید که امام روی دو نکته اساسی یعنی حقن الدماء و صلاح امت تاکید دارد. در شرایط زمانه ما جان مسلمانان در خطر نیست و بحمد الله به لحاظ نظامی و نیروی انسانی ایران اسلامی قوی تر از گذشته است.
  6. صلح با استکبار جهانی نتیجه مثبتی برای امت اسلامی ندارد. سابقه صلح های ملل اسلامی و غیر آنان ثابت کرد که آمریکایی ها هرگز بر عهد و پیمان نمی ایستند و زمینه سلطه جدید را فراهم می کنند.
  7. کسانی که امام حسن علیه السلام را وادار به صلح کردند انسان هایی ترسو و بزدل و اهل دنیا بودند که ماندن در دنیا را بر کشته شدن در راه خدا که شهادت را نصیب انسان می کردند ترجیح دادند.
  8.  قطع فتنه یکی دیگر از دلایلی بود که امام حسن علیه السلام بعد از صلح و در سخنرانی بعد از آن طرح کردند. فتنه پیش روی امام حسن علیه السلام در صورت قبول نکردن صلح این بود که کشتار وسیعی که کشته شدگان آن بهترین های امت بودند اتفاق می افتاد و همین چهره اسلام را برای تازه مسلمان ها زشت و خشن نشان می داد و اهل البیت علهم السلام متهم به دنیا خواهی می شدند.
  9. امام هرگز بعد از صلح با معاویه سازش نکرد و لذا بعد از صلح سخنرانی خود را مبنی بر اینکه ولایت معاویه جائرانه بوده و حق خلافت از آن معصوم علیه السلام است طرح فرمودند تا به عموم مردم اعلام کنند که ولایت انسان فاجر بر انسان، از نوع ولایت جور و ستم است.
  10. فتنه صلحی که بر امام حسن علیه السلام تحمیل شد، جهت امتحان امت بود و اینکه معاویه و یاران و همفکران او پلیدی خود را بیشتر نشان دهند و همین هم اتفاق افتاد و بعد از واقعه صلح معاویه نه تنها به پیمان خود وفا نکرد، بلکه حکومت اسلامی را به سلطنت اموی کشاند و کشتارها و فساد های وسیع و بدعت ها و تحریف را در امت اسلامی ایجاد کردند.
  11. سخن گفتن از صلح توسط رئیس جمهور ایران اسلامی با اینکه رهبری این کشور به دست ولی فقیه است، دهن کجی به ولایت و تحقیر جایگاه ولایت فقیه است. رئیس جمهور باید بداند که صرفا یک نوکر برای ملت است و نه امیر بر آنان.
  12. تمام کسانی که پشت صلح آفرینان در زمان امام حسن علیه السلام قایم شدند، روی خوش ندیدند و ذلیلانه زندگی کردند.این همان فتنه ای بود که امام حسن علیه السلام از آن خبر داده بود.
  13. زمانه ما زمانه امام حسن نیست و دشمن ما دشمن خارجی است یاران ولی فقیه نه از جنس یاران خائن امام حسن  علیه السلام هستند. لذا سخن صلح در این شرایط نابخردانه است.

محمد علی فتحی

کرج، ایران کوچک

27/۰۷/99

 

متن عربی صلح نامه:

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ 

هَذَا مَا صَالَحَ عَلَیْهِ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ - مُعَاوِیَةَ بْنَ أَبِی سُفْیَانَ صَالَحَهُ عَلَى أَنْ یُسَلِّمَ إِلَیْهِ وِلاَیَةَ أَمْرِ اَلْمُسْلِمِینَ عَلَى أَنْ یَعْمَلَ فِیهِمْ بِکِتَابِ اَللَّهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سِیرَةِ اَلْخُلَفَاءِ اَلصَّالِحِینَ وَ لَیْسَ لِمُعَاوِیَةَ بْنِ أَبِی سُفْیَانَ أَنْ یَعْهَدَ إِلَى أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ عَهْداً بَلْ یَکُونُ اَلْأَمْرُ مِنْ بَعْدِهِ شُورَى بَیْنَ اَلْمُسْلِمِینَ وَ عَلَى أَنَّ اَلنَّاسَ آمِنُونَ حَیْثُ کَانُوا مِنْ أَرْضِ اَللَّهِ فِی شَامِهِمْ وَ عِرَاقِهِمْ وَ حِجَازِهِمْ وَ یَمَنِهِمْ وَ عَلَى أَنَّ أَصْحَابَ عَلِیٍّ وَ شِیعَتَهُ آمِنُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ وَ نِسَائِهِمْ وَ أَوْلاَدِهِمْ وَ عَلَى مُعَاوِیَةَ بْنِ أَبِی سُفْیَانَ بِذَلِکَ عَهْدُ اَللَّهِ وَ مِیثَاقُهُ وَ مَا أَخَذَ اَللَّهُ عَلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ بِالْوَفَاءِ وَ بِمَا أَعْطَى اَللَّهُ مِنْ نَفْسِهِ وَ عَلَى أَنْ لاَ یَبْغِیَ لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ لاَ لِأَخِیهِ اَلْحُسَیْنِ وَ لاَ لِأَحَدٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ غَائِلَةً سِرّاً وَ لاَ جَهْراً وَ لاَ یُخِیفَ أَحَداً مِنْهُمْ فِی أُفُقٍ مِنَ اَلْآفَاقِ شَهِدَ عَلَیْهِ بِذَلِکَ وَ کَفىٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً  فُلاَنٌ وَ فُلاَنٌ وَ اَلسَّلاَمُ.

 

وَ لَمَّا تَمَّ اَلصُّلْحُ وَ اِنْبَرَمَ اَلْأَمْرُ اِلْتَمَسَ مُعَاوِیَةُ مِنَ اَلْحَسَنِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَنْ یَتَکَلَّمَ بِمَجْمَعٍ مِنَ اَلنَّاسِ وَ یُعْلِمَهُمْ أَنَّهُ قَدْ بَایَعَ مُعَاوِیَةَ وَ سَلَّمَ اَلْأَمْرَ إِلَیْهِ فَأَجَابَهُ إِلَى ذَلِکَ فَخَطَبَ وَ قَدْ حَشَدَ اَلنَّاسُ خُطْبَةً حَمِدَ اَللَّهَ تَعَالَى وَ صَلَّى عَلَى نَبِیِّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِیهَا وَ هِیَ مِنْ کَلاَمِهِ اَلْمَنْقُولِ عَنْهُ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ قَالَ :

أَیُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّ أَکْیَسَ اَلْکَیْسِ اَلتُّقَى وَ أَحْمَقَ اَلْحُمْقِ اَلْفُجُورُ وَ إِنَّکُمْ لَوْ طَلَبْتُمْ بَیْنَ جَابَلَقَ وَ جَابَرَسَ رَجُلاً جَدُّهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَا وَجَدْتُمُوهُ غَیْرِی وَ غَیْرَ أَخِی اَلْحُسَیْنِ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ اَللَّهَ هَدَاکُمْ بِجَدِّی مُحَمَّدٍ فَأَنْقَذَکُمْ بِهِ مِنَ اَلضَّلاَلَةِ وَ رَفَعَکُمْ بِهِ مِنَ اَلْجَهَالَةِ وَ أَعَزَّکُمْ بَعْدَ اَلذِّلَّةِ وَ کَثَّرَکُمْ بَعْدَ اَلْقِلَّةِ وَ إِنَّ مُعَاوِیَةَ نَازَعَنِی حَقّاً هُوَ لِی دُونَهُ فَنَظَرْتُ لِصَلاَحِ اَلْأُمَّةِ وَ قَطْعِ اَلْفِتْنَةِ وَ قَدْ کُنْتُمْ بَایَعْتُمُونِی عَلَى أَنْ تُسَالِمُوا مَنْ سَالَمْتُ وَ تُحَارِبُوا مَنْ حَارَبْتُ فَرَأَیْتُ أَنْ أُسَالِمَ مُعَاوِیَةَ وَ أَضَعَ اَلْحَرْبَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ وَ قَدْ بَایَعْتُهُ وَ رَأَیْتُ أَنَّ حَقْنَ اَلدِّمَاءِ خَیْرٌ مِنْ سَفْکِهَا وَ لَمْ أُرِدْ بِذَلِکَ إِلاَّ صَلاَحَکُمْ وَ بَقَاءَکُمْ - وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ وَ مَتٰاعٌ إِلىٰ حِینٍ[1]  .

 

[1] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام  ,  جلد۴۴  ,  صفحه۶۵  

بازتاب خبری یاد داشت

صیقل دل برای تابش نور خدا

رسول خدا صلی الله علیه و آله: 

 

إنَّ لُقمانَ قالَ لاِبنِهِ: یا بُنَیَّ، عَلَیکَ بِمَجالِسِ العُلَماءِ، وَاستَمِع کَلامَ الحُکَماءِ ؛ فَإِنَّ اللّه َ یُحیِی القَلبَ المَیِّتَ بِنورِ الحِکمَةِ کَما یُحیِی الأَرضَ المَیتَةَ بِوابِلِ المَطَرِ. 

 

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: 

 

لقمان به پسرش گفت: «اى پسرم! در مجالس دانشمندان حضور داشته باش، و سخنان حکیمان را بشنو؛ زیرا خداوند دلِ مرده را با نور حکمت، زنده مى کند ؛ چنان که زمینِ مرده را با آب باران حیات مى بخشد». 

 

📚 المعجم الکبیر: ج ۸ ص ۱۹۹ ح ۷۸۱۰، کنز العمّال: ج ۱۰ ص ۱۷۰ ح ۲۸۸۸۱.

 

👌نکته:

 #قلب وقتی در دام #غفلت از #یاد_خدا افتاد آن هم با اعتماد به #دنیا و ما فیها و سرگرم #لذائذ زودگذر و #شهوات شد، #زنگار می گیرد.
بهترین ازبین برنده این زنگار و روش صیقل دادن دل آلود، #تلمذ در محضر #علماء و شنیدن #موعظه است.
و نیز شاگردی #حکیمان ریز بین و اهل بصیرت و یقینی که #لطایف خدعه های نفس را به انسان #تذکر می دهند.
بدون #شاگردی نمی شود راه به جایی برد!

محمد علی فتحی

کرج، ایران کوچک

  

شیخ مضر

 امیر المومنین علیه السلام فرموده اند:

 

#الکذب_یردی. دروغ پست و خوار می کند.

 

👌 من منتظر معجزه کلام مولا هستم و پستی و خواری آن شیخ مضری که #ملت_مولا را گرفتار کرده را به زودی می بینیم.

#شیخ_مضر

✍ محمد علی فتحی 

توبه جوان نباش؛ اگر گناه کبیره کردید نا امید نشوید راه بازگشت هست

معاذ بن جبل در حالى نزد که گریان بود پیامبر آمد.حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

 

معاذ!چرا گریه مى‌کنى‌؟گفت:جوانى خوش‌سیما را دیدم که مثل زن کودک مرده گریه مى‌کند و اجازه حضور مى‌خواهد.پیامبر فرمود:او را بیاور. جوان که نزد پیامبر آمد،حضرت پرسید:چرا گریانى‌؟گفت:چگونه گریه نکنم در صورتى‌که گناهانى دارم که اگر خداوند به خاطر برخى از آن گناهان مرا مؤاخذه کند،کیفرم آتش دوزخ است.مطمئنم که خدا مرا مؤاخذه کرده و مرا نخواهد بخشید.


پیامبر فرمود:مگر چیزى را شریک خدا قرار دادى‌؟گفت:به او پناه مى‌برم از این‌که مشرک باشم.فرمود:خون کسى را به ناحق ریختى‌؟گفت:نه.پیامبر فرمود:اگر گناهان تو به اندازه هفت زمین و دریاها و ریگ‌ها و درخت‌ها و همه آفریده‌هاى او باشد،خداوند تو را مى‌بخشد.جوان گفت:گناهم از همه بزرگتر است.


فرمود:اگر به اندازه هفت آسمان و ستارگان و عرش و کرسى باشد:آمرزیده مى‌شوى.گفت:باز هم سنگین‌تر است.
پیامبر خشم‌آلود نگاهش کرد و فرمود:گناهان تو بزرگ‌تر است یا پروردگار تو؟ جوان پیشانى بر خاک سایید و گفت:منزه است خدا.چیزى از او بزرگ‌تر نیست. خدا بزرگ‌تر از هرچیزى است.فرمود:گناه بزرگ را جز خداى بزرگ نمى‌آمرزد.
جوان گفت:نه به خدا،اى پیامبر.سپس جوان ساکت شد.


حضرت فرمود:واى بر تو.حتى یک گناهت را هم نگفتى.گفت:من هفت سال کارم این بود که نبش قبر مى‌کردم و کفن‌شان را درمى‌آوردم.روزى دختر جوانى از انصار را به خاک سپردند و اقوامش بازگشتند.شب که رسید،قبرش را بازکردم و او را بیرون آورده و کفن را از تنش درآوردم.برهنه کنار قبرش انداختم.در حال بازگشت شیطان او را در نظرم جلوه‌گر نمود و مى‌گفت:آیا شکمش و سفیدى‌اش را نمى‌بینى‌؟آیا پاهایش را نمى‌بینى‌؟سپس مرا به وسوسه انداخت.بعد با او نزدیکى کردم و همانگونه رهایش کردم و به راه افتادم،که ناگهان از پشت سرم صدایى آمد:

 

اى جوان!واى بر تو از مالک روز جزا که مرا با تو در محشر گردآورد. همان‌طور که مرا برهنه رها کردى،کفنم را غارت کردى و مرا تا روز قیامت با حال جنابت رها نمودى،واى بر جوانى تو از دوزخ،آن‌گاه جوان گفت:اى پیامبر خدا! گمان ندارم که بوى بهشت به مشام من برسد،مگرنه‌؟پیامبر فرمود:اى تبهکار! از من دور شو که مى‌ترسم به آتش تو من نیز بسوزم.چه‌قدر تو به آتش جهنم نزدیک شدى‌؟پیامبر آن‌قدر با دست اشاره کرد تا این‌که او از نظرش محو شد.


جوان بدکار توشه‌اى از مدینه تهیه کرد و به کوهى از کوهاى مدینه پناه برد و لباس موئى پوشید و هردو دستش را به گردن بست و مشغول دعا و عبادت شد. مى‌گفت:خدایا!تو مرا مى‌شناسى و آگاهى که چه گناهى کردم.آقاى من،خداى من،پشیمانم.توبه کردم و نزد رسولت رفتم.مرا از نزد خود راند و بر وحشتم افزود.از تو به نام و جلال و عظمت تو مى‌خواهم که مرا ناامید برنگردانى و دعاى مرا بیهوده نکنى و از بهشت بى‌نصیبم نگردانى.چهل شب و روز همین‌گونه دعا مى‌کرد تا آنکه حیوانات به حال او گریستند.پس آنان زبان و دست به دعا گشودند.و مى‌گفت:آن‌چه از حاجت خود دانستم گفتم.اگر دعایم را پذیرفتى به پیامبرت وحى کن و اگر مرا نیامرزیده‌اى و مى‌خواهى کیفرم دهى،به زودى در آتشم بیفکن یا در دنیا هلاکم کن و از رسوایى روز قیامت نجاتم بده.


خداوند این آیه را نازل فرمود: وَ اَلَّذِینَ‌ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً‌ أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ‌ ذَکَرُوا اَللّٰهَ‌ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ‌ یقول خافوا الله فجعلوا التوبه وَ مَنْ‌ یَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ‌ إِلاَّ اَللّٰهُ‌ آنان که چون هرزگى کردند یا به خود ستم روا داشتند،یعنى گناهى بزرگ‌تر از زنا انجام دادند،هرگاه به یاد خدا افتادند و آمرزش خواستند و زود توبه کردند،کیست که گناهان آنان را بیامرزد، مگر خداى عز و جل‌؟(آل عمران/135)اى محمد!بنده‌ام درحالى‌که توبه کرده بود،نزد تو آمد،ولى تو او را طرد کردى،پس او به کجا برود و به کجا قصد کند و از چه‌کسى آمرزش بخواهد؟سپس خدا فرمود:آنانى که در انجام گناه پافشارى نکردند و براى همیشه از گناه خود دست برداشتند،پاداش‌شان از جانب خدا آمرزش است و همچنین بهشت‌هایى که از زیر آن نهرها روان است و در آن جاودانه‌اند.و چه نیکوست پاداش عمل‌کنندگان!


چون پیامبر این آیه را شنید با خوشحالى و تبسم خارج شد و به اصحاب فرمود:چه کسى مرا به جایگاه آن جوان راهنمایى مى‌کند؟معاذ گفت:اى رسول خدا!به من گفته‌اند که در فلان مکان است.پیامبر صلّى اللّه علیه و آله همراه اصحاب به راه افتادند.او را در میان دو سنگ بزرگ با دست‌هایى به گردن بسته و روسیاه و مژه‌ها که از گریه بسیار ریخته بود یافتند که مى‌گفت:اى آقاى من،مرا خوش‌چهره آفریدى.کاش مى‌دانستم که مى‌خواهى مرا در آتش خود بسوزانى یا در پناه خود جاى دهى.

خدایا!از تو نیکى و نعمت بسیار دیدم.اى کاش خبر داشتم که سرانجام من آتش جهنم است یا بهشت‌؟

خدایا!خطاى من از آسمانها و زمین و حتى از کرسى و عرش بزرگ تو بزرگتر است.

کاش مى‌دانستم که مرا مى‌آمرزى یا در رستاخیز رسوا مى‌کنى‌؟

پس این جمله‌ها را مى‌گفت و اشک مى‌ریخت و خاک بر سر مى‌ریخت.درندگان،دور او را گرفته بودند و پرندگان بالاى سر او پرواز مى‌کردند و از شدت گریۀ او به گریه افتاده بودند.

 

پیامبر نزدیک رفت و دست از گردن او باز کرد و خاک از سرش گرفت و فرمود:اى بهلول!به تو مژده مى‌دهم که خداوند تو را از آتش دوزخ رهانید.آن‌گاه به یاران فرمود:

گناهان خود را چنین جبران سازید که بهلول جبران کرد.پس از آن،حضرت آیه‌اى که نازل شده بود،براى جوان خواند و مژدۀ بهشت را به او داد.


منبع: الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۸۱

شرح دعا های روزانه ماه مبارک رمضان

در این بخش شرح دعا های روزانه ماه مبارک رمضان با بیان حجت الاسلام و المسلمین فتحی ببینید و بشنوید.

کافی است بر روی عناوین کلیک کنید.

شرح دعای روز اول

شرح دعای روز دوم

شرح دعای روز سوم

شرح دعای روز چهارم

شرح دعای روز پنجم

شرح دعای روز ششم

شرح دعای روز هفتتم

شرح دعای روز هشتم

شرح دعای روز نهم

شرح دعای روز دهم

شرح دعای روز یازدهم

شرح دعای روز دوازدهم

شرح دعای روز سیزدهم

شرح دعای روز چهاردهم

شرح دعای روز پانزدهم

شرح دعای روز شانزدهم

شرح دعای روز هفدهم

شرح دعای روز هجدهم

شرح دعای روز نوزدهم

شرح دعای روز بیستم

شرح دعای روز بیست و یکم

شرح دعای روز بیست و دوم

 

✅ شرح دعای روز اول ماه مبارک رمضان

▫️اللَّهُمَّ اجْعَلْ صِیَامِی فِیهِ صِیَامَ الصَّائِمِینَ وَ قِیَامِی فِیهِ قِیَامَ الْقَائِمِینَ وَ نَبِّهْنِی فِیهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغَافِلِینَ وَ هَبْ لِی جُرْمِی فِیهِ یَا إِلَهَ الْعَالَمِینَ وَ اعْفُ عَنِّی یَا عَافِیا عَنِ الْمُجْرِمِینَ.

▫️خدایا روزه ام را در این ماه روزه روزه داران قرار ده، و شب زنده داری ام را شب زنده داری شب زنده داران، و بیدارم کن در آن از خواب بی خبران، و ببخش گناهم را در آن ای معبود جهانیان، و از من درگذر،  ای درگذرنده از گنهکاران».

👌شرح اجمالی: 

۱. در این دعا از خدا درخواست #روزه_داری_واقعی و #قیام_واقعی شده است که به ظاهر منظور از قیام، #عبادت در شب با #نماز و #مناجات خواندن است ولی معنای فراتری نیز می شود تصور کرد و آن اقدام برای انجام کارها برای رضای خداست یعنی #قیام_لله در همه امور.
۲. درخواست #بیداری و خروج از حالت #غفلت نیز نشان می دهد در روز اول عوامل غفلت زا سراغ ما بیایند.
غفلت از حقیقت #گوهر خویش، غفلت از #خالق یکتا و غفلت از #مقصد نهایی یعنی #آخرت و غفلت از هرچه که مانع رسیدن ما به #قرب الی الله است. 
۳. غفلت، صیدگاه شیطان است و انسان مومن در حالت غفلت به #مسلخ_شیطان کشیده می شود.
۴. مهمترین عامل غفت زدا، #ذکر_الله است و در مصادیق #ذکر چیزی بالاتر از #قرآن وجود ندارد.
۵. #قرائت و توجه به آیات قرآنی و خصوصا ذکر برخی آیات بیدار کننده و تاثیر گذار، می تواند حال غفلت را از بین ببرد.
۶. در ذیل فراز، از خدای مهربان درخواست #عفو می شود تا به روزه دار بفهماند که اگر مبتلا به گناه شدی نا امید نباش و باز در خانه #معبود را بزن و از او در پاکی از معصیت مدد بگیر.

#حاج_فتحی
#شرح_دعای_روز_اول

سلسه جلسات شرح حکمت های نهج البلاغه

سلسله مباحث شرح حکمت های نهج البلاغه به بیان حجت الاسلام و المسلمین فتحی:

enlightenedبا کلیک روی هر حکمت شرح را گوش دهید

 

شرح حکمت 87

شرح حکمت 95

شرح حکمت 25

شرح حکمت 1

💠بچه خوبی باشیم تا فرج تحقق یابد

امام جواد علیه السلام: 

▫️أفضَلُ أعمالِ شیعَتِنَا انتِظارُ الفَرَجِ.

حضرت عبد العظیم علیه السلام از امام جواد علیه السلام چنین روایت مى کند: 

▫️برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج [ظهور امام زمان علیه السلام] است. 

📚کمال الدین، ص ۳۷۷.

 

👌 نکته:

▫️امام مثل در مهربان می ماند.

▫️بچه خوب این پدر باشیم، فرجش تحقق می‌یابد.

▫️مؤمن و صالح باشیم.

دعای رقعة الجیب، دعای امان

از یاسر، خادم مأمون روایت شده است: که زمانی، حضرت رضا(علیه‌السلام) وارد قصر حمید بن قحطبه شد، لباس را از تن بیرون آورد و به حمید داد، حمید آن را برای شستن به کنیز خود داد؛

اندکی نگذشت که کنیز آمد و رقعه‌ای با او بود، رقعه را به حمید داد و گفت: در گریبان لباس ابوالحسن یافتم. حمید به حضرت گفت: فدای شما گردم این‌ جاریه دست نوشته‌ای در گریبان پیراهن شما یافته، چیست؟

فرمود: تعویذی [دعای پناه‌جویی] است که آن را از خود دور نمی‌کنم، حمید گفت: ممکن است ما را به آن مشرّف کنی؟ فرمود: این تعویذی است که هرکه در گریبان خود نگاه دارد بلا از او دفع می‌شود و برای او نگاهداری، از شیطان رجیم است. آنگاه تعویذ را بر حمید خواند:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ ، بِسْمِ اللّٰهِ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمٰنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیّاً ، أَوْ غَیْرَ تَقِیٍّ ، أَخَذْتُ بِاللّٰهِ السَّمِیعِ الْبَصِیرِ عَلَىٰ سَمْعِکَ وَبَصَرِکَ ، لَاسُلْطانَ لَکَ عَلَیَّ وَلَا عَلَىٰ سَمْعِی ، وَلَا عَلَىٰ بَصَرِی ، وَلَا عَلَىٰ شَعْرِی ، وَلَا عَلَىٰ بَشَرِی ، وَلَا عَلَىٰ لَحْمِی ، وَلَا عَلَىٰ دَمِی ، وَلَا عَلَىٰ مُخِّی ، وَلَا عَلَىٰ عَصَبِی ، وَلَا عَلَىٰ عِظامِی ، وَلَا عَلَىٰ مالِی ، وَلَا عَلَىٰ مَا رَزَقَنِی رَبِّی ، سَتَرْتُ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بِسِتْرِ النُّبُوَّةِ الَّذِی اسْتَتَرَ أَنْبِیاءُ اللّٰهِ بِهِ مِنْ سَطَواتِ الْجَبابِرَةِ وَالْفَراعِنَةِ، جَبْرَئِیلُ عَنْ یَمِینِی ، وَمِیکائِیلُ عَنْ یَسارِی ، وَ إِسْرافِیلُ عَنْ وَرائِی ، وَمُحَمَّدٌ صَلَّى اللّٰهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ أَمامِی ، وَاللّٰهُ مُطَّلِعٌ عَلَیَّ ، یَمْنَعُکَ مِنِّی وَیَمْنَعُ الشَّیْطانَ مِنِّی . اللّٰهُمَّ لَا یَغْلِبُ جَهْلُهُ أَناتَکَ أَنْ یَسْتَفِزَّنِی وَیَسْتَخِفَّنِی . اللّٰهُمَّ إِلَیْکَ الْتَجَأْتُ ، اللّٰهُمَّ إِلَیْکَ الْتَجَأْتُ ، اللّٰهُمَّ إِلَیْکَ الْتَجَأْتُ[1].

به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانی‌اش همیشگی است، به نام خدا، من از تو به خدای رحمن پناه می‌برم اگر پرهیزگار باشی، یا غیر پرهیزگار، بستم به خدا شنوای بینا، گوش و دیده‌ات را، تو را تسلّطی بر من نیست و نه بر گوشم و نه بر چشمم و نه بر مویم و نه بر پوستم و نه بر گوشتم و نه بر خونم و نه بر مُخم و نه بر عصبم و نه بر استخوانم و نه بر دارایی‌ام و نه بر آنچه پروردگارم نصیبم نموده، پوشاندم بین خود و بین تو را به پوشش نبوّت که پیامبران خود را به آن پوشاندند، از حملات گردنکشان و فرعون‌ها، جبرئیل از جانب راستم و میکائیل از چپم و اسرافیل از پشت سرم و محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) از پیش رویم، خدا آگاه بر من است، تو را از من باز می‌دارد، شیطان را از من باز می‌دارد، خدایا نادانی‌اش بر بردباری‌ات غلبه نمی‌کند تا آرامشم را برهم زند و سبکم شمارد، خدایا پناهنده به تو شدم، خدایا پناهنده به تو شدم، خدایا پناهنده به تو شدم.

حکایت عجیب حرز امام رضا(علیه‌السلام(:

برای این حرز حکایت عجیبی است که آن را ابوالصّلت هروی [چنین] روایت کرده: مولایم علی بن موسی‌الرضا(علیه‌السلام) روزی در منزلش نشسته بود، فرستاده مأمون بر او وارد شد و گفت: امیر تو را می‌طلبد.

امام برخاست و به من گفت: مأمون در این وقت مرا نمی‌طلبد مگر برای کاری سخت و به خدا نمی‌تواند به من آسیبی برساند، به خاطر این کلمات که از جدّم رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به من رسیده.

ابوالصّلت گفت: همراه امام نزد مأمون رفتم، چون نظر حضرت به مأمون افتاد، این حرز را تا آخر خواند. وقتی که حضرت برابر مأمون قرار گرفت، مأمون به‌جانب آن بزرگوار نگریست و گفت: ای ابوالحسن، دستور داده‌ام صد هزار درهم به حضرتت بدهند و هر حاجتی داری بنویس.

چون امام برگشت، مأمون نظر در قفای امام کرد و گفت: اراده کردم من و اراده کرده است خداوند و آنچه خداوند اراده کرده بهتر بوده.

 

[1] - شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، محقق، مصحح، لاجوردی، مهدی، ج 2، ص 138، تهران، نشر جهان، چاپ اول، 1378ق؛ ابن طاووس، علی بن موسی، مهج الدعوات و منهج العبادات، محقق، مصحح، کرمانی، ابوطالب، محرر، محمد حسن، ص 33، قم، دار الذخائر، چاپ اول، 1411ق.

💠 نه به ریاست طلبی

امام صادق علیه السلام: 

 

إیّاکُم وهؤلاءِ الرؤساءَ الذینَ یَتَرأّسُونَ، فَوَاللّه ِ ما خَفَقَتِ النِّعالُ خَلفَ رَجُلٍ إلّا هَلَکَ وأهلَکَ. 

 

امام صادق علیه السلام:

 

 از این سران ریاست پیشه بپرهیزید ؛ زیرا به خدا سوگند که کفشها در پى مردى به صدا در نیاید مگر آن که او هلاک شود و دیگران (پیروانش) را نیز به هلاکت اندازد. 
_______________

📚الکافی: ج۲/۲۹۷ص/ح۳


 
👌نکته:

 

۱. کسی که به دنبال ریاست است دو مشکل عمده دارد:
- خودش را برتر از دیگران می داند.
- خودخواهی وجودش را گرفته است.

 

۲. عجب و استکبار دو خصلت ویرانگر هستند که ذره ای از آن، دل را خراب کرده و انسان را از چشم خدا می اندازد.

 

۳. قبول مسئولیت غیر ریاست طلبی است. عاشق ریاست به دنبال خدمت نیست بلکه به دنبال برتری جویی است.


 
۴. مسئولیت پذیری اگر خالصانه نباشد انسان را به ریاست طلبی می کشاند.

 

۵. در سنگین ترین و مهمترین مسئولیت ها انابه به درگاه ربوبی و مناجات و تضرع به درگاه خدا و کثرت یاد خدا و معاد انسان را سالم نگه می دارد.

 

✍️ محمد علی فتحی