۶۹ مطلب با موضوع «پرسمان» ثبت شده است

تفرقه اهل ایمان ، عامل نکبت

قال الله تعالی:

و تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ کُلٌّ إِلَیْنٰا رٰاجِعُونَ.( الانبیاء:۹۳)

و (گروهی از پیروان ناآگاه آنها) کار خود را به تفرقه در میان خود کشاندند. (سرانجام) همگی به سوی ما باز می گردند (و جزای کار خویش را می بینند).
 
👌نکات:

1-  کلمه تقطع ، معناى تقطیع یعنى جدا کردن است.
2-   بعضى دیگر گفته اند به همان معنایى است که از لفظ متبادر مى شود و آن تفرق و اختلاف است.
3-  مقصود از آن این است که مردم این امر واحد را که گفتیم همان دین توحید است که انبیا بدان دعوت کرده اند رها کرده با اینکه امرى واحد بود پاره پاره نموده و میان خود تقسیمش کردند، هر طایفه اى یک قسمت آن را گرفته بقیه را رها کرد یکى وثنى مذهب شد، یکى یهود و یکى نصارى و یکى مجوس و دیگرى صابئى، آن هم با همه اختلافاتى که در طوایف آنها هست و این خود نوعى سرزنش و مذمتى است از مردم به خاطر اختلافشان در دین و نافرمانى خدا در پرستش معبود یگانه .
4-  و در جمله کُلٌّ إِلَیْنٰا رٰاجِعُونَ بیان مى کند که اختلافشان در امر دین نادیده گرفته نمى شود بلکه همگى به سوى خدا بازگشت نموده بر طبق اختلافى که در امر دین کردند سزا داده مى شوند هم چنان که تفصیل در آیه فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ اَلصّٰالِحٰاتِ نیز بدان اشاره دارد .
5-   اگر جمله کُلٌّ إِلَیْنٰا رٰاجِعُونَ را بدون عطف آورده براى این است که این جمله در واقع جوابى است از سؤالى تقدیرى، گویى کسى پرسیده عاقبت اختلافشان در امر دین چه خواهد بود و چه نتیجه خواهد داد در پاسخ فرموده همه به سوى ما بر مى گردند و طبق عملشان مجازاتشان مى کنیم .
6-  از ظاهر آیه بر می آید که دلیل این همه اختلاف در میان امت ها خود مردم هستند نه رهبران آنها. لذا اتهام به کوتاهی انبیاء در هدایت گری مردم و یا ناکارآمدی خود دین در هدایت وایجاد تفرقه سخنی باطل است. 
7-  ( وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ ) کارشان به جایى رسید که در برابر هم ایستادند،و هر گروه،گروه دیگرى را لعن و نفرین مى کرد و از او برائت و بیزارى مى جست،به این نیز قناعت نکردند به روى همدیگر اسلحه کشیدند و خونهاى زیادى را ریختند،و این بود نتیجه انحراف از اصل اساسى توحید و آئین یگانه حق.
8-  جمله تقطعوا که از ماده قطع مى باشد به معنى جدا کردن قطعه هایى از یک موضوع به هم پیوسته است،و با توجه به اینکه از باب تفعل آمده که به معنى پذیرش مى آید مفهوم جمله این چنین شود:آنها در برابر عوامل تفرقه و نفاق تسلیم شدند،جدایى و بیگانگى از یکدیگر را پذیرا گشتند، به یکپارچگى فطرى و توحیدى خود پایان دادند و در نتیجه گرفتار آن همه شکست و ناکامى و بدبختى شدند
9-   و در آخر آیه اضافه مى کند اما همه آنها سرانجام به سوى ما باز مى گردند ( کُلٌّ إِلَیْنٰا رٰاجِعُونَ ) این اختلاف که جنبه عارضى دارد برچیده مى شود و باز در قیامت همگى به سوى وحدت مى روند،در آیات مختلف قرآن،روى این مساله زیاد تاکید شده که یکى از ویژگیهاى رستاخیز برچیده شدن اختلافات و سوق به وحدت است: در آیه 48 سوره مائده مى خوانیم إِلَى اَللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ : بازگشت همه شما به سوى خدا است و شما را از آنچه در آن اختلاف داشتید آگاه مى سازد این مضمون در آیات متعددى از قرآن مجید به چشم مى خورد و به این ترتیب آفرینش انسانها از وحدت آغاز مى شود و به وحدت باز مى گردد.

✍️ محمد علی فتحی

کرج ایران کوچک

  

حکم صیغه 99 ساله +فتاوای مراجع عظام

سوال: آیا ازدواج موقت به مدت ۹۹ ساله، صحیح است و موقت محسوب می شود؟

 امام خمینی(ره):
صحیح است و موقت محسوب می شود.[1]

آیه الله بهجت(ره):
هر مقدار که به سفاهت نرسد ازدواج موقت صحیح است[2].

آیه الله تبریزی(ره):
عقد باطل نیست، لکن در ترتیب آثار عقد دائم و عقد موقت باید احتیاط کنند. در صورتی که در عقد شرط ارث یا نفقه نشده، زن مطالبه ارث و نفقه نکند و برای جدا شدن بنابر احتیاط واجب علاوه بر ابراء مدت، مرد او را طلاق هم بدهد[3].


آیه الله خوئی(ره):
در احکام، ملحق به عقد دائم است.[4]

آیه الله سیستانی(دام ظلّه):
باطل است[5].

آیه الله صافی گلپایگانی(دام ظلّه):
صحیح است و موقت محسوب می شود[6].

آیه الله فاضل لنکرانی (ره):
صحیح است و موقت محسوب می شود[7].

آیه الله گلپایگانی (ره):
صحیح است و موقت محسوب می شود[8].

آیه الله مکارم شیرازی(دام ظلّه):
چنین ازدواج موقتی اشکال دارد، احتیاط آن است که احکام عقد دائم بر آن مترتب کنند. (در مواردی که مقرون به  احتیاط است[9])
 
آیه الله نوری همدانی(دام ظلّه):
در احکام، ملحق به عقد دائم است[10].

آیه الله وحید خراسانی(دام ظلّه):
بنابر احتیاط واجب نباید زمان عقد موقت بیش از عمر زوجین یا یکی از آن دو باشد، و صحت عقد موقت، در فرض مذکور و تبدیل آن به عقد دائم محل اشکال است[11].

 

 

 

[1] - استفتائات، ۱۳۸۲، ج۳، ص۲۴۴ و ۲۴۵، س۴ و ۱۰، تحریرالوسیله، ۱۳۸۲، ج۲، ص ۲۹۰، م۹

[2] - جامع المسائل، ۱۳۸۵، ج۴، ص ۱۰، (مقدار مدت)، استفتائات، ۱۳۸۶، ج۴، ص ۱۵۱، س ۵۱۱۸

[3] - استفتائات جدید، ۱۳۸۵، ج۲، ص ۳۴۲، س ۱۴۱۰،منهاج الصالحین، ج۲، ص ۳۴۴، (فی عقد المتعه)

[4] - استفتائات، ص ۲۹۲، س۹۸۹

[5] - المسائل المنتخبه، ص ۳۹۶، م ۱۰۱۵

[6] - هدایه العباد، ۱۴۱۶، هـ ق، ج۲، ص ۴۴۵، م۹

[7] - الاحکام الواضحه، ص ۳۸۷، (النکاح المنقطع)

[8] - هدایه العباد، ۱۴۱۷، هـ ق، ج۲، ص ۳۵۲، م ۱۲۲۷

[9] - استفتائات جدید، ۱۳۸۶، ج۱، ص۲۲۶، س ۷۶۸، و ج۲، ص ۳۴۴ و ۳۴۵، س ۱۰۰۸ و ۱۰۱۰

[10] - متخب المسائل، ۱۴۲۰هـ ق، ص ۳۱۶، م ۱۰۱۱

[11] - منهاج الصالحین، ج۳، ص ۳۰۶، عقد المتعه، پاورقی ۱۰۵۳

  

پل ارتباطی شما با ما

  

حجت الاسلام و المسلمین محمد علی فتحی: شبکه هادیان با تأسی به امام هادی علیه السلام ایجاد گردد.

میلاد موفور السرور حضرت امام هادی علیه السلام را  خدمت همه شیعیان مو محبین ان حضرت تبریک می گوییم.

آنچه می خوانید یاد داشتی مختصر از فراز های باشکوه زندگی امام هادی علیه السلام است که به نگاه کلی و اجمالی بدان پرداخته ایم:

امام  علی بن محمد ، مشهور به امام هادی و علی النقی علیه السلام، دهمین امام شیعیان است که در سن 8 سالگی به مقام امامت رسید و حدود33 سال امامت امت اسلامی را بر عهده داشت.

هدایتگری ویژه امام در زمان خود، باعث شد ایشان به امام هادی علیه السلام مشهور گردند.

همزمانی ایشان با چند تن از خلفای عباسی مثل معتصم و متوکل که به ظاهر احترام امام را نگه می داشتند ولی با دسیسه سد راه امام می شدند، باعث شد آن حضرت استراتژی خاصی را برای ارتباط با شیعیان در اقصی نقاط جهان اسلام پدید آورد. این نوع استراتژی برپایه تشکیل سازمان وکالت بود.

 ایشان برای هدایت عامه مردم و نیز حفظ ارتباط تنگاتنگ حاکم الهی و حجت خدا با مردم، از انسان های وارسته ای که امین ایشان در مناطق مختلف بودند بهره جست وآنان را به عنوان وکیل خود معرفی فرمودند که به رتق و فتق امور مسلمین می پرداختند.

این اقدام امام نشان می دهد که هدایتگری حاکم الهی توقف بردار نیست و مردم نیز بدون هادی و سرپرست نیستند. از طرفی جایگاه ویژه خواص از علما و دانشمندان اسلامی را در هدایتگری مردم و وظیفه آنان در این قبال نشان می دهد.

در واقع وکلای امام انسان های محدث، فقیه و متقی بودند که نیابت عامه امام را بر عهده داشتند و این نشان می دهد که می شود فقیهی نائب امام و وکیل ایشان باشد و مردم نیز از آنان پیروی نمایند. شاید ولایت فقیه را بتوان همانند ولایت وکلای امام بر مردم تلقی کرد.اگر چه نظریه ولایت فقیه چیزی فراتر از نظریه وکالت است.

امام هادی علیه السلام در زمان خود با فرقه های ضاله و خصوصا غالیان - که مقامات خاندان عصمت را بیشتر از آنچه خدای عزوجل ترسیم و توصیف کرده است می دانستند- مبارزه نمود. این اقدام امام مسئولیت سنگی حاکم الهی را در رویارویی با جریان های انحرافی مخصوصا در حوزه اعتقادات نشان می دهد.

از طرفی امام هادی علیه السلام با  انشای  زیارت جامعه کبیره و نیز زیارت غدیریه امیر المؤمنین علیه السلام، اهتمام خود را برای پاسداشت و معرفی و شناساندن جایگاه امامت و مقام امام، نشان دادند.

به جرأت می توان گفت که این دو زیارت، بهترین اسناد در زمینه امام شناسی است و جا دارد اندیشمندان اسلامی و مبلغان دینی در تبلیغ و ترویج و تعلیم آموزه های آن دو، اهتمام ویژه نمایند.

درس بزرگ امام هادی علیه السلام برای نسل جدید در زمان فعلی ما این است که حکمت آموزی و معرفت افزایی و تقوی ورزی را می توان از سنین کودکی شروع کرد و تا به اوج آن در جوانی رساند. نکته دیگر این که همواره باید در برابر انحرافات روحیه روشنگری و بصیرت افزایی داشت و با ایجاد گروه های ایمانی و تشکل های منسجم و منظم و قوی  جلوی انحرافات موجود در زمانه را گرفت.

تشکیل شبکه هادیان در کشور عزیز ایران اسلامی که اعضای آن شامل نخبگان، مبلغان، اساتید حوزه و دانشگاه می تواند باشد،برای رویارویی با حجم سنگین تهاجم فرهنگی ضروری است و متولیان فرهنگی در این راستا می تواند با تأسی به امام هادی علیه السلام اقدامات مهمی را در برابر جبهه استکبار انجام دهند.

محمد علی فتحی

دبیر اجرایی بنیاد بین المللی غدیر استان البرز

توبه جوان نباش؛ اگر گناه کبیره کردید نا امید نشوید راه بازگشت هست

معاذ بن جبل در حالى نزد که گریان بود پیامبر آمد.حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

 

معاذ!چرا گریه مى‌کنى‌؟گفت:جوانى خوش‌سیما را دیدم که مثل زن کودک مرده گریه مى‌کند و اجازه حضور مى‌خواهد.پیامبر فرمود:او را بیاور. جوان که نزد پیامبر آمد،حضرت پرسید:چرا گریانى‌؟گفت:چگونه گریه نکنم در صورتى‌که گناهانى دارم که اگر خداوند به خاطر برخى از آن گناهان مرا مؤاخذه کند،کیفرم آتش دوزخ است.مطمئنم که خدا مرا مؤاخذه کرده و مرا نخواهد بخشید.


پیامبر فرمود:مگر چیزى را شریک خدا قرار دادى‌؟گفت:به او پناه مى‌برم از این‌که مشرک باشم.فرمود:خون کسى را به ناحق ریختى‌؟گفت:نه.پیامبر فرمود:اگر گناهان تو به اندازه هفت زمین و دریاها و ریگ‌ها و درخت‌ها و همه آفریده‌هاى او باشد،خداوند تو را مى‌بخشد.جوان گفت:گناهم از همه بزرگتر است.


فرمود:اگر به اندازه هفت آسمان و ستارگان و عرش و کرسى باشد:آمرزیده مى‌شوى.گفت:باز هم سنگین‌تر است.
پیامبر خشم‌آلود نگاهش کرد و فرمود:گناهان تو بزرگ‌تر است یا پروردگار تو؟ جوان پیشانى بر خاک سایید و گفت:منزه است خدا.چیزى از او بزرگ‌تر نیست. خدا بزرگ‌تر از هرچیزى است.فرمود:گناه بزرگ را جز خداى بزرگ نمى‌آمرزد.
جوان گفت:نه به خدا،اى پیامبر.سپس جوان ساکت شد.


حضرت فرمود:واى بر تو.حتى یک گناهت را هم نگفتى.گفت:من هفت سال کارم این بود که نبش قبر مى‌کردم و کفن‌شان را درمى‌آوردم.روزى دختر جوانى از انصار را به خاک سپردند و اقوامش بازگشتند.شب که رسید،قبرش را بازکردم و او را بیرون آورده و کفن را از تنش درآوردم.برهنه کنار قبرش انداختم.در حال بازگشت شیطان او را در نظرم جلوه‌گر نمود و مى‌گفت:آیا شکمش و سفیدى‌اش را نمى‌بینى‌؟آیا پاهایش را نمى‌بینى‌؟سپس مرا به وسوسه انداخت.بعد با او نزدیکى کردم و همانگونه رهایش کردم و به راه افتادم،که ناگهان از پشت سرم صدایى آمد:

 

اى جوان!واى بر تو از مالک روز جزا که مرا با تو در محشر گردآورد. همان‌طور که مرا برهنه رها کردى،کفنم را غارت کردى و مرا تا روز قیامت با حال جنابت رها نمودى،واى بر جوانى تو از دوزخ،آن‌گاه جوان گفت:اى پیامبر خدا! گمان ندارم که بوى بهشت به مشام من برسد،مگرنه‌؟پیامبر فرمود:اى تبهکار! از من دور شو که مى‌ترسم به آتش تو من نیز بسوزم.چه‌قدر تو به آتش جهنم نزدیک شدى‌؟پیامبر آن‌قدر با دست اشاره کرد تا این‌که او از نظرش محو شد.


جوان بدکار توشه‌اى از مدینه تهیه کرد و به کوهى از کوهاى مدینه پناه برد و لباس موئى پوشید و هردو دستش را به گردن بست و مشغول دعا و عبادت شد. مى‌گفت:خدایا!تو مرا مى‌شناسى و آگاهى که چه گناهى کردم.آقاى من،خداى من،پشیمانم.توبه کردم و نزد رسولت رفتم.مرا از نزد خود راند و بر وحشتم افزود.از تو به نام و جلال و عظمت تو مى‌خواهم که مرا ناامید برنگردانى و دعاى مرا بیهوده نکنى و از بهشت بى‌نصیبم نگردانى.چهل شب و روز همین‌گونه دعا مى‌کرد تا آنکه حیوانات به حال او گریستند.پس آنان زبان و دست به دعا گشودند.و مى‌گفت:آن‌چه از حاجت خود دانستم گفتم.اگر دعایم را پذیرفتى به پیامبرت وحى کن و اگر مرا نیامرزیده‌اى و مى‌خواهى کیفرم دهى،به زودى در آتشم بیفکن یا در دنیا هلاکم کن و از رسوایى روز قیامت نجاتم بده.


خداوند این آیه را نازل فرمود: وَ اَلَّذِینَ‌ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً‌ أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ‌ ذَکَرُوا اَللّٰهَ‌ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ‌ یقول خافوا الله فجعلوا التوبه وَ مَنْ‌ یَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ‌ إِلاَّ اَللّٰهُ‌ آنان که چون هرزگى کردند یا به خود ستم روا داشتند،یعنى گناهى بزرگ‌تر از زنا انجام دادند،هرگاه به یاد خدا افتادند و آمرزش خواستند و زود توبه کردند،کیست که گناهان آنان را بیامرزد، مگر خداى عز و جل‌؟(آل عمران/135)اى محمد!بنده‌ام درحالى‌که توبه کرده بود،نزد تو آمد،ولى تو او را طرد کردى،پس او به کجا برود و به کجا قصد کند و از چه‌کسى آمرزش بخواهد؟سپس خدا فرمود:آنانى که در انجام گناه پافشارى نکردند و براى همیشه از گناه خود دست برداشتند،پاداش‌شان از جانب خدا آمرزش است و همچنین بهشت‌هایى که از زیر آن نهرها روان است و در آن جاودانه‌اند.و چه نیکوست پاداش عمل‌کنندگان!


چون پیامبر این آیه را شنید با خوشحالى و تبسم خارج شد و به اصحاب فرمود:چه کسى مرا به جایگاه آن جوان راهنمایى مى‌کند؟معاذ گفت:اى رسول خدا!به من گفته‌اند که در فلان مکان است.پیامبر صلّى اللّه علیه و آله همراه اصحاب به راه افتادند.او را در میان دو سنگ بزرگ با دست‌هایى به گردن بسته و روسیاه و مژه‌ها که از گریه بسیار ریخته بود یافتند که مى‌گفت:اى آقاى من،مرا خوش‌چهره آفریدى.کاش مى‌دانستم که مى‌خواهى مرا در آتش خود بسوزانى یا در پناه خود جاى دهى.

خدایا!از تو نیکى و نعمت بسیار دیدم.اى کاش خبر داشتم که سرانجام من آتش جهنم است یا بهشت‌؟

خدایا!خطاى من از آسمانها و زمین و حتى از کرسى و عرش بزرگ تو بزرگتر است.

کاش مى‌دانستم که مرا مى‌آمرزى یا در رستاخیز رسوا مى‌کنى‌؟

پس این جمله‌ها را مى‌گفت و اشک مى‌ریخت و خاک بر سر مى‌ریخت.درندگان،دور او را گرفته بودند و پرندگان بالاى سر او پرواز مى‌کردند و از شدت گریۀ او به گریه افتاده بودند.

 

پیامبر نزدیک رفت و دست از گردن او باز کرد و خاک از سرش گرفت و فرمود:اى بهلول!به تو مژده مى‌دهم که خداوند تو را از آتش دوزخ رهانید.آن‌گاه به یاران فرمود:

گناهان خود را چنین جبران سازید که بهلول جبران کرد.پس از آن،حضرت آیه‌اى که نازل شده بود،براى جوان خواند و مژدۀ بهشت را به او داد.


منبع: الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۸۱

حکم دادن کفاره به یک نفر

#سؤال_کاربران

کسی که باید برای کفاره یک روز شصت فقیر را طعام بدهد، می تواند آن را به یک نفر دهد؟

جواب:

مسأله ۱۶۸۶: کسی که باید برای کفاره یک روز شصت فقیر را طعام بدهد اگر به شصت فقیر دسترسی دارد نباید (۱) به هر کدام از آنها بیشتر از یک مد که تقریباً ده سیر است طعام بدهد، یا یک فقیر را بیشتر از یک مرتبه سیر نماید (۲)، ولی (چنانچه انسان اطمینان داشته باشد که فقیر طعام را به عیالات خود می‌دهد یا به آنها می‌خوراند (۳) ) می‌تواند برای هر یک از عیالات فقیر اگر چه صغیر باشند یک مد به آن فقیر بدهد. 

🔰اختلاف فتوا👇:

▫️(۱) (#خوئی، #تبریزی: ) نمی تواند.. این مسأله در رساله آیت اللّه #بهجت نیست.
▫️ (۲) (#خوئی، #تبریزی: ) و زیادی را از کفاره حساب نماید.. 

▫️(#مکارم: ) کسی که برای کفاره روزه، اطعام شصت فقیر را انتخاب کرده باید به هر کدام، یک مُد طعام (تقریباً (۷۵۰) گرم) بدهد و نمی تواند چند مد را به یک نفر بدهد، مگر این که دسترسی به شصت فقیر پیدا نکند.

▫️(#فاضل: ) ولی چنانچه فقیر دارای عائله باشد انسان می‌تواند برای هر یک از عیالات فقیر اگر چه صغیر باشند یک مد به آن فقیر بدهند بلی اگر فرزندان او صغیر باشند سهم او و بچه‌ها را یک جا تحویل دهد. 

▫️(۳) [قسمت داخل پرانتز در رساله آیات عظام: گلپایگانی، خوئی، تبریزی و صافی نیست ] (#زنجانی: ) مسأله کسی که برای کفّاره یک روز، شصت فقیر را طعام می‌دهد نمی تواند همان مقدار را بین کمتر از شصت نفر تقسیم کند؛ ولی می‌تواند برای هر یک از عیالات ِ فقیر، اگر چه صغیر باشند، یک مد دیگر به آن فقیر بدهد. 

▫️(#سیستانی: ) مسأله کسی که باید برای کفاره یک روز شصت فقیر را طعام بدهد، اگر به تمام شصت نفر دسترسی دارد نمی تواند عدد را کم کند ولی همان مقدار کفاره بدهد مثلًا به سی نفر هر کدام دو مُد طعام بدهد و به آن اکتفا کند، ولی می‌تواند برای هر فرد از عیال فقیر اگر چه صغیر باشند یک مُد به آن فقیر بدهد، و فقیر به وکالت از عائله یا ولایت بر آنها اگر صغیر باشند قبول نماید و اگر نتواند شصت نفر فقیر را پیدا کند و مثلًا فقط سی نفر را پیدا کند می‌تواند به هر کدام دو مُد طعام بدهد ولی بنا بر احتیاط واجب هر گاه تمکن پیدا کرد به سی نفر فقیر دیگر نیز یک مُد بدهد.

📚توضیح المسایل مراجع مطابق با فتاوای سیزده نفر از مراجع معظم تقلید

#دفتر_پاسخگویی_به_سؤالات_شرعی_فتحی 
#۰۹۳۸۲۴۴۱۸۷۹ 
#۰۹۱۹۲۶۵۵۸۶۶ 

آیا دنیا پایان دارد؟

#سؤال_کاربران 

آیا پایانی ( از نظر بودن و هستی ) برای دنیای مادی قابل تصور است ؟
یعنی آیا می شود که ماده تماما و کاملا، نیست بشود ؟ یعنی دیگه چیزی تحت عنوان ماده موجود نباشه ؟

جواب:

امکان عقلی دارد و در عالم خارج از ذهن نیز می تواند اتفاق بیفتد. 
تحقق آن به اراده خدای یگانه است. 
البته هرچه ما سوی الله باشد غایت و انتها دارد. چون وجودشان ممکن است و موجودات ممکن، ازلی و ابدی نیستند.
تنها موجودی که ازلی و ابدی است و هرگز فنا نمی پذیرد ذات خدای یگانه است. 

#دفتر_پاسخگویی_به_سؤالات_شرعی_فتحی 
#۰۹۳۸۲۴۴۱۸۷۹ 
#۰۹۱۹۲۶۵۵۸۶۶ 

انسان تا چه اندازه قدرت دارد؟

#سؤال_کاربران 

انسان تا کجا قدرت اختیار دارد ؟! و تا کجا قدرت تعقل دارد ؟! 
با مرگ در این دنیا انسان این قدرت ها را از دست می دهد ؟ یا در برزخ هم چنین قدرت هایی دارد و با رسیدن به آخرت این قدرت ها را از دست می دهد ؟ یا حتی در آخرت و به عنوان مثال در بهشت اخروی چنین قدرت‌هایی را هنوز دارد ؟

جواب:

▫️قدرت انسان محدود به وسعت وجودی اوست و در افراد انسان ها متفاوت است. 
▫️اختیار و قدرت انسان بسته به شرایط و محیط زندگی و نیز نوع ارتباط با خالقش، متفاوت و متغیر خواهد. 
▫️انسان می تواند با رساندن خود به درجات مقربین به مقام ولایت الهی دست یابد و با اذن الهی در عوالم مختلف تصرف کند. چرا مه انسان کامل خلیفة الله است و کاری هایی که مخلف عنه یعنی  خدای عزوجل انجام می دهد رت با اذن او ، انجام می دهد. 

#دفتر_پاسخگویی_به_سؤالات_شرعی_فتحی 
#۰۹۳۸۲۴۴۱۸۷۹ 
#۰۹۱۹۲۶۵۵۸۶۶ 

معنی اول و آخر بودن خدا

#نکات_توحیدی

امیر المؤمنین علیه‌السلام:

لیس لأوّلیّته ابتداء، و لا لأزلیّته انقضاء.
برای اول بودن خدا ابتدایی نیست و برای ازلی و جاودانه بودنش پایانی متصور نیست.

👌نکته:

چون قبل از ذات احدیت هیچ وجودی و هیچ موجودی نبوده بلکه او خود ایجاد کننده موجودات است لذا نمی توان برای او ابتدایی تصور کرد چرا که در صورت قائل شدن به ابتدائیت برای او ، ذات پاکش را محدود می کنیم به زمان و این در حالی است که ذات یگانه ، محدودیت نمی پذیرد و محدودیت نقص است چرا برای موجود محدود، حاد یعنی محدود کننده لازم است که قوی تر باشد و سیطره بر او داشته باشد. 
می دانیم که خدای عزو جل از هر گونه نقصی مبرا است و چیزی برتر از او نیست. 
تصور پایان برای خدا نیز او را محدود می کند و عرض شد ذات پاکش از این اوهام پاک و منزه است.  
  
✍️ محمد علی فتحی
----------
📚 منبع حدیث: تمام نهج البلاغه - اشارة - مجلد ۲، صفحه ۹

❓چرا شیخ صدوق همانند شیخ مفید به وجه سیاسی دین نپرداخت؟

#سوال_کاربران

چرا شیخ صدوق همانند شیخ مفید به وجه سیاسی دین نپرداخت؟ 
به نظر میرسه نه در بحث نظری و مطالعاتی و نوشتن کتاب، نه در عرصه عمل از مرحوم صدوق سند قابل اعتنایی که اثبات بکنه در این زمینه تلاش کردن در دسترس نیست.

جواب:

▫️جناب ابن بابویه مشهور به #صدوق رحمه الله از بزرگانی است که زمانه زندگی وی  ونیز مکان نشو و نمو وی ویژگی های خاص خود را دارد. 

▫️ایشان در زمینه های مختلف از جمله #سیاست نقش داشت. عمده تلاش وی ایجاد یک نگاه اعتدلالی بین شیعه و سنی در حکومت آل بویه بود. مرکز حکومت آل بویه در زمان شیخ، #ری بود که از فرق مختلف در آنجا حضور داشتند. 

▫️در زمانی که قمی ها با #سب_صحابه اختلاف را دبین شیعه و سنی ایجاد کرده بودند ایشان برای رفع این اختلاف جلسات علمی متعددی با حمایت حاکم آل بویه قرار می دهد.

▫️جالب است بدانید ایشان کتابی بنام #السلطان داشته که در زمینه سیاست بوده ولی متأسفانه به دست ما نرسیده است. البته ایشان در کتاب #المقنع خود بابی مربوط به «دخول در اعمال سلطان» آورده اند که پر است از مباحث حکومتداری.

▫️مباحثی که وی در خصوص #امامت و #خلافت در کتب کلامی خود آورده و نیز طرح مسأله #تقیه که یک #استراتژی_سیاسی است توسط وی حاکی از اهتمام وی به سیاست بوده است.

▫️اندیشه سیاسی ابن بابویه بر مبنای سه اصل : پذیرش همکاری محدود با سلطان بر مبنای اصل تقیه، ایجاد یک سازمان اجتماعی بر مبنای اخوت ایمانی و جایگزین کردن آن به جای حکومت مشروع مفقود و کاستن از فواصل با اهل سنت برای ایجاد زمینه بهتر همزیستی بیان کرد.

 

👌جهت مطالعه بیشتر کلیک کنید:

https://b2n.ir/816198

✍️ محمد علی فتحی

#دفتر_پاسخگویی_به_سؤالات_شرعی_فتحی 
#۰۹۱۹۲۶۵۵۸۶۶ 
#۰۹۳۸۲۴۴۱۸۷۹