مرحوم کاشف الغطاء از بزرگترین فقیهان عالَم تشیّع بود.

 

اصحاب خاصّش فهمیدند که این مرد بزرگ الهى، گاهى همسرش حسابى او را #کتک می‌زند.

 

یک روز چهار پنج نفر خدمتش آمدند و گفتند: آقا آیا همسر شما گاهى شما را می‌زند؟!

 

فرمود: بله، عرب است، قدرتمند هم هست، گاهى که #عصبانى می‌شود، حسابى مرا می‌زند. من هم زورم به او نمی‌رسد.

 

گفتند: او را #طلاق بدهید.

 

گفت: نمی‌دهم.

 

گفتند: اجازه بدهید ما زنهایمان را بفرستیم، #ادبش کنند.

 

گفت: این کار را هم اجازه نمی‌دهم.

 

گفتند: چرا؟

 

فرمود: این زن در این خانه براى من از اعظم  نعمتهاى خداست، چون وقتى بیرون می‌آیم و در صحن امیرالمومنین علیه‌السلام می‌ایستم و تمام صحن، پشت سر من نماز می‌خوانند، مردم در برابر من #تعظیم می‌کنند، گاهى در برابر این مقاماتى که خدا به من داده، یک ذرّه #هوا مرا برمی‌دارد، (کمی مغرور می‌شوم) همان وقت می‌آیم در خانه، کتک می‌خورم، هوایم بیرون می‌رود. این #چوب الهى است، این باید باشد.  

 

📙کتاب‌نفس؛ انصاریان،ص ۳۲۸