درسهایی از قرآن و حدیث

کانون فرهنگی تبلیغی ندای عصر|حجت الاسلام و المسلمین فتحی

درسهایی از قرآن و حدیث

کانون فرهنگی تبلیغی ندای عصر|حجت الاسلام و المسلمین فتحی

درسهایی از قرآن و حدیث
آخرین نظرات
  • ۲۴ شهریور ۹۹، ۲۳:۳۴ - سیده زهرا فوج
    موافقم
  • ۲۴ شهریور ۹۹، ۲۱:۳۵ - احمدی
    موافقم
  • ۲۴ شهریور ۹۹، ۲۱:۳۴ - محمد مهدی ایلخانی
    موافقم
  • ۲۴ شهریور ۹۹، ۲۱:۱۹ - نرگس نعمتی نیا
    موافقم
  • ۲۴ شهریور ۹۹، ۱۸:۴۱ - محمد رسول علی بابایی
    موافقم
  • ۲۴ شهریور ۹۹، ۱۸:۳۸ - حمیدرضا پرندوار
    موافقم
  • ۲۴ شهریور ۹۹، ۱۸:۲۷ - سیدناصر مطهری
    موافقم
  • ۲۴ شهریور ۹۹، ۱۵:۲۸ - رضا یادگاری
    موافقم
  • ۲۴ شهریور ۹۹، ۱۵:۲۱ - محمد گرمسیریان
    موافقم

۸۳ مطلب با موضوع «اهل البیت علیهم السلام» ثبت شده است

امام خمینی در کتاب تقریرات فلسفه به مناسبتی درباره روش تبلیغی و تعلیمی امام سجاد(ع) و مقایسه آن با روش تعلیمی و تبلیغی  امام صادق(ع) می‌فرماید:

 «حضرت زین‌العابدین علیه السلام با آن عملش بشر را تعلیم داده و مى‏دهد و چقدر این ادعیه که شاید از مختصات شیعه باشد، براى بشر مفید است؛ ... اگر چه آنها همان دعا را که مى‏خواندند و با خدا مناجات مى‏کردند، در حقیقت با خداى خودشان مناجات داشتند، ولى اگر ما خوب بنگریم، براى ما پند است.

مى‏توان گفت: حضرت زین‌العابدین علیه السلام کمتر از حضرت صادق علیه السلام ترویج دین ننموده است و عصر آن حضرت علیه السلام گرچه طورى بوده که ممکن نبود حضرتش کسى را دعوت به دین نماید و حتى از حضرتش یک نفر مسأله سؤال نمى‏کرد، اما در همان حال که در خانه خود نشسته، نیمه‏ شبها با خدا مناجات مى‏کرده و این مناجات که به دست مردم مى‏رسید، مورد انتفاع قرار مى‏گرفت.

در معارف، بهترین و مؤثرترین آثار حضرات، همان ادعیه‏ شان است؛ چون وقتى که حضرات جواب سؤال مردم را مى‏ دادند ناچار بودند که طبق متفاهم عرفى و افق عقل مردم تکلم نمایند؛ زیرا آنچه از معارف که به حضرت صادق علیه السلام رسیده است، با چندین درجه تنزل هم، حضرت نمى‏تواند آن را به مردم عادى منتقل کند، ولى چون توجه ادعیه به خداست آنچه که حق مطلب است ادا فرموده‏اند و آداب ذلّ عبودیت و عزّ ربوبیت را مراعات فرموده‏ اند، و مى‏ توان گفت:

ادعیه، همان قرآن صاعد است و قرآن، قرآن نازل است که روى قرآن و خطابش به مردم بوده و تنزل کرده، ولى روى ادعیه الى اللَّه مى‏باشد، و در نتیجه انبیا و ائمه علیهم السلام فعلًا هم داعى به حق هستند، چنانکه در زمان خودشان هم داعى به حق بودند.[1]»


[1] - تقریرات فلسفه، ج3، ص368

  

 

سالار شایستگان دیگر توان ایستادن نداشت که از جنگ باز ایستاد..... نداى امام حسین علیه السّلام به آسمان برخاست و سر به جانب آسمان بلند کرد و نیایشگرانه گفت:

خدایا، تو خود مى‏دانى که اینان فرزند دخت فرزانه پیامبرشان را مى‏کشند....آن تبهکاران سنگدل اندکى درنگ کردند و دگر باره بر آن آموزگار والاییها هجوم بردند. در همان لحظاتى که حسین علیه السّلام بر شهادتگاه، خود با لب تشنه و غرق در خون در انتظار شهادت بود، یادگار ارجمند برادرش، «عبد اللَّه»، فرزند امام حسن که کودکى هوشمند بود، از سراپرده بانوان بیرون آمد و شتابان خود را به عموى گرانمایه‏اش حسین علیه السّلام رسانید تا عمو را یارى کند.

عمه‏ اش «زینب» خود را به او رساند تا وى را به خیمه‏ ها بازگرداند، امّا او پایدارى کرد و بازنگشت و فریاد بر آورد که: «لا افارق عمّى!» به خداى سوگند از عمویم جدا نخواهم شد و او را تنها نخواهم گذاشت! در این هنگام یکى از تجاوزکاران اموى بنام «بحر بن کعب» به سوى حسین علیه السّلام روى آورد، که «عبد اللَّه» فریاد بر آورد:

هان اى پلید زاده! آیا مى‏ خواهى عمویم را به شهادت برسانى؟

آن عنصر پلید نیز شمشیرى بر آن کودک فرود آورد و عبد اللَّه دست خود را سپر ساخت که دستش از بدن جدا شد! او در حالى که دستش تنها به پوست آویزان بود، فریاد بر آورد که:

عمو جان مرا دریاب!

حسین علیه السّلام او را در آغوش کشید و بر سینه چسباند و فرمود:

یادگار برادرم! بر آنچه در راه خدا بر تو فرود آمده است شکیبایى پیشه ساز و آن را به فال نیک بگیر و خیر بدان که خداى پر مهر به زودى تو را بر پدران و نیاکان شایسته کردارت ملحق خواهد ساخت.

و آن گاه «حرمله» گلوى آن کودک محبوب را هدف تیر بیداد خود ساخت و سرش را از پیکرش جدا کرد!

حسین علیه السّلام پس از شهادت جانسوز نور چشم برادرش، «عبد اللَّه» در آغوشش، رو به آسمان کرد و گفت: بار خدایا، اگر این بندگان ستمکار و گناه پیشه‏ ات را تاکنون از نعمت‏ هایت بهره ‏ور ساخته ‏اى، اینک آنان را تار و مار و مایه عبرت دیگران قرار ده و هرگز از آنان خشنود مباش.

 

منبع مقتل : مثیر الأحزان ابن نما حلی: ص ٧٣، روضة الواعظین ابن فتّال نیشابوری: ص ٢٠٨ .

 

کشته ی دوست شدن در نظر مردان است
پس بلا بیشترش دور و بر مردان است

یازده ساله ولی شوق بزرگان دارد
در دل کودک اینها جگر مردان است

همه اصحاب حرم طفل غرورش هستند
این پسر بچه ی خیمه پدر مردان است

بست عمامه همه یاد جمل افتادند
این پسر هرچه که باشد پسر مردان است

نیزه بر دست گرفتن که چنان چیزی نیست
دست بر دست گرفتن هنر مردان است

بگذارید ببیند که خودش یک حسن است
حبس در خیمه شدن بر ضرر مردان است

گرچه ابن الحسنم پُر شدم از ثارالله
بنویسید مرا یابن ابی عبدالله

علی اکبر لطیفیان

اشعار بیتشر:

کلیک کنید: روضه شب پنجم

حضرت امام خامنه‌ای مد ظله:

«یک جریانی است که به رهبری حسین‌بن‌علی (سلام‌الله‌علیه) دارد در دنیا پیش میرود؛ و ان‌شاءالله پیش خواهد رفت و کارگشا خواهد بود و گره‌‌های ملّتها را باز خواهد کرد.»

 ۱۳۹۶/۰۶/۳۰

ابن جوزى از شقیق بلخى نقل مى کند:

در سال 146 ق روانه حج شدم, در قادسیه فرود آمدم, در آن جا جوانى دیدم خوب رو و گندم گون که پیراهنى پشمین بر تن داشت و جداى از مردم در گوشه اى نشست, با خود گفتم: این جوان از صوفیان است که مى خواهد سربار مردم باشد, به قصد توبیخش بدو نزدیک شدم چون مرا دید گفت:

یا شقیق! «اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم.»

ترجمه: از بسیاری گمان ها دوری کن که برخی از آنها گناه است.


با خود گفتم: او بنده صالحى است, زیرا از آنچه در دل داشتم آگاهم کرد؛ پس از او بخواهم که افتخار هم نشینى خود را به من بدهد که ناگهان از دیده ام غایب شد.

زمان کوچ فرا رسید و چون به «واقصه» رسیدم. او را دیدم که نماز مى خواند و پیکرش مى لرزید و اشک بر دیدگانش مى غلتید, با خود گفتم که به سویش بروم و از او عذرخواهى کنم.

آن جوان نماز خود را مختصر کرد و گفت: اى شقیق!

«انى لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدى.»

ترجمه: من بخشاینده کسی هستم که توبه کند و عمل نیک انجام دهد و هدایت یابد.

با خود گفتم که او از «ابدال» است که دو بار از اسرار نهفته من پرده برداشت.

پس از حرکت از این محل در «زیال» اطراق کردیم او را دیدم بر سر چاهى ایستاده و ظرفى چرمین در دست داشت و مى خواست از چاه آب برگیرد که ظرف از دستش به چاه افتاد. او روى به طرف آسمان کرد و گفت:

«چون تشنه و گرسنه شوم تو پروردگار منى».

به خدا سوگند که دیدم آب چاه چنان بالا آمد که آن جوان ظرف خود را باز گرفت و آن را پر آب کرد و وضو ساخت و چهار رکعت نماز به جاى آورد.

آن گاه بر تپه رملى رفت و از آن رمل ها مشت مى کرد و در ظرف آب مى ریخت و مى نوشید. به او گفتم: از آنچه خداوند بر تو ارزانى داشته مرا بخوران. گفت: اى شقیق! گمانت را به خدایت نیکو گردان که خداوند نعمت هاى ظاهرى و باطنى خود را بر ما ارزانى داشته است.

آن گاه ظرف را به من داد و من از آن خوردم. در آن ظرف آمیخته اى از آرد گندم و شکر دیدم که به خدا سوگند هرگز دلپذیرتر و معطرتر از آن نخورده بودم, با خوردن آن سیر شدم و چندین روز نیاز به خوراک و نوشیدنى نداشتم.

دیگر آن جوان را ندیدم تا این که به مکه رسیدم.

نیمه شبى او را در کنار «قبه الشراب» دیدم که با خشوع و گریه به نماز ایستاده است, چون فجر برآمد در مصلاى خود به تسبیح خداوند پرداخت و چون از تسبیح فارغ شد به نماز صبح ایستاد. سپس هفت بار گرد کعبه طواف کرد و از حرم خارج شد.

به دنبال او رفتم تا مقصد او را بدانم که دیدم ـ بر خلاف ظاهر فقیرانه ـ غلامان و یارانى دارد.

مردم به گرد او جمع شدند و بر او سلام مى کردند و به او تبرک مى جستند.

از یکى از حاضران پرسیدم که این جوان کیست؟ گفت:

او موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب است[1].

این روایت به طریق خُشْنَامُ بْنُ حَاتِمٍ اَلْأَصَمُّ از ابی حاتم نقل شده است.

 


[1] - عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال  ,  جلد۲۱  , صفحه۱۶۹  

 کشف الغمة فی معرفة الأئمة  ,  جلد۲  ,  صفحه۲۱۳ 

میلاد موفور السرور حضرت امام هادی علیه السلام را  خدمت همه شیعیان مو محبین ان حضرت تبریک می گوییم.

آنچه می خوانید یاد داشتی مختصر از فراز های باشکوه زندگی امام هادی علیه السلام است که به نگاه کلی و اجمالی بدان پرداخته ایم:

امام  علی بن محمد ، مشهور به امام هادی و علی النقی علیه السلام، دهمین امام شیعیان است که در سن 8 سالگی به مقام امامت رسید و حدود33 سال امامت امت اسلامی را بر عهده داشت.

هدایتگری ویژه امام در زمان خود، باعث شد ایشان به امام هادی علیه السلام مشهور گردند.

همزمانی ایشان با چند تن از خلفای عباسی مثل معتصم و متوکل که به ظاهر احترام امام را نگه می داشتند ولی با دسیسه سد راه امام می شدند، باعث شد آن حضرت استراتژی خاصی را برای ارتباط با شیعیان در اقصی نقاط جهان اسلام پدید آورد. این نوع استراتژی برپایه تشکیل سازمان وکالت بود.

 ایشان برای هدایت عامه مردم و نیز حفظ ارتباط تنگاتنگ حاکم الهی و حجت خدا با مردم، از انسان های وارسته ای که امین ایشان در مناطق مختلف بودند بهره جست وآنان را به عنوان وکیل خود معرفی فرمودند که به رتق و فتق امور مسلمین می پرداختند.

این اقدام امام نشان می دهد که هدایتگری حاکم الهی توقف بردار نیست و مردم نیز بدون هادی و سرپرست نیستند. از طرفی جایگاه ویژه خواص از علما و دانشمندان اسلامی را در هدایتگری مردم و وظیفه آنان در این قبال نشان می دهد.

در واقع وکلای امام انسان های محدث، فقیه و متقی بودند که نیابت عامه امام را بر عهده داشتند و این نشان می دهد که می شود فقیهی نائب امام و وکیل ایشان باشد و مردم نیز از آنان پیروی نمایند. شاید ولایت فقیه را بتوان همانند ولایت وکلای امام بر مردم تلقی کرد.اگر چه نظریه ولایت فقیه چیزی فراتر از نظریه وکالت است.

امام هادی علیه السلام در زمان خود با فرقه های ضاله و خصوصا غالیان - که مقامات خاندان عصمت را بیشتر از آنچه خدای عزوجل ترسیم و توصیف کرده است می دانستند- مبارزه نمود. این اقدام امام مسئولیت سنگی حاکم الهی را در رویارویی با جریان های انحرافی مخصوصا در حوزه اعتقادات نشان می دهد.

از طرفی امام هادی علیه السلام با  انشای  زیارت جامعه کبیره و نیز زیارت غدیریه امیر المؤمنین علیه السلام، اهتمام خود را برای پاسداشت و معرفی و شناساندن جایگاه امامت و مقام امام، نشان دادند.

به جرأت می توان گفت که این دو زیارت، بهترین اسناد در زمینه امام شناسی است و جا دارد اندیشمندان اسلامی و مبلغان دینی در تبلیغ و ترویج و تعلیم آموزه های آن دو، اهتمام ویژه نمایند.

درس بزرگ امام هادی علیه السلام برای نسل جدید در زمان فعلی ما این است که حکمت آموزی و معرفت افزایی و تقوی ورزی را می توان از سنین کودکی شروع کرد و تا به اوج آن در جوانی رساند. نکته دیگر این که همواره باید در برابر انحرافات روحیه روشنگری و بصیرت افزایی داشت و با ایجاد گروه های ایمانی و تشکل های منسجم و منظم و قوی  جلوی انحرافات موجود در زمانه را گرفت.

تشکیل شبکه هادیان در کشور عزیز ایران اسلامی که اعضای آن شامل نخبگان، مبلغان، اساتید حوزه و دانشگاه می تواند باشد،برای رویارویی با حجم سنگین تهاجم فرهنگی ضروری است و متولیان فرهنگی در این راستا می تواند با تأسی به امام هادی علیه السلام اقدامات مهمی را در برابر جبهه استکبار انجام دهند.

محمد علی فتحی

دبیر اجرایی بنیاد بین المللی غدیر استان البرز

با مسخ آموزه های اسلامی و تحریف ایجاد شده در آن توسط بنی امیه در سالهای اولیه حیات اسلام، مشکلات عدیده ای برای امت اسلامی پیش آمد.

انحراف در بدنه حاکمیت اسلامی و گسترش ظلم و ستم به نام دین و نبود پاسخ های علمی در برابر هجوم شبهات مختلف در مناطق اسلامی، درخت تنومند اسلام را که ریشه در بیت رسالت و امامت داشت، خشک کرد.

با مشغول شدن بنی امیه و بنی مروان و بنی العباس به نزاع های سیاسی، فرصت مناسبی برای امام باقر علیه السلام پیش آمد تا بتواند معارف ناب محمدی را که زلال بوده و از لسان وحی گرفته شده بود و از هر گونه تحریف و دروغ مبرا بود، منتشر نماید.

امام باقر علیه السلام که از سوی نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله شکافنده علوم اولین و آخرین معرفی شده بود، با تأسیس مکتب علمی در مدینه منوره، حیات دوباره به اسلام نیمه جان و زخم خورده بخشید. طوری که آوازه علم و دانش ایشان به تمام بلاد اسلامی نفوذ کرد و علاقه مندان ایشان از سرتاسر کیان اسلامی برای دریافت معارف وحیانی به محضرشان آمده و زانوی تلمذ و شاگری خم نمودند.

بسیاری از بزرگان اهل سنت شاگرد کلاس ایشان شدند و این شاگردی تا زمان امام صادق علیه السلام ادامه داشت.

آنچه از زندگی علمی و سرتاسر مبارزه علمی ایشان می توانیم یاد بگیریم این است که در راه احیای معارف دینی و ترویج آن نباید سستی به خرج داد. اگر معارف ناب الهی درست برای مردم تبیین شود، شیفته دین و دینداری می شوند.

در زمانه فعلی ما که مسلمانان خصوصا جوانان دچار ترور فرهنگی شده اند، نشر  و گسترش احادیث امام باقر علیه السلام در موضوعات مختلف و برگزاری جلسلت و نشست های علمی می تواند توان جامعه اسلامی را زیاد کند و در باربر هجوم فرهنگی دشمنان محکم ایستاده و خم به ابرور نیاورد.

مقام مظم رهبری در خصوص امام باقر علیه السلام جمله مهمی دارند که قابل توجه است:

این‌ بزرگوار که‌ حدود هجده‌ سال‌ دوران‌ امامتشان‌ طول‌ کشید، الگوی‌ کامل‌ تلاش‌ و مبارزه‌ و مجاهدت‌ خستگی‌ناپذیر و پر از مشکلات‌ برای‌ اشاعه‌ی‌ دین‌ و کلمه‌ی‌ حق‌ و راه‌ انداختن‌ جریان‌ فکری‌ درست‌ در دنیای‌ آن‌ روز بودند. هدفی‌ که‌ امروز ملت‌ ایران‌ برای‌ آن‌ تلاش‌ می‌کند ـ یعنی‌ زنده‌ کردن‌ سخن‌ حق‌ در دنیای‌ مادی‌ و منحط و گمراه‌ کننده‌ و غرق‌ در فساد ـ کاری‌ است‌ که‌ امام‌ باقر(علیه‌السلام‌) یک‌تنه‌ به‌ کمک‌ معدودی‌ از اصحاب‌ خود، در دنیای‌ بزرگ‌ آن‌ روز اسلام‌ انجام‌ می‌داد[1].

 آری امام باقر علیه السلام به تنهایی توانست زنده کننده اسلام و مروج و احیاگر حق طلبی باشند.


مقام معظم رهبری در سخن دیگری فرمودند:

شهادت امام باقر (علیه‌السّلام) که یک شهادت داراى پیام بود؛ لذا خود امام باقر وصیت کرد که بعد از او تا ده سال در منا به مناسبت این رحلت، یادبود برپا شود. در میان ائمه‌ى ما این بى‌سابقه است، بى‌نظیر استیاد امام باقر، یعنى یاد سر برآوردن حیات دوباره‌ى جریان اصیل اسلامى در مقابله‌ى با تحریفها و مسخهائى که انجام گرفته بود[2].
 امروزه آشنایان به معارف باقری یعنی طلاب حوزه های علمیه همچون امام باقر علیه السلام وظیفه اشاعه و ترویج ناب ترین مسائل دین اسلام را دارند؛ آن هم به روشی که امام باقر علیه السلام داشت. یعنی تشکیل جلسات علمی و گعده های معرفتی و نیز شاگرد پروری.

در این زمینه مساجد می تواند به عنوان مکتب سازنده نقش ایفا کند و یا در گروه های اجتماعی این اهداف دنبال گردد.

 

به امید احیای مجدد اسلام با حضور حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه

محمد علی فتحی

دبیر بنیاد بین المللی غدیر استان البرز


[1] - دیدار و بیعت اقشار مختلف مردم کشور با معظم له،۱۹ /تیر۱۳۶۸

[2] - بیانات در دیدار جمع کثیرى از بسیجیان کشور،۴ /آذر۱۳۸۸

١- الْمُؤمِنُ یَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفیقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ. (بحار‌الانوار، ج۷۵، ص۳۵۸(
فرمود: مؤمن در هر حال نیازمند به سه خصلت است: توفیق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذیرش نصیحت کسى که او را نصیحت نماید.

٢- قالَ علیه‌السلام: مُلاقاةُ الاْخوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقیحٌ لِلْعَقْلِ وَ إنْ کانَ نَزْراً قَلیلاً. (بحار‌الانوار، ج۷۱، ص۳۵۳)
فرمود: ملاقات و دیدار با دوستان و برادران [خوب]، سبب صفاى دل و نورانیّت آن مى‌گردد و موجب شکوفایى عقل و درایت خواهد گشت؛ گرچه در مدّت زمانى کوتاه انجام پذیرد.

٣- قالَ علیه‌السلام: إیّاکَ وَ مُصاحَبَةُ الشَّریرِ، فَإنَّهُ کَالسَّیْفِ الْمَسْلُولِ، یَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ یَقْبَحُ أثَرُهُ. (بحار‌الانوار، ج۷۱، ص۱۹۸)
فرمود: مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور؛ چون که او همانند شمشیرى زهرآلود، برّاق است که ظاهرش زیبا و اثراتش زشت و خطرناک خواهد بود.

۴- قالَ علیه‌السلام: کَیْفَ یُضَیَّعُ مَنِ اللّهُ کافِلُهُ، وَکَیْفَ یَنْجُو مَنِ اللّه طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إلى غَیْرِ اللّهِ وَ کَّلَهُ اللّهُ إلَیْهِ. (بحار‌الانوار، ج۶۸، ص۱۵۵)
فرمود: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد کسى که خداوند سَرپرست و متکفّل اوست. چطور نجات مى‌یابد کسى که خداوند طالبش است. هر که از خدا قطع امید کند و به غیر او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى‌کند.

بعد از جریان منع حدیث توسط خلیفه دوم، بسیاری از معارف دین که توسط پیامبر به اصحاب وی رسیده بود، از گردونه نشر و تبلیغ خارج شد. حتی طوری حکومت وقت در این زمینه اقدام کرد که بخش نامه شده بود اگر کسی نقل حدیث کند با او برخورد می شود.

 

این جریان تا زمان بنی امیه به قوت اجرایی شد اگرچه بزرگان از اصحاب پیامبر همچون امیر المؤمنین علیه السلام و شیعیان ایشان، در نقل حدیث و انتقال علوم اهتمام ویژه با روش های خاص داشتند.

در دوران خلافت امیر المؤمنین علیه السلام که دوران طلایی بعد پیامبر محسوب می شود حضرت با نامه نگاری، سخنرانی و جلسات خصوصی و توصیه های خاص، توانستند بسیاری از معارف را منتقل کنند. طوری که حجم بالای سخنان ایشان را ما در لابه لای جوامع حدیثی شیعه می یابیم که نهج البلاغه قطره ای از دریای سخنان مولا محسوب می شود.

هر کدام از امامان حسنین علیهم السلام هم، با توجه به جو اختناقی که بنی امیه ایجاد کرد سعی بلیغ در حفظ اصل اسلام داشتند.

در زمان بنی امیه جعل حدیث به نفع جریان حاکمیت رواج یافت و برخی از تازه مسلمانان، اسلام اموی را یاد گرفتند و نه اسلام محمدی  را.

اثر آموزه های اموی را در قتل فرزند رسول خدا به وضع بسیار اسف بار و با نهایت مظلومیت در حادثه کربلا می بینیم. امام حسین علیه السلام را  در واقع مسلمانی کشتند که مسلمان اموی بودند!

از زمان امام سجاد علیه السلام انتقال قدرت از بنی امیه به مروانی ها و بعدها به بنی العباس شروع شد. حاکمان جور زمانه مشغول بازی سیاسی خود شدند. امام سجادعلیه السلام در قالب دعا توانست بسیاری از معارف را منتقل کند.

 بعد از ایشان در زمان امام باقر علیه السلام فرصت باز سیاسی باعث شد ایشان بتوانند با تشکیل «جبهه علمی» معارف ناب محمدی را به شاگران خود منتقل کنند که هرکدام برای خود فقیهی بودند. این «حرکت جهادی» با آموزه های امام صادق علیه السلام در حد اعلای خود رسید. طوری که حجم احادیث امام صادق علیه السلام بسیار زیاده از مجموعه احادیث سابقین شد. دین مبین اسلام چهره واقعی خود را با تلاش های امام باقر علیه السلام و خصوصا امام صادق علیه السلام بیشتر نشان داد. برای همین است که مذهب تشیع بیشترین حجم معارف را در زمینه های مختلف دارد و جالب اینکه ائمه اربعه برادران اهل سنت نیز مدیون مدرسه امام صادق علیه السلام هستند اگرچه قدردان نعمت علم امام صادق علیه السلام نشدند و در برابر مکتب اهل البیت علیهم السلام، مذهب ابداع کردند.

اگر دقت بفرمائید می بینیم که فریقین- شیعه و سنی- مدیون علم امام صادق علیه السلام هستند و امام صادق علیه السلام می توانند محور وحدت بین مذاهب اسلامی باشند.

محبوب پیامبر

بدون شک حضرت حمزه، از محبوب ترین شخصیت هایی است که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بیشترین محبت و علاقه را به آنان ابراز داشت و پیوسته فضیلت های آنان را برای همگان اعلام کرد. ابوالفرج اصفهانی در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آورده که آن حضرت فرمود: «بهترین مردم، حمزه و جعفر و علی علیه السلام هستند». همچنین جابربن عبداللّه انصاری می گوید: یکی از یاران ما صاحب فرزندی شد. پس خدمت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رسید واز ایشان پرسید چه نامی بر او بگذارد؟ حضرت صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمود: «محبوب ترین نام ها را نزد من برای او انتخاب کن؛ نامش را حمزه بگذار».

ویژگی های حمزه

نام حمزه که به معنای شیر ژیان است، به حق آینه تمام نمای خصلت ها و منش های والای شخصیت حضرت حمزه می باشد. او قامتی افراشته، قدی رسا، اعضایی در حد اعلای تناسب و اندامی چهارشانه داشت. ابن سعد درباره او می نویسد: «او مردی میان قامت بود؛ نه بسیار بلند قد و نه کوتاه».

حمزه در میان جوانان قریش در دلاوری و ارجمندی بی نظیر و در راست قامتی، آزادمنشی و ظلم ستیزی سرآمد همگان بود. حمزه در عین زیبایی اندام در درون سینه اش قلبی تپنده از شهامت و سلحشوری داشت.

حمایت های دیرینه از پیامبر صلی الله علیه و آله

حضرت حمزه پیش از آنکه به دین اسلام بگراید، همواره پشتیبان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بود. او در برابر مخالفان و بدخواهان اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله قاطعانه می ایستاد و مانع اذیت و آزارهای آنان می شد. نقل شده است ابولهب برادر حمزه، یکی از دشمنان سرسخت رسول خدا صلی الله علیه و آله به شمار می رفت که لحظه ای در اظهار دشمنی با اسلام و پیامبر فروگذار نمی کرد و پیوسته به آزار و اذیت رسول خدا می پرداخت تا جایی که خداوند سوره ای در نکوهش او و همسرش «ام جمیل» نازل فرمود. ابولهب در همسایگی رسول خدا صلی الله علیه و آله می زیست و پیوسته زباله ها و اشیای گندیده را کنار خانه پیامبر صلی الله علیه و آله می ریخت و بااین رفتار زشت، آن حضرت را می آزرد. روزی حمزه او را در آن حال دید. پس به طرفش رفت و زباله ها را از دستش گرفت و بر سر خود او ریخت و با این عمل، هم بستگی خویش را با رسول خدا صلی الله علیه و آله نشان داد.

تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام توسط وهابیت کوردل، تحجر و حماقت این گروه افراطی را نشان داد. آنان در حفظ آثار یهودیان نهایت کوشش را دارند اما در حفظ میراث نبوت و آثار فرزندان پیامبر اسلام، اقدامی نمی کنند بلکه بنای بر نابودی دارند.

براستی آل سعود را باید آل یهود دانست نه مسلمان.

 خاندانی که اگر مانعی برای آنان مثل اعتراض فرقه های اسلامی نمی بود، اقدام به تخریب قبر نبی مکرم هم می کردند.

غده سرطانی آل سعود زخمی بر پیکره امت اسلامی زده که التیام آن به درازا خواهد کشید.

 وهابیت دقیقا کاری را می کند که یهود نسبت به مسلمین جهان دارد انجام می دهد. یعنی نابودی اسلام به دست خود مسلمانان.

آتش تفرقه های مذهبی در جهان توسط استکبار جهانی و صهیونیست به دست وهابیت شعله ور گردیده و جریات تکفیری که آنان به راه انداخته اندف صدای برادران اهل سنت را هم در آورده است.

وهابیت نه به دنبال اصلاح است و نه به دنبال عدالت. آنان همچون یهود خود را گروه برتر و مذهب برتر در بین فرق اسلامی می دانند بی آنکه در این زمینه مستنداتی از قران و عترت داشته باشند.

قبور ائمه بقیع اگرچه تخریب شد ولی آثار انوار مقدسه امامان مدفون در آن، هرگز محو نخواهد شد.

آخر مگر می شود نور الهی را خاموش کرد؟

ظلم آل یهود دامن آنان را خواهد گرفت و شیعیان و محبین اهل البیت علیهم السلام دوباره بارگاه ملکوتی ائمه بقیع بر فراز خواهند کرد و ندای اذان شیعه بر بالای آن طنین انداز خواهد شد.