وقتی خواص، مرد شماره یک فتنه را مرد اخلاقی می دانند، چندپیام روشن برای همه دارد:
در اوج عرفان و فلسفه و تفسیر و مرجعیت هم که باشی اگر معرفت به زمانه نداشته باشی می شوی بازیچه .
باید دعای غریق را زیاد بخوانم این روزها نگه داشتن ایمان سخت است:
یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب، ثبت قلبی علی دینک.
وفات عالم ربانی استاد اخلاق، حضرت آیة الله محی الدین حائری شیرازی را به وجود مقدس حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه، مقام معظم رهبری، مراجع عظام، بیت معظم له و جامعه علمی کشور و امت اسلامی تسلیت و تعزیت عرض می کنم.
عاش سعیدا و مات سعیدا مغفورا.
خادم اسلام و مسلمین محمد علی فتحی
قال الله تعالی:
ولَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذَلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ[1]
ترجمه:
(به معبود) کسانى که غیر خدا را مى خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روى ظلم و جهل، خدا را دشنام دهند. این گونه براى هر امّتى عملشان را زینت دادیم. سپس بازگشت همه آنان به سوى پروردگارشان است. و آنها را از آنچه عمل مى کردند،آگاه مى سازد (و پاداش و کیفر مى دهد).
نکته ها:
1- این آیه به صراحت ناسزاگویی به کفار و مشرکین را نکوهش می کند و دلیل آن را مقابله آنان به مثل و سب خدای تعالی می داند.
2- ناسزا گویی به مقدسات اشخاص طبق آیه شریفه نکوهش شده و حرام می باشد.
3- از آیه استفاده می شود که منطق اسلام ناسزا گویی نیست بلکه عقاید خود را مسلمان واقعی با برهان و دلیل مطرح کرده و از آن دفاع می کند.
4- لعن اگرچه ناسزا گویی و سبّ محسوب نمی شود ولی قطعا بدتر از آن است.
5- لعن دشمنان اهل البیت علیهم السلام آن هم به صورت علنی و در زمانه ای که دشمن به دنبال شکاف انداختن بین صفوف مسلمین است، کاری است خلاف آیه قرآن و سیره عملی اهل البیت علیهم السلام.
6- اهانت و سبّ و لعن بزرگان فرق اسلامی طبق فتاوای مراجع عظام جایز نیست و شیعه واقعی با برهان و دلیل می تواند آنان را نقد کند.
7- یک مورد لعن علنی از اهل البیت علیهم السلام نسبت به بزرگان اهل سنت گزارش نشده است اگر مواردی هم باشد قطعا از حیث سندی اعتبار ندارد.
8- اگر به واسطه اهانت به مخالفین مذهب، پیروان آنان ، خون شیعه ای را بریزند قطعا یکی از شریکان جرم، سبّ و لعن کننده می باشد.
9- شیعه واقعی نه از اهل البیت علیهم السلام جلو می افتد و نه عقب. شیعه ملازم اهل البیت علیهم السلام است.
10- در سیره عملی اهل البیت علیهم السلام اهانت و سبّ بزرگان اهل سنت جای ندارد.
11- برادران اهل سنت، رفتار ناشایست جهّال از شیعه را به پای اهل البیت علیهم السلام و شیعیان بصیر و متعهد ننویسند.
خادم اسلام و مسلمین محمد علی فتحی
چند نکته درباره بدعت ایام محسنیه
1- بی تردید مصیبت شهادت حضرت محسن بن علی دلهای همه محبان خاندان عصمت علیهم السلام و آزادگان جهان را داغدار کرده است.
2- قاتلین این سبط پیمبر قطعا مغضوب الهی هستند که لعنت خدا بر آنان باد.
3- اظهار اندوه و تاسف بر این مصیبت از موارد قربات الی الله است.
4- بی تردید برگزاری ایام محسنیه در این برهه از زمان جز ایجاد شکاف و تفرقه بین امت اسلامی چیز دیگری نخواهد داشت.
5- از بین علما و مراجع سلف بصیر و آگاه به زمان و علمای فعلی کسی دستور به برگزاری چنین مناسبتی نکرده است.
6- در سیره عملی اهل البیت علیهم السلام نیز چنین چیزی وجود ندارد.
7- متاسفانه جریان خطرناک آخوندهای انگلیسی با مسائلی از این دست به اختلاف افکنی بین امت اسلامی و زشت کردن چهره شیعه دامن می زنند.
8- شیعه واقعی نه جلوتر از اهل البیت علیهم السلام حرکت می کند و نه از آنان عقب می افتد.
9- شیعه واقعی و با بصیرت ملازم اهل البیت علیهم السلام است.
لطفا این پیام را منتشر کنید.
علی بن مهزیار می گوید:
کَتَبتُ إلى أبی جَعفَرٍ علیه السلام وشَکَوتُ إلَیهِ کَثرَةَ الزَّلازِلِ فِی الأَهوازِ ،وقُلتُ :
تَرى لِیَ التَّحَوُّلَ عَنها ؟
فَکَتَبَ علیه السلام :
لا تَتَحَوَّلوا عَنها ، وصومُوا الأَربِعاءَ وَالخَمیسَ وَالجُمُعَةَ ، وَاغتَسِلوا وطَهِّروا ثِیابَکُم ، وَابرُزوا یَومَ الجُمُعَةِ ، وَادعُوا اللّهَ فَإِنَّهُ یَدفَعُ عَنکُم .
قالَ : فَفَعَلنا فَسَکَنَتِ الزَّلازِلُ .
على بن مهزیار نقل می کند:
به ابو جعفر (امام جواد) علیه السلام نامه اى نوشتم و از فراوانى زلزله در اهواز به ایشان شکایت نمودم و گفتم : آیا صلاح مى دانید من از این شهر منتقل شوم؟
ایشان مرقوم فرمود :
«از آن جا منتقل نشوید . چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه را روزه بگیرید و غسل کنید و جامه هاى پاکیزه بپوشید و روز جمعه بیرون روید و به درگاه خدا دعا کنید . [خداوند ،] زلزله را از شما برطرف مى کند.
ما این کار را کردیم و زلزله ها فرو نشستند ..[1]»
[1] - تهذیب الأحکام : ج 3 ص 294 ح 891 ، کتاب من لا یحضره الفقیه : ج 1 ص 544 ح 1515 ، علل الشرایع : ص 555 ح 6 ، بحار الأنوار : ج 91 ص 150 ح 8 .
سلام ودرود خدای مهربان و بی همتا بر شمادوست عزیز
امیداوارم حالتان خوب باشد!
بخش مشاوره مکتوب در پایگاه درسهایی از قرآن و حدیث راه اندازی شد.
شما می توانید با ارسال مشکل خود در این بخش و دریافت پاسخ، بخشی از آلامتان را کاهش دهید و راه حل برای مشکلتان پیدا کنید.
کافی است کلیک کنید:
بعد از این همه شبهاتی که درمورد حقوق زن در اسلام تو فضای مجازی پخش شده این متن واقعا به شبهات پاسخ زیبایی داده است:
اﺯ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﭘﺪﺭﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺧﺎﻧﻪ می شد هرچه خریده بود اول به ﻣﻦ می داد اﻭ می گفت ﺳﻔﺎﺭﺵ پیامبر ﺍﺳﺖ ...
ﺍﻭﻝ ﻣﺮﺍ می بوسید ﺳﭙﺲ به ﺳﺮﺍﻍ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ می رفت ﺗﺎ ﺳﻨﺖ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺭﺍ ﺑﺠﺎ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ ...
ﻃﺒﻖ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﺍ ﺧﻮﺵ ﻗﺪﻡ و سعادتمند می دانست ﭼﻮﻥ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ گل ﺧﻄﺎﺏ می کرد.
وقتی ازدواج کردم،وظیفه ی سنگین جهاد از دوش من برداشته شد و دادن یک لیوان آب به همسرم اجر جهاد در راه خدا را برایم داشت...
خداوند برایم حق مهریه و نفقه قرار داده تا استقلال مالی داشته باشم و دستم جلو هیچ کس دراز نباشد...
از طرفی میﺘﻮﺍﻧﻢ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﻭ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﻡ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻏﺪﻏﻪﯼ ﺍﻣﺮﺍﺭ ﻣﻌﺎﺵ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ؛ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺍﯾﻦ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺭﺍ ﮔﺮﺩﻥ ﭘﺪﺭ ﯾﺎ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﻧﻬﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
پدرم همیشه مواظب بود تا دلم نشکند و آزاری نبینم چراکه پیامبرش گفته است:
زنان مانند بلور اند حساس و شکننده، آنها را نیازارید...
وقتی مادر شدم خدای مهربان از محبت و عشق خودش در من دمید تا نسل آینده بشر را تربیت کنم و به پاداش آن بهشت ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﻢ قرار داد...
ﺩﯾﻪ ﯼ ﭘﺪﺭ ﻭﺑﺮﺍﺩﺭ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺭﺍ ﺩﻭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ اگر ﺑﻪ ﻧﺎﺣﻖ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻣﺎﻟﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﺎﻓﺎﺕ ﺷﻮﺩ به مسلمان بودنم افتخار می کنم که پیامبرش گفته است :
چه فرزند خوبی است دختر پرمحبت، کمک کار، مونس و همدم، پاک و علاقه مند به پاکیزگی
(ﻣﻌﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﻫﺒﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﻡ)
ﺣﺎﻟﻢ ﺍﺯ فمنیسمی به هم می خورد که ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻣﺮدان ﻣﺴﺎﻭﯼ ﻗﻠﻤﺪﺍﺩ ﻣﯿﮑﻨﺪ.
ﻣﻦ تساوی ای ﺭﺍ نمی خواهم ﮐﻪ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﭘﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ بدوم ﮐﻪ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﺪﺭﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ بگیرم
من ریحانه ام جایگاهم فراتر ازین حرفهاست.
من یک زنم ... خالقم سوره ای به نامم نازل کرد!
من یک زنم...
خالقم طواف نساء را واجب کرده که بدون آن حتی حج ات قبول نیست.
من یک زنم...
و خالقم گفته باید هفت بار پا در جای پای یک زن، هاجر بگذاری و آنقدر سعی کنی تا خدایت تو را بپذیرد.
من زنم....
بهشت زیر پای مادر است...
روح انسان از درون من به او دمیده میشود...
هر روز پاسداری من از کودکم،ثوابی عظیم دارد.
اگر یک ساعت همسرم، با محبت و انس با من باشد، و به من خدمتی کند برای او برابر با هزار سال عبادت است..
سرشت و صفات انسانها از شیر من است...
عفت من سرمایه الهی من است.
من چرک نویس هیچ احساسی نمی شوم!!!
من عاشق سوره کوثرم...سوره ای که گواهی میدهد نسل پیامبر نسلی است که از سلاله یک زن است.
پروژه خطرناک پنتاگون علیه مسلمانان
«فان وکس» یا Fun vax مخفف یک عبارت انگلیسی بهمعنای «ویروسِ علیه بنیادگرایی مذهبی» نام پروژه پنتاگون است . در این پروژه با وارد کردن ویروسی به بدن قربانی، که دارای ژن خاصی بهنام "VMAT2" به تعبیر پیدا کننده آن ژن آقای دین هامفر، عنوان ژن خدا را گرفته است، اختلال در تمایلات دینی م و مذهبی افراد می گذارند.
با ورود این ویروس یه یک فرد مذهبی، او کم کم از دین و ارزشها ی الهی گریزان می شود.
اما زمانی حساسیت این پروژه بیشتر برای جامعه هدف یعنی مسلمانان مشخص میشود که در این سند بهصورت صریح اعلام میشود که «این ویروس سبب میشود یک فرد افراطی(؟!) به یک فرد عادی تبدیل شود؛ بهنظر ما این کار میتواند تأثیر چشمگیری در منطقه خاورمیانه بگذارد؛ در برنامه فعلی و آزمایشی که تاکنون انجام دادهایم از ویروسهای دستگاه تنفسی از قبیل "ویروس ذاتالریه یا واینا" استفاده کردهایم؛ معتقدیم با این شیوه میتوانیم شمار زیادی از جمعیت این منطقه را در معرض این ویروس قرار داد، اکثر مردم این منطقه در معرض هر دو ویروس قرار گرفتهاند و کاملاً مطمئن هستیم که این شیوه، شیوهای بسیار موفقیتآمیز خواهد بود».
با توضیحاتی که دادیم می توان به این نکته مهم همه را متوجه کنیم که:
اگر مراقبت نکنیم و تغذیه ما اورگانیک و متناسب با آموزه های دینی نباشد، دشمنان دین و معنویت و مسلمانان با اجرای این پروژه ها می توانند بدون اینکه خود ما بدانیم روی رفتارمان تاثیر بگذارند.
یکی از دلایل دین گریزی در کشور ما بی توجهی به تغذیه اسلامی است. با توجه به اینکه شبکه جهانی یهود در بازار و در محصولات تثیر گذاشته است . برای اینکه قربانی چنین پروژه هایی نشویم بهتر است به این آیه عمل کنیم:
فلینظر الانسان الی طعامه[1] .
پس انسان باید در غذای خود بنگرد.
وقتی حجاب داری....
1- می شوی نور چشمی خدا چرا که به خواسته اش عمل کردی.
2- می شوی بالاتر از فرشته چرا که به اصل انسانییت بازگشتی.
3- می شوی یک موجود برتر که می توانی چشم هوسرانان را بر خود ببندی.
4- می شوی موجودی که ابهت و عظمتت مردان را به زانو در می آورد.
5- می شوی یک همسر خوب چرا که به شوهرت خیانت نمی کنی.
6- می شوی مادر خوب چرا که نجابتت را به فرزندانت نشان می دهی.
7- می شوی همسایه خوب که مایه افتخار شوی نه مایه انزجار.
8- می شوی رفیق خوب که به تو اعتماد کنند.
9- می شوی یک ایرانی اصیلِ مسلمان که گدشتگانت به تو افتخار کنند.
10- می شوی یک خواهر خوب که برادرت به خاطرت نگران نباشد.
11- می شوی شبیه سیده زنان عالم که به تو لبخندی ازسررضایت زند و شفیع تو در محشر باشد.
12- می شوی پاک که دلهای آلوده در تو طمع نکنند.
13- می شوی «مرحومه» نه «ملعونه»که برایت فرشتگان وعالمیان دعا کنند.
14- می شوی «مبارکه»نه «کالای معامله» که خیر و نیکی از رشته های چادر ت بریزد.
15- می شوی «مستوره»(=پوشیده) که تور ا از آتش دورخ بپوشاند.
16- می شوی «مأمونه»(=در امنیت)تا به هنگام کوچ از دنیا عذاب قبر نبینی.
17- می شوی «صّدیقه» که به پاکی دلت گواه باشد.
18- می شوی «صالحه» که از «فاحشه» به دور باشی.
19- می شوی «مقتدر» که «ملعبه»(=بازیچه) دست این وآن نباشی.
20- می شوی «مایه عزت» که از «ذلت» به دور باشی.
21- می شوی انسان به تمام معنا که از شیطان به دور باشی.
22- می شوی جزو «حزب الله» که از «حزب شیطان» به دور باشی.
23- می شوی «آزاده» که در بند هوی وهوس نباشی.
24- می شوی زیبا که به جمال باطنی ات گواه باشد.
25- می شوی «دست نایافتنی» که بهایت رود بالا.
وقتی حجاب داری خودت هستی برای خدا...
همواره زنان به خاطر نشناخته شدن جایگاهشان در هندسه عالم وجود مورد مظلومیت واقع شده اند و گاه به خاطر کج فهمی دچار تناقض گویی درباره او شده اند.
در منابع دین اسلام، به روایات مختلفی بر می خوریم که درباره زن اظهار نظرهای متفاوتی بیان داشته اند که اگر کسی همه این منابع را در کنار هم نچیند و یک خانواده آیه ای و حدیثی در باره موضوع زن تشکیل ندهد، تلقی خواهد کرد که اسلام شخصیت زن را می کوبد در حالی که از نگاه یک اسلام شناسف سخنان گفته شده در منابع اسلامی به تناسب زمان و مخاطب بیان شده و هرگز نمی توان با یک حدیث نظر نهایی را درباره یک موضوع داد.
از جمله روایاتی که در نهج البلاغه از امیرمؤمنان علیه السلام نقل شده حدیثی است که دسیسه بازان و معاندان اسلام از آن برای تخریب چهره اسلام استفاده می کنند.
با توضیحاتی که می آید خواهید دید که این نوع از برداشت از منابع روایی صحیح نیست:
در حکمت 230 نهجالبلاغه آمده است:«المرأة شر کلها و شر ما فیها انه لابد منها» پاسخ شما چیست؟
در پاسخ[1] به این سؤال دو نکته حائز اهمیت است:
1. طبق روایات، زن خوب از تمام خوبىها برتر است. امام صادق علیه السلام مىفرماید: «أکثر الخیر فى النساء»[2]؛ «بیشتر خوبىها در زنان است». و زن بد نیز از تمام بدىها بدتر «المرأة شر کلها».
همانگونه که ملاحظه مىشود در نگاه اول به نظر مىرسد که بین روایات تعارض باشد در حالى که چنین نیست. زیرا شأن نزول بسیارى از این روایات به دلیل سؤالاتى بود که از ائمّه علیه السلام مىشده و آن بزرگواران بنا بر شرایط و موقعیتهاى مختلف گاهى جوابهاى به ظاهر متضاد مىدادند. امّا همگى بیانگر واقعیتها و در حقیقت راهنمایىها و روایات امامان علیهم السلام مانند تابلوى راهنمایى و رانندگى در جادههاست. براى مثال تابلوى سرازیرى و شیب تند، به معناى بدى راه نیست اما راننده باید توجه داشته باشد که اگر تند براند، احتمال تصادف و سقوط در درّه هست. مردان نیز باید توجه داشته باشند دلربایىها و زیبایىهاى زنان آنان را مجذوب خود نسازد و آنان را در سراشیبى تند زندگى قرار ندهد. نگرش اصیل و اصلى اسلام به زن به عنوان نعمتى الهى است که استعدادهاى فراوانى در وجود او به ودیعه نهاده شده است.
و اگر این استعدادها در مسیر هدف آفرینش و طاعت و بندگى خدا باشد، بیشترین خیر و خوبى را در بر خواهد داشت. ولى اگر همین استعدادهاى فوقالعاده در غیر مسیر هدف خلقت و اطاعت و عبادت خداوند قرار گیرد، زمینهساز فساد و تباهى براى خود و جامعه خواهد بود.
امام صادق علیه السلام مىفرماید: «... لیس للمرأة خَطَرٌ لا لصالحتهن و لا لطالحتهن، أما صالحتهن فلیس خطرها الذهب والفضة، بل هى خیر من الذّهب والفضّة، و اما طالحتهن فلیس التراب خطرها بل التراب خیر منها»[3]؛ «زنان قابل ارزشگذارى نیستند، نه صالحشان و نه گمراهشان. اما صالح ایشان با طلا و نقره قابل قیمتگذارى نیستند چون ارزش آنان بیشتر از طلا و نقره است. و گمراهشان با خاک قابل قیمتگذارى نیستند چون خاک با ارزشتر از آنان است».
2. مقصود امیرالمؤمنین علیه السلام در این روایت، هشدار به مردان است که در نحوه برخورد و معاشرت با زنان به گونهاى عمل نکنند که از اهداف خویش باز بمانند و به طور دائم مشغول معاشرت با زنانشان باشند که این معاشرت دائمى و سرگرم بودن افراطى شر خواهد بود زیرا مانع رسیدن آنان به اهدافشان خواهد شد. امّا از سوى دیگر لازمه زندگى، همراهى و همنشینى با آنان است.
یاد داشت زیر تحلیلی درباره آسمانی بودن دو کتاب تورات و انجیل ادیان یهودیت ومسیحیت که به قلم آیة الله مکارم شیرازی و همکاران ایشان در تفسیر نمونه آمده است.
" تورات" در اصل یک لغت عبرى است که به معنى" شریعت و قانون" مىباشد و سپس به کتابى که از طرف خداوند بر موسى بن عمران ع نازل گردیدگفته شده، و گاهى به مجموعه کتب" عهد عتیق" و گاهى به" اسفار پنجگانه" آن نیز گفته مىشود.
توضیح اینکه: مجموعه کتب یهود که" عهد عتیق" نامیده شده، مرکب از تورات و چندین کتاب دیگر مىباشد، تورات داراى پنج بخش است که به نامهاى:
سفر" پیدایش"، سفر" خروج"، سفر" لاویان" سفر" اعداد"، و سفر" تثنیه" نامیده شده است، این قسمت از کتب عهد قدیم، شرح پیدایش جهان و انسان و مخلوقات دیگر و قسمتى از زندگى انبیاء پیشین و موسى بن عمران و بنى اسرائیل و احکام این آیین مىباشد.
کتب دیگر این مجموعه که در واقع نوشتههاى مورخان بعد از موسى ع است شرح حالات پیامبران و ملوک و پادشاهان و اقوامى است که بعد از موسى بن عمران به وجود آمدهاند.
ناگفته پیدا است که غیر از اسفار پنجگانه تورات، هیچ یک از این کتب، کتب آسمانى نیستند و خود یهود نیز چنین ادعایى را ندارند و حتى" زبور" داوود که آن را به عنوان" مزامیر" مىنامند، شرح مناجاتها و اندرزهاى داوود است.
و اما در مورد اسفار پنجگانه تورات، قرائن روشنى در آنها وجود دارد که نشان مىدهد اینها نیز کتب آسمانى نیستند، بلکه کتابهاى تاریخى هستند که بعد از موسى بن عمران نوشته شده است، زیرا در آنها شرح وفات موسى ع و چگونگى تدفین او و پارهاى از حوادث بعد از وفات موسى نیز آمده است، مخصوصا آخرین فصل سفر پنجم (سفر تثنیه) به وضوح ثابت مىکند که این کتاب، مدتها بعد از وفات موسى بن عمران به رشته تحریر در آمده است.
به علاوه محتویات این کتب که آمیخته با خرافات فراوان و نسبتهاى ناروا به انبیاء و پیامبران الهى و بعضى سخنان کودکانه مىباشد، گواه دیگرى بر ساختگى بودن آنها است.
شواهد تاریخى نیز نشان مىدهد که تورات اصلى از میان رفت و بعدا پیروان موسى بن عمران، این کتابها را به رشته تحریر در آوردند[1].
" انجیل" در اصل، کلمه یونانى است که به معنى" بشارت" یا" آموزش جدید" آمده است و نام کتابى است که بر حضرت عیسى ع نازل شده است، قابل توجه اینکه قرآن در آیه مورد بحث و هر جا که از کتاب عیسى ع نام برده" انجیل" را به صورت مفرد آورده است، و نزول آن را از طرف خدا معرفى مىکند، بنا بر این اناجیل بسیارى که بین مسیحیان متداول است، حتى معروفترین آنها یعنى انجیلهاى چهارگانه (لوقا، مرقس، متى و یوحنا) وحى الهى، نیستند، همانگونه که خود مسیحیان نیز انکار نمىکنند که این انجیلهاى موجود، همه به دست شاگردان، یا شاگرد شاگردان، حضرت مسیح ع و مدتها بعد از او نوشته شده است، منتها آنان ادعا مىکنند که شاگردان مسیح، این اناجیل را با الهام الهى نوشتهاند.
در اینجا مناسب است بررسى فشردهاى در باره عهد جدید و اناجیل نموده و با نویسندگان آنها آشنا شویم:
مهمترین کتاب مذهبى مسیحیان که تکیهگاه عموم فرق مسیحى مىباشد و همچون کتاب آسمانى روى آن تکیه مىکنند، مجموعهاى است که آن را" عهد جدید" مىنامند.
" عهد جدید" که مجموع آن بیش از یک سوم عهد قدیم نیست از 27 کتاب و رساله پراکنده در موضوعات کاملا مختلف تشکیل یافته به این ترتیب:
1- انجیل متى[2] این انجیل به وسیله" متى" یکى از شاگردان دوازدهگانه مسیح ع در سال 38 میلادى و به عقیده بعضى دیگر بین سالهاى 50 تا 60 میلادى نگارش یافته است[3]
2- انجیل مرقس[4] طبق تصریح کتاب قاموس مقدس صفحه 792، مرقس از حواریون نبوده ولى انجیل خود را زیر نظر" پطرس" تصنیف نموده است. مرقس در سال 68 میلادى کشته شد.
3- انجیل لوقا-" لوقا" رفیق و همسفر" پولس" رسول بود، پولس مدتى پس از عیسى به دین مسیح گروید و در زمان وى، یهودى متعصبى بود، وفات لوقا را در حدود سنه 70 میلادى نوشتهاند و به گفته نویسنده قاموس مقدس (صفحه 772)" تاریخ نگارش انجیل لوقا به زعم عمومى تخمینا 63 میلادى است".
4- انجیل یوحنا-" یوحنا" از شاگردان مسیح و از رفقا و همسفرهاى پولس مىباشد. و به گفته نویسنده مزبور به شهادت اغلب نقادین (محققین) تالیف آن را به اواخر قرن اول نسبت مىدهند[5] از مندرجات این اناجیل که عموما داستان به دار آویختن مسیح و حوادث بعد از آن را شرح مىدهند به خوبى ثابت مىشود که همه این اناجیل، سالها بعد از مسیح نگاشته شدهاند و هیچکدام کتاب آسمانى نازل شده بر مسیح ع نیستند.
5- اعمال رسولان (اعمال حواریان و مبلغان صدر اول).
6- 14 رساله از نامههاى پولس به اقوام و افراد مختلف.
7- رساله یعقوب (بیستمین رساله از کتب و رسالههاى بیست و هفتگانه عهد جدید).
8- نامههاى پطرس (رساله 21 و 22 عهد جدید).
9- نامههاى یوحنا (رساله 23 و 24 و 25 عهد جدید).
10- نامه یهودا (رساله 26 عهد جدید).
11- مکاشفه یوحنا (آخرین قسمت عهد جدید).
بنا بر این طبق تصریح مورخان مسیحى و طبق گواهى صریح اناجیل و سایر کتب و رسالههاى عهد جدید، هیچ یک از اینها، کتاب آسمانى نیستند و عموما کتابهایى هستند که بعد از مسیح علیه السلام نگاشته شدهاند و از این بیان، چنین نتیجه مىگیریم که انجیل، کتاب آسمانى مسیح از میان رفته و امروز در دست نیست، تنها قسمتهایى از آن را شاگردان مسیح در اناجیل خود، آوردهاند که متاسفانه آن نیز آمیخته با خرافاتى شده است.[6]
[1] - براى توضیح بیشتر به کتابهاى: الهدى الى دین المصطفى( عربى)، الرحلة المدرسیة( عربى)، رهبر سعادت( فارسى)، و قرآن و آخرین پیامبر( فارسى)، مراجعه فرمائید.
[2] - متى" بر وزن" حتى" در اصل به معنى خدابخش بوده است.
[3] - قاموس مقدس، صفحه 782.
[4] - " مرقس" بر وزن" هرمز" یا بر وزن" مردم" هر دو گفته شده است.
[5] - قاموس مقدس، صفحه 966.
[6] - مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، 27جلد، دار الکتب الاسلامیه - تهران، چاپ: سى و دوم، 1374.
یکی از مسائلی که اخیرا در شبکه های اجتماعی و ماهواره ای توسط معاندین اسلام مطرح می شود جنگ های امیر المؤمنین علیه السلام است. آنان با بیان وارونه جنگ های زمان امیر المؤمنین علیه السلام و بدون تحلیل واقع بینانه و منطقی، کشته شدن جملی ها و ازدی ها و ... را به عنوان فاجعه انسانی معرفی می کنند و مقصر این کشتار ها را امیر المؤمنین علیه السلام معرفی می نمایند.
وقتی چهره حضرت را که بزرگترین نماد اسلام ناب است به عنوان قاتل معرفی کردند شروع به تهمت زدن به اسلام می زنند و می گویند: اسلام دین خشونت است.
اما اگر وقایع اتفاقیه زمان حضرت را بررسی کنیم می بینیم که آنان که کشته شده اند یک عده انسان های بی منطق، و تروریست بودند که علیه حاکم اسلامی شورش کردند و به زن و بچه مردم رحم نکردند و به قتل و غارت اموال پرداختند.
امیر المؤمنین علیه السلام به عنوان حاکم اسلامی می بایست از حاکمیت اسلام دفاع می کرد و در برابر تروریست ها می ایستاد و از جان و مال مردم محافظت می کرد.
اقدام امیر المؤمنین علیه السلام در رویارویی با جملی ها و ازدی ها دفاعی بود. حضرت بارها آنان را نصیحت کرد و تا سه روز نصیحت ایشان بر آنان ادامه یافت ولی حق را نپذیرفتند بعد از آنی که شروع به جنگ کردند حضرت به مقابله پرداخت و در این رویارویی بسیاری از یاران خود حضرت شهید شدند و از طرف دشمنان اسلام ناب هم تعدادی کشته شدند.
نمونه ای از نصیحت حضرت علی علیه السلام در جنگ جمل که در به زبیر بن عوام کرده بود را به عنوان نمونه از کتاب تاریخ الفی می آوریم:
چون زبیر پیش امیر المؤمنین آمد، امیر فرمود: یا ابا عبد اللّه این چیست که مىکنى؟ چه ترا بر این مىدارد؟ جواب داد که: چون امیر المؤمنین عثمان مرا باعث این امر شده. امیر فرمود:
سبحان اللّه! چون تو و یاران تو او را بکشتید قصاص از کدام کس طلب مى کنى؟ مگر از خود و یاران خود قصاص خواهى. بعد از آن فرمود: یا ابا عبد اللّه سوگند مى دهم ترا به خدایى که جز او خدایى نیست، که یاد دارى آنروز را که حضرت مقدّس نبوى، صلّى اللّه علیه و آله، با تو فرمود: اى زبیر على را دوست مى دارى؟ در جواب گفتى: یا رسول اللّه چگونه دوست ندارم او را و حال آنکه او پسر خال من است؟ آن سرور فرمود: روزى بیاید که تو این دوستى را بر طرف کرده با وى به جنگ بیرون آیى و یقین بدان که آن روز تو ظالم باشى. زبیر گفت: آرى چنین بود که ذکر فرمودى و مرا فراموش شده بود، به یاد من آوردى.
بار دیگر امیر المؤمنین، زبیر را به طریق مذکور سوگند داد که: به خاطر دارى که رسول خدا در محلّه اى از محلّات بنى هاشم[1] با تو فرمود که به نور نبوّت و رسالت مى دانم و مى بینم که تو شیوه ستم را پیشه خود ساخته به سبب حکومت و امارت و خاطرخواه بعضى ارباب تسلّط و خطارت خود را در مقام معادات و منازعه و خصومت با على درآرى. زبیر ساعتى سر در پیش انداخت و بعد از آن گفت: یا على حدیثى از عهد قدیم به یاد من دادى.
باز امیر المؤمنین، زبیر را سوگند داد و گفت: اى زبیر! یاد تو مى آید که روزى مصطفى، صلى اللّه علیه و آله، از سراى عمرو بن عوف مى آمد و تو در خدمت آن حضرت بودى و او دست تو گرفته من پیش شما بازآمدم. مصطفى، صلّى اللّه علیه و آله، بر من سلام کرد و در روى من خندید و من در روى آن حضرت خندیدم. تو گفتى: اى پسر ابو طالب چرا نخست سلام ندادى؟ هرگز از تکبّر و تحیّر دست نخواهى داشت؟ مصطفى، صلّى اللّه علیه و آله، گفت: آهسته باش اى زبیر که على متکبّر نیست و روزى خواهد بود که تو بر وى بیرون آیى. و تو آن روز بر وى ظالم باشى. زبیر گفت: همچنین بود، و لیکن فراموش کرده ام. اگر این سخن مرا یاد بودى هرگز بر تو بیرون نیامدمى. اکنون که یاد آوردم به خدا بازگردم و هیچ حرکت نکنم که از این، غبارى بر حاشیه خاطر شریف بنشیند[2].
رفقا با انصاف!
این رفتار دفاعی آیا خشونت است؟ آیا هرجا انسان از خودش دفاع می کنداین خشونت محسوب می شود؟
هیچ عقل سلیمی حکم نمی کند که دفاع از خود در برابر دشمن در میدان نبرد، خشونت است.

یاد داشتی که ملاحظه می فرمایید درباره فلسفه خسوف یعنی ماه گرفتگی، شیوه برخورد ما با آن و بیان چند حکم شرعی درباره آن است.
حکمت خسوف
یکی از سؤالات مهم انسانها در طول تاریخ این است که قیامت کی اتفاق خواهد افتاد. دلیل این پرسش یا حقیقت جویی بشر و یا حس کنجکاوی و یا آمادگی برای ورود به جهان دیگر است.
قرآن کریم پرده از این سؤال برداشته و خصوصا از زبان تکذیب کنندگان روز قیامت می فرماید:
" یَسْئَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ[1]" یعنی می پرسد که کی روز قیامت خواهد بود؟!
برای پاسخ به این سؤال ،خدای عز و جل چند نشانه از قیامت را در قرآن بیان می دارد.
مثلا می فرماید: " فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ وَ خَسَفَ الْقَمَرُ وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ[2]".
ترجمه: آنگاه که چشم در دیدن متحیر شود و خسوف خورشید وماه اتفاق افتد.
منظور از" خسوف قمر" بى نور شدن آن است.
طبق آیه شریفه یکی از نشانه های قیامت خسوف است. که خدای عزوجل نمونه این خسوف را در طول سال ، در نقاط مختلف جهان با قرار دادن زمین بین خورشید و ماه و افتادن سایه زمین بر روی ماه نشان می دهد تا به جهانیان قدرت و عظمت و بزرگی خود را نشان دهد و به بندگان گوشزد کند که چنین اتفاقی در آستانه قیامت خواهد افتاد و ظلمت به خاطر خسوف کلی در خورشید و ماه، همه جا را فرا خواهد گرفت.
همگان اذعان دارند که ظلمت و تاریکی بدون یک سو از نور دهشت و وحشت زیادی می آورد و آرامش روحی و روانی انسان را به هم می زند.
شاید به همین دلیل است که در آموزه های اسلامی برای کرنش در برابر این قدرت نمایی خدای عزوجل دستور داده شده است که هنگام خسوف و کسوف نماز آیات خوانده شود.
از امام صادق علیه السلام در این باره از پدرشان امام باقر علیه السلام نقل شده است که حضرت فرمود:
زلزلهها و گرفتگى ماه و خورشید و بادهاى سخت و وحشتزا، از نشانههاى قیامت است. هر گاه یکى از اینها را دیدید، به یاد برپایى قیامت بیفتید، به مسجدها پناه برید و نماز بخوانید.[3]
ازامام رضا علیه السلام در بیان علّت نماز آیات به هنگام کسوف فرمودهاند:
کسوف آیتى است از آیات خدا که نمىدانیم به نشانه رحمت حقّ عزّ و جل ظاهر شده یا به منظور عذاب الهى پدید آمده، بارى نبى اکرم صلى الله علیه و آله دوست دارند که امّتشان هنگام ظهور کسوف در مقابل خالق و راحم فزع و جزع و تضرّع نموده تا شرّ آن از ایشان دفع گشته و بدین وسیله از امر مکروه مترتّب بر آن مصون بمانند، چنان چه قوم یونس وقتى در مقابل حقّ عزّ و جل تضرّع و جزع و فزع نمودند بارى تعالى عذاب را از آنها برگرداند.[4][5]
تاکید به تدبر در آیات الهی
امام سجاد علیه السّلام مىفرماید:
جز شیعیان ما کسى به خاطر خسوف و کسوف و زلزله نمىترسد و به خدا استغاثه نمىکند پس اگر یکى از اینها رخ داد به خدا پناه ببرید و به او مراجعه کنید
شهید ثانى قدّس سرّه مىفرماید:
به هنگام نماز آیات پیشآمدهاى هولناک آخرت و زلزلههاى آن و گرفتگى خورشید و ماه و تاریکى قیامت و ترس خلائق از گرفتار شدن به عذاب و عقوبت الهى را بیاد آور.
و دعا و تضرّع بسیار کن و با خوف و خضوع و خشوع از خدا رهایى از آن گرفتاریها را طلب کن و از او بخواه که تو را از آن ظلمت بگذراند و به نور رهنمون شود و از لغزشهایت چشم بپوشد.
از گناهانت توبه کن به امید آنکه به این نفس شکسته و سرافکنده که از تقصیر خود حیا بر او غلبه کرده نظرى کند و توبهات را بپذیرد و لغزشت را ندیده گیرد[6].
سؤال:
اگر خورشید گرفتگى در شهر ما قابل رؤیت نباشد و یا در شهر دیگرى زلزله شود، نماز آیات بر ما واجب مىشود؟
همه مراجع: امورى که نماز آیات براى آنها واجب است، در هر محلى که اتفاق بیفتد، فقط مردم همان جا باید نماز آیات بخوانند و بر مردم شهرهاى مجاور آن، واجب نیست.[7]
کیفیت نماز آیات:
این نماز دو رکعت است و در هر رکعت پنج رکوع دارد که جمعا ده رکوع مىشود که آن را میتوان به یکی از این دو صورت بجا آورد:
الف: بعد از نیت، تکبیرة الاحرام گفته و سپس حمد و سوره را میخواند و به رکوع میرود سپس سر از رکوع برداشته بار دیگر حمد و سوره را میخواند و به رکوع میرود و آن گاه سر از رکوع برداشته به خواندن حمد و سوره میپردازد و همچنین تا پنج رکوع آن گاه بعد از رکوع پنجم به سجده میرود و بعد از سجده دوم برخاسته و رکعت دوم را نیز مانند رکعت اول را انجام میدهد و پس از سر برداشتن از سجده دوم تشهد میخواند و سلام میدهد و در این نماز فرقى بین این نیست که در ده بار حمد و سوره خواندن یک سوره را تکرار کند و یا ده سوره متفاوت بخواند.
ب: بعد از نیت، تکبیرة الاحرام گفته و سپس سوره حمد را خوانده و یک سوره کامل را پنج قسمت می کند، آن گاه بعد از حمد یک قسمت از آن سوره را میخواند و به رکوع میرود و سر از رکوع برداشته بدون این که حمد را تکرار کند قسمت دوم از همان سوره را میخواند و به رکوع میرود و مجدداً برخاسته قسمت سوم آن سوره را میخواند و به رکوع می رود و همچنین تا رکوع پنجم به طورى که قبل از رکوع پنجم همۀ سوره تمام شود و رکوع پنجم را به جاى آورده و سر از رکوع برداشته و به سجده میرود و پس از سجده دوم برخاسته رکعت دوم را نیز به همین ترتیب به جا می آورد.[8]
[7] - توضیح المسائل مراجع، م 1494؛ نورى، توضیح المسائل، م 1491؛ وحید، توضیح المسائل، م 1502 و خامنهاى، اجوبة الاستفتاءات، س 713.
[8] - توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، امام خمینی، توضیح المسائل (محشّی)، گردآورنده: بنیهاشمی خمینی، سید محمدحسین، ج 1، ص 813، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ هشتم، 1424ق.
زرتشت علیه السلام را پیامبر ایرانی می دانند که در آیه 18 سوره حج در قرآن کریم به دین او که به مجوس معروف بوده اشاره شده است.
اینکه گفتیم «می دانند» به این جهت است که درباره شخصیت پیامبر دین مجوس، تردید وجود دارد اگرچه مشهور نام این پیامبر زرتشت است.
درباره تاریخ ولادت وی اطلاع دقیق در دسترس نیست ولی حدود ۶۰۰ تا ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد حضرت مسیح علیه السلام می زیسته است.
بی شک این پیامبر دعوتش به سوی یکتاپرستی بود و هیچ کس نمی تواند در این باره تردیدی وارد کند.
نبوت و دین او ، مادامی که از ناحیه خدای یگانه، پیامبر و دین جدیدی نیامده است، مشروعیت داشته و همه باید پیرو آن می شدند.
همه می دانیم که با آمدن دین جدید توسط پیامبر جدید، دین قبلی به کلی منسوخ نمی شود بلکه برخی از آموزه های آن به فراخور مصالح بندگان، تغییر می یابد . چیزهایی که در گذشته حلال بود حرام می شود و چیزهایی که حرام بود حلال می گردد.
این تغییرات در ادیان، بیشتر در احکام عملی ادیان خود را نشان می دهد نه در اصول اعتقادی. چرا که همه ادیان توحیدی که یکتاپرستی محور آنها است، سه اصل مهم را که عبارت باشد از: توحید، نبوت و معاد، قبول دارند و این سه جزو اصول ثابت همه ادیان محسوب می شود.
یکتاپرستی اقتضا می کند که یکتاپرستان ، همه فرمان ها ی خدای مهربان را در هر زمان و مکانی و با هر زبانی باشد، بپذیرند و به آن عمل کنند.
اگر کسی بگوید که : «من می خواهم بر یک دین مثلا دین زرتشت توقف کنم و از ادیان بعدی که دستورات و احکامش قوی تر از گذشته بوده و مورد رضایت خداوند است پیروی نکنم» ، نشان می دهد که این فرد در ادعای یکتاپرستی عملا صادق نیست. زیرا خواسته خدا در پیروی از دین جدید است و عدم تمکین در برابر آن خواسته، نشان از خود خواهی و تکبر و طغیان علیه حکم خداست.
سؤال مهم:
راستی اگر پیامبر بزرگی همچون زرتشت علیه السلام در میان ما می زیست و دین اسلام بر او معرفی می شد آیا عکس العملش درباره دین اسلام چه بود؟
آیا می پذیرفت؟
برای پاسخ به این سؤال چند فرضیه را می توان مطرح کرد:
1- دین خودش را به رخ می کشید و دین اسلام را رد می کرد.
2- از اسلام پیروی می کرد.
تحلیل دو فرضیه:
فرض اول با یکتا پرستی سازگاری ندارد چرا که خدای یگانه ای که زرتشت او را می پرستد خود فرمان داده که در موقعیت فعلی، همگان از اسلام پیروی کنند و غیر از این دین را هم از کسی نمی پذیرد. حال اگر زرتشت از این فرمان پیروی نکند قطعا از دایره عبودیت و یکتاپرستی خارج شده است که به نظر ما قطعا حضرت زرتشت علیه السلام چنین کاری نخواهد کرد.
فرض دوم درست است زیرا اسلام خواسته خداست و یکتاپرست مطیع محض خدای یگانه است.
با توجه به نکات یاد شده امکان ندارد که حضرت زرتشت دین اسلام را نپذیرد.
نکته:
حال به ایرانیان یکتاپرست و پیروان حضرت زرتشت علیه السلام باید گفت:
اگر واقعا و از سر صداقت حضرت زرتشت علیه السلام را قبول دارید چاره ای جز اسلام آوردن ندارد.
ادعای پیروی از حضرت زرتشت علیه السلام و دوری از دین اسلام ظلم بزرگ زرتشتیان به این پیامبر بزرگ خداست.
عزیزان کاری نکنید که فردای قیامت در نزد اهورا مزدا ، حضرت زرتشت علیه السلام از شما به خدای یگانه شکوه کند و بگوید:
خدایا من اینان را به پیروی نکردن از اسلام فرمان ندادم و من از آنان بی زارم.
لینک های زیر را بخوانید:

رنج در کسب و کار یکی از ناخوشایندترین حالت برای برخی مردم است. خیلی ها دوست دارند که به راحتی درآمد داشته باشند و به راحتی زندگی کنند. حتی برخی به خاطر این خواسته دست به هر کاری که منجر به درامد حلال شود نمی زنند و به خاطر رعایت شأن و منزلت خانوادگی و اجتماعی، افت می دانند که شغلی غیر از شغل پشت میزی و دفتری انتخاب کنند.
این درحالی است که ما از لایه های این سختی اطلاع کافی نداریم. بیشتر ما به ظاهر امور توجه داریم و به باطن آنها و اینکه چرا این رنج ها برایمان اتفاق می افتد کاری نداریم.
آیا تا به این مطلب برخورد کردید که خدای مهربان به خاطر اینکه بنده اش در آلودگی گناهان و خطاهایش نیفتند سختی و رنج کار برای کسب درآمد حلال را برایش رقم می زند!؟
برخی گناهان به همین راحتی پاک نمی شوند حتی اعمالی مثل روزه و نماز(مستحبی) و عمره نیز نمی توانند آنها را پاک کند. اما سختی کشیدن در راه خدا آنها را پاک می کند.
در این زمینه به روایتی از نبی مکرم صلی الله علیه وآله توجه بفرمائید:
إنّ من الذّنوب ذنوبا لا یکفّرها الصّلاة و لا الصّیام و لا الحجّ و لا العمرة، یکفّرها الهموم فی طلب المعیشة.
بعضى گناهان هست که نماز و روزه و حج و عمره آن را محو نمى کند فقط گرفتارى در طلب معاش آن را نابود میکند[1].
سؤال:
کسی که به خاطر رنج، خودکشی کرده، چرا باید در آخرت عذاب دائمی ببیند، مگر خدا ارحم الراحمین نیست؟

پاسخ :
با توجه به اینکه حق حیات را احدی حتی خود انسان نمی تواند از خودش سلب کند هرگونه اقدامی علیه حیات، نکوهش شده است.
در قرآن کریم می خوانیم:
«وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إنَّ اللّه َ کانَ بِکُمْ رَحیما، وَمَنْ یَفْعَلْ ذلک عُدْوانا وَظُلْما فَسَوْفَ نُصْلیهِ نارا[1]».
و خودکشی نکنید! خداوند نسبت به شما مهربان است. و هر کس این عمل را از روی تجاوز و ستم انجام دهد، به زودی او را در آتشی وارد خواهیم کرد.
اگر کسی خود را بکشد،کفران بزرگترین نعمت کرده است و بعد از این گناه چون نمی تواند توبه کند، نتیجه اش جهنم خواهد بود.
تذکر این نکته ضروری است می نماید:
درست است که خدا ارحم الراحمین است ولی اشد المعاقبین هم می باشد. رحمت او شامل کسی می شود که جلوی فیض الهی را نگیرد. انسانی که خود کشی می کند،خودش را از رحمت بی کران الهی محروم کرده است و لذا مستحق عذاب است.
بهانه رنج در زندگی مجوز خود کشی نیست. رنج همیشه با انسان قرین است و برای رهایی از آن اسلام دستور هایی همچون یاد خدا، توکل بر او، قناعت ورزی، جلوگیری از طمع و...بیان کرده است.
در زمینه رنجهای زندگی با کارشناسان و مشاوران باید صحبت کرد تا راهکارهای عملی را بیان کنند.
یکی از سؤالات مهم مردم و نیز طلاب جوان درباره تاریخچه، منشأ، ضرورتها، باید ها و نباید ها، دائم یا مقطعی بودن لباس روحانیت است.
در این باره مباحث زیادی بیان شده که شاید بتوانم در برخی پست ها به شبهات و سؤالات پیرامون آن پاسخ بدهیم.
یکی از نویسندگان خوب حوزی جناب آقای عالم زاده نوری به صورت مستوفی به بحث در این خصوص پرداخته اند که در ادامه پیشنهاد می دهم فایل کتاب ایشان را با کلیک روی عکس دانلود کنید.
کلید واژه های مهم:
علقه ازدواج، رابطه جنسی، حریم ویژه، تک بعدی، لذت جنسی، غیرت، غیور، دین ، مهریه، ترس، شجاعت، قلب وارونه، شناخت تفصیلی به خدا ، زندگی عزتمندانه، راه حل نهایی، طلاق
شروع تحلیل:
وقتی زنی به همسری مردی در می آید در واقع با عُلقه ازدواج ، مخصوص هم می شوند. این یک قاعده و اصل ارزشی است که تمام انسانهای پاک سرشت و آگاه به آن پایبند هستند.
آنها می توانند نزدیکترین رابطه ها را باهم داشته باشند رابطه ای که کسی جز خودشان از آن مطلع نباشد.
ازدواج یک حریم ویژه بین مرد و زن ایجاد می کند. مرد باید نهایت دفاع و حمایت از زن خود را داشته باشد و زن نیز باید نهایت احترام و عاطفه و مهربانی و همکاری را در طول زندگی با شوهر خود انجام دهد.
کسانی که به زندگی زناشوئی تک بعدی نگاه می کنند و ازدواج را صرفا برای رسیدن به اوج لذت جنسی با همسر خود می دانند نمی توانند در مسیر زندگی با هم کنار بیایند.
مردی که فقط به خاطر ارضای جنسی با زنی ازدواج می کند کاری به رفتارهای زن و شیوه سلوک و زندگی او نخواهد داشت زیرا او دنبال درد سر نیست. چنین مردی فقط از همسرش رابطه جنسی می خواهد که آن هم حاصل می شود.
این نگرش تک بعدی، باعث می شود اگر زن بی حجاب و یا با آرایش و یا با ناز و کرشمه جلوی مرد غریبه ای ظاهر شود نه تنها عکس العملی نشان ندهد ، بلکه زنش را تشویق به آن کار کند.
این روحیه نشان مرگ مساله غیرت در مرد است که نتیجه آن وارونه شدن قلب او است.
منظور از وارونه بودن قلب این است که دل چنین مردی به جای اینکه حق را بپذیرد باطل را می پذیرد و بجای اینکه سمت آب گوارا رود ، به سمت آب شور و کثیف و گل آلود می رود.
به این نکته فرموده پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اشاره دارد: إِذَا لَمْ یَغَرِ الرَّجُلُ فَهُوَ مَنْکُوسُ الْقَلْب[1]. یعنی: وقت یمردی غیرت نشان ندهد پس بدان قلب او وارونه شده است.
بد نیست درباره غیرت توضیحی بدهم:
غیرت از کلمه غیر ساخته شده و به معنی این است که فرد نسبت به ناموس خود، چنان عکس العمل و حمیّتی نشان دهد که نتواند ارتباط غیر خودش با همسرش را تحمل کند.
در باره خدای عزوجل و غیور بودنش این نکته جای بیان دارد:
خدا نسبت به بندگانش حساس است و نمی خواهد که این بنده اش رابطه اش از او قطع گردد و نصیب شیطان که دشمن خداست شود به همین خاطر بسیاری از چیزها را بر بندگانش حرام کرده تا از او دور نشوند.
در این باره امام صادق علیه السلام می فرماید:
إنّ اللَّه غیور یحبّ کلّ غیور و لغیرته حرّم الفواحش ظاهرها و باطنها[2].
خدا غیرتمند است و هرغیرتمندى را دوست دارد، و چون غیرت دارد کارهاى زشت آشکار و پنهان را حرام کرده است.
برخی مردان با ادعای آزادی و زنانی نیز با همین شعار شیطانی، دست از آزادگی می شویند و لذا در پی لذت زود گذر دنیا، بردگی نفس و شیطان را قبول می کنند لذا می بینیم که اینان به مساله حجاب که حکم خداست توهین کرده و حامیان آن را مسخره می کنند.
این نوع از طغیان گری و نبود غیرت در مرد، نشان بیماری دل او است و حتما باید با یک روانشناس دینی مشورت کند.
گاهی مردان به دلیل ضعیف النفس و یا شجاع نبودن از بر خورد با زن بی حجاب صرف نظر می کنند. برای این مردان پیشنهاد می شود که در تقویت ایمان خود آن هم با روش شناخت تفصیلی به صفات خدای عزوجل، خود را تقویت کنند چون منشأ شجاعت، علم و آگاهی به خدای عزوجل و توجه تام به خواست او و تسلیم شدن در برابر اراده او است.
برخی مردان به دلیل گرو بودن و اسیر شدنشان به دست زن آن هم با مهریه سنگین، رغبتی به برخورد با بی حجابی همسر خود ندارند . آنان می ترسند اگر برخوردی شود زن مطالبه مهریه کند و چون ناتوان از پرداخت مهریه است و ترس دارد که دچار درد سر شود، می پسندد که خون دل خورده و سکوت کند.
به این مردان باید گفت: شما چه سکوت کنید و چه نکنید شرعا زیر دین مهریه زنتان هستنید حال که نمی توانید از زیر دین این زن خرج شوید لا اقل عزتمندانه زندگی کنید. با همسرتان برخود محترمانه و مؤدبانه و از سر دلسوزی داشته باشید و استدلال برای خوب بودن حجاب بیاورید و او را تشویق کنید و اگر در نهایت با همه روش های خوب، آن زن زیر بار حکم خدا نرفت او را طلاق دهید. چون ادامه زندگی با شخصی که پایبند به حکم خدا نیست جز ذلت چیزی ندارد شما می توانید با ازدواج با یک زن مؤمنه به آرامش دست یابید. شاید شما فکر کنید من دعوت به طلاق می کنم؟ نه این درست نیست من راه نهایی را گفتم و طلاق در هر حال بد می دانم جز در موقع ناچاری که نیکو است.
خادم اسلام و مسلمین محمد علی فتحی