۳۳۱ مطلب با موضوع «اخلاق» ثبت شده است

شادی انتخابات

دیشب بسیاری از طرفداران آقای روحانی به مناسبت پیروزی او در انتخابات ریاست جمهوری در خیابانها و میدان ها و چهار راه های شهرها بدون رعایت حقوق شهروندی به رقص و پایکوبی و سر لخت کردن زنان و دختران شان و رقص زنان و دختران در کنار مردان، پرداختند.

شادی در هر پیروزی جزو لاینفک زندگی بشری است ولی اگر این شادی با گناه و معصیت آمیخته شود تبدیل به ولنگاری و باب شدن یک تفکر انحرافی در شادمانی می شود.

این نوشته بنا ندارد شادی مردم را در انتخابات تقبیح کند ولی نگاه حق گرایانه بر اساس قرآن و عترت نه منطق اومانیستی و منطق ضد دینی این نوع خوشی را بی حرمتی به ارزش های الهی می داند.

آقای روحانی هم اگر واقعا پیروزی اش بر اساس عدالت الهی بوده یعنی در راه رسیدن به هدفش از فریب و دروغ و نیرنگ و اموال عمومی و تهدید به جنگ و... استفاده نکرده جای شادمانی دارد و الا منتظر عواقب بد این پیروزی در دنیا و آخرت باشد البته اگر به آخرت اطمینان و اعتقاد راسخ نه سطحی دارد. این جمله من به معنی این نیست که او ایمان ندارد من چنین قضاوتی نمی توانم بکنم ولی گفتن معیارهای ارزشمندی رفتار افراد و یا بی ارزشی آنان هیچ منعی ندارد و عین آزادی بیان مقدس است.

 

توجهتان را به یک فرموده امام صادق علیه السلام جلب می کنم:

 

لا یصیر العبد عبدا خالصا للَّه تعالى حتى یصیر المدح و الذم عنده سواء لان الممدوح عنده لا یصیر مذموما بذمهم و کذلک المذموم، و لا تفرح‏ بمدح أحد فإنه لا یزید فی منزلتک عند اللَّه، و لا یغنیک عن المحکوم لک و المعدوم (و المقدور) علیک، و لا تحزن أیضا بذم أحد فإنه لا ینقص عنک به ذرة و لا یحط عن درجة خیرک شیئا، و اکتف بشهادة اللَّه لک و علیک، قال اللَّه عز و جل: و کفى باللَّه شهیدا[1].

 

ترجمه‏:

 

حضرت صادق (ع) فرمود: هرگز کسى به مقام بندگى خالص نمى‏رسد مگر آنکه تعریف کردن و بدگویى دیگران از او به نزدش برابر باشد، زیرا کسى که در واقع و نزد خدا خوب و پسندیده است؛ با بد گویى و تکذیب مردم، بد و ناپسند نمى‏شود. و کسى هم که در حقیقت و در پیشگاه خداوند متعال پست و مطرود است؛ با تعریف و تجلیل دیگران عوض نخواهد شد.

با تعریف و مدح کردن مردم خوشحال و مسرور مباش، زیرا مدح آنان‏ مقام و مرتبت تو را نزد پروردگار متعال افزایش نداده، و تو را از آنچه محکوم به آن هستى و یا مقدر در باره تو است و یا از آنچه نباید به تو برسد؛ بى‏نیاز و بر کنار نمى‏کند. و از بدگویى و مذمت مردم نیز محزون و دلتنگ مباش، زیرا بدگویى آنان از درجه و مقام تو نمى‏کاهد، و ذره‏اى از منافع تو را ضرر نمى‏زند. و اکتفاء کن به شهادت پروردگار متعال و آگاه بودن او بر اعمال خوب و اعمال بد تو، چنان که مى‏فرماید: و کفى باللَّه شهیدا.

 

نکته:

 

تلاشهای مجدانه علما و روحانیون و انقلابیون در راستای هدایت گری مردم در انتخابات96 اگر چه به ثمر نرسید ولی حق گرایان از این مساله ناراحت نمی شوند چون به این فرموده امام صادق علیه السلام ایمان دارند که فرمود:

اجْعَلُوا أَمْرَکُمْ لِلَّهِ وَ لَا تَجْعَلُوهُ لِلنَّاسِ فَإِنَّ مَا کَانَ لِلَّهِ فَهُوَ لِلَّهِ وَ مَا کَانَ لِلنَّاسِ فَلَا یَصْعَدُ إِلَى اللَّهِ فَلَا تُخَاصِمُوا النَّاسَ لِدِینِکُمْ فَإِنَّ الْمُخَاصَمَةَ مَمْرَضَةٌ لِلْقَلْبِ إِنَّ اللَّهَ قَالَ لِنَبِیِّهِ ص‏ إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ‏ أَحْبَبْتَ‏ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ[2] وَ قَالَ‏ أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ[3] ذَرُوا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ أَخَذُوا عَنِ النَّاسِ وَ إِنَّکُمْ أَخَذْتُمْ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلِیٍّ ع وَ لَا سَوَاءٌ إِنِّی سَمِعْتُ أَبِی ع یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ إِذَا کَتَبَ عَلَى عَبْدٍ أَنْ یَدْخُلَ فِی هَذَا الْأَمْرِ کَانَ أَسْرَعَ إِلَیْهِ مِنَ الطَّیْرِ إِلَى وَکْرِهِ‏[4].

 

کارهایتان را به خدا واگذارید نه به مردم چون هرچه برای خدا باشد به خدا می رسد و هرچه برای رضای مردم باشد به سمت خدا نمی رود با مردم در نحوه دینداریشان دشمنی نکنید چرا که این دشمنی  باعث بیماری قلب می شود خدای عزوجل به پیامبرش فرمود: ای رسول ما تو هرکه را بخواهی نمی توانی هدایت کنی ولی خداست که هرکه را بخواهد هدایت می کند و فرمود: آیا تو می خواهی مردم را اجبار کنی که ایمان بیاورند؟!.  مردم را فرو گذارید مردم از مردم می گیرند ولی شما از رسول خدا و علی دینتان را می گیرید و این دو باهم مساوی نیستند. از پدرم امام باقر علیه السلام شنیدم که فرمود: وقتی خدای عزوجل بربنده ای حتمی کند که در این امر(ولایت) وارد شود، زودتر از جهیدن پرنده به لانه اش خواهد بود.

 

در انتخابات 96 دو نوع پیروزی داشتیم:

 

1-      پیروزی ملت ایران به خاطر رای حداکثری که به تثبیت نظام جمهوری اسلامی منجر شد و جای حمد دارد.

2-      پیروزی یک طیف سیاسی که اگر بر اساس عدالت و نه فریب و تزویر و تهدید و عوام فریبی بوده عند الله ارزشمند است والا نزد خدای عزوجل بهایی ندارد.

 

دوستان اگر در این باره آنچه عرض شد با منطق قرآن و عترت نقدی دارید بفرمایید و الا ما با شما کاری نداریم شما هم با ما کاری نداشته باشید. لکم دینکم ولی دین.


[1] - مصباح الشریعة-ترجمه مصطفوى، متن، ص: 196

 

 

[2] - القصص:57

 

 

[3] - یونس:99

 

 

[4] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏2، ص: 134

روش تغییر نگرش نیک انگاری بدیها

روش تغییر نگرش نیک انگاری بدیها

یکی از بلاهایی که شیطان بر سر انسان می آورد این است که بدی های جرم و خطاها را نیکو جلوه می دهد.

امیر المؤمنین علیه السلام در این باره می فرماید:

 زَیَّنَ سَیِّئَاتِ‏ الْجَرَائِم‏[1].

و او(شیطان) بدی های جرم های آنان را تزیین کرد.

شیطان با تغییر نگاه شخص به عملکرد بد او، خودستایی و نیک بینی گناه را برایش رقم می زند و شخص گمان می کند که نگاه و طرز اندیشه اش درست است در حالی که با توجه به معیارهای الهی این شخص هیچ بهایی و قدری نزد خدای  عزوجل ندارد.

دلیل اینکه برخی به این «باتلاق معرفتی» دچار می شوند نبود یک «اندیشه حق گرایانه ثابت » است. یعنی این شخص برای تشخیص حق و باطل معیار محکم و علمی و درست ندارد.

از منظر اهل دقت و نظر و اندیشمندان اسلامی، قوی ترین معیار برای تشخیص حق و باطل  کتاب آسمانی قرآن کریم است که دست خوش هیچ گونه تحریفی نشده و سالهاست که هماورد  می طلبد ولی کسی نتوانسته در برابر اعجاز آن کاری بکند.

اگر فرد در طول زندگی حشر و انس با قرآن داشته باشد می تواند در « بزنگاه تردید» درباره خوبی و بدی یک عمل، راه حق را انتخاب کند.

برای رسیدن به این پایه از « بیمه اندیشه» چاره ای جز ارتباط علمی با قرآن کریم نیست. در این خصوص داشتن ترجمه دقیق از آیات، آشنایی با روش تفسیر، استفاده از نظرات مفسرین خصوصا آراء  تفسیری مفسران واقعی قرآن یعنی اهل البیت علیهم السلام ضرروی می نماید.



[1] - نهج البلاغه،خطبه83


خدمت به همسر و جایگاه آن اندیشه دینی

به این روایت توجه فرمائید:

عَنْ عَلِیٍّ ع قَالَ:

 

دَخَلَ عَلَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَ فَاطِمَةُ جَالِسَةٌ عِنْدَ الْقِدْرِ وَ أَنَا أُنَقِّی الْعَدَسَ‏ قَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ قُلْتُ لَبَّیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ اسْمَعْ مِنِّی وَ مَا أَقُولُ إِلَّا مَنْ أَمَرَ رَبِّی مَا مِنْ رَجُلٍ یُعِینُ امْرَأَتَهُ فِی بَیْتِهَا إِلَّا کَانَ لَهُ بِکُلِّ شَعْرَةٍ عَلَى بَدَنِهِ عِبَادَةُ سَنَةٍ- صِیَامٍ نَهَارُهَا وَ قِیَامٍ لَیْلُهَا وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ تَعَالَى مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا أَعْطَاهُ اللَّهُ الصَّابِرِینَ وَ دَاوُدَ النَّبِیَّ وَ یَعْقُوبَ وَ عِیسَى ع یَا عَلِیُّ مَنْ کَانَ فِی خِدْمَةِ الْعِیَالِ فِی الْبَیْتِ وَ لَمْ یَأْنَفْ کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى اسْمَهُ فِی دِیوَانِ الشُّهَدَاءِ وَ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ ثَوَابَ أَلْفِ شَهِیدٍ وَ کَتَبَ لَهُ بِکُلِّ قَدَمٍ ثَوَابَ حِجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ- وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ تَعَالَى بِکُلِّ عِرْقٍ فِی جَسَدِهِ مَدِینَةً فِی الْجَنَّةِ یَا عَلِیُّ سَاعَةٌ فِی خِدْمَةِ الْعِیَالِ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ أَلْفِ سَنَةٍ وَ أَلْفِ حَجٍّ وَ أَلْفِ عُمْرَةٍ وَ خَیْرٌ مِنْ عِتْقِ أَلْفِ رَقَبَةٍ وَ أَلْفِ غَزْوَةٍ وَ أَلْفِ عِیَادَةِ مَرِیضٍ وَ أَلْفِ جُمُعَةٍ وَ أَلْفِ جَنَازَةٍ وَ أَلْفِ جَائِعٍ یُشْبِعُهُمْ وَ أَلْفِ عَارٍ یَکْسُوهُمْ وَ أَلْفِ فَرَسٍ یُوَجِّهُهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ خَیْرٌ لَهُ مِنْ أَلْفِ دِینَارٍ یَتَصَدَّقُ عَلَى الْمَسَاکِینِ وَ خَیْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ یَقْرَأَ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ وَ مِنْ أَلْفِ أَسِیرٍ أَسَرَ فَأَعْتَقَهَا وَ خَیْرٌ لَهُ مِنْ أَلْفِ بَدَنَةٍ یُعْطِی‏لِلْمَسَاکِینِ وَ لَا یَخْرُجُ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّى یَرَى مَکَانَهُ مِنَ الْجَنَّةِ یَا عَلِیُّ مَنْ لَمْ یَأْنَفْ مِنْ خِدْمَةِ الْعِیَالِ دَخَلَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسَابٍ یَا عَلِیُّ خِدْمَةُ الْعِیَالِ کَفَّارَةٌ لِلْکَبَائِرِ- وَ یُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ وَ مُهُورُ حُورِ الْعِینِ وَ یَزِیدُ فِی الْحَسَنَاتِ وَ الدَّرَجَاتِ- یَا عَلِیُّ لَا یَخْدُمُ الْعِیَالَ إِلَّا صِدِّیقٌ أَوْ شَهِیدٌ أَوْ رَجُلٌ یُرِیدُ اللَّهُ بِهِ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة.

 

شعیرى ‏تاج الدین، جامع الأخبار، انتشارات رضى‏،ص103

 

 

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: روزی در حالى که فاطمه(ص) نزدیک من نشسته بود و من عدس در دیک می ریختم ، پیامبر (ص) وارد شدند و فرمودند : یا ابو الحسن! عرض کردم لبیک یا رسول َّ ، فرمود : آنچه می گویم بشنو زیرا من هیچ حرفی نمی زنم مگر اینکه به امر پروردگار است :

 

مردى که به زن خود در خانه کمک کند ،خدا ثواب یک سال عبادتی را که روزها روزه باشد و شبها به قیام و نماز ایستاده باشد به او می دهد،

 

ثواب صابران و ثواب یعقوب و داود و عیسی علیهم السلام را به او عطا خواهد کرد،

 

یا على هر که در خانه در خدمت خانواده خود باشد و آن را ننگ نداند خدواند نام او جزو شهدا می نویسد و ثواب هزار شهید را در هر روز شب برای او محاسبه می کند،

 

برای هر قدمی که برمی دارد ثواب یک حج و عمره می نویسد وبه هررگی که در بدن اوست در بهشت شهری به او عنایت می کند .

 

یا على یک ساعت خدمت کردن در خانه از عبادت هزار ساله و هزار حج و هزار عمره بهتر است.

 

خدمت کردن به عیال از آزاد کردن هزار بنده و هزار جهاد و عیادت هزار بیمار و شرکت در هزار نماز جمعه وشرکت در هزار تشییع جنازه و سیر کردن هزار گرسنه و پوشاندن هزار برهنه گرفتن هزار اسیر در راه خدا بهتر است.

 

ثواب خدمت کردن به خانواده از هزار دینار صدقه دادن به درویشان بهتر است .

 

خدمت به عیال از خواندن توریة و انجیل و زبور و قرآن برای او بهتر است و از هزار اسیر که بخرد و آنها را در راه خدا آزاد کند برتر می باشد . برای او از صدقه دادن هزار شتر به نیازمندان بهتر است .

 

یا على هر کسی خدمت کردن به خانواده خود را ننگ نداند خداوند او را بدون حساب به بهشت داخل می کند . یا على خدمت کردن به عیال کفاره گناهان کبیره است و غضب پروردگار را فرو می نشاند و مهریه او حور العین است.

یا على خدمت نمی کند عیال خود را مگر کسی که صدیق یا شهید باشد یا مردی که می خواهد خدا خیر دنیا و آخرت را به عنایت کند.

 

نکته:

 

1-  این حدیث معننه و مرفوعه است یعنی راویان حدیث دقیق مشخص نیست چه کسی یا کسانی باشند. علمای شیعه در خصوص ادله سنن و آداب و چنین احادیثی تسامح نشان می دهند البته در صورتی که محتوای حدیث، مخالف با ضروریات دین نباشد.

2- طبق روایات« من بلغ» عمل به روایاتی که منتسب به اهل البیت علیهم السلام است پاداش دارد ولو بعدا صدور آن از اهل البیت علیهم السلام اثبات نشود.

3-  خدمت به عیال باعث استحکام روابط زناشوئی و عدم رغبت زن به غیر عیال خود می شود. متاسفانه یکی از دلایل ارتباط نامشروع زنان شوهر دار عدم همکاری زوج در خانه با همسرش می باشد.دروایت ترغیبی مشابه آنچه خواندید برای جلوگیری از بروز چنین آسیبها می باشد.

  

حمایت از گناه کاران معیار تشخیص هویت

یکی از خطاهای بسیار خطرناک که ممکن است فرد به آن مبتلا شود کمک به کسانی است که گناه و معصیت را انجام می دهند.

گناه یعنی سرپیچی از فرمان خدای عز و جل .

 این سرپیچی فقط حدود زندگی فرد را تحت تاثیر قرار نمی دهد بلکه دامنه تخریب برخی گناهان، به دنیا که هیچ  به عالم ملکوت می رسد چنانچه بوی متعفن دهان دروغگو به آسمانها رفته و فرشتگان را آزار می دهد و هفتاد هزار فرشته او را نفرین می کنند.

 

در روایتی از رسول گرامی اسلام می خوانیم:

 

الْمُؤْمِنُ إِذَا کَذَبَ مِنْ غَیْرِ عُذْرٍ لَعَنَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ خَرَجَ مِنْ قَلْبِهِ نَتْنٌ‏ حَتَّى یَبْلُغَ الْعَرْشَ وَ یَلْعَنُهُ حَمَلَةُ الْعَرْشِ وَ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِ لِتِلْکَ الْکَذِبَةِ سَبْعِینَ زَنْیَةً أَهْوَنُهَا کَمَنْ یَزْنِی مَعَ أُمِّه‏[1

ترجمه:

مؤمن هر گاه بدون عذر دروغ بگوید هفتاد هزار فرشته او را لعنت مى‏کنند و از درونش بوئى خارج مى‏گردد که تا عرش مى‏رسد و حاملان عرش او را لعنت مى‏نمایند، خداوند براى آن گناه هفتاد زنا براى او مى‏نویسد که پست‏ترین آنها زنا با مادرش مى‏ باشد.

 

حمایت از افرادی که گناهان فاحش و آشکاری را انجام می دهند در واقع تایید آن گناه محسوب می شود. نتیجه این حمایت این است که « ضد ارزش» به صورت آرام تبدیل به « ارزش» می گردد.

در این بین نقش حمایتی عالمان و دانشمندان از گناه کاران مخرّب تر است چون توده مردم معمولا متأثر از اینان هستند و  زود سخن آنها را باور می کنند.

 قرآن کریم در آیه شریفه3 از سوره مائده می فرماید:

وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوانِ وَ اِتَّقُوا اَللّهَ إِنَّ اَللّهَ شَدِیدُ اَلْعِقابِ [2].

ترجمه:

و در هر کار خیر و تقوا یکدیگر را یاری دهید و بر گناه و تجاوز همکاری نکنید ، و از خدا پروا نمایید ، که همانا خداوند سخت کیفر است.

 

این آیه صراحتا هر گونه اقدامی را که باعث حمایت از جریان گناه شود نکوهش می کند.

با توجه به آنچه عرض شد ما می توانیم یکی از معیارهای تشخیص شخصیت افراد را میزان حمایت او از گناه و گناهکارن قرار دهیم.

با توجه به اینکه الان در انتخابات ریاست جمهوری قرار داریم با معیار قرار دادن آنچه گفته شد، می توانید اصلح را تعیین نمایید.

 محمد علی فتحی


[1] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏69، ص: 264

[2] - مائده : ٣ 

استراتژی پیروزی با ظلم و گناه

شخصی که به خاطر خطاهایش منزلت خود را از دست می دهد برای اینکه به جایگاه گذشته خود بازگردد دو راه بیشتر ندارد:
1-  توبه از گذشته و طلب پوزش از مردم و جبران اشتباهات گذشته
2- استفاده از خطاها و اشتباهات جدید برای تثبیت جایگاه خود.
گزینه اول را فردی انتخاب می کنند که متواضع و فروتن و حق گرا بوده و احساس مسئولیت وجود او را گرفته است.
اما گزینه دوم را اشخاصی انتخاب می کنند که روحیه تکبر و خود برتربینی دارند و نقد دیگران را توهین قلمداد می کنند. 
چنین افرادی از درون انسانهایی دو رو و منافق محسوب می شوند و برای تثبیت جایگاه خود عوام فریبی می کنند. بر اصول ارزشی پایبند نبوده و نسبت به رعایت آن اصول تساهل و تسامح به خرج می دهند. این افراد تعهدی به پایبندی بر حق ندارد و لذا به راحتی دروغ می گویند. از خصلتهای اینان فراموشی است که هر از گاهی گریبان آنها را می گیرد و کار دستشان می دهد.
پیروزی به هر قیمتی شعار این جماعت است غافل از اینکه چنین شعاری به سقوط شخصیتی و منزلت فرد در دنیا و آخرت می انجامد.
این افراد هم خود گمراه هستند و هم دیگران را گمراه می کنند و با این کار لعنت الهی را بر خود می خرند و چه بد معامله ای می کنند!
در فرموده ای ازامیرالمؤمنین علیه السلام آمده است:
مَا ظَفِرَ مَنْ ظَفِرَ بِالْإِثْمِ وَ الْغَالِبُ بِالشَّرِّ مَغْلُوب[1]
یعنی :
آنکه با گناه پیروز شده و با شر برتری یافت، پیروز نشده و او مغلوب است.
این فرموده سنت الهی را در خصوص نا پایداری ظلم و ظالم را تداعی می کند.
خدای عزوجل دفاع از جامعه ایمانی را که مؤمنان آن را تشکیل داده اند وعده خود قرار داده است چنانچه در آیه إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ‏ عَنِ‏ الَّذِینَ‏ آمَنُوا[2] اشاره می کند. طبق این آیه و آیات مشابه، هر کسی با ظلم و گناه بخواهد بر مردم چیره شود، قطعا شکست خواهد خورد.
در قرآن می فرماید:
فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین‏[3].
ترجمه: و (به این ترتیب،) دنباله (زندگی) جمعیّتی که ستم کرده بودند، قطع شد. و ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.
شاعر چه خوب گفته است:
دیدی که خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کند
 
 
 

[1] - نهج البلاغه،حکمت327
[2] - الحج:38
[3] - انعام:45

چرا بچه ای که دوست دارم رو خدا دارم را بهم نمیده؟

سلام یک سوال

فردی دوست دارد فرزندش دختر شود یا بلعکس اما همسر او چندین فرزند آورده و هیچکدام باب میل و رضایتشان از حیث جنسیت نبوده مضافا اینکه در اهل فامیل شماتت کننده هم باشد مثلا از جهت نداشتن اولاد ذکور بگویند اجاقت کور است مقطوع النسل و قص علی...

در قرآن کریم بیان شده ک خدا به هرکس بخواهد پسر یا دختر عنایت میکند.

با فرض سوال و تعذر از اطاله وقت دوستان، اگر این حکمت است آیا خداوند قادر نمیتواند(اعوذ بلله) حکمت خود را با مصلحت و خواسته مدعی هماهنگ کند؟

 

جواب :

در خلق کردن هیچ کس جز خدای عزوجل دخالت ندارد. در سیر تولد جنین، پدر و مادر به عنوان علت معّده و فراهم کننده برای تولد جنین محسوب می شوند نه علت تامه.

اگر قرار باشد خدای عزوجل طبق میل بندگانش رفتار کند که خدا نخواهد بود.

تعیین جنسیت جنین هم بر اساس حکمت و مصلحت است البته نه مصلحت  حکمتی که بنده اش بخواهد.

در تولد فرزند دختر یک سری آثار ارزشمندی است که در تولد پسر نیست و بالعکس که گاه آثار خوب آن بر بندگان مخفی می شود ویا اینکه والدین توجهی به این آثار نیک ندارند.

بزرگوار!

چه بسا چیزی را شما خوب می دانید ولی اگر به وجود آید به ضرر شما تمام می شود و چه بسا چیزی را برای خود بد بدانید ولی در واقع برای شما مفید است ولو از فایده آن اطلاع نداشته باشید.

 بزرگوار!

با همه آنچه گفتیم با تغییر تغذیه و  وتنظیم زمان رابطه جنسی با همسرونیز درخواست از خدای عزوجل امکان اینکه جنسیت جنین تغییر کند وجود دارد. پیشنهاد می کنم کتاب ریحانه بهشتی در این زمینه رامطالعه نمایید.

بزرگور!

مردم همیشه درباره من و شما اظهار نظر می کنند وی همیشه نظرات آنها درست نیست شما باید در زندگی بر اساس اصول و ارزش های الهی زندگی کنید نه بر اساس هوا و هوس های و خواهش های دیگران.

بزرگوار!

اسلام هرگز  مذکر و یا مؤنت بودن را ارزش برای فرزند داری تعیین نکرده بلکه سالم و صالح بودن فرزند ملاک است.

اگر خدا به شما فرزند پسری داد ولی صالح و مؤمن نبود ومایه سر افکندی شما باشد آیا خوشحال می شوید؟

شما می تواید تضمین کنید که فرزند پسری که اگر برای شما به دنیا بیاید حتما مؤمن و با تقوا باشد؟

بزرگوار!

بر خواست خدا راضی باش و بر تربیت فرزندان دخترت همت نما.  

غفلت و شیطان

آنچه می خوانید گزیده ای از تفیر ور آقای قرائتی حفظه الله است:

آیه:

 

وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ‏ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ «36»

و هر که از یاد خداى رحمن روى گردان شود شیطانى بر او مى‏گماریم که همراه و دمساز وى گردد.

 

نکته ‏ها:

آیات قبل، سخن از کفّار و غرق شدن در مادیات بود، این آیه یکى از آثار غوطه‏ور شدن در زر و زیور را بیان مى‏کند.

«یَعْشُ» از «عشو» به معناى آفتى در چشم است که سبب ضعف دید مى‏گردد. این کلمه هرگاه با حرف «عن» همراه باشد به معناى اعراض کردن است.

سیاست شیطان گام به گام است: «خُطُواتِ»[1]*

مرحله اول القاى وسوسه است. «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ»[2]

در مرحله دوم تماس مى‏گیرد. «مَسَّهُمْ طائِفٌ»[3]

مرحله سوم در قلب فرو مى‏رود. «فِی صُدُورِ النَّاسِ»[4]

مرحله چهارم در روح مى‏ماند. «فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»[5]

مرحله پنجم انسان را عضو حزب خود قرار مى‏دهد. «حِزْبُ الشَّیْطانِ»[6]*

مرحله ششم سرپرست انسان مى‏شود. «وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا»[7]

مرحله هفتم انسان خود یک شیطان مى‏شود. شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ ...[8]

امام على علیه السلام در نهج البلاغه مى‏فرماید: شیطان در روح انسان تخم گذارى مى‏کند. «فباض و فرخ فى صدورهم»[9][10]


[1] ( 1). بقره، 168.

[2] ( 2). طه، 120.

[3] ( 3). اعراف، 201.

[4] ( 4). ناس، 5.

[5] ( 5). زخرف، 36.

[6] ( 6). مجادله، 19.

[7] ( 7). نساء، 119.

[8] ( 8). انعام، 112.

[9] ( 9). نهج‏البلاغه، خطبه 7.

[10] قرائتى، محسن، تفسیر نور، 10جلد، مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن - تهران، چاپ: اول، 1388.

فرشته شو

بانو!

 تو هم می توانی فرشته شوی؟!

 نمازت ، حجابت، عفتت تو را به اوج می کشد.

زیبایی آری یا نه؟

زیبایی آری یانه؟

در انتخاب همسربه اصالت داشتن خوانواده طرف مقابل خود دقت کنید شما می خواهید فردا صاحب فرزند شوید اگر فرزند خوب می خواهید باید نطفه او در زمینی بروید که سالم از هر گونه بدیها باشد.تأثیر ژن را همه دانشمندان بر روی روان آدمی قبول دارند.

به این روایت دقت کنید:

رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) : أنکحوا الأکفاء وانکحوا فیهم واختاروا لنطفکم . (وسائل الشیعة (آل البیت) - الحر العاملی - ج 20 - ص 48(

ترجمه:

باهم کفو خود را ازدواج کنید وازدواج را در میان آنان بپا دارید وبرای نطف های خود انتخاب کنید.

طبق این روایت بهترین گزینه برای همسر هم - کفو بودن- یعنی همسانی در ایمان تقوی وخوانواده می باشد. جمله آخر پیامبر این نکته را می رساند که شما در امر ازدواج باید بگردید وبرای نطفه خود زمین خوب برای رشد فرزند انتخاب کنید

همانطور که گفتیم اصالت خانوادگی(در ایمان،نجابت ،شجاعت و سایر صفات نیکو)پیش شرط ازدواج سالم است.

روایت دوم:

قام النبی ( صلى الله علیه وآله ) خطیبا فقال : أیها الناس إیاکم وخضراء الدمن قیل : یا رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) وما خضراء الدمن ؟ قال : المرأة الحسناء فی منبت السوء .

پیامبر صلى الله علیه وآله در یمک جلسه عمومی به مردم فرمودند:

ای مردم! مبادا با(خضراء الدمن )ازدواج کنید.پرسیدند: خضراء الدمن کیست؟

فرمود : زنی که در محل رشد بدی تولد یافته است .

فرموده پیامبر کنایه از این است که اگر دختری هر چه قدر زیبا از لحاظ چشم(چشم سبز)باشد ویا سایر زیباییهای ظاهری را داشته باشداما در دامن ورحم یک مادر بد (اخلاق یا سرشت)رشد یافته باشد ازدواج نکنید. این روایت بردختران ومردانی که در خوانواده های بدی رشد یافته اند نیز صدق می کند.

 

ازدواج برای زیبایی آری یا نه؟

همسر شما(مرد یا زن)باید زیبا باشد.زیبایی در دوام واستحکام خوانواده نقش کلیدی دارد. انسان عاشق زیبایی است اگر کسی همسری زیبا برای خود انتخاب نکند ممکن است بعد از مدتی از او سیر شود وبه دنبال زن زیبای دیگر بیافتد که عواقب بدی برای یک خوانواده به دنبال دارد.به علاوه زیبایی انسان را آرامش می دهد.چه خوب است که در کنار زیبایی ظاهری زیبایی باطن را که حاصل عبادت وبندگی است، یک همسر داشته باشد.

به این روایت توجه کنید:

عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال : إذا تزوج الرجل المرأة  لجمالها أو لمالها وکل إلى ذلک ، وإذا تزوجها لدینها رزقه الله المال والجمال .)وسائل الشیعة (آل البیت) - الحر العاملی - ج 20 - ص 49 – 50(

ترجمه:

امام صادق علیه السلام: وقتی مردی با زنی تنها به خاطر زیباییش و یا مال او ازدواج کند  خداوند مرد را به خود آن مال و زیبایی واگذار می کند(خدای تعالی پشتیبانی از او را بر می دارد و او را به بنده ضعیفش واگذار می کند) واگر به خاطر دین زن با او ازدواج کند خداوند هم مال وهم زیبایی را به او می دهد.

نکته:

زن مومن به خاطر فکر برتر در اداره زندگی وحسن معیشت ونیز قناعت، موجبات افزونی مال را فراهم می کند زن مومن به اندازه نیاز خرج می کند واز ریخت وپاش می پر هیزد وهمه اینها عامل مهم دراقتصاد خوانواده است.زن مومن به خاطر اخلاق نیکش همسر را به خود جذب می کند همان جذابیتی که مردان از زیباییهای زنان انتظار داشتند.به علاوه معنویات چهره انسان را دگر گون می کنند مثلا نماز شب خواندن انسان را نورانی کرده وبه زیبایی او می افزاید.

متظر پستهای بعدی درباره ازدواج باشید.

راستی همه این خصوصیات که برای همسر خوب گفته شد به فرموده پیامبر-صلی الله علیه وآله- مبنی بر(حکم من بر یکی از شما برای دیگری نیز

هست) برای مردان وزنان یکی است.

تبانی برای گران کردن اجناس

تبانی برای گران کردن اجناس

یکی از بدترین کارها بین برخی بازاریان این است که با هم سر یکی گردن قیمت اجناس با هم تبانی می کنند.

وقتی مشتری برای خرید به بازار می آید متوجه می شود که جنسی که لازم دارد در همه فروشگاه ها یک قیمت دارد.

مشتری بیچاره به خاطر رفع نیازش مجبور می شود که جنس را بخرد.

در این بین آنکه سود کلانی برده و جنس را به قیمت گران فروخته ، فروشنده است. مستی این سود او را می گیرد و اجناس دیگر را در بازار به همین تریتیب می فروشند. این فروشنده تخیل می کند که خدا به او برکت داده و او تاجر خوبی است!!! غافل از اینکه چنین کسبی حرام است چرا که در آن کسب،  راضی شده به ضرر یک مسلمانی جنس گران بفروشد.

برای تبیین بحث به قضیه تاریخی دقت کنید:

امام صادق علیه‏السلام به یکى از خدمتگزارانش به نام «مصادف» هزار دینار پرداخت و به او فرمود، آماده سفر تجارتى به مصر شو؛ زیرا عائله من زیاد شده و نیاز به درآمد بیشتر دارم. مصادف، با پول امام کالایى تهیّه کرد و همراه گروهى از تجّار رهسپار مصر شد. این گروه وقتى به نزدیکى مصر رسیدند، با کاروانى برخورد کردند که به تازگى از مسیر خارج شده بود. از آنان درباره وضعیّت بازار مصر و موقعیّت کالاى خود در آن پرسیدند و معلوم شد، کالاى تجارتى ایشان که از نیازهاى عمومى مردم بود، در بازارهاى مصر نایاب است و مشترى فراوان دارد.

مصادف و همراهانش با درک موقعیّت خاصّى که در آن قرار گرفته بودند هم‏سوگند شدند که هیچ کس کالایش را کمتر از دو برابر قیمت خرید نفروشد. آنها پس از فروش کالاى تجارتى و جمع‏آورى سود و سرمایه به مدینه بازگشتند.

مصادف خدمت امام صادق علیه‏السلام رسید، در حالى که دو کیسه پول همراه داشت و محتواى هر کیسه هزار دینار بود. او هر دو کیسه را خدمت حضرت نهاد و عرض کرد: «فدایت شوم، یکى اصل سرمایه و دیگرى سود آن است.»

حضرت فرمود: «این سود بسیارى است. چگونه آن را به دست آورده‏اى؟!» مصادف تمامى ماجرا را براى امام (ع) شرح داد و این که چگونه با هم، هم‏سوگند شدند و به آسانى سود سرشارى به دست آوردند!

حضرت با ناراحتى فرمود:

 «سُبْحانَ اللَّه! به زیان مردمى مسلمان با هم، هم‏سوگند مى‏شوید که متاع خویش را جز به دوبرابر قیمت خرید نفروشید؟»

آنگاه یکى از دو کیسه را برداشت و فرمود: «این سرمایه من، و ما را به چنین سودى نیاز نیست! سپس فرمود:

 «یا مُصادِفُ! مُجادَلَةُ السُّیُوفِ اهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلالِ[1]».

اى مصادف! جنگیدن با شمشیرها از به دست آوردن [روزىِ‏] حلال آسانتر است.

آقایان کسبه گرامی!

به خاطر سود ناچیز دنیا، زندگی را با لقمه حرام آلوده نکنید.

به قلم:  محمد علی فتحی مدرس حوزه و دانشگاه



[1] - وسائل الشیعه، ج 12، ص 311.

خوش گمانی در روزگار فساد

خوش گمانی در روزگار فتنه و فساد وفریب،باعث ضرر است

امیرمؤمنان على علیه‏السلام فرمود:    

 «... اذَا اسْتَوْلَى الْفِسادُ عَلَى الزَّمانِ وَاهْلِهِ فَاحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ فَقَدْ غَرَرَ[1]»

ترجمه:

... هرگاه فساد و تبهکارى بر روزگار و اهلش چیره شد، اگر مردى به مرد دیگرى خوش بین باشد، فریب خورده و نادانى کرده است.

آقای حمیدروحانی می گوید:

سازمان منافقین در سالهاى قبل از پیروزى انقلاب، کوشش فراوانى کردند تا نظر امام خمینى قدس سرّه را به خود جلب کنند ازجمله فردى به نام حسین روحانى را به نجف فرستادند او طى یک ماه به طور مداوم و روزى یک تا یک و نیم ساعت خدمت امام مى‏رسید و با بیان آیات قرآن ونهج البلاغه به تبیین مواضع سازمان مى‏پرداخت و برخى از کتابهاى سازمان را نیز در اختیار امام گذاشت به این امید که امام آنها را تأیید کند ولى آن عالم ربّانى پس از شنیدن سخنان نماینده منافقین ومطالعه کتابها پاسخ مى‏دهد که من هنوز به نظر نهایى درباره شما نرسیده‏ام و باید با افراد مطلع دیگرى گفتگو کنم.

منافقین که از این راه طرفى نبستند، نزد علما و روحانیون مبارزى که با امام رابطه داشتند رفتند و از آنها خواستند که با تلگراف و نامه از امام بخواهندکه سازمانشان را تأیید کند و آنها نیز چنین کارى را انجام دادند و سیل سفارشها و درخواستها امام را تحت فشار قرار داد، ولى‏دست پرورده قرآن ونهج البلاغه دربرابراین فشارها وجوسازیهامقاومت کرد و با بصیرت و آگاهى خاص خود به این سازمان خود فروخته- که بعدها ماهیت پلیدش براى همه روشن شد- اعتماد نکرد[2].

نمونه تاریخی:

روایت شده است که اسماعیل، فرزند امام ششم مى‏خواست، مقدارى پول در اختیار شخصى (شرابخوار) بگذارد تا برایش تجارت کند. در این باره با پدرش، مشورت کرد. امام علیه‏السلام فرمود: فرزندم! آیا نشنیده‏اى که این مرد شراب مى‏نوشد؟ عرض کرد: مردم این گونه مى‏گویند. حضرت فرمود: این کار را نکن. (پول خدو را به او مسپار) اسماعیل، اندرز پدر را نپذیرفت وسرمایه خود را به او سپرد و مرد نیز براى تجارت به‏ یمن رفت. پس از باز گشت، نه تنها سودى به اسماعیل نپرداخت، بلکه سرمایه‏اش را نیز پس نداد (ودر اثر حسن ظن اسماعیل به فرد بدکار، زیان دید)[3].

دلیل اینکه نباید در روزگار فساد حسن ظن به افراد داشت این است که :

متاسفانه غالب مردم بر اساس رفتار اجتماعی و آنچه که درجامعه به صورت ارزش در آمده ولو در نزد خدای تعالی بی ارزش باشد زندگی می کنند.

خصوصیات اجتماعی بر روحیه افراد تأثیر منفی می گذارد در چنین فضایی حسن اعتماد دشوار است.



[1] - نهج البلاغه، فیض، حکمت 110، ص 1140.

[2] - نهضت امام خمینى، حمید روحانى، ج 3، ص 402- 412.

[3] - وسایل الشیعه، ج 13، ص 230، بیروت.


وفای به وعده کسب سرمایه اعتماد

 وفای به وعده کسب سرمایه اعتماد

از اخلاق اسوه های انسانیت همچون انبیاء  علیهم السلام وفای به وعده هاست.

وفای به وعده نشانگر:

1-    متعهد بودن شخص

2-    ایمان به خدای تعالی

3-    ایمان به معاد

4-    ارزشمندی وقت و سرمایه عمر هم نوعان

5-     صداقت درونی شخص

6-     با اراده بودن

7-    ثبات شخصیت

فرد می باشد.

وفای به وعده باعث می شود خدای عزوجل فرد را عزیز بدارد و اورا بزرگ کرده و نام اورا در عوالم وجود ذکر نماید.

 قرآن کریم، یکى از پیمبران الهی چنین فرماید:

 «وَاذْکُرْ فِى الْکِتابِ اسْمعیلَ انَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ[1]».

در این کتاب، اسماعیل را یاد کن، همانا او در وعده‏اش راست‏گو و باوفا بود.

در تفسیر این آیه از امام صادق علیه السلام نقل شده که:

 حضرت اسماعیل با شخصى قرار ملاقات گذاشت، ولى او در وعده‏گاه خود حاضر نشد. آن حضرت مدّت زیادى در آن‏جا به انتظار نشست، به طورى که غیبت طولانى او موجب نگرانى پیروانش گردید.

سرانجام فردى که بر حسب اتّفاق از آن‏جا مى‏گذشت، حضرت را مشاهده کرده، گفت: «اى پیامبر خدا، ما بر اثر نبودن شما ناتوان شده‏ایم.» حضرت فرمود: «من با فلان کس در این‏جا وعده دیدار دارم، ولى او نیامده است و تا او نیاید من از این‏جا نمى‏روم.» آن مرد جریان را به مردم خبر داد و آن‏ها به سراغ شخص مزبور رفته، او را خدمت آن حضرت آوردند. مرد ضمن عذرخواهى عرض کرد: «اى پیامبر خدا؛ من قرار ملاقات با شما را فراموش کردم.» ایشان فرمود: «اگر نیامده‏بودى، من همچنان در این‏جا مى‏ماندم.[2]»

پیامبر بزرگوار اسلام نیز روزى کنار سنگى با شخصى وعده دیدار داشت.

آفتاب بالا آمد، هوا گرم شد، ولى او نیامد. یاران آن حضرت به ایشان عرض کردند: «خوب است از آفتاب به سایه بیایید.» حضرت فرمود: «من با او در این‏جا وعده دیدار دارم و تا او نیاید از این‏جا حرکت نخواهم کرد.[3]»

تصور نشود که این کار پیامبر اشتباه است و کمی تکان خوردن از یک جایی که سایه ندارد به جایی که سایه دارد چه مشکلی ایجاد می کند؟

اتفاقا برخی افراد روی مکان وزمان وعده چنان حساس هستند که اگر مثل پیامبری دقیق در آن وعده گاه حاضر نشود ممکن است حد اقل در دلشان کدورتی وشکی نسبت به پیامبر خدا پیدا کنند و همین ایمان او را به خطر اندازد و شیطان از این فرصت استفاده کرده  و شخص را شکار نماید.

امامان معصوم (ع) نیز در احترام به پیمان و وفاى به عهد میان انسان‏ها نظیر نداشتند.

زمانى امام سجّاد علیه السلام، از یکى از یاران خویش ده‏هزار درهم قرض خواست که هر وقت قادر باشد، بپردازد. او از آن حضرت رهن طلبید. امام نخى از عباى خود کشید و به او داد و فرمود: «این وثیقه من است تا موقع اداى دین نزد شما باشد.» گرچه قبول چنین وثیقه‏اى در برابر ده‏هزار درهم براى قرض‏دهنده دشوار است، لیکن او با توجّه به شخصیّت امام آن را پذیرفت.

مبلغ را به ایشان تقدیم کرد و نخ را در قوطى کوچکى جاى داد. پس از چندى امام پول را تهیّه کرد و نزد طلب‏کار آورد و فرمود: «پولت حاضر است. وثیقه مرا بیاور.» مرد که به نخ عبا اهمّیّت نمى‏داد، اظهار داشت: «من نخ عبا را گم کرده‏ام.» حضرت فرمود: «در این صورت طلب خود را از من نمى‏گیرى، تعهّد با شخصى مثل مرا نباید ناچیز انگاشت.» مرد به ناچار قوطى مزبور را آورد و نخ را به امام پس داد. امام نخ را گرفته و دور انداخت و بدهى خود را پرداخت نمود [4].

 با این عمل به آن شخص و دیگران آموخت که یک نخ ممکن است به تنهایى ارزشى نداشته باشد، ولى وقتى نشانه تعهّد و التزام به یک پیمان باشد، آنقدر ارزنده است که مى‏تواند وثیقه و پشتوانه مبالغ هنگفتى درهم و دینار گردد.

یکی از پیامد های شوم بد عهدی و عمل نکردن به وعده ها از بین رفتن اعتماد عمومی به فرد است. اعتماد دیگران به ما از هر سرمایه ای برای تثبیت جایگاه اجتماعی گرانتر و پر بهاتر است.

در توصیه امیر مژمنان علیه السلام می فرماید:

«لا تَعْتَمِدْ عَلى‏ مَوَدَّةِ مَنْ لا یُوفى بِعَهْدِهِ[5]»

بر دوستى کسى که به عهد و پیمان خود وفا نمى‏کند، اعتماد مکن.

شاعر می گوید:

 پیر پیمانه‏کشِ من که روانش خوش باد       

 گفت پرهیز کن از صحبت پیمان‏شکنان[6]

 

 



[1] -  مریم:54

[2] - بحارالانوار، ج 75، ص 95.

[3] - بحارالانوار، ج 75، ص 95.

[4] - بحارالانوار، ج 46، ص 147.

[5] - شرح غررالحکم، ج 6، ص 283.

[6] - دیوان حافظ، غزل 433.

حدیث درباره صورت برزخی بی حجابی

خواهش میکنم مطالعه کرده و فکر کنید اگر واقعیت داشته باشد چه خواهید کرد؟

برخی می گویند خدا ارحم الراحمین است وچنین کاری با ما نمی کند ودلت پاک باشد.

در جواب می گوییم:

اگر خدا ارحم الراحمین  است اشد المعاقبین(عذاب کننده شدید) هم هست.به علاوه اگر دلی پاک باشد که حرف خدا را و دستور صریح او مبنی بر وجوب حجاب بر زنان را ترک نمی کند!

 

لطفا یک درصد فقط1%احتمال بدهید واقعیت داشته باشد.

 

حضرت علی علیه السلام نقل می‌کند که:

 

روزی من و فاطمه علیها السلام بر پیامبر خدا وارد شدیم، دیدیم پیامبر به شدّت گریه می‌کند.

عرض کردم: پدر و مادرم فدای تو باد! چه چیز ترا گریان ساخته است؟

فرمود: ای علی، شبی که مرا به آسمان بردند، زنان اُمّتم در عذاب سختی دیدم و چون شدّت عذاب آنان را دیدم گریان شدم. سپس پیامبر شروع کرد آنچه را شب معراج دیده بود بازگوکرد، از جمله فرمود:

زنی را دیدم به موهایش آویخته شده و مغزش می‌جوشد، و زنی را دیدم به زبانش آویزان شده و آب جوش در حلقش میریزند و زنی را دیدم گوشت بدن خود را می‌خورد و آتش از زیر او شعله‌ور است، و زنی را دیدم که پاهایش به دست‌هایش بسته شده و مارها و عقرب‌ها بر سر او ریخته‌اند و زنی را دیدم که کر و کُور و لال بود و در جعبه‌ای آتشین قرار داشت مغز سرش از سوراخ بینی‌اش بیرون می‌آمد و بدنش در اثر خوره و پیسی قطعه قطعه شده بود، و زنی را دیدم که گوشش را با مقراض‌ها قیچی می‌کنند.

حضرت فاطمه (علیها السلام) به پدرش عرض کرد:

به من بگو این زن‌ها (در دنیا) چه کاری می‌کرده‌اند که خدا آنان را به این عذاب دچار کرده بود؟

پیامبر اکرم فرمود:

دخترم، آن زنی که به موهایش آویخته شده بود، موهای خود را از مردان بیگانه نمی‌پوشاند 

آن زنی که به زبانش آویزان شده بود همسرش را آزار می‌کرد

آن زنی که گوشت بدنش را می‌خورد، بدنش را برای مردم آرایش می‌کرد

آن زنی که دست‌هایش به پاهایش بسته بود و مارها و عقرب‌ها بر او مسلّط بودند، وضو و لباسش کثیف بوده و برای حیض و جنابت غسل نمی‌کرده و خود را پاکیزه نمی‌ساخته و نماز را سبک می‌شمرده

آن زنی که کر و کور و لال بود، از راه زنا بچه‌دار می‌شده و به گردن شوهرش می‌گذاشته(یعنی اولاد زنا را به همسرش نسبت می‌داده) 

آن زنی که گوشش را مقراض‌ها قیچی می‌کردند خود را در اختیار مردان می‌گذاشته …

یا ایها الذین آمنوا توبو الی الله توبة نصوحا.

ای کسانی که ایمان آورده اید به سوی خدابا توبه خالصانه بازگردید.

بازآ بازآ    هرآنکه هستی باز آ

این درگه ما درگه نومیدی نیست

گر کافر وگبر وبت پرستی بازآ

  

 

ویژگی های شوهر خوب

اجمالی از خصوصیات وویژگیهای شوهران برتر

1-  مؤمن بودن

یعنی در عبادت وبندگی خدای تعالی کوشا باشد وخدا را بر  هر چیز ترجیح دهد که نشانه ایمان، انجام دادن واجب ها وترک حرام می باشد.

مردی که ایمان داشته باشد مایه زینت برای زن در بین مردم خواهد بود به علاوه اینکه مومن، مسئولیت پذیری زیادی در مقایسه با غیر مومن دارد زیرا او خود را موظف به حفظ همسر وفرزندان در هر زمینه می داند.

 

2- امانتداری

منظور، خیانت نکردن به آبروی دیگران ونیز متعرض نشدن نسبت به اموال دیگری است.لذا انسان دزد شایسته همسری نیست.همچنین مردان چشم چران وهرزه امانتدار نیستند وشایسته همسری نمی باشند.

کسی که اسرار خانه واهل آن را به دیگران فاش می کنند لیاقت همسری ندارند.

3- گشاده رویی

یعنی مردی که انتخاب می شود باید عبوس نباشد وغصه های بیرون را تا حد امکان به درون خانه نیاورد.

مردانی که گشاده رو نباشند در برقراری ارتباط خوانوادگی مشکل دارند وممکن است باعث تنش بین اعضای خوانواده ونیز دوستان وآشنایان گردد.

 

4- بخشش

منظور این است که مرد برای برقراری ارتباط عاطفی با همسر ودیگران حتی از خرج مال دریغ ننماید.بدیهی است که بخششها باید ضابطه مند باشد.

 

4-مسئولیت پذیری

یعنی خود را در باربر کارهای خود وحوادثی که برای اعضای خوانواده اتفاق می افتد بی تفاوت نشان ندهد.

5-حمایت از همسر

یعنی در برابر هر گونه هجمه آبرویی،مالی،عاطفی،جانی ومعنوی که به همسر ممکن است برسد،خود را آماده کند و عکس العمل مناسب نشان دهد.

6-حلم

منظور این است که در برابر لغزشهای همسر، کنترل خود را از دست ندهد وتا می تواند بر اذیت همسر بردباری نشان دهد وکمتر از«تشر»زدن استفاده کند.

بدیهی است که افراد عصبی گزینه خوبی برای ازدواج نیستند واین مسأله در باره خانمها نیز متصور می باشد.

7- احترام

یعنی خوبیهای همسر وارزشهای مقدسی که برگرفته از عقل وشرع است را بزرگ کند و به تقبیح آن نپردازد.این کار باید در باره فامیل ودوستان دو طرف باید مراعت شود.

7- صداقت

یعنی در هیچ امری که مربوط به زندگی زناشویی است دروغ نگوید ومخفی کاری ننماید.البته باید زنان به این نکته توجه کنند که اگر شوهر برخی کارهای شخصی و امور مربوط به خودش را نگفت این دروغ نیست بلکه گفتن برخی امور فردی باعث تنش میان زوجین می شود.

8-تحصیل آرامش

مرد باید از هرگونه کاری که باعث تخریب فضای محبت می شود بپرهیزد حتی از نگاه کوچکی که دل شورگی می آورد بپرهیزد. این وظیفه برای زنان نیز متصور است.

9- خوش خلقی

یعنی از خشونت بی جا،دروغ، عصبانیت، غیبت ، عیبجویی،ناسزا گفتن،فحش وتهمت ناروا و...بپرهیزد.

10-آشنایی با مسائل زناشویی

یعنی بداند که چگونه در برقراری روابط جنسی وجلب محبت وعشق همسر چه کند.

بسیاری از طلاقها به خاطر عاجز بودن همسران در جلب توجه جنسی صورت می پذیرد.پیشنهاد می شود در این باره به مشاوران خوانواده مراجعه شود.

11-آرایش

یعنی مرد باید پاکیزه،مرتب وخوش بو وخوش لباس و...برای همسر باشد.

توجه داشته باشید که هر گونه خرج کردن برای  این امر پسندیده است ونهیی در این باره از منظر اسلام وجود ندارد.

 

از خدای متعال آرزوی خوشبختی برای همه مؤمنیت خواستارم.

  

حق دلبرت

حق همسر(زن )بر مرد از زبان امام سجاد علیه السلام:

واما حق الزوجه فان تعلم ان الله عز وجل جعلها لک سکنا وانسا فتعلم ان ذلک نعمه من الله علیم فتکرمها وترفق بها وان کان حقک علیها اوجب فان لها علیک ان ترحمها.(البحار-ج۷۸-ح۷۰-ص۲۳۷)

ترجمه:

واما حق زنت این است که بدانی خدای عز وجل اورا مایه آرامش وانس گرفتن قرار داده وبدانی که این انس وآسایش نعمتی است (که خدا بواسطه زن)به تو داده است پس زنت را اکرام کن و نسبت به مهربان باش اگر چه حق تو بر زنت بیشتر است ولکن باید که به او ترحم کنی.

نکته ها:

۱- اسلام بر خلاف برخی ادعاها از زنان حمایت می کند واز مقام او تمجید می کند.

۲-زنان مایه آرامش روحی وروانی مردان هستند که اگر این نعمت از زندگی انسان حذف شود بد بخت خواهد بود.

۳- بر مرد از باب تشکر از نعمت خدا لازم است  که همسر خود را احترام کند ودر امور مختلف(جنسی)به او ارفاق نماید.

۴-اگر چه حق مرد بیشتر وسختتر است با همه احوال نباید نسبت به زن بی رحمی نشان دهد.

خدایی د رکدام آموزه غربی از مقام شامخ زن این چنین تمجید می شود واز او حمایت می گردد؟

شاید برخی از آقایان بگویند که کدام آرامش ما که تو خونه با زنمون...داریم؟

در جواب عرض می کنم :

تنشها را یا دوتایی بوجود می آوردید ویا یکی از شماها. به هر حال یا در انتخاب همسر اشتباه کرده اید ویا شما بد رفتاری می کنید.

هنگام پیدا شدن هر کدورتی کافی است باهم بنشینید وبه منشا پیدایش آن مشکل فکر کنید. این سوالها را ازهم بپرسید:

چرا چنین شد؟

چراباید این مشکل ارتباط مارا به هم بزند؟

آیا می ارزد که به خاطر یک اشتباه از هم دل خور شویم؟

آیا بهتر نیست از حق خود بگذریم؟

آیا بهتر نیست از هم معذرت بخواهیم؟

عزیزان! معذرت خواهی از هم نشانه این است که زندگی را دوست داریدمی خواهید عشق در میان شما حاکم شود.

گاهی موقعها شیطان باعث نزاع می شود که در این صورت باید سجاده ات را پهن کنی دور کعت نمار بخوانی وگریه بکنی واز خدا بخواهی که همدیگر را برای هم اصلاح کند واز شر شیظان حفظ نماید.

برای همه شما آرزوی شادکامی دارم

تعدد تصمیمات و کارها عامل شکست

قال امیر المؤمنین علیه السلام:

«من اومأ الی متفاوت خذلته الحیل»[1].

هرکه به کارهای پراکنده اشاره کند(یعنی عمل کند)چاره ها او را خوار نمایند.

وقال علیه السلام:

«قلیل مدوم علیه خیر من کثیر مملول منه»[2].

عمل کمی که برآن مداوت شود بهتز عمل زیادی است که انسان را ملول وخسته کند.

 

توضیح:

بسیار ی از ما انسانها به دلیل داشتن «فکر و اندیشه فعال» تصمیمهای متفاوتی را برای عمل کردن می گیریم.

گاهی در آن واحد تصمیم می گیریم که مثلا از فردا و یا از همین حالا چند کار را انجام دهیم.یا دست به انجام پرژه ای می زنیم و در همان لحظه به فکر پروژهه ای دیگر می افتیم.از یک کار شروع می کنیم وهنوز آن را تمام نکرده به کار دیگر مشغول می گردیم.

ظاهر این عملکردهایی خوش بینانه است وما احساس می کنیم که از پس همه اینها بر می آییم غافل از آنکه به قول قدیمیها:

«جوجه را آخر پاییز می شمارند»!

یعنی خروجی این تصمیمات گوناگون چیزی نمی شود! حتی به زور از میان آن همه تصمیمات یکی را عملی می کنیم؟!!

وقتی خروجی تصمیمات پراکنده وبه تعبیر بنده «گنجشکی» ما افتضاح شد ناامیدی و خستگی و بی حوصلگی  ما را بیچاره می کند.

تعبیر به گنجشکی به این خاطر است که همانند این پرنده زیبا زا یک شاخه ای به شاخه دیگر می پریم واز این پرریدنها چیزی جز ضعف قوا عایدمان نمی شود.

ار قافله عقب می افتیم ودیگر توانی نمی ماند که به مقصدی برسیم.

ما می مانیم توقعات بیجا ومرکبی که راهوار بود والآن جان ندارد خود را تکان دهد.

رفقا ناامید نشوید!

 از همین حالا یک تصمیم بگیریم این تصمیم متفاوت از همه است واقعا مردانه به آن عمل کنیم.

می پرسید چه تصمیمی؟

«تا کاری را تمام نکردیم کار دیگری را شروع نکنیم».

فرمایش مولا امیر المومنین علیه السلام به این نکته اشاره دارد که پراکندگی در تصمیمات به دلیل اینکه نیر وی انسان را کاهش می دهد و اینکه «انسان انباشته از تصمیات» برای هر کاری باید چاره ای بیاورد ولی نمی تواند، زود ضعیف می گردد.

راهکاری که حضرت دارند این است که به یک کارکمی که بر انجام آن مداوت داشته باشیم اکتفا کنیم وقتی آن کار تمام گشت به سراغ تصمیم بعدی و کار بعدی برویم.

اندیشمندان مغز واعصاب نیز بر این معتقدند که تشتت افکار و تصمیمات گوناگون حتی از نوع صحیح آن، نیرویی مغز وفعالیت مغز را کند می کند وحتی ممکن است اختلال در اندیشه ایجاد کند چه رسد به اینکه ان تصمیات غیر عاقلانه باشد.

 

[1] - نهج الباغه:حکمت403

[2] - همان:حکمت444

اظهار نظر و اعمال نظر

اظهار نظر و اعمال نظر

شاید برای شما اتفاق افتاده باشد که در جمعی نکته ای را مطرح کنید و یا نظرتان را درباره چیزی بیان کنید و رفیقی و مستمعی بعد از کلام شما و یا حین سخن گفتن شما،چیزی برخلاف آنچه می گویید مطرح کند.طبیعی است که در درون از نوع نظر او ناراحت می شوید زیرا چیزی بر خلاف نظر وخواست شما گفته و یه گونه ای، ضعف شما را مطرح کرده است.

ولی واقعیت این است که این ناراحتی جز خورد کردن اعصاب و روان خود و بد بینی نتیجه ای ندارد.

ما اشتباه فکر می کنیم که اظهار نظر دیگران در باره مسأله مطرح شده از ناحیه ما،حتما به معنی دخالت دادن نظر است و این درحالی است که بین اعمال نظر و اظهار نظر تفاوت فاحشی وجود دارد.

اعمال نظر به این معنا است که شخصی نظر خاص خود را با تحکم و تفرعن بخواهد عملی سازد و در این مسیر به نظر کسی اهمیت ندهد.اما اظهار نظر صرفا گفتن نظر است بدون اعمال فشار واین نتیجه آزادی بیان است و نه تنها بد نیست بلکه ممکن است به تصحیح با تقویت نظر مطرح شده ما بیانجامد.

پس باید دقت کرد که هر اظهار نظری اعمال نظر نیست لذا بی خودی اعصابمان را درباره نظرات دیگران خورد نکنیم.

رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرماید:

«اعلم الناس من جمع علم الناس الی علمه».(الفقیه،ج4،ص334)

دانشمند ترین مردمان کسی است که علم دیگران را به علم خود اضافه کند.

مستحضرید که یکی از راههای جمع کردن علم دیگران، شنیدن نظرات آنان است لذا بهتر است تحملمان را بیشتر کنیم تا آگاهیمان نسبت به مسائل افزون گردد.

انابه

انابه

یکی ازوظایف بندگی در همه شئون زندگی خاصه در ایام شهر الله است«انابه»می باشد.جالب توجه اینکه یکی از نامهای ماه مبارک رمضان را«شهر الإنابة»نامیده اند.

انابه در لغت عربی یعنی بازگشت به سوی حق تعالی همراه باتوبه و گریه وزاری است.

حالت انابه ویژگی هایی دارد که به برخی از آنها اشاره می کنم:

1- در انابه بازگشت از خود وخلق به سوی خالق یکتاشرط اول است.

2- انابه کننده دائما باید رجوع الی الله داشته باشد.

انابه به دو قالب عملی و قلبی تقسیم می شود.در انابه عملی مهمترین چیز ترک معصیت است. کسی که گناهی را نخواهد انجام دهد حتی اگر آه و زاری هم نداشته باشد «منیب»محسوب می گردد.در انابه قلبی عبد دائما در خواسته های خود و نیازهایش مراجعه سریع وعلی الدوام به حق تعالی دارد.

در قرآن کریم  انبیاء بزرگی رابه عنوان «منیب» و«اوّاه»یاد کرده است:

حضرت آدم،یعقوب،ابراهیم،داوود،سلیمان،ایوب علیهم السلام.

خدای تعالی منتظر انابه کننده گان است و منیب به دلیل اتصال دائمی به ذات باری تعالی وقدرت علی الاطلاق قویترین فرد محسوب می شود.

راهای کسب حالت انابه:

- توجه به آیات ونشانه های عظمت حق تعالی

- ترک گناه

- وداع در آخرین شب از ماه رمضان را امام صادق علیه السلام عامل توفیق برای انابه می داند.

-در خواست جزئی ترین خواسته ها وحاجات از خود خدای تعالی حتی نمک آش را.

-خواندن دعاهایی که قالب انابه دارند مثل دعای کمیل،ابوحمزه ثمالی،مناجات خمس عشره و...

- ارتباط باقرآن کریم از طریق قرائت وتفسیر

- خواندن وتفکر کردن وعمل نمودن به احادیث اهل البیت علیهم السلام

پاکدامنی راهی بسوی تعالی

امیر المومنین علیه السلام در وصف اهل تقوا می فرماید:

«انفسهم عفیفه».(نهج البلاغه /خطبه متقیبن)

ترجمه: جانهای آنان بسیار پاک است.

در خصوص معنی عفت دو مطلب وجود دارد:

۱- پاکی از آلودگی به هر گناهی خصوصا گناهان جنسی

۲- پاکی از آلودگی به گرد و غبار تعلق به غیر الله که جزو درجات علیین محسوب می گردد.

دلیل اینکه حضرت فرمود جان آنان عفت دارد به این جهت است که جان مرکز کشور دل است و اگر این مرکز استراتژی پاک گردد سایر جهات کشور وجود آدمی پاک خواهد شد.

منشا این پاکی دوری از هوای نفس و  نیز احساس حضور ومراقبت علی الدوام باری تعالی بر شخص است.

انسان متقی می داند که نهان وآشکار او تحت سیطره علم ودانش وقدرت خدای تعالی است لذا جرات نمی کند تا در محضر حق جسارتی کند.

در منابع اسلامی عفت را در موضوعات متعددی مطرح نموده اند:

۱- عفت چشم که عبارت باشد از آلوده نکردن آن به نگاه به نامحرم

۲- عفت گوش که عبارت باشد از ترک شنیدن موسیقی و غیبت وتهمت ودروغ و...

۳- عفت زبان که عبارت باشد از دوری از گناهان زبانی مثل دروغ و. غیبت و...

۴- عفت فرج که عبارت باشد ازحفظ آن از نامحرم

۵- عفت جسم که عبارت باشد از عدم لمس نامحرم

۵- عفت شکم که عبارت باشد از اجتناب از حرام خواری وخوردن  غذا ونوشیدنیهای شبهه ناک.

۷- عفت دل که ترک تعلق داشتن به غیر الله است.

بدانید عزیزانم که انسان عفیف می تواند در حد نبی پیامبر قرار گیرد.

رسول خدا(ص): کاد العفیف ان یکون نبیا.(نهج الفصاحه)

ترجمه:  زود است که عفیف وپاک دامن نبی بشود.

 

راه کسب عفت:

۱- بداند که همیشه خدای تعالی وفرشتگان وپیامبر واهل البیت علیهم السلام وحتی اعضاء وجوارح او وی را می بیند.

۲- از گناهان دوری کند.

۳- هر روز۱۱بار سوره قل هو الله احد را بخواند.

۴- شب قبل از خواب ۱۱بار سوره قدر را بخواند.

۵- خانم ها مداومت بر قرائت سوره نور کنند .

۶- مردان مداومت بر قرائت سوره یوسف کنند.

۷- ذکر شریف لا حول ولا قوه الا بالله العی العظیم را ورد دل وزبان خود کند.

۸- بر واجبات اهتمام ورزند خصوصا نماز اول وقت.

آیین سازی

وقتی به برخی از مردم مسأله ای گفته می شود که طبق شریعت مقدس اسلام و مذهبه حقه شیعه است در جواب می گویند که نه ما آنچه خودمان دلمان می خواهد انجام می دهیم!

مثلا وقتی گفته می شود که نماز را به زبان فارسی نباید خواند می گویند که زبان عربی مال عربها است و من فارس هستم و با زبان فارسی راحت می توانم با خدا صحبت کنم!

یا وقتی می گوییم: خانم حجابت را مراعات کن خدای تعالی امر به پوشش و حجاب کرده و از زینت و آرایش برای نامحرمان نهی کرده است،می گوید:

«دلت پاک باشد» اینها مثل بچه ها یا برادران من هستم.

یا وقتی گفته می شود آقا خمس یا زکات جزو وظایف مالی است که به امرخدای تعالی بر افراد واجب شده است می گوید: نه من مالیات می دهم و اینها را شما از خود می گویید!

امثال این جوابها وادعا ها زیاد است.

 مثلا شنیدم از دوستی که می گفت: دختر یکی از فامیلها وصیت کرد که بعد از مردنش جسد او را آتش زده و خاکسترش را بر رودخانه زرد و یا نیل بریزند. وقتی به او می گویند که این کار از منظر اسلام حرام است، می گوید: من اینگونه مردن را دوست دارم!

یا وقتی به طرف می گویی این برداشت شما از آیه قرآن مخالف با آیه دیگر است و مفسرین چنین تفسیری را قبول ندارند،می گوید: من هرچه خودم می فهمم را قبول دارم!

دلیل این سماجتهای افراد در برابر احکام الهی چیست؟

چرا فقط آنچه خود می خواهند را می پذیرند ولی آنچه مخالف طبعشان باشد را رد می کنند؟

جواب این سوالات یک کلمه است وآن «سرکشی در برابر معبود یکتا» است.

اینان اگر خدا را باور دارند باید «همه آنچه خدا می خواهد» را باور داشته باشند.

«خدا باوری» نشانه اش «تسلیم محض شدن در برابر خواست خدای تعالی» است حتی در کوچکترین حرکتها در مسیر حیات.

اینها کسانی هستند که فکر می کنند کارشان درست است ولی شدیدا در گمراهی اند.

« الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً»[1].

ترجمه آیه:

آنان که در زندگى دنیا تلاششان گم و نابود مى‏شود، در حالى که مى‏پندارند (همچنان) کار شایسته و نیک انجام مى‏دهند.

اینان به جای «بنده »بودن در برابر خدا می خواهند«مولا»باشند ولو در برخی امور.

اینان دین خدا را تجزیه کرده اند  ومصداق آیه«...أَ فَتُؤْمِنُونَ‏ بِبَعْضِ‏ الْکِتابِ‏ وَ تَکْفُرُونَ‏ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون‏»[2] شده اند.

ترجمه:

آیا به بعضى از دستورات کتاب آسمانى ایمان می ‏آورید وبه برخى دیگر کافر می ‏شوید؟ پس جزاى هر کس از شما که این عمل را انجام دهد، جز رسوایى در این جهان، چیزى نخواهد بود و روز قیامت به سخت‏ترین عذاب بازبرده شوند و خداوند از آنچه انجام مى‏دهید، غافل نیست‏

برادردان وخواهران!

بدانید خود رأیی در انجام اعمال عبادی و روش زندگی بر خلاف عبودیت وبندگی است.

بدانید اگر خدا را قبول دارید باید همه آجه او می خواهد را انجام دهید.

تنها آیینی که در این برهه از زمان تا قیام قیامت پذیرفتنی است و احکام و برنامه هایش خواست الهی است،اسلام است.

دوباره مسلمان شویم!

بدانید که هرکس بر غیر منهج و راه خدا حرکت کند وحتی در کمترین کارها خواست خدا را در نظر نگیرد گمراه گشته و از چشم رحمت الهی خواهد افتاد و در نهایت خسران و زیان دو دنیا نصیبش خواهد شد.

به روایات خوب دقت کنید:

روایت اول:[قصص الأنبیاء علیهم السلام‏] بِالْإِسْنَادِ إِلَى الصَّدُوقِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامٍ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ :أُمِرَ إِبْلِیسُ بِالسُّجُودِ لآِدَمَ .فَقَالَ: یَا رَبِّ وَ عِزَّتِکَ إِنْ أَعْفَیْتَنِی مِنَ السُّجُودِ لآِدَمَ لَأَعْبُدَنَّکَ عِبَادَةً مَا عَبَدَکَ أَحَدٌ قَطُّ مِثْلَهَا!

 قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ: إِنِّی أُحِبُّ أَنْ أُطَاعَ مِنْ حَیْثُ أُرِیدُ[3].

ترجمه:

هشام از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود:

به ابلیس امر شد که برآدم سجده کند.شیطان گفت:ای پروردگار!اگر مرا از سجده بر آدم عفو کنی عبادتی تو را خواهم کرد که کسی مثل آن نکرده باشد!

خدای بزرگ و بلند مرتبه فرمود: «من دوست دارم در آنچه من امر می کنم اطاعت شوم».

توضیح:

در این روایت ملاحظه می فرمایید که خدای تعالی به شیطان هشدار می دهد که اگر تو اهل طاعت هستی و واقعا من را قبول داری فقط آنچه من می خواهم را انجام بده.طبق این روایت کسانی که در مسیر زندگی «خود رأی» باشد و خواسته خدا را نادیده بگیرند هرچند بهترین عبادتهارا بجا آورند،قطعا رانده شده درگاه خدای تعالی خواهند بود.

مراقب باشید شیطانی نشوید!

روایت دوم: سن، [المحاسن‏] بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْبَصْرِیِّ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ:

 مَرَّ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ عَلَى نَبِیِّنَا وَ آلِهِ وَ عَلَیْهِ السَّلَامُ بِرَجُلٍ وَ هُوَ رَافِعٌ یَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ یَدْعُو اللَّهَ فَانْطَلَقَ مُوسَى فِی حَاجَتِهِ فَغَابَ سَبْعَةَ أَیَّامٍ ثُمَّ رَجَعَ إِلَیْهِ وَ هُوَ رَافِعٌ یَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ یَا رَبِّ هَذَا عَبْدُکَ رَافِعٌ یَدَیْهِ إِلَیْکَ یَسْأَلُکَ حَاجَتَهُ وَ یَسْأَلُکَ الْمَغْفِرَةَ مُنْذُ سَبْعَةِ أَیَّامٍ لَا تَسْتَجِیبُ لَهُ قَالَ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ یَا مُوسَى لَوْ دَعَانِی حَتَّى تَسْقُطَ یَدَاهُ أَوْ تَنْقَطِعَ یَدَاهُ أَوْ یَنْقَطِعَ لِسَانُهُ مَا اسْتَجَبْتُ لَهُ حَتَّى یَأْتِیَنِی مِنَ الْبَابِ الَّذِی أَمَرْتُهُ[4].

امام صادق علیه السلام می فرماید:

حضرت موسی- که بر رسول ما و آل او وایشان درود باد- از کنار مردی گذشت که دستانش را بسوی آسمان بلند کرده و دعا می کرد.موسی به دنبال حاجت خود رفت و هفت روز گذشت.بعد از بازگشت، دید که مرد دستان خود را بلند کرده و هنوز دعا می کند.به خدای تعالی عرض کرد:

ای پروردگار!این بنده تو هفت روز است که دستانش را بسوی تو بلند کرده و تو را می خواند و از تو مغفرت طلب می کندآیا او را اجابت نمی کنی؟

وحی آمد که ای موسی اگر او دستانش بیفتد و یا گردنش بریده شود و یا دستش قطع گردد اجابتش نخواهم کرد مگر از طریقی که من گفتم بخواهد.

توضیح:

از این قضیه این نکته استفاده می شود که هرگونه اختراع و بدعت در دین پذیرفتنی نیست و کسانی که از غیر راه الهی و دین او کاری را هرچند در قالب ارزشها باشد را انجام دهند، هرگز خداوند قبول نخواهد کرد.

پس بنگریم به خودمان و از خواب برخیزیم و از غفلتی که دامنگیرمان شده بیدار شویم و مراقب باشیم که «در مسیر حق» باشیم نه اینکه خود مسیر برای خود درست کنیم.

مراقب باشیم «آیین ساز»نباشیم بلکه پیرو«آیین اسلام»باشیم.

امیر المومنین علی علیه السلام اگر علی شد ونام آور همه عرصه در طول تاریخ گشت وجاری در همه زمانها گشت وکسی در فضایل و ویژگیها به مانند او نشد و دوست ودشمن ثنا گوی او شدند به این خاطر بود که او «عبد» بود وهرگز از خود کاری نکرد بلکه دید که خواست خدای تعالی چیست.

آورده اند که روزی به محضر امیر المومنین علیه السلام فالوده آوردند به آن نگاه کرده وبه اصحاب فرمود که دستان خ.د دراز کنید واز آن بخورید.خودش نیز دستش را دراز کرد که بخورد ولی به یک باره دست کشیدند و از آن نخوردند.پرسیدند یا امیر المومنین چرا میل نمی فرمایید؟

فرمود: « یاد رسول خدا افتادم که از آن نخورده اند.چیزی را که رسول خدا صلی الله علیه وآله از آن نخورده نخواهم خورد»[5].

آری علی علیه السلام در کوچکترین چیزها پیرو حق بود حتی در خوردن که کار عادی همه ما انسانها است.

چقدر فاصله است بین «علی وار زندگی کردن» و« ادعای شیعه و پیرو» او بودن.

یا علی! ما از تو دور شدیم و به همین خاطر فرزندان ما مبتلای به انواع گناهان هستند.

یا علی! دختران مسلمان بازیچه شیطان شده اندو جوانان ما غیرت را به فراموشی سپرده اند.

یا علی! پدران و مادران به فکر خواسته های جنسی خودند و از تربیت فرزندان خود متنفر. اصلا بگویم از فرزند داشتن متنفر!

یا علی! سرمایه داران بی رحم شده و فقیران بی دین!

یا علی! از شیعه بودن ادعا مانده و بس.

یا علی! ما ماندیم و بی نهایت رسوایی.

یا ابا غوث ادرکنا!

یا ابا ایتامی! یتیمان امت را دریاب.

یا کاشف الغم عن وجه رسول الله! بیا و این غبار خفت و خواری را دوباره از روی امت اسلامی پاک کن.

یا حیدر کرار و ای کشنده فتنه ها! بیا و فتنه ها را با دو دم شمشیر ذوالفقارت نابود کن.

ای کننده در خیبر بیا و دیوارهای بی اعتمادی به دین را یهود ونصاری برای امت اسلامی بنیان نهاده اند از جا بکن.

یا علی! بیا و این فاصله هایی را که خودمان ایجاد کرده ایم ، کم کن.

یا علی! بیا و ما را بنده کن!

یا علی! بیا و ما اسیران هوای نفس و اسیران شیطان را آزاد کن.

یا علی! مددی.

                       

پی نوشتها:

[1] - الکهف:104

[2] - البقره:85

[3] - بحارالأنوار ج : 2 ص : 262

[4] - بحارالأنوار ج : 2 ص : 263

[5] - عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: بَیْنَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِی الرَّحْبَةِ فِی نَفَرٍ مِنْ أَصْحَابِهِ إِذْ أُهْدِیَ إِلَیْهِ طَشْتُ خِوَانِ فَالُوذَجٍ فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ: مُدُّوا أَیْدِیَکُمْ فَمَدُّوا أَیْدِیَهُمْ وَ مَدَّ یَدَهُ ثُمَّ قَبَضَهَا وَ قَالَ :إِنِّی ذَکَرْتُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله لَمْ یَأْکُلْهُ فَکَرِهْتُ أَکْلَهُ.( وسائل‏الشیعة،ج24،ص388)