۱۵۷ مطلب با موضوع «جنجالی» ثبت شده است

بابک خردمین سردار من نیست!

بابک خردمین سردار من نیست!

این نوشته از آن جهت نگاشته می شود که برخی متعصبین و نژاد پرستان و پان ترکیسم ها به عقاید جوانان مسلمان ایرانی حمله کرده و آنان را دعوت به مذهب و عقاید باطل گذشتگان می کنند و این یعنی پس رفت و رویارویی با دین الهی یعنی دین اسلام.

در این نگاشته درباره یکی از شخصیتهای ایرانی که به عنوان سردار من نیز برخی او را یاد می کنند به صورت مختصر اشاره می کنم تا جوانانی  که آماج حمله نژاد پرستانه برخی شده اند کمی آگاهانه با این تفکرات مواجه شوند.

باستحضار می رساند که نویسنده خود ایرانی و آذری زبان و مسلمان است و بدون تعصب این مطلب را یاد داشت می کند:

  1.   بابک خرمدین آیین مزدکی داشت که از نظر زرتشتیان بدعت محسوب می شده است[1]. این نشان می دهد که وی آدم پایبندی نسبت به مذهب و آیین نیاکان خود نبوده است.
  2.      پدر او مسلمان بوده است و بعد از فوت پدرش تا 12 سالگی به گاوچرانی مشغول بوده است[2].
  3.     او که مذهب خرمدینی بعد از ملاقاتش با جاویدان بن شهرک رهبر خرمدینان در منطقه بذ  رااختیار کرده بود باعث شد تا خرمدینان به انسانهایی خون ریز و غارتگر تبدیل شوند. پس او یک انسان صلح جو نبوده بلکه آرامش ایرانیان را به خاطر سودای امپراطوری و شاهی به هم زده است.
  4. بابک اگرچه مردی زیرک و شجاع و توانمند از حیث نظامی بود ولی به خاطر حس ناسیونالیستی و نژاد پرستی با تسلط بر مناطق آذربایجان و جمع آوری سپاه به مقابله با مسلمانان و کشتن آنها پرداخت.
  5.  با توجه به این که وی نژاد پرست بوده و نسبت به دین و مذهب نیز با تعصب نگاه می کرده است ، نشان می دهد که وی یک فرد آزاد اندیش نبوده است و اگر یک فرد سالم از حیث فکری بود باید درباره دین اسلام تحقیق می کرد.
  6.   بابک نماد سردار پان ترکسیم ها است و مجسمه او در آذربایجان نصب شده است.
  7. قیام بابک در واقع قیام علیه اسلام بود. اگرچه ادعا می شود او در برابر اعراب ایستاده است. ولی هر منصفی می داند که دین اسلام هیچ نژادی را بر نژاد دیگر برتری نمی دهد و این کمال حمایت اسلام از انسانیت است.
  8. جای تاسف است که برخی در کشور ما به جای اینکه پیرو دین اسلام یعنی دین خدا - نه به تعبیر نژاد پرستان ایرانی دین اعراب – باشند، از چنین عنصر مشکل دار حمایت می کنند و او را سردار خود می دانند.
  9.  کمال انسان در بازگشت به دین خداست و زندگی برپایه خواست خدا نه زندگی برپایه انسانهایی مثل بابک که پیرو دین بدعتی مثل دین مزدک بود.
  10. با توجه به مزدکی بودن بابک، زنان را می شد به اشتراک بگذارند به شرط اینکه خود زن نیز راضی به آن باشد و این نشان از طرفداری مزدکی و یابکی ها از آزادی جنسی است[3].

 

نکته:

در ادامه همه آزاد اندیشان را به تدبر در آیه 144 سوره آل عمران دعوت می کنم:

 

وَ مَا محَمَّدٌ إِلا رَسولٌ قَدْ خَلَت مِن قَبْلِهِ الرُّسلُ أَ فَإِین مَّات أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقَابِکُمْ وَ مَن یَنقَلِب عَلی عَقِبَیْهِ فَلَن یَضرَّ اللَّهَ شیْئاً وَ سیَجْزِی اللَّهُ الشکرِینَ.

 ترجمه:

محمد صلی اللّه علیه و آله فقط فرستاده خدا بود و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودند، آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود شما به عقب بر می گردید؟ (و با مرگ او اسلام را رها کرده به دوران کفر و بت پرستی بازگشت خواهید کرد) و هر کس به عقب بازگردد هرگز ضرری به خدا نمی زند و به زودی خداوند شاکران (و استقامت کنندگان) را پاداش ‍خواهد داد.

 خادم اسلام و مسلمین محمد علی فتحی

[1] - Wherry 1896, p. 66

آیا باوجود کارهای خوب، انسانهای مشرک و کافر حظی و بهره ای از احسان خود در آخرت می برند یا نه؟

مطلبی که ملا حظه می فرمایید متن یک حدیث و تحلیل آن است که برای پاسخ به این سؤال که آیا باوجود کارهای خوب، انسانهای مشرک و کافر حظی و بهره ای از احسان خود در آخرت می برند یا نه؟  کاربرد دارد:

متن حدیث:


کنز العمّال عن سلمانِ بنِ عامرٍ الضَّبِّیّ : قلتُ : یا رسولَ اللّه ِ، إنَّ أبی کانَ یَقْری الضَّیفَ ، و یُکْرِمُ الجارَ ، و یَفی بالذِّمَّةِ ، و یُعْطی فی النّائِبَةِ ، فما یَنْفَعُهُ ذلکَ ؟ قالَ : ماتَ مُشْرِکا ؟ قلتُ : نَعَم . قالَ : أمَا إنَّها لا تَنْفَعُهُ ، و لکنَّها تَکونُ فی عَقِبهِ أنَّهُم لَن یُخْزَوا أبَدا ، و لَن یُذَلّوا أبَدا ، و لَن یَفْتَقِروا أبَدا .حدیث[1]


ترجمه:


کنز العمّال ـ به نقل از سلمان بن عامر ضبّى ـ : عرض کردم :

اى رسول خدا! پدرم مردى میهمان نواز و همسایه دار بود ، به پیمان وفا مى کرد و در گرفتاریها و سختیها دستگیر بود. آیا اینها براى او سودى دارد ؟

 پیامبر پرسید :

آیا او مشرک، مُرد ؟

عرض کردم : آرى .

فرمود : اینها به حال او سودى ندارد، امّا به سبب این کارها بازماندگان او هرگز گرفتار و خوار و نیازمند نمى شوند .

 

تحلیل این روایت:

1-      1- سؤال این صحابی به خاطر این بود که می دانست پدرش مشرک از دنیا رفته است ولی او  را انسان درستکار، مهمان نواز ، احترام کننده به همسایه و کمک کننده به نیازمندان در اوج سختی ها می دانست . برایش سؤال شده بود که خدای عزوجل با چنین فردی چگونه برخورد خواهد کرد؟ آیا برای این گونه اشخاص پاداشی داده خواهد شد؟

2- شبیه این پرسش در زمانه ما شنیده می شود:  آیا کسانی که مسلمان نبودند ولی خدماتی برای جامعه بشریت کردند مثل مخترع برق , تلفن، داروها و... آیا آنها را خدا به جهنم خواهد برد؟ آیا خدا به آنان پاداش می دهد؟

2-      3- پیامبر اسلام قبل از اینکه به این سؤال پاسخ دهند می پرسند که آیا او(عامر) مشرک مرده است؟ این سؤال به این  جهت است که به پرسشگر بفهماند که به همین راحتی درباره افراد و عاقبت اعمال آنها نمی شود قضاوت کرد و لذا از او می خواهد که اعلام کند که نسبت به کفر پدر خود آگاهی دارد یا نه؟ تا اگر جواب مثبت بود بر اساس معیار های جهنمی بودن یا بهشتی بودن اشخاص، درباره او قضاوت کند. می بینیم که سلمان اقرار می کند که پدرم مشرک از دنیا رفت.

3-      3- پیامبر در ادامه یک حکم کلی می دهد و آن اینکه این کارهای خوب عامر در آخرت برای او فایده ای ندارد چرا که شرک مانع قبولی عمل در آخرت و باعث حبط و نابودی کارهای خوب می شود. عامر درستکار بود ولی اثر این درست کاری را خودش با شرک از بین برده است. با توجه به اینکه بهشت خانه موحدان و یکتاپرستان است قطعا عامر که مشرک بوده نمی تواند بهشتی باشد.

4-      4- در ادامه پیامبر ذهن سلمان را به نکته مهم دیگری معطوف می دارد و آن اینکه با همه شرک پدر، خدای مهربان، جزای خوب در دنیا به او می دهد که از جمله  از بین رفتن فقر و نداری از خاندان او، ذلیل نشدن فرزندان و گرفتار نشدن آنها است.

5-      5- از ذیل حدیث استفاده می شود که کار نیک بدون پاداش نمی ماند اگر شخص در کنار کار نیک اهل ایمان هم باشد هم خدا در دنیا و هم در آخرت به او پاداش می دهد و اگر اهل ایمان نباشد فقط در دنیا پاداش می دهد آن هم نه به خودش بلکه بر بازماندگانش. چنین فردی روز قیامت بیشترین حسرت ها را خواهد کشید:  از یک طرف آه حسرت می کشد که چرا مؤمن نبوده و از طرفی آه می کشد که چرا از کارهای نیکی که در دنیا کرده نمی تواند در آخرت حظی ببرد.

6-       6- وقتی خدای مهربان حتی با وجود مشرک بودن از انسان به خاطر کار های نیکش تشکر می کند چرا مؤمن نباشیم تا حظ هر دو دنیا را ببریم؟!



[1] - کنز العمّال : 16489.


 دوست عزیز! برای بهبود خدمت رسانی نظر مبارکتان را مرقوم فرمائید

تحلیل کیفی گفتار حسن فریدون(روحانی) به روش کد گذاری کیفی

 روحانی در بخشی از سخنان در «همایش بین ‌المللی مقابله با ریزگرد ها»، گفت:

 

 «بحث در مورد اینکه کدام کشور باید در منطقه قوی ‌تر باشد را کنار بگذاریم. قوی ‌ترین کشور در منطقه نباید به عنوان هدف اول دنبال شود؛‌ بلکه منطقه قوی تر باید مدنظر باشد. نه اینکه یک کشور بخواهد در برابر سایر کشورها قد علم کرده و تفرقه و اختلاف را بیشتر کند. ما همه یک خانواده در خاورمیانه هستیم و نمی‌ توانیم از هم فاصله بگیریم. باید به فکر منطقه قوی ‌تر باشیم».

  نکته مهم:  این تحلیل فقط بر اساس متن یاد شده است.

مهمترین کدها:

 

قوی بودن یک کشور، بحث نکردن درباره توانمدی ملی دربرابر ملت ها، هدف اول نبودن ، منطقه قوی تر ، قد علم کردن ، تفرقه ، اختلاف ، خانواده خاورمیانه،  فاصله ملت ها ، همگرایی.

تحلیل محتوا:

 

1-       شاید یکی از دلایلی که باعث شده رئیس جمهور به فکر این باشد که در منطقه خاورمیانه سخنی درباره قوی شدن یک کشور مثل ایران به عنوان نماد قدرت اسلامی مطرح نشود این است که او تلاش های منطقه ای ایران را معطوف به هدف خاصی کرده است. طبق اظهار نظر او و با توجه به کد های قد علم کردن ، تفرقه و اختلاف ، قوی شدن کشوری مثل ایران را عامل جدایی بین ملتهای منطقه می داند!

2-       جای تعجب است که ایشان بین قوی تر شدن  کشور در منطقه و تحقق قلدری - با توجه به کد (قد علم کردن) – و تفرقه و اختلاف ملازمه ایجاد کرده است. این درحالی است که طبق مبانی نظری اسلام درباره مسأله حکومت، حاکمیت دینی اصلا سازگاری با مقوله قلدری کردن بر ملت ها ، و تفرقه انداختن و ایجاد اختلاف بین ملت ها را ندارد.

3-       شاید مهمترین دلیلی که گوینده را به فکر انداخته تا بحث قوی شدن منطقه را هدف اول کشور بداند این است که ما قوی بودن ملت خود را عامل اصلی ایجاد تفرقه و اختلاف در بین ملت های خاورمیانه بدانیم که این یک اتهام بزرگ بر نظام اسلامی و ملت شریف ایران است و تنها از این عبارت دشمنانی چون اسرائیلی ها و آمریکائیها و ایادی و اذناب آنها می توانند خرسند باشند. جالب این است که این تفکر با مسأله صدور انقلاب اسلامی در تضاد است. مسأله ای که طراح آن امام راحل قدس سره است.

4-       چه اشکالی دارد که هدف اول کشور ما قوی شدن در منطقه باشد و در عین حال بتوانیم در منطقه نه قلدری کنیم و نه باعث اختلاف شویم و نه باعث تفرقه!

5-       بحث قلدر بودن یک کشور(ایران) و عامل تفرقه و اختلاف در منطقه بودن چیزی است که من را به یاد عبارت معروف « محور شرارت در منطقه » می اندازد.

6-        آیا عامل اصلی جدایی ملت های اسلامی در منطقه ، کشور قدرتمند ایران است؟ اگر این را قبول داشته باشید شما مردم ایران و نظام را متهم کرده اید!؟

7-       چرا به جای تاکید بر عامل اصلی تفرقه در خاورمیانه که اسرائیل و آمریکا و ایادی آنها باشد، نظام را مورد تخطئه قرار می دهید!

8-        شاید با یک نگاه خوش بینانه به این گفتار روحانی، این برداشت را کرد که او به دنبال این است که وحدت بین ملت های خاورمیانه با « تقسیم قدرت» بین آنها ایجاد کند. اگر کسی کمی درباره مسائل کلان سیاسی و تمامیت ارضی ملتها، مطالعه چند دقیقه ای کرده باشد خواهد فهمید که این امر نشدنی است. در طول تاریخ سابقه نداشته چنین اتفاقی بیفتد. بله در آمال می شود این تفکر را پروراند ولی عملیاتی شدن آن دشوار است.

9-       تنها چیزی که می تواند همه ملتهای خاورمیانه بلکه جهان را متحد و یکپارچه کند، فقط برپایی حکومت جهانی موعود امتها حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که لازمه این حکومت حرکت به سمت قوی شدن ملتی است که داعیه زمینه سازی ظهور آن موعود مبارک است.

خادم اسلام و مسلمین محمد علی فتحی

اجاره خانه

به همت دوستان مؤمن و متدین برای یکی از رفقای اهل علم که بی سرپناه شده بودند خانه ای در یکی از مناطق کرج اجاره شد. 

جا دارد از دوستای که نامشان را می بریم تقدی رو تشکر و قدردنانی کنم:

 آقایان:

سید کاظم مدرسی
سید محمود مدرسی
حامد عزیزی
ملکی
ابراهمی
 و سایر رفقا...
 خدای عزوجل از همه دوستان قبول فرماید.

 لازم به یاد آوری است در خصوص اجاره منزل ایشان اگر تمایل داشتید مساعدت فرمایید.

جهت کسب اطلاع بیشتر با شماره بنده ۰۹۱۹۲۶۵۵۸۶۶  تماس بگیرید.

 واریزا آنلاین کمک های شما در بخش پرداخت وجوهات شرعی  فراهم است

بیماری فرزندان دست آویز معاندان اسلام

به روایت زیر دقت کنید:


ثَوَابُ الْأَعْمَالِ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ عِیسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعُمَرِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع‏ فِی الْمَرَضِ یُصِیبُ الصَّبِیَّ قَالَ کَفَّارَةٌ لِوَالِدَیْهِ‏.


بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏78، ص: 186.


ترجمه:


 امیرالمؤمنین علیه السلام درباره کودکی که مبتلا به بیماری شده است فرمودند: کفاره گناه والدینش می شود.


 نکته:


1-  این روایت علت بیماری فرزند را پاک شدن گناه والدین بیان نمی دارد چنانچه برخی جاهلان چنین برداشتی کرده اند و حتی این فرموده حضرت را خلاف حقوق بشر دانسته اند.

2-  در روایت به علت بیماری اشاره نشده است و اگر دقت شود فعل یصیب به صورت مجهول آمده تا علت بیماری فرزند اشاره نشده باشد.

3-  والدین به خاطر پرستاری از فرزندشان که یک انسان است بدون اجر  نمی مانند و پاداش الهی به خاطر حمایت فردی از بشر، این است که گناهانشان را می ریزد.

4-  این روایت اتفاقا درباره حمایت ازحقوق بشر است.


تحلیل شعار منتسب به مسیح علی نژاد

حجاب را بی احترامی مردان وطنم می دانم!

 

جمله بالا شعار زنی است که به دنبال رفع حجاب اجباری در ایران است.

 

 

او که خود بعد از داشتن حجاب و خروج از کشور، اقدام به کشف حجاب کرده است قانون حجاب را در ایران خلاف آزادی و انسانیت می داند و با ادعای اینکه من به حجاب احترام می گذارم ولی اجباری بودن آن را نمی پذیرم دست به اقدامات وسیع در فضای مجازی زده تا بتواند حاکمیت را تحت الشعاع دیدگاه خود قرار دهد و یک نحوه اعتراض را علیه قانون حجاب به وجود آورد.

او که به دنبال احقاق حقوق زنان در ایران است و به عنوان فعال بین المللی کار می کند حجاب را خلاف حقوق زن می داند، برای اینکه نظر خود را بر جامعه زنان ایران تحمیل کند از شعارهای مختلفی از جمله شعار فوق استفاده کرده است. در این یاد داشت با کد گزاری بر جمله فوق، به تحلیل این ذهنیت می پردازیم.

 

تاکید می شود که نکته های پیش رو فقط بر اساس کد گذاری کیفی بر جمله فوق است.

 

مهمترین کدهایی که می توان با نگاه به واژگان شعار بدون سانسور ذهنی به دست آورد عبارتند از:

 

توهین، تحریک، نقد شخصیت مردان، هجوم به محجبه، نگرش جنسیتی، پیش داوری درباره محجبه ها، کوبیدن حجاب با نگرش اخلاقی، نبود پشتوانه علمی، اعتراض اجتماعی، اومانیستی، تخریب خانواده، تحمیل عقیده، ورود مؤدبانه، تخریب ناجوانمردانه، مسأله خدا، عبودیت، خواست خدا.

 

تحلیل:

1- اگرچه این عبارت با یک نگاه اخلاقی و جهت رویارویی با توهین به مردان بیان شده است ولی در واقع خود این عبارت توهین به مردان محسوب می شود زیرا گوینده این شعار به صورت غیر مستقیم مردان ایران را هرزه و بد جلوه داده و حجاب را که مایه حفظ زن است و ارزش ذاتی دارد به عنوان مانع در برابر آن در نظر گرفته است. این در حالی است که در یک نگاه اولیه نمی توان حکم به هرزه بودن کسی داد و تا این رفتار از مردی ثابت نشود قضاوت درباره او به صورت غیر مستقیم «توهین عملی» محسوب می شود.

2-  این جمله مردان را تحریک می کند که اقدامی علیه حجاب انجام دهند چرا که طبق این شعار، با حجاب، به مردان توهین شده است. این حرکت در واقع اقدام برای تحریک مردان برای احقاق «حق ادعایی» است و لذا امکان دارد که برخی مردان بدون مطالعه و تحقیق درباره این شعار و عواقب و آثار بد آن، اقداماتی انجام دهند که باعث مشکلات جدی برای آنان شود.

3-  این جمله شخصیت مردان ایرانی را مورد نقد قرار داده است چرا که مردان را «خود نگه دار» تلقی نکرده است.

4- از یک طرف  این عبارت به جمعیت زیاد زنان «محجبه» توهین کرده است چرا که این بانوان، حجاب را نه از سر «اجبار» بلکه از سر «باور» انتخاب کرده اند و داشتن آن را افتخار دانسته و مایه امنیت روحی و روانی برای خود می دانند. اگر آزادی را قبول دارید نباید انتخاب حجاب را از ناحیه این قشر زیاد بانوان تخطئه کنید.

5-این شعار به ذهن،  «نگرش جنسیتی» به حجاب را تداعی می کند و حال آنکه حجاب فقط اختصاص به بانوان ندارد  و مردان هم طبق آموزه های دینی، حجاب را که عبارت باشد از ظاهر نکردن زینت ها به زنان، باید مراعات کنند. از این نگاه استفاده می شود که گوینده شعار مفهوم حجاب  و ماهیت آن را به خوبی درک نکرده است.

6-  همانطور که در بند4 اشاره شد این جمله پیش داوری غیر مستقیم نسبت به زنان محجبه را در ذهن تداعی می کند و این پیش داوری قضاوت ناعادلانه را نسبت به بانوان محجبه به وجود می آورد و این خلاف اخلاق است.

7- این شعار اگرچه زیباست ولی پشتوانه علمی و ایدئولوژیکی آن معلوم نیست وقتی کسی نظری را می دهد باید بر پایه منابع علمی باشد و صرف برداشت های شخصی از گزاره ها ، ارزشمندی آن را نشان نمی دهد.

8- هیچ ملازمه ای بین داشتن حجاب و توهین به مردان وجود ندارد حتی ملازمه عقلی در این باره هم نمی توانید بیابید با استقراء در جامعه عکس قضیه خود را نشان می دهد: زن محجبه با حجاب خود به مرد اذعان می دارد که من دارای هویت خاصی هستم و به همین راحتی هویتم را در اختیار دیگران قرار نمی دهم علاوه بسیاری از مردان، با حجاب زنان راحت ترند و آرامش روحی و روانی و فکری را با حجاب بانوان بیشتر کسب می کنند.

9- خوب است به نتیجه این شعار دقت شود. اگر حجاب اختیاری باشد کسی نمی تواند ادعا کند که جلوی شهوت مردان و تحریک شدن آنها را به واسطه دیدن اندام زنان بگیرد چون مسئله شهوت، شخصی است و درجات متفاوتی دارد لذا پیشگیری از آسیب های احتمالی که منجر به خشونت علیه زنان می شود داشتن حجاب را ضروری می نماید و خلاصه اینکه هیچ تضمینی برای ابتلای مردان به روابط نامشروع، چشم چرانی، شهوت رانی، خشونت علیه زنان توسط مردان و حتی خود زنان وجود ندارد. و اگر بخواهید بی تفاوت باشید نسبت به جامعه انسانی خیانت کرده اید.

10- اگرچه این شعار ورود مؤدبانه به مسئله حجاب زنان می باشد ولی تخریب ناجوانمردانه مردان و زنان ایران زمین است. همانطور که اشاره شد با اختیاری شدن حجاب در جامعه، با جمعیتی روبرو خواهیم شود که به احتمال زیاد دنبال آنان مردان بی تقوا خواهند افتاد - چرا که انسانها هموارهدر معرض تحریک نفس اماره و شیطان  قرار دارند- و زمینه سوء  استفاده و دام اندازی علیه زنان را فراهم خواهند کرد از طرفی بنیان خانواده و آرامش اعضای آن به هم خواهد خورد.

11- اگرچه صاحب این شعار با ادعای آزادی خواسته خود را بیان کرده است ولی در واقع این تحمیل یک فکر و عقیده نسبت به مردان و زنان است و این یعنی توهین به شعور ملت و سلب آزادی از آنان.

12- مهمترین راه حل برای مسئله حجاب این است که آن را به عنوان یک «خواست خدا» نگاه کنیم. اگر کسی خدا را آنگونه که خود خدای مهربان می خواهد دوست بدارد و بندگی اش کند، لازمه اش کرنش و فروتنی در برابر «حکم خدا» یعنی «حجاب» است.

13- با رعایت حجاب به عنوان خواست خدا همه زیر لوای الله قرار می گیریم و تمام نزاع های ما حل خواهد شد.

14- اگر به آیه حجاب دقت شود خطاب آیه به کسانی است که اهل ایمان هستند یعنی کسانی که زندگی آنان بر اساس «باور دینی» است کسی که مشکل خود را با «خدا» و «دین» حل کرده است پذیرش حجاب برای او «ارزش» خواهد بود چون  او یقین دارد که حکم خدا بر اساس مصلحت و به سود بنده است.

15- متاسفانه گوینده نگاهش به حجاب برون دینی و اومانیستی است که خلاق عقلانیت و دیانت محسوب می شود. اگر این خانم خدا را آن گونه که خود باری تعالی می خواهد قبول کند هرگز در برابر حکم خدا طغیان نمی کند.

 

خادم اسلام و مسلمین محمد علی فتحی

 

  

 

همیشه پای یک مرد در میان است!

دیگر نخواهم گفت: 

خانم حجاب

 خواهرم حجاب

 

خواهم گفت:

 ای مرد غیرتت کو....

نکته:

همیشه پای یک زن در میان بود ولی زمانه عوض شده همیشه پای یک مرد در میان است!

 فقط یک مرد این را می فهمد!؟

تاکید می کنم:  یک مرد

مرد

سرقت علمی رساله دکتری حسن روحانی توهین به شعور ملت ایران

دزدی در لغت به معنی برداشتن پنهانی چیزی که متعلق به دیگران است می باشد[1]. در اصطلاح فقهی و اخلاقی نیز دزدی معنی را دارد.

کسی که دزدی می کند معمولا از حیث اعتقادی  ایمان راسخ به عالم الغیب و الشهاده بودن خدای عزوجل ندارد و نیز نمی داند که یوم تبلی السرائری هست که در آن این رفتار پنهانی او آشکار شده و آبرویش خواهد ریخت. چنانچه به این نکته امام صادق علیه السلام به صورت اجمالی اذعان دارند:

الامام الصادق علیه السلام:

 ...لَا یَسْرِقُ السَّارِقُ‏ حِینَ یَسْرِقُ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ...الحدیث[2].

دزد وقتی که دزدی می کند مؤمن نیست.

متعلق دزدی فقط اشیاء و اموال نیست بلکه شامل دزدی  اطلاعات و یاد داشت های علمی دیگران هم می شود. یکی از واژه های پر تکرار در بین دانشمندان و پژوهشگران « سرقت علمی[3]» است.

کسی که در نوشته ادعایی خود هیچ تلاشی از خود نمی کند و خالقش عالم و دانشمند دیگری است، او به سرقت علمی دست زده است.

با توجه به بررسی های انجام شده توسط پژوهشگران عزیز بر روی رساله دکتری حسن فریدون رئیس جمهوری دولت یازدهم ایران، رگه هایی از این سرقت علمی به چشم می خورد.

چنانچه فصل چهار رساله دکتری ایشان عین  کتاب «حکم ثانوی در تشریع اسلامی»آیت‌الله علی‌اکبر کلانتری نماینده استان فارس در مجلس خبرگان رهبری است.

چنانچه در گزارش تسنیم آمده است: در رساله دکترای حسن روحانی، از ده‌ها کتاب و مقاله مختلف، سرقت کلمه به کلمه یا موزائیکی انجام شده و به برخی از منابع ارجاع داده و به مابقی هیچ گونه ارجاعی نداده‌اند؛ کتاب‌ها و مقالاتی از آیت‌‌الله علی‌اکبر کلانتری، ضیاءالدین سردار، نوئل کالسون، حمید عنایت، وائل حلاق، سید ابوالاعلی مودودی، پاتریک بنرمن، هاشم کمالی، ویلیام مونتگومری وات از جمله پرتکرارترین قربانیان این سرقت کم سابقه‌اند.

 بیش از ۷۰ درصد ترجمه تز دکترای آقای روحانی توسط یک فرد پاکستانی‌الاصل و ساکن نیویورک به نام شیخ محمد سرور که ترجمه قرآن انجام می‌دهد.

نکته ها:

1-      حال جای این سؤال مطرح است که آقای روحانی که دم از اخلاق و حقوق شهروندی و عدالت و پایبندی به قانون می زند چرا در طی 19 سال با ادعای دکتری در پست های مختلف حضور داشته است؟

2-      تخالف شعارهای حسن روحانی با عملکرد و رفتار او نشان از عدم اعتقاد ایشان به باورهایی است که مردم به خاطر آن به او اعتماد کرده اند. این رفتار با مردم توهین به شعور ملت و مردم ایران و رسوایی در سطح بین اللملی برای یک ایرانی آن هم در مقام دولتی محسوب می شود.

3-      با وجود این رسوایی طرفدارن آقای حسن روحانی که غالب آنها ادعای تمدن و فرهنگ و اصلاحات می کنند باید در برابر این رسوایی سکوت نکنند و الا در عقل و ایمانشان باید تردید کرد. حتی طرفداران حسن روحانی اگر دیندار  هم نباشد و شعار انسانیت می دهند و یا ادعای ایرانی بودن می کنند، به خاطر شرافتی که دارمد نباید سکوت کنند.

4-      این نوشته از سر درد و رنج این جانب بوده و خدا شاهد است بابت این اتفاق خوشحال نیستم. ناراحتم از اینکه چطور یک فرد به شعور یک ملت توهین کرده است و ادعای دفاع از ملت را می کند.

                 خادم اسلام و مسلمین محمدعلی فتحی

پی نوشت:


[1] - ابن منظور، لسان العرب، نشر ادب الحوزه، قم، 1363

[2] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏10، ص: 229

[3] - Plagiarism 

شادی انتخابات

دیشب بسیاری از طرفداران آقای روحانی به مناسبت پیروزی او در انتخابات ریاست جمهوری در خیابانها و میدان ها و چهار راه های شهرها بدون رعایت حقوق شهروندی به رقص و پایکوبی و سر لخت کردن زنان و دختران شان و رقص زنان و دختران در کنار مردان، پرداختند.

شادی در هر پیروزی جزو لاینفک زندگی بشری است ولی اگر این شادی با گناه و معصیت آمیخته شود تبدیل به ولنگاری و باب شدن یک تفکر انحرافی در شادمانی می شود.

این نوشته بنا ندارد شادی مردم را در انتخابات تقبیح کند ولی نگاه حق گرایانه بر اساس قرآن و عترت نه منطق اومانیستی و منطق ضد دینی این نوع خوشی را بی حرمتی به ارزش های الهی می داند.

آقای روحانی هم اگر واقعا پیروزی اش بر اساس عدالت الهی بوده یعنی در راه رسیدن به هدفش از فریب و دروغ و نیرنگ و اموال عمومی و تهدید به جنگ و... استفاده نکرده جای شادمانی دارد و الا منتظر عواقب بد این پیروزی در دنیا و آخرت باشد البته اگر به آخرت اطمینان و اعتقاد راسخ نه سطحی دارد. این جمله من به معنی این نیست که او ایمان ندارد من چنین قضاوتی نمی توانم بکنم ولی گفتن معیارهای ارزشمندی رفتار افراد و یا بی ارزشی آنان هیچ منعی ندارد و عین آزادی بیان مقدس است.

 

توجهتان را به یک فرموده امام صادق علیه السلام جلب می کنم:

 

لا یصیر العبد عبدا خالصا للَّه تعالى حتى یصیر المدح و الذم عنده سواء لان الممدوح عنده لا یصیر مذموما بذمهم و کذلک المذموم، و لا تفرح‏ بمدح أحد فإنه لا یزید فی منزلتک عند اللَّه، و لا یغنیک عن المحکوم لک و المعدوم (و المقدور) علیک، و لا تحزن أیضا بذم أحد فإنه لا ینقص عنک به ذرة و لا یحط عن درجة خیرک شیئا، و اکتف بشهادة اللَّه لک و علیک، قال اللَّه عز و جل: و کفى باللَّه شهیدا[1].

 

ترجمه‏:

 

حضرت صادق (ع) فرمود: هرگز کسى به مقام بندگى خالص نمى‏رسد مگر آنکه تعریف کردن و بدگویى دیگران از او به نزدش برابر باشد، زیرا کسى که در واقع و نزد خدا خوب و پسندیده است؛ با بد گویى و تکذیب مردم، بد و ناپسند نمى‏شود. و کسى هم که در حقیقت و در پیشگاه خداوند متعال پست و مطرود است؛ با تعریف و تجلیل دیگران عوض نخواهد شد.

با تعریف و مدح کردن مردم خوشحال و مسرور مباش، زیرا مدح آنان‏ مقام و مرتبت تو را نزد پروردگار متعال افزایش نداده، و تو را از آنچه محکوم به آن هستى و یا مقدر در باره تو است و یا از آنچه نباید به تو برسد؛ بى‏نیاز و بر کنار نمى‏کند. و از بدگویى و مذمت مردم نیز محزون و دلتنگ مباش، زیرا بدگویى آنان از درجه و مقام تو نمى‏کاهد، و ذره‏اى از منافع تو را ضرر نمى‏زند. و اکتفاء کن به شهادت پروردگار متعال و آگاه بودن او بر اعمال خوب و اعمال بد تو، چنان که مى‏فرماید: و کفى باللَّه شهیدا.

 

نکته:

 

تلاشهای مجدانه علما و روحانیون و انقلابیون در راستای هدایت گری مردم در انتخابات96 اگر چه به ثمر نرسید ولی حق گرایان از این مساله ناراحت نمی شوند چون به این فرموده امام صادق علیه السلام ایمان دارند که فرمود:

اجْعَلُوا أَمْرَکُمْ لِلَّهِ وَ لَا تَجْعَلُوهُ لِلنَّاسِ فَإِنَّ مَا کَانَ لِلَّهِ فَهُوَ لِلَّهِ وَ مَا کَانَ لِلنَّاسِ فَلَا یَصْعَدُ إِلَى اللَّهِ فَلَا تُخَاصِمُوا النَّاسَ لِدِینِکُمْ فَإِنَّ الْمُخَاصَمَةَ مَمْرَضَةٌ لِلْقَلْبِ إِنَّ اللَّهَ قَالَ لِنَبِیِّهِ ص‏ إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ‏ أَحْبَبْتَ‏ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ[2] وَ قَالَ‏ أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ[3] ذَرُوا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ أَخَذُوا عَنِ النَّاسِ وَ إِنَّکُمْ أَخَذْتُمْ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلِیٍّ ع وَ لَا سَوَاءٌ إِنِّی سَمِعْتُ أَبِی ع یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ إِذَا کَتَبَ عَلَى عَبْدٍ أَنْ یَدْخُلَ فِی هَذَا الْأَمْرِ کَانَ أَسْرَعَ إِلَیْهِ مِنَ الطَّیْرِ إِلَى وَکْرِهِ‏[4].

 

کارهایتان را به خدا واگذارید نه به مردم چون هرچه برای خدا باشد به خدا می رسد و هرچه برای رضای مردم باشد به سمت خدا نمی رود با مردم در نحوه دینداریشان دشمنی نکنید چرا که این دشمنی  باعث بیماری قلب می شود خدای عزوجل به پیامبرش فرمود: ای رسول ما تو هرکه را بخواهی نمی توانی هدایت کنی ولی خداست که هرکه را بخواهد هدایت می کند و فرمود: آیا تو می خواهی مردم را اجبار کنی که ایمان بیاورند؟!.  مردم را فرو گذارید مردم از مردم می گیرند ولی شما از رسول خدا و علی دینتان را می گیرید و این دو باهم مساوی نیستند. از پدرم امام باقر علیه السلام شنیدم که فرمود: وقتی خدای عزوجل بربنده ای حتمی کند که در این امر(ولایت) وارد شود، زودتر از جهیدن پرنده به لانه اش خواهد بود.

 

در انتخابات 96 دو نوع پیروزی داشتیم:

 

1-      پیروزی ملت ایران به خاطر رای حداکثری که به تثبیت نظام جمهوری اسلامی منجر شد و جای حمد دارد.

2-      پیروزی یک طیف سیاسی که اگر بر اساس عدالت و نه فریب و تزویر و تهدید و عوام فریبی بوده عند الله ارزشمند است والا نزد خدای عزوجل بهایی ندارد.

 

دوستان اگر در این باره آنچه عرض شد با منطق قرآن و عترت نقدی دارید بفرمایید و الا ما با شما کاری نداریم شما هم با ما کاری نداشته باشید. لکم دینکم ولی دین.


[1] - مصباح الشریعة-ترجمه مصطفوى، متن، ص: 196

 

 

[2] - القصص:57

 

 

[3] - یونس:99

 

 

[4] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏2، ص: 134

بن بستی وجود ندارد

امام خامنه ای :

بعضی‌ها هستنداگر چنانچه جریان کار بر وفق مرادشان پیش آمد، از دنبال کردن آرمانها دست میکشند؛ این خطا است «فاذا فرغت فانصب»؛ وقتی این کار را تمام کردی، تازه خودت را آماده کن، برای ادامه کار - بعضی هم بعکس؛ اگر آنچه که پیش می‌آید، بر طبق خواست آنها نبود، دچار یأس و انفعال و شکست میشوند؛ این هم غلط است؛ هردو غلط است.

 اصلاً بن‌بستی وجود ندارددر آرمانخواهىِ صحیح و واقع‌بینانه.(۱۳۹۲/۵/۶)

 

ما پیروزیم

در هر حال ما پیروزیم.


قال علىّ علیه السّلام‏:

اختر ان تکون مغلوبا و انت منصف و لا تختر ان تکون غالبا و انت ظالم.

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                (شرح ابن ابى الحدید، جلد 20، صفحه 358، کلمه 37

)

به شکست و مغلوبیتى که بر وفق انصاف و عدالت است تن در ده و آن را براى خود برگزین و از پیروزى و غلبه‏اى که دامنت را به ظلم و ستم لکه‏دار می کند اجتناب کن و خواهان آن مباش.

ما پیروزیم چون:

به دروغ، فریب، تزویر، اشرافیت، دلدادگی به دشمن،  وبه خنده دشمن رأی ندادیم.

فصبر جمیل والله المستعان علی ما تصفون

عدم مشارکت در انتخابات، مشارکت در گسترش ضد ارزشها و عداوت دشمنان علیه ملت

 طبق آیه  شریفه « وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ[1]» در نیکوکاری و پرهیزگاری یکدیگر را کمک کنید نه در گناه و تجاوز ، مشارکت مردم در اموری که نیکی و تقوا را رقم بزند ضروری می نماید. نیکی یعنی اقدامی در جهت منافع دنیوی و اخروی شخصی و نوعی و تقوا یعنی ایجاد روحیه ای در درون که جلوی نافرمانی دستورات خداوند را بگیرد و افراد را پایبند به ارزش های الهی کند.

در بخش دوم آیه هر گونه اقدامی برای معصیت  کردن و ایجاد دشمنی نکوهش شده است.

برخی در مشارکت های مدنی و انتخابات قصد حضور ندارد و عدم حضور خود را یک ارزش تلقی می کنند. وقتی پای صحبت های این طیف از مردم می نشینیم دلایلی را مطرح می کنند:

1-     من هیچ کدام از این کاندیداها را نمی­ شناسم.

2-     همه اینها دروغگو هستند و نمی توانم اعتماد کنم.

3-     آنهایی که تا به حال آمده اند چه گلی به سرما زدند که کاندیداهای جدید به سر ما بزنند.

4-     اینها به دنبال کاسبی هستند.

5-     طرز  فکر اینها را قبول ندارم و...

موارد یاد شده غالبی است و در بین آنها گزینه اول تا سوم پر تکرار می باشد.

 

نقد دیدگاه ها:

 

نقد دیدگاه اول:

عدم شناخت، به مطالعه نکردن و بررسی ننمودن تفکرات و اندیشه و عملکرد افراد بستگی دارد. در این صورت شخص باید اقدام به شناخت پیدا کردن کند و از افراد مطلع پرسش نماید. چنانچه به این نکته آیه شریفه «فاسئلوا أهل الذکر إن کنتم لا تعلمون[2]» ، از آگاهان بپرسید اگر نمی دانید، اشاره دارد .

 بی تفاوتی و تساهل در این قضیه عذری را برای انسان نمی­آورد و فردای قیامت پرودگار عالم درباره اینکه چرا تحقیق نکردید عتاب خواهد کرد.

اگر کسی بگوید که من توان شناخت ندارم باید در عقل او تردید کرد  چون با وجود ابزارهای شناختی موجود دلیل موجهی یافت نمی­شود.

  نقد دیدگاه دوم:

این ادعا اگر مستند نباشد خود دروغگویی است. غالب افراد این دیدگاه را وقتی پیدا می کنند که یک اشتباهی و یا خطایی را از خود کاندیدا می شنوند و یا از کسانی که با او خصومت دارد شنیده می شود. اگر از خود کاندیدا این دروغ را دیده باشند می توانند اعتماد نکنند، اما از دیگران شنیدن و بدون مدرک و سند پذیرفتن نهایت بی­عقلی است. چه بسا چنین افرادی دچار موج عوام­فریبی شده باشند.

 نقد دیدگاه سوم:

این دیدگاه هم بدون مستندات عین دروغگویی و تهمت زدن محسوب می شود. اگر واقعا فرد با ادله و براهین به این نتیجه رسیده باشد نباید به کاندیدا اعتماد کند.

نقد دیدگاه چهارم:

طرز فکر کاندیداها معمولا بر محور دین و وطن دوستی می­چرخد که هر دو در کنار هم ارزشمند است. اگر طرفداران این دیدگاه مخالف با دین هستند و با این رویکرد قصد مشارکت ندارد باید بدانند که حد اقل برای حفظ کیان  مملکت باید مشارکت کنند؛ زیرا با عدم مشارکت تنها کسی که سود می برد دشمن ملت است. وقتی با عدم مشارکت ، کشور از حیث طرفداری مرتبه­اش پایین بیاید، دشمن متوجه تفرقه در صفوف ملت شده و از این راه وارد مرحله نفوذ می شود.

اگر خدای نکرده دشمن بتواند رخنه پیدا کند عواقب بد آن مثل ،جنگ، قتل ،غارت، بی حرمتی به ناموس، به یغما بردن ثروت مملکت و ... دامن کسانی را خواهد گرفت که مشارکت نداشته اند و این جزو خیانت های بزرگ محسوب می شود.

عدم مشارکت در انتخابات چون در صد حمایت از ارزش های الهی و انسانی را پایین می آورد و خود این زمینه گشترش ضد ارزش­ها در جامعه شده و در نتیجه باعث خصومت اعضای جامعه با هم می­شود و از طرفی انگیزه دشمنی دشمنان را علیه ملت بیشتر می کند، از نوع کمک به گناه و ایجاد دشمنی محسوب می شود.  



[1] - مائده :2

[2] - نحل:43


بازگشت به حق گرایی

 

متاسفانه در طول تاریخ برخی از مردم در حمایت ها و جانبداری های  اجتماعی و سیاسی خود روی « فرد» تاکید می کردند و الآن هم این تفکر وجود دارد.

دلیل عمده این نوع از جانبداری را می تواند از دو جهت بررسی کرد:

1-     نبود قدرت تشخیص کافی

2-        حرکت های دماگوژیستی یا عوام فریبانه رهبران

 

خطر هر دو جهت برای به خطر افتادن مردم و یک کشور و یا یک نظام حاکمیتی بسیار زیاد است. مردم اگر سطح آگاهی و معرفتی کافی نداشته باشند با وزش هرگرایشی تمایل به جهت آن پیدا می کنند و این یعنی تایید گرایش انحرافی و کمک به نابودی خود.

رفتار «دماگوژیست»ی رهبران در واقع استفاده از فریب و دروغ و سیاه نمایی و دادن وعده های تو خالی باعث دلسرد شدن مردم نسبت به حاکم و تز حاکمیتی او می شود.

بهترین راه برای رویارویی با این دو خطر بزرگ ترویج فرهنگ « حق گرایی» است.

حق گرایی یعنی آنچه خدا آن را ارزش قرار داده است را بپذیریم. راه رسیدن به این مرتبه از بلوغ فکری، انس با بزرگترین معیار تشخیص حق و باطل یعنی معارف قرآن و عترت است. منابعی که به دلیل وحیانی بودن دستخوش تحریف احدی قرار نگرفته است.

به باور ما هرکه در زندگی از قرآن و عترت بهره مندی بیشتری داشته باشد، سطح تشخیص حق و باطل او زیاد خواهد بود. البته در این مسیر از یک چیز نباید غافل بود و آن برداشت ها و قرائت های شخصی از دین است که خطر بزرگ انحراف را می تواند بیافریند ولی اگر شخص با معیارهای علمی صحیح دست به بهره مندی از « ثقلین» بزند آن « هدایت خاصه» الهی نصیبش خواهد شد.

با توجه به آنچه ذکر شد نقش علمای دین در ایراد سخنرانی، نوشتن، برگزاری نشستهای تبیینی، برای گشترش معارف ثقلین، سنگین تر جلوه می کند. از طرفی حاکمیت باید در سیاستهای کلان کشور طوری برنامه ریزی کند که همه چیز بر اساس حق گرایی اجرایی شود.

این یاد داشت بنا ندارد که حمایت  مردم از یک فرد را کلا زیر سؤال ببرید بلکه تاکید می دارد که حمایت باید با نگرش حق گرایانه باشد.

هرکس بیشترین شباهت را به معیارهای داشته باشد باید از او حمایت کردو از او دفاع نمود.

در بین رهبران عالم معصومین علیهم السلام به دلیل اینکه کوچکترین رفتارشان بر اساس حق بوده می توانند خودشان معیار حق قرار بگیرند مثل مولا امیر المؤمنین علیه السلام که رسول گرامی اسلام درباره ایشان فرمود:

«أَنْتَ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَکَ حَیْثُ مَا دَارَ[1]» «تو با حق هستى و حق با تو است؛ هر کجا که باشی».

[1] - تاریخ مدینة دمشق ج20، ص361،

محمد علی فتحی


سند تحول بنیادین آموزش و پرورش + دانلود سند

سند تحول بنیادین آموزش و پرورش به مثابه سند تحول راهبردی نظام آموزش و پرورش در افق چشم‌انداز بیست ساله جمهوری اسلامی ایران است که طبق منویات مقام معظم رهبری در سال91 به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید و به دستگاه های مربوطه جهت اقدام ابلاغ شد.

برخی از ویژگیهای این سند:

1- هماهنگی  با فرهنگ ایرانی- اسلامی

2- استحکام دربرابر نفوذ فرهنگی دشمن

3- توجه به ارزشهای بنیادین اسلامی

4- توجه به اهداف راهبردی نظام جمهوری اسلامی ایران

5- مبتنی بر آرمان های بلند نظام اسلامی

 6-  ترسیم ایرانی توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه با هویتی اسلامی انقلابی، الهام بخش جهان اسلام همراه با تعاملی سازنده و

مؤثر در عرصه روابط بین الملل


  نقد:


متاسفانه دولت اصلاحات آقای حسن روحانی به جای اینکه به این سند ملی بها دهد و روی آن تاکید کند با مخفی کاری  و اقدام غیر قانونی سند2030 یونسکو  را امضا کرده که نشان از بی اعتمادی این دولت به نیروهای خودی و توجه به استکبار و بازکردن پای استعمار در کشور است.

در ادامه می توانید سند ملی تحول بنیادین آموزش و پرورش را دانلود نمائید.

روی عکس کلیک کنید


حمایت از گناه کاران معیار تشخیص هویت

یکی از خطاهای بسیار خطرناک که ممکن است فرد به آن مبتلا شود کمک به کسانی است که گناه و معصیت را انجام می دهند.

گناه یعنی سرپیچی از فرمان خدای عز و جل .

 این سرپیچی فقط حدود زندگی فرد را تحت تاثیر قرار نمی دهد بلکه دامنه تخریب برخی گناهان، به دنیا که هیچ  به عالم ملکوت می رسد چنانچه بوی متعفن دهان دروغگو به آسمانها رفته و فرشتگان را آزار می دهد و هفتاد هزار فرشته او را نفرین می کنند.

 

در روایتی از رسول گرامی اسلام می خوانیم:

 

الْمُؤْمِنُ إِذَا کَذَبَ مِنْ غَیْرِ عُذْرٍ لَعَنَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ خَرَجَ مِنْ قَلْبِهِ نَتْنٌ‏ حَتَّى یَبْلُغَ الْعَرْشَ وَ یَلْعَنُهُ حَمَلَةُ الْعَرْشِ وَ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِ لِتِلْکَ الْکَذِبَةِ سَبْعِینَ زَنْیَةً أَهْوَنُهَا کَمَنْ یَزْنِی مَعَ أُمِّه‏[1

ترجمه:

مؤمن هر گاه بدون عذر دروغ بگوید هفتاد هزار فرشته او را لعنت مى‏کنند و از درونش بوئى خارج مى‏گردد که تا عرش مى‏رسد و حاملان عرش او را لعنت مى‏نمایند، خداوند براى آن گناه هفتاد زنا براى او مى‏نویسد که پست‏ترین آنها زنا با مادرش مى‏ باشد.

 

حمایت از افرادی که گناهان فاحش و آشکاری را انجام می دهند در واقع تایید آن گناه محسوب می شود. نتیجه این حمایت این است که « ضد ارزش» به صورت آرام تبدیل به « ارزش» می گردد.

در این بین نقش حمایتی عالمان و دانشمندان از گناه کاران مخرّب تر است چون توده مردم معمولا متأثر از اینان هستند و  زود سخن آنها را باور می کنند.

 قرآن کریم در آیه شریفه3 از سوره مائده می فرماید:

وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوانِ وَ اِتَّقُوا اَللّهَ إِنَّ اَللّهَ شَدِیدُ اَلْعِقابِ [2].

ترجمه:

و در هر کار خیر و تقوا یکدیگر را یاری دهید و بر گناه و تجاوز همکاری نکنید ، و از خدا پروا نمایید ، که همانا خداوند سخت کیفر است.

 

این آیه صراحتا هر گونه اقدامی را که باعث حمایت از جریان گناه شود نکوهش می کند.

با توجه به آنچه عرض شد ما می توانیم یکی از معیارهای تشخیص شخصیت افراد را میزان حمایت او از گناه و گناهکارن قرار دهیم.

با توجه به اینکه الان در انتخابات ریاست جمهوری قرار داریم با معیار قرار دادن آنچه گفته شد، می توانید اصلح را تعیین نمایید.

 محمد علی فتحی


[1] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏69، ص: 264

[2] - مائده : ٣ 

ایرادات سند 2030 یونسکو + دانلود متن سند

نظررهبر انقلاب اسلامی درباره سند 2030 سازمان ملل و یونسکو :

-  این سند و امثال آن، مواردی نیستند که جمهوری اسلامی ایران تسلیم آنها شود، و امضای این سند و اجرای بی سر و صدای آن قطعاً مجاز نیست و به دستگاههای مسئول نیز اعلام شده است.

- به چه مناسبت یک مجموعه به اصطلاح بین المللی که تحت نفوذ قدرتهای بزرگ نیز قرار دارد، به خود حق می دهد که برای ملتهایی با تاریخ و فرهنگ و تمدن گوناگون، تکلیف معین کند

  

ایرادات سند2030 یونسکو

 

1- این سند بر اساس سبک زندگی غربی طراحی شده است.

2- سندی است تک قطبی که همگان را دعوت به یکسانی با محوریت آمریکا می کند.

3-  باعث تسلط استعمار بر فرهنگ و علم و قدرت ملل می شود.

4- باعث نفوذ دشمن بر عرصه های مختلف کشورمان می شود.

5- در برنامه این سند بحث تغییر جهان ما مطرح است که به صورت مرموز آمیزی تغییر در نظام اسلامی را رقم می زند.

6- این سند یه نوع بی احترامی به ملل اسلامی است و عملا بر ناکارآمدی نظام آموزشی اسلامی تاکید دارد.

7- طبق این سند کشور ها نمی توانند هر درسی را در کتابهای درسی بگنجانند و باید برخی از دروس که مربوط به فرهنگ  ودین کشور هست را تغییر دهند.

8- با وجود سند تحول بنیادین آموزش‌وپرورش که در سال 91 رونمایی شد نیازی به سند نداریم.

9-  براساس اصل یکصد و بیست و پنجم قانون اساسی هرگونه ایجاد تعهد برای کشور در مجامع بین‌المللی نیاز به تصویب مجلس شورای اسلامی دارد که متاسفانه دولت ندبیر و امید خود سرانه آن را قبول کرده و به اجرا گذاشته است.

10 - در سند 2030 در ظاهر عبارت خوبی مانند آموزش و توسعه پایدار به کار برده شده، اما آنچه که از نتیجه عملی آن به دست می‌آید تغییر باورهای مردم و هماهنگ کردن نسل آینده با سیاست‌های نظام سلطه سرمایه‌داری تحت عنوان نظم جهانی است.

11-با توجه به محور بودن تساوی جنسیتی و حقوق بشر و سبک زندگی غربی در سند 2030، نگرانی مهم‌تر این است که دادن این‌گونه تعهدات بین‌المللی بدون تصویب در مراکز تصمیم‌گیری و قانونگذاری کشور، خود زمینه‌ساز فشارهای بین‌المللی و تصویب قطعنامه‌های سازمان ملل علیه ملت ایران به بهانه‌های حقوق بشری خواهد شد و بر مبنای همین تعهدات عده‌ای وطن‌فروش اقدام به نوشتن نامه به رئیس‌جمهور آمریکا می‌کنند و از او می‌خواهند تحریم‌ها را علیه ملت ایران تشدید کنند، همانند آنچه که طراحان و حامیان و سران فتنه 88 در آن سال در نامه به اوباما و در چند هفته اخیر با نامه نوشتن به ترامپ انجام دادند. 

12- خصوصی‌سازی مدارس را نیز باید در جهت اجرای همین سند2030 ارزیابی کرد. رئیس‌‌جمهور سال 94 در آیین نکوداشت مقام معلم تاکید می‌کند «آموزش ‌و پرورش باید به تدریج و گام به گام از حالت دولتی بودن خارج شود». در حالی که خصوصی‌سازی آموزشی و سلب اختیار از دولت‌ها و حاکمیت کشورها که توسط میلتون فریدمن اقتصاددان آمریکایی پیشنهاد شده، مهم‌ترین ویژگی سند آموزشی2030 دیکته شده از سوی یونسکو و در راستای اهداف نظام سرمایه‌داری جهانی است و مهم‌ترین دستاورد آن نفوذ جریان‌ها و منابع روشنفکری و سکولار در فضای آموزشی و تربیتی کشور بر مبنای آموزه‌های غربی است. این هدف آشکارا در کتابچه‌های راهنمای یونسکو با عنوان «آموزش همگانی جهانی» به چشم می‌خورد. به همین دلیل است که برخی تئوریسین‌های دولت یازدهم علنا اعلام می‌کنند «دوره آموزش‌ و پرورش ایدئولوژیک به پایان رسیده است.»!

13- بحث «عدالت جنسیتی آموزشی» که در این سند آمده بر یکسانی افراد بشر از دو جنس مؤنث و مذکر تاکید دارد و این نه عقلانی است و نه اسلامی.

14- در این سند حتی یک بار از خدا و دین سخنی نیامده است.

15- بیشتریک کلمات پر تکرار ،جنسیتی، جنسی و زن بوده است.

 نکته مهم:

انچه ذکر شد برابر سندی است که ذیلا ملاحظه می کنید. این سنددر کشور ماترجمه شده است و یافته های من بر اساس آن بوده است.

    

 

جدول مغایرتهای سند2030 یونسکو 

 

نرم افزار اندرویدی سند 2030 را با کلیک روی عکس دانلود کنید:

 

  

بی اطلاعی برخی از دین

سوال:

چرا همه انسانها از دین خدا باخبر نیستن؟مثلا یه انسان تو روستاهای آفریقا اصلا خبر از اینکه اسلام چیه و چطوره نداره.چرا فقط یه عده از انسانها با اسلام اشنایی دارن ؟؟

 

جواب:

 دلیل این مسأله یا کوتاهی خود افراد در کسب معرفت نسبت به دین اسلام است و یا کوتاهی ما مسلمانان در خصوص تبلیغ دین اسلام.

نا آشنایی افراد نسبت به دین اسلام عیب خود دین نیست.

افراد حق جو باید درباره حقایق موجود در عالم تحقیق و تفحص نمایند و کوتاهی در این خصوص نا بخشودنی است.

در روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام می خوانیم:

لایدرک الحق الا بالجد.

حق بدون تلاش و جدیت درک نمی شود.

نهج البلاغه،خطبه٢٩

تحلیل ادعای ترویج خشونت در مراسم باربی سوزی در یکی مدارس دخترانه استان البرز

باربی عروسکی با اندام یک زن بالغ و جوان هرزه ای است که نگاه به جنس مؤنث را برای پسران ترویج می کند و  و فکر و اندیشه دختران را به داشتن چنین اندامی و چنین شخصیتی می کشاند.

باربی به مهاجم جنسی در بین دختران و پسران در رده سنی کودک و نوجوان تبدیل شده است.

براستی طراحان این عروسک و حامیان آن،توانسته اند در دل بچه های معصوم و پاک نفوذ کنند و حداقل فکر توجه به اندام، وتفاوت جنسیتی،ایجاد کنجکاوی جنسی،و عادی بودن روابط دختر و پسر را ترویج نمایند.

این عروسک توانسته به عنوان قهرمانان پوشالی بچه های ایران و کشورهای اسلامی خود را جا کند.

با وجود چنین هجمه ای علیه بچه های ما،  برخی حرکت های ارزشمندی مثل آتش زدن چنین عروسکی را جلوی بچه ها و با کمک خود بچه ها ترویج خشونت می دانند.

خشونت در صورتی در ذهن کودک تداعی می شود که آنچه مورد خشونت قرار گرفته یک موجود زنده باشد و نیز آن موجود ارزشی و مهاجم تلقی نشود.

شما در رویارویی با دشمن، وقتی به او حمله می کنید و او را نابود می کنید آیا حرکت شما خشونت محسوب می شود؟!

آیا هجمه فرهنگی باربی نوعی خشونت روانی نیست؟ روح و روان بچه های مسلمان که توسط این نمادهای غربی مورد تخریب قرار گرفته نباید دلسوزی مسئولین را قلقلک دهد؟

چرا با کسانی که با این مهاجم برخورد کرده اند برخورد می کنید؟ نکند شما هم برای کودکتان باربی خرید اید و حال برای اینکه کودکتان از شما آزرده نشود، راحتی فرزندتان را به سلامتی روحی و روانی فرزندان ایران ترجیح می دهید؟

بنده به نوبه خود از همه کسانی که این ایده را دادند و در استان البرز آن را عملی کردند تشکر می کنم و از همه دلسوزان به فرزندانمان خواهش می کنم این حرکت را ادامه داده و با نماد های دیگری مهاجم فرهنگی برخورد های جدی نمایند.

محمد علی فتحی

تبانی برای گران کردن اجناس

تبانی برای گران کردن اجناس

یکی از بدترین کارها بین برخی بازاریان این است که با هم سر یکی گردن قیمت اجناس با هم تبانی می کنند.

وقتی مشتری برای خرید به بازار می آید متوجه می شود که جنسی که لازم دارد در همه فروشگاه ها یک قیمت دارد.

مشتری بیچاره به خاطر رفع نیازش مجبور می شود که جنس را بخرد.

در این بین آنکه سود کلانی برده و جنس را به قیمت گران فروخته ، فروشنده است. مستی این سود او را می گیرد و اجناس دیگر را در بازار به همین تریتیب می فروشند. این فروشنده تخیل می کند که خدا به او برکت داده و او تاجر خوبی است!!! غافل از اینکه چنین کسبی حرام است چرا که در آن کسب،  راضی شده به ضرر یک مسلمانی جنس گران بفروشد.

برای تبیین بحث به قضیه تاریخی دقت کنید:

امام صادق علیه‏السلام به یکى از خدمتگزارانش به نام «مصادف» هزار دینار پرداخت و به او فرمود، آماده سفر تجارتى به مصر شو؛ زیرا عائله من زیاد شده و نیاز به درآمد بیشتر دارم. مصادف، با پول امام کالایى تهیّه کرد و همراه گروهى از تجّار رهسپار مصر شد. این گروه وقتى به نزدیکى مصر رسیدند، با کاروانى برخورد کردند که به تازگى از مسیر خارج شده بود. از آنان درباره وضعیّت بازار مصر و موقعیّت کالاى خود در آن پرسیدند و معلوم شد، کالاى تجارتى ایشان که از نیازهاى عمومى مردم بود، در بازارهاى مصر نایاب است و مشترى فراوان دارد.

مصادف و همراهانش با درک موقعیّت خاصّى که در آن قرار گرفته بودند هم‏سوگند شدند که هیچ کس کالایش را کمتر از دو برابر قیمت خرید نفروشد. آنها پس از فروش کالاى تجارتى و جمع‏آورى سود و سرمایه به مدینه بازگشتند.

مصادف خدمت امام صادق علیه‏السلام رسید، در حالى که دو کیسه پول همراه داشت و محتواى هر کیسه هزار دینار بود. او هر دو کیسه را خدمت حضرت نهاد و عرض کرد: «فدایت شوم، یکى اصل سرمایه و دیگرى سود آن است.»

حضرت فرمود: «این سود بسیارى است. چگونه آن را به دست آورده‏اى؟!» مصادف تمامى ماجرا را براى امام (ع) شرح داد و این که چگونه با هم، هم‏سوگند شدند و به آسانى سود سرشارى به دست آوردند!

حضرت با ناراحتى فرمود:

 «سُبْحانَ اللَّه! به زیان مردمى مسلمان با هم، هم‏سوگند مى‏شوید که متاع خویش را جز به دوبرابر قیمت خرید نفروشید؟»

آنگاه یکى از دو کیسه را برداشت و فرمود: «این سرمایه من، و ما را به چنین سودى نیاز نیست! سپس فرمود:

 «یا مُصادِفُ! مُجادَلَةُ السُّیُوفِ اهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلالِ[1]».

اى مصادف! جنگیدن با شمشیرها از به دست آوردن [روزىِ‏] حلال آسانتر است.

آقایان کسبه گرامی!

به خاطر سود ناچیز دنیا، زندگی را با لقمه حرام آلوده نکنید.

به قلم:  محمد علی فتحی مدرس حوزه و دانشگاه



[1] - وسائل الشیعه، ج 12، ص 311.

خوش گمانی در روزگار فساد

خوش گمانی در روزگار فتنه و فساد وفریب،باعث ضرر است

امیرمؤمنان على علیه‏السلام فرمود:    

 «... اذَا اسْتَوْلَى الْفِسادُ عَلَى الزَّمانِ وَاهْلِهِ فَاحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ فَقَدْ غَرَرَ[1]»

ترجمه:

... هرگاه فساد و تبهکارى بر روزگار و اهلش چیره شد، اگر مردى به مرد دیگرى خوش بین باشد، فریب خورده و نادانى کرده است.

آقای حمیدروحانی می گوید:

سازمان منافقین در سالهاى قبل از پیروزى انقلاب، کوشش فراوانى کردند تا نظر امام خمینى قدس سرّه را به خود جلب کنند ازجمله فردى به نام حسین روحانى را به نجف فرستادند او طى یک ماه به طور مداوم و روزى یک تا یک و نیم ساعت خدمت امام مى‏رسید و با بیان آیات قرآن ونهج البلاغه به تبیین مواضع سازمان مى‏پرداخت و برخى از کتابهاى سازمان را نیز در اختیار امام گذاشت به این امید که امام آنها را تأیید کند ولى آن عالم ربّانى پس از شنیدن سخنان نماینده منافقین ومطالعه کتابها پاسخ مى‏دهد که من هنوز به نظر نهایى درباره شما نرسیده‏ام و باید با افراد مطلع دیگرى گفتگو کنم.

منافقین که از این راه طرفى نبستند، نزد علما و روحانیون مبارزى که با امام رابطه داشتند رفتند و از آنها خواستند که با تلگراف و نامه از امام بخواهندکه سازمانشان را تأیید کند و آنها نیز چنین کارى را انجام دادند و سیل سفارشها و درخواستها امام را تحت فشار قرار داد، ولى‏دست پرورده قرآن ونهج البلاغه دربرابراین فشارها وجوسازیهامقاومت کرد و با بصیرت و آگاهى خاص خود به این سازمان خود فروخته- که بعدها ماهیت پلیدش براى همه روشن شد- اعتماد نکرد[2].

نمونه تاریخی:

روایت شده است که اسماعیل، فرزند امام ششم مى‏خواست، مقدارى پول در اختیار شخصى (شرابخوار) بگذارد تا برایش تجارت کند. در این باره با پدرش، مشورت کرد. امام علیه‏السلام فرمود: فرزندم! آیا نشنیده‏اى که این مرد شراب مى‏نوشد؟ عرض کرد: مردم این گونه مى‏گویند. حضرت فرمود: این کار را نکن. (پول خدو را به او مسپار) اسماعیل، اندرز پدر را نپذیرفت وسرمایه خود را به او سپرد و مرد نیز براى تجارت به‏ یمن رفت. پس از باز گشت، نه تنها سودى به اسماعیل نپرداخت، بلکه سرمایه‏اش را نیز پس نداد (ودر اثر حسن ظن اسماعیل به فرد بدکار، زیان دید)[3].

دلیل اینکه نباید در روزگار فساد حسن ظن به افراد داشت این است که :

متاسفانه غالب مردم بر اساس رفتار اجتماعی و آنچه که درجامعه به صورت ارزش در آمده ولو در نزد خدای تعالی بی ارزش باشد زندگی می کنند.

خصوصیات اجتماعی بر روحیه افراد تأثیر منفی می گذارد در چنین فضایی حسن اعتماد دشوار است.



[1] - نهج البلاغه، فیض، حکمت 110، ص 1140.

[2] - نهضت امام خمینى، حمید روحانى، ج 3، ص 402- 412.

[3] - وسایل الشیعه، ج 13، ص 230، بیروت.