💠 تکریم فرزندان

درباره عالم بزرگوار، میرزایشیرازی نقل کرده اند:

 هرگز فرزندانش را و حتی بچه‌های کوچک را صدا نمی زد، مگر اینکه پیش یا پس از اسم آنها، آقا یا خانم را می‌افزود.

هنگامی که فرزندانش به اتاق ایشان وارد می‌شدند، به احترام آنان از جای خود بلند می‌شد یا می‌ایستاد، حتی در برخورد با فرزند هفت و هشت ساله اش این گونه رفتار می‌کرد[1].

 

[1] - سیدمحمود مدنی، دیدار با ابرار، (میرزای شیرازی؛ احیاگر قدرت فتوا)، قم، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۱، چ ۱، ش۷، ص۱۲۸ و سیره اخلاقی علما - صفحه ۱۱۵

  • محمد علی فتحی
  • يكشنبه ۲۴ شهریور ۹۸

اظهار نیاز نکن!

مادامی که خدای یگانه هست و او غنی علی الاطلاق است، دست نیاز به سوی کسی دراز کردن در بین اولیاء الله روانیست.

هرچه قدرت استغنای عبد نسبت به خلائق زیاد باشد، معلوم می شود که دایره ایمان و توکلش وسیع و معرفتش به ساحت ربوبی زیاد است.

اگرچه واسطه های فیض الهی مردم را هنگام درخواستشان محروم نمی سازند ولی باز اگر کسی از خدای عزوجل و خالق این واسطه ها بخواهد بهتر خواهد بود.

به این حدیث توجه بفرمایید:

وَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ:

 اِشْتَدَّتْ حَالُ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقَالَتْ لَهُ اِمْرَأَتُهُ لَوْ أَتَیْتَ اَلنَّبِیَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَسَأَلْتَهُ فَجَاءَ إِلَى اَلنَّبِیِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَسَمِعَهُ یَقُولُ مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَیْنَاهُ وَ مَنِ اِسْتَغْنَى أَغْنَاهُ اَللَّهُ فَقَالَ اَلرَّجُلُ مَا یَعْنِی غَیْرِی فَرَجَعَ إِلَى اِمْرَأَتِهِ فَأَعْلَمَهَا فَقَالَتْ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بَشَرٌ فَأَعْلِمْهُ فَأَتَاهُ فَلَمَّا رَآهُ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَیْنَاهُ وَ مَنِ اِسْتَغْنَى أَغْنَاهُ اَللَّهُ حَتَّى فَعَلَ ذَلِکَ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ ذَهَبَ اَلرَّجُلُ فَاسْتَعَارَ فَأْساً ثُمَّ أَتَى اَلْجَبَلَ فَصَعِدَهُ وَ قَطَعَ حَطَباً ثُمَّ جَاءَ بِهِ فَبَاعَهُ بِنِصْفِ مُدٍّ مِنْ دَقِیقٍ ثُمَّ ذَهَبَ مِنَ اَلْغَدِ فَجَاءَ بِأَکْثَرَ مِنْهُ فَبَاعَهُ وَ لَمْ یَزَلْ یَعْمَلُ وَ یَجْمَعُ حَتَّى اِشْتَرَى فَأْساً ثُمَّ جَمَعَ حَتَّى اِشْتَرَى بَکْرَیْنِ وَ غُلاَماً ثُمَّ أَثْرَى وَ حَسُنَتْ حَالُهُ فَجَاءَ إِلَى اَلنَّبِیِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَأَخْبَرَهُ وَ أَعْلَمَهُ کَیْفَ جَاءَ یَسْأَلُهُ وَ کَیْفَ سَمِعَهُ یَقُولُ فَقَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قُلْتُ لَکَ مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَیْنَاهُ وَ مَنِ اِسْتَغْنَى أَغْنَاهُ اَللَّهُ.[1]

ترجمه:

یکى از اصحاب رسول اللّٰه-صلّى اللّٰه علیه و آله و سلّم-دست تنگ شد،همسرش گفت:

نزد پیامبر-صلّى اللّٰه علیه و آله و سلّم-برو و از او حاجتت را طلب کن.

آن مرد نزد حضرت آمده شنید که پیامبر اکرم مى‌فرماید:

«هر که از ما طلب کند او مى‌دهیم،ولى کسى که اظهار نیاز نکند، خداوند او را بى‌نیاز مى‌سازد».

 آن مرد با خود گفت:

حتما مقصود حضرت من بودم.

آنگاه به سوى همسرش بازگشت و ماجرا را به اطلاعش رساند.

زن گفت:رسول اللّٰه-صلّى اللّٰه علیه و آله و سلّم-بشرى است مانند دیگران(از حال تو چه خبر دارد)برو و وضع خودت را براى او بگو.

آن مرد مجددا نزد حضرت آمد،چون رسول حق-صلّى اللّٰه علیه و آله و سلّم-او را دید،همان جملۀ سابق را بیان فرمود.

این مرد،رفت و آمد،تا سه مرتبه این کار تکرار گردید و آن مرد که صحنه را این چنین دید رفت و تبرى به عاریه گرفت و به طرف کوه روانه گردید،از کوه بالا رفت و قدرى هیزم جمع کرده به شهر آورد و به اندازۀ پنج سیر آرد،آن را فروخت.

 روز بعد مجددا به طرف کوه رفت،این بار هیزم بیشترى آورد و فروخت، همین کار را تکرار کرد تا اینکه تبرى خرید.

پس از گذشت مدتى،دو شتر و یک برده نیز خریدارى نمود تا اینکه داراییش زیاد شد و روزگارش رو به راه گردید، سپس نزد رسول خدا-صلّى اللّٰه علیه و آله و سلّم-آمد،ماجراى خود را به اطلاع حضرت رساند که چگونه قصد ابراز نیاز به محضر حضرت را داشت و از ایشان چه شنید.

 حضرت فرمود:

من که به تو گفتم هر که از ما طلب کند به او مى‌دهیم ولى کسى که اظهار نیاز نکند،خداوند او را بى‌نیاز مى‌سازد.

 

[1] - عدة الداعی و نجاح الساعی , جلد 1 , صفحه 100

  • محمد علی فتحی
  • شنبه ۲۳ شهریور ۹۸

❤️تمنای تو

دیگر خسته شده ام

از تو نه؟!

از بی نوایی خود

که خاک بازی هنوز از ذهنم بیرون نرفته!

نمی دانم چگونه بال داشته باشم و آنگاه چگونه پرواز کنم.

آشیانه سرد شده ونفس گرمت را می خواهم

پایم شکسته نمی توانم راه روم

عصا می خواهم

سوی چشمان را گناه گرفته اگر تو هم بیایی نمی توانم ببینم

وای برمن!؟

ای عزیز!

بیچارگان را دریاب

بی بضاعتمیم حتی مزجات آن را نداریم.

گفته اند که قبل از خواهش گدایان عطایتان را ارزانی می دارید.

می دانی چه می خواهم؟

یک عمر تمنا...

تمنای تو!

  • محمد علی فتحی
  • شنبه ۲۳ شهریور ۹۸

ماترکناک یابن الحسین

  • محمد علی فتحی
  • پنجشنبه ۲۱ شهریور ۹۸

وصیت امام سجاد علیه السلام در آخر عمر

روایت اول:

ابوحمزه ثمالی از حضرت امام محمدباقر(علیهالسلام) نقل می‌کند که فرمود:

چون هنگام وفات حضرت علی بن الحسین(علیهماالسلام) فرا رسید، من را به سینه خود چسبانید و فرمود:

پسرم، تو را به چیزی وصیت میکنم که پدرم به هنگام وفاتش به من وصیت کرد. او فرمود:

 از ظلم به کسی که علیه تو یاری جز خداوند ندارد بپرهیز و هرگز خود را بر آن آلوده مساز.

روایت دوم:

از حضرت ابی الحسن(علیهالسلام) نقل شده است که امام سجاد(علیهالسلام) در هنگام وفات بیهوش شد. سپس چشمان خود را گشود و سوره واقعه و فتح را قرائت کرد و بعد گفت:

حمد خداوندی را که وعده خود به ما را راست گردانید و همه‌ی بهشت را به ما بخشید و ما در هر جای بهشت که بخواهیم برای خود منزل اختیار می‌کنیم.

از ظلم به کسی که علیه تو یاری جز خداوند ندارد بپرهیز و هرگز خود را بر آن آلوده مساز.

سپس آیه 74 سوره زمر را تلاوت کرد: "پس چه خوب است اجر عاملین" و از دنیا رفت.

روایت سوم:

و در روایت دیگری آمده است:

امام زین العابدین(علیهالسلام) پیش از وفات لحظهای به هوش آمد و پارچهای را که رویش بود کنار زد و فرمود:

قبر مرا حفر کنید تا به زمین سفت برسید. بعد پارچه را روی صورتش کشید و جان به جان آفرین تسلیم کرد.[1]

 

[1] - بحارالانوار، ‌ج 46، ص 152، حدیث 16 (به نقل از اصول کافی ) و ص 147.

 

  • محمد علی فتحی
  • پنجشنبه ۲۱ شهریور ۹۸

نماز خواندن ممنوع اما قمه زنی آزاد!!!

امام خامنه ای مد ظله:

«کسی که با مسائل کشور شوروی سابق و این بخشی که شیعه‏نشین است – جمهوری آذربایجان – آشنا بود، می‏گفت:

 آن وقتی که کمونیستها بر منطقه آذربایجان شوروی سابق مسلط شدند، همه آثار اسلامی را از آن ‏جا محو کردند؛ مثلاً مساجد را به انبار تبدیل کردند؛ سالنهای دینی و حسینیه‏ها را به چیزهای دیگری تبدیل کردند و هیچ نشانه‌ایی از اسلام و دین و تشیع باقی نگذاشتند؛ فقط یک چیز را اجازه دادند و آن «قمهزدن» بود!

دستورالعمل رؤسای کمونیستی به زیردستان خودشان این بود که مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند؛ نماز جماعت برگزار کنند؛ قرآن بخوانند؛ عزاداری کنند؛ هیچ کار دینی نباید بکنند؛ اما اجازه دارند که قمه بزنند! چرا؟ چون خود قمهزدن، برای آنها یک وسیله تبلیغ بر ضد دین و بر ضد تشیع بود! بنابراین، گاهی دشمن از بعضی چیزها این‏گونه علیه دین استفاده می‌کند.

هر جا خرافات به میان بیاید، دینِ خالص بدنام خواهد شد.[1]»

 

[1] - بیانات رهبری در دیدار عمومی با مردم مشهد در اول فروردین ۱۳۷۶)

  • محمد علی فتحی
  • چهارشنبه ۲۰ شهریور ۹۸

پاداش زیارت قبر حسین(ع) و مردن در این راه

هشام بن سالم می‌گوید: مردی به حضور امام صادق(ع) شرفیاب شد، و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! آیا قبر جد و پدر بزرگوارت حضرت اباعبدالله الحسین را می‌توان زیارت نمود؟ امام صادق(ع) فرمود: آری.

عرض کرد: پاداش کسی که قبر مطهر امام حسین(ع) را زیارت کند چیست؟

فرمود: اگر به امامت او معتقد باشد و از سنت و سیره آن حضرت پیروی کند، بهشت مینو پاداش او است.

عرض کرد: اجر و پاداش کسی که در راه سفر به کربلا و زیارت قبر امام حسین(ع) بمیرد و از دنیا برود چیست؟

حضرت فرمود: از جمله پاداشی که به او عطا می‌شود این است که فرشتگان رحمت به تشییع جنازه او می‌آیند، حنوط و لباسش را از بهشت می‌آورند، بر پیکر او نماز می‌گزارند، بر او کفنی از بهشت می‌پوشانند، فرشی از گل و ریحان برایش می‌گسترانند، تنگنای قبر او از چهار طرف از پایین پا و بالای سر و چپ  و راست بر او وسیع می‌گردد، از درون قبرش دری به سوی بهشت باز می‌گردد، و بوی عطر دل‌انگیز بهشتی فضای قبر او را پر می‌سازد، او در این شرایط روحانی و معنوی هست تا وقتی که قیامت فرا می‌رسد[1].

 

[1] - بحارالانوار، ج 98، ص 78

  • محمد علی فتحی
  • چهارشنبه ۲۰ شهریور ۹۸

آرزوی وصل دارم با حسین

آمدم این بار سویت با حسین
اشکبارم  آه دارم با حسین

 

من که عمری بوده ام از تو جدا
آرزوی وصل دارم با حسین

 

هر دری رفتم به رویم بسته شد
باز کن در را به رویم با حسین

 

توبه ها صد بار اگر بشکسته ام
کن قبول این توبه هایم با حسین

 

گر فراری بوده ام از درگهت
بنده ای چون حر نمایم با حسین

 

وصله ناجور خوبانت شدم
حق زهرا واصلم کن با حسین

 

سفره شهد و شهادت را نبند
کن مدافع چون شهیدان با حسین

 

تا دم مرگم ز ذلت  دور کن
کن مماتم هم حیاتم باحسین

 

وقت محشر هر کسی تنها شود
حاضرم کن روز محشر با حسین

 

شعر از : 
محمد علی فتحی محرم ۹۸

  • محمد علی فتحی
  • شنبه ۱۶ شهریور ۹۸

دو درس از صاحب عبقات

علامه میر حامدحسین موسوی نیشابوری لکنهوی هندی نویسنده کتاب گرانسنگ عبقات الانوار که در اثبات ولایت و امامت نگاشه شده، در اواخرعمر از کثرت نوشتن در دفاع از اهل البیت علیهم السلام، دست راستش آسیب می بیند ولی با دست چپ شروع به نوشتن می کند.

او در نوشتن کتاب فقط از کاغذ اسلامی که به دست مسلمانان تهیه می شد،استفاده می کرد[1].


[1] - به نقل از شرح حال مختصر آن بزرگوار، صص19 و29، انتشارات صبح امید یاران

  • محمد علی فتحی
  • شنبه ۱۶ شهریور ۹۸

بشارتهای الهی به مؤمن و شیعه و محب حسین علیه السلام

همه مؤمنان پیامبر اسلام و امیر المؤمنین علیهما السلام را هنگام مرگ می بینند و این بشارتی است که خدای عزوجل به مؤمن در ابتدای ورودش به جهان ابدیت داده است. به این مسأله در قرآن کریم تصریح شده است.

اهمیت این مطلب بدان جهت است که انسان بیدار را برای تولی و تبری می کشاند و تأثیر خودش را برای بهبود سبک زندگی وی می گذارد.

وقتی انسانی بداند که ولایت پذیری باعث سعادتمندی و خوشی وی خواهد بود، پایه های زندگی خود را طبق آن بنا می نماید.

به این روایت نورانی توجه کنیم:

فِی الْکَافِی عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ :

یَا عُقْبَةُ لاَ یَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلاَّ هَذَا الْأَمْرَ الَّذِی أَنْتُمْ عَلَیْهِ وَ مَا بَیْنَ أَحَدِکُمْ وَ بَیْنَ أَنْ یَرَى مَا تَقَرُّ بِهِ عَیْنُهُ[1] إِلاَّ أَنْ تَبْلُغَ نَفْسُهُ إِلَى هَذِهِ ثُمَّ أَهْوَى بِیَدِهِ إِلَى الْوَرِیدِ[2] ثُمَّ اتَّکَى وَ کَانَ مَعِی الْمُعَلَّى فَغَمَزَنِی[3] أَنْ سَلْهُ.

فَقُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَإِذَا بَلَغَتْ نَفْسُهُ هَذِهِ أَیَّ شَیْءٍ یَرَى؟ فَقُلْتُ لَهُ: بِضْعَةَ عَشْرَةَ مَرَّةً:أَیَّ شَیْءٍ؟ فَقَالَ فِی کُلِّهَا:یَرَى لاَ یَزِیدُ عَلَیْهَا.

ثُمَّ جَلَسَ فِی آخِرِهَا فَقَالَ:یَا عُقْبَةُ ! فَقُلْتُ:لَبَّیْکَ وَ سَعْدَیْکَ،فَقَالَ:أَبَیْتَ إِلاَّ أَنْ تَعْلَمَ،فَقُلْتُ:نَعَمْ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّمَا دِینِی مَعَ دِینِکَ فَإِذَا ذَهَبَ دِینِی کَانَ ذَلِکَ[4] کَیْفَ لِی بِکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ کُلَّ سَاعَةٍ،وَ بَکَیْتُ فَرَقَّ لِی فَقَالَ:یَرَاهُمَا وَ اللَّهِ،قُلْتُ:بِأَبِی وَ أُمِّی مَنْ هُمَا؟قَالَ:ذَلِکَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ،یَا عُقْبَةُ لَنْ تَمُوتَ نَفْسٌ مُؤْمِنَةٌ أَبَداً حَتَّى تَرَاهُمَا، قُلْتُ فَإِذَا نَظَرَ إِلَیْهِمَا الْمُؤْمِنُ أَ یَرْجِعُ إِلَى الدُّنْیَا؟ فَقَالَ:لاَ یَمْضِی أَمَامَهُ إِذَا نَظَرَ إِلَیْهِمَا مَضَى أَمَامَهُ فَقُلْتُ لَهُ: یَقُولاَنِ شَیْئاً؟ قَالَ:نَعَمْ یَدْخُلاَنِ جَمِیعاً عَلَى الْمُؤْمِنِ فَیَجْلِسُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عِنْدَ رَأْسِهِ وَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عِنْدَ رِجْلِهِ،فَیُکِبُّ[5] عَلَیْهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَیَقُولُ یَا وَلِیَّ اللَّهِ أَبْشِرْ أَنَا رَسُولُ اللَّهِ إِنِّی خَیْرٌ لَکَ مِمَّا تَرَکْتَ مِنَ الدُّنْیَا،ثُمَّ یَنْهَضُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَیَقُومُ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ حَتَّى یُکِبَّ عَلَیْهِ فَیَقُولَ:یَا وَلِیَّ اللَّهِ أَبْشِرْ أَنَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ الَّذِی کُنْتَ تُحِبُّهُ أَمَا لَأَنْفَعَنَّکَ،ثُمَّ قَالَ:إِنَّ هَذَا فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ،فَقُلْتُ:أَیْنَ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ هَذَا مِنْ کِتَابِ اللَّهِ؟قَالَ فِی یُونُسَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ هَاهُنَا «الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرىٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ لاٰ تَبْدِیلَ لِکَلِمٰاتِ اللّٰهِ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ». 

ترجمه:

عقبه گوید: امام صادق علیه السّلام به من فرمود:
اى عقبه! خداوند در روز قیامت، هیچ چیز را از بندگانش نمى‌پذیرد، مگر این امر (ولایت) را که شما (شیعیان) بر آن هستید، و هیچ یک از شما نخواهد دید آن‌چه را که چشم او را روشن نماید، مگر زمانى که جان او به این‌جا برسد.
سپس با دست مبارک خود به شاهرگ خویش اشاره فرمود، آن‌گاه تکیه داده و نشست.
معلّى که همراه من بود، با چشم اشاره کرد که در این مورد از حضرتش بیشتر بپرسم.
گفتم: اى پسر رسول خدا! هرگاه جان محتضر به این‌جا برسد، چه چیزى را مى‌بیند؟ بیش از ده بار پرسیدم: چه چیزى را مى‌بیند؟
ولى امام در همۀ آن‌ها فرمود: مى‌بیند و چیزى بر آن نیافزود.
سپس در آخرین پرسش نشست و فرمود: اى عقبه!
گفتم: آرى، بفرمایید!
فرمود: گویى دست نخواهى کشید مگر پاسخ سؤال را بدانى‌؟
گفتم: آرى، اى پسر رسول خدا! دین من فقط‍‌ دین شماست. هرگاه دین من برود، میان من و شما جدایى خواهد افتاد. چگونه مى‌توانم در حضور شما باشم و پاسخ خویش نگیرم‌؟! سپس گریان شدم. حضرت چون چنین دید، دلش به حالم سوخت و فرمود: به خدا سوگند! آن دو را مى‌بیند.
گفتم: پدر و مادرم فداى شما باد! آن دو کیستند؟
فرمود: آن‌ها رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و على علیه السّلام هستند. اى عقبه! هیچ مؤمنى نمى‌میرد، مگر این‌که آن‌ها را مى‌بیند.
گفتم: هرگاه مؤمن ایشان را چنین ببیند، آیا دوباره به دنیا باز مى‌گردد؟
فرمود: نه، به جلو پیش خواهد رفت، هرگاه ایشان را ببیند.
گفتم: آیا چیزى به او مى‌گویند؟
فرمود: آرى، هر دو با هم نزد مؤمن آیند. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در کنار سر و على علیه السّلام در کنار پاى او خواهند نشست، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله رو به او مى‌کند و مى‌فرماید: اى دوست خدا! بشارت باد بر تو! من رسول خدایم. من از آن‌چه که از دنیا ترک کرده‌اى، براى تو بهترم.
سپس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله برمى‌خیزد و على علیه السّلام به پاخاسته و رو به او مى‌کند و مى‌فرماید: اى دوست خدا! بشارت باد بر تو. من على بن ابى طالبم، آن کسى که او را دوست مى‌داشتى. آگاه باش که به تو سود خواهم رساند.
سپس امام صادق علیه السّلام فرمود: این حقیقت در کتاب خداى متعال مذکور است.
گفتم: خداوند مرا فداى تو گرداند! در کجاى کتاب خداست‌؟
فرمود: در سورۀ یونس، آن‌جا که خداى متعال مى‌فرماید:«آن کسانى که ایمان آورده و پرهیزگار شدند، براى آن‌ها بشارت باد در زندگى دنیا و جهان آخرت و کلمات خداوند را تغییرى نیست، و این همان رستگارى بزرگ است».

 

حدیث دوم:

در این حدیث تصریح به رؤیت امام حسن و امام حسین علهما السلام نیز شده است:

 فِی تَفْسِیرِ الْعَیَّاشِیِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحِیمِ قَالَ:قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: إِنَّمَا أَحَدُکُمْ حِینَ تَبْلُغُ نَفْسُهُ هَاهُنَا یَنْزِلُ عَلَیْهِ مَلَکُ الْمَوْتِ فَیَقُولُ:أَمَّا مَا کُنْتَ تَرْجُو فَقَدْ أُعْطِیتَهُ،وَ أَمَّا مَا کُنْتَ تَخَافُهُ فَقَدْ أَمِنْتَ مِنْهُ وَ یُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى مَنْزِلِهِ مِنَ الْجَنَّةِ وَ یُقَالُ لَهُ: 

انْظُرْ إِلَى مَسْکَنِکَ مِنَ الْجَنَّةِ وَ انْظُرْ هَذَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ[6]. 

 

حدیث سوم:

در این حدیث هرکس با حسین علیه السلام ارتباطی داشته قطعا بهشتی است.

وَ عَنْ حُذَیْفَةَ بْنِ اَلْیَمَانِ قَالَ: رَأَیْتُ اَلنَّبِیَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ آخِذاً بِیَدِ اَلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ قَالَ یَا أَیُّهَا اَلنَّاسُ هَذَا اَلْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ أَلاَ فَاعْرِفُوهُ وَ فَضِّلُوهُ فَوَ اَللَّهِ لَجَدُّهُ أَکْرَمُ عَلَى اَللَّهِ تَعَالَى مِنْ جَدِّ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ هَذَا اَلْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ جَدُّهُ فِی اَلْجَنَّةِ وَ جَدَّتُهُ فِی اَلْجَنَّةِ وَ أُمُّهُ فِی اَلْجَنَّةِ وَ أَبُوهُ فِی اَلْجَنَّةِ وَ عَمُّهُ فِی اَلْجَنَّةِ وَ عَمَّتُهُ فِی اَلْجَنَّةِ وَ خَالُهُ فِی اَلْجَنَّةِ وَ خَالَتُهُ فِی اَلْجَنَّةِ وَ أَخُوهُ فِی اَلْجَنَّةِ وَ هُوَ فِی اَلْجَنَّةِ وَ مُحِبُّوهُمْ فِی اَلْجَنَّةِ وَ مُحِبُّو مُحِبِّیهِمْ فِی اَلْجَنَّةِ[7] .

 

[1] - قرة العین:برودتها و انقطاع بکائها و رؤیتها ما کانت مشتاقة إلیه،و القر-‎‎بالضم-‎‎ :ضد الحرّ،و العرب تزعم أن دمع الباکی من شدة السرور بارد و دمع الباکی من الحزن حار فقرة العین کنایة عن الفرح و السرور و الظفر بالمطلوب.

[2] - الورید:عرق فی العنق و یقال له حبل الورید.

[3] - غمزه:عصره و کبسه بیده.

[4] -  قال فی الوافی: کان تامة ای إذا ذهب دینی تحقّق تخلفى عنک و مفارقتی إیاک و عدم اکتراثى بالجهل بما تعلم«انتهى»و فی تفسیر العیّاشیّ و المنقول عن المحاسن«انما دینی مع دمی فإذا ذهب دینی کان ذلک»و علیه فالمعنى ان دینی مقرون بحیاتی فمع عدم الدین فکأنّی لست بحی.

[5] -  أکب علیه:أقبل إلیه و لزمه.

[6] - تفسیر نور الثقلین،ج2،ص312

[7] -  کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین علیه السلام , جلد 1 , صفحه 306

  • محمد علی فتحی
  • سه شنبه ۱۲ شهریور ۹۸