دیگر نخواهم گفت:
خانم حجاب
خواهرم حجاب
خواهم گفت:
ای مرد غیرتت کو....
نکته:
همیشه پای یک زن در میان بود ولی زمانه عوض شده همیشه پای یک مرد در میان است!
فقط یک مرد این را می فهمد!؟
تاکید می کنم: یک مرد
مرد
دیگر نخواهم گفت:
خانم حجاب
خواهرم حجاب
خواهم گفت:
ای مرد غیرتت کو....
نکته:
همیشه پای یک زن در میان بود ولی زمانه عوض شده همیشه پای یک مرد در میان است!
فقط یک مرد این را می فهمد!؟
تاکید می کنم: یک مرد
مرد
دزدی در لغت به معنی برداشتن پنهانی چیزی که متعلق به دیگران است می باشد[1]. در اصطلاح فقهی و اخلاقی نیز دزدی معنی را دارد.
کسی که دزدی می کند معمولا از حیث اعتقادی ایمان راسخ به عالم الغیب و الشهاده بودن خدای عزوجل ندارد و نیز نمی داند که یوم تبلی السرائری هست که در آن این رفتار پنهانی او آشکار شده و آبرویش خواهد ریخت. چنانچه به این نکته امام صادق علیه السلام به صورت اجمالی اذعان دارند:
الامام الصادق علیه السلام:
...لَا یَسْرِقُ السَّارِقُ حِینَ یَسْرِقُ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ...الحدیث[2].
دزد وقتی که دزدی می کند مؤمن نیست.
متعلق دزدی فقط اشیاء و اموال نیست بلکه شامل دزدی اطلاعات و یاد داشت های علمی دیگران هم می شود. یکی از واژه های پر تکرار در بین دانشمندان و پژوهشگران « سرقت علمی[3]» است.
کسی که در نوشته ادعایی خود هیچ تلاشی از خود نمی کند و خالقش عالم و دانشمند دیگری است، او به سرقت علمی دست زده است.
با توجه به بررسی های انجام شده توسط پژوهشگران عزیز بر روی رساله دکتری حسن فریدون رئیس جمهوری دولت یازدهم ایران، رگه هایی از این سرقت علمی به چشم می خورد.
چنانچه فصل چهار رساله دکتری ایشان عین کتاب «حکم ثانوی در تشریع اسلامی»آیتالله علیاکبر کلانتری نماینده استان فارس در مجلس خبرگان رهبری است.
چنانچه در گزارش تسنیم آمده است: در رساله دکترای حسن روحانی، از دهها کتاب و مقاله مختلف، سرقت کلمه به کلمه یا موزائیکی انجام شده و به برخی از منابع ارجاع داده و به مابقی هیچ گونه ارجاعی ندادهاند؛ کتابها و مقالاتی از آیتالله علیاکبر کلانتری، ضیاءالدین سردار، نوئل کالسون، حمید عنایت، وائل حلاق، سید ابوالاعلی مودودی، پاتریک بنرمن، هاشم کمالی، ویلیام مونتگومری وات از جمله پرتکرارترین قربانیان این سرقت کم سابقهاند.
بیش از ۷۰ درصد ترجمه تز دکترای آقای روحانی توسط یک فرد پاکستانیالاصل و ساکن نیویورک به نام شیخ محمد سرور که ترجمه قرآن انجام میدهد.
نکته ها:
1- حال جای این سؤال مطرح است که آقای روحانی که دم از اخلاق و حقوق شهروندی و عدالت و پایبندی به قانون می زند چرا در طی 19 سال با ادعای دکتری در پست های مختلف حضور داشته است؟
2- تخالف شعارهای حسن روحانی با عملکرد و رفتار او نشان از عدم اعتقاد ایشان به باورهایی است که مردم به خاطر آن به او اعتماد کرده اند. این رفتار با مردم توهین به شعور ملت و مردم ایران و رسوایی در سطح بین اللملی برای یک ایرانی آن هم در مقام دولتی محسوب می شود.
3- با وجود این رسوایی طرفدارن آقای حسن روحانی که غالب آنها ادعای تمدن و فرهنگ و اصلاحات می کنند باید در برابر این رسوایی سکوت نکنند و الا در عقل و ایمانشان باید تردید کرد. حتی طرفداران حسن روحانی اگر دیندار هم نباشد و شعار انسانیت می دهند و یا ادعای ایرانی بودن می کنند، به خاطر شرافتی که دارمد نباید سکوت کنند.
4- این نوشته از سر درد و رنج این جانب بوده و خدا شاهد است بابت این اتفاق خوشحال نیستم. ناراحتم از اینکه چطور یک فرد به شعور یک ملت توهین کرده است و ادعای دفاع از ملت را می کند.
خادم اسلام و مسلمین محمدعلی فتحی
پی نوشت:
دیشب بسیاری از طرفداران آقای روحانی به مناسبت پیروزی او در انتخابات ریاست جمهوری در خیابانها و میدان ها و چهار راه های شهرها بدون رعایت حقوق شهروندی به رقص و پایکوبی و سر لخت کردن زنان و دختران شان و رقص زنان و دختران در کنار مردان، پرداختند.
شادی در هر پیروزی جزو لاینفک زندگی بشری است ولی اگر این شادی با گناه و معصیت آمیخته شود تبدیل به ولنگاری و باب شدن یک تفکر انحرافی در شادمانی می شود.
این نوشته بنا ندارد شادی مردم را در انتخابات تقبیح کند ولی نگاه حق گرایانه بر اساس قرآن و عترت نه منطق اومانیستی و منطق ضد دینی این نوع خوشی را بی حرمتی به ارزش های الهی می داند.
آقای روحانی هم اگر واقعا پیروزی اش بر اساس عدالت الهی بوده یعنی در راه رسیدن به هدفش از فریب و دروغ و نیرنگ و اموال عمومی و تهدید به جنگ و... استفاده نکرده جای شادمانی دارد و الا منتظر عواقب بد این پیروزی در دنیا و آخرت باشد البته اگر به آخرت اطمینان و اعتقاد راسخ نه سطحی دارد. این جمله من به معنی این نیست که او ایمان ندارد من چنین قضاوتی نمی توانم بکنم ولی گفتن معیارهای ارزشمندی رفتار افراد و یا بی ارزشی آنان هیچ منعی ندارد و عین آزادی بیان مقدس است.
توجهتان را به یک فرموده امام صادق علیه السلام جلب می کنم:
لا یصیر العبد عبدا خالصا للَّه تعالى حتى یصیر المدح و الذم عنده سواء لان الممدوح عنده لا یصیر مذموما بذمهم و کذلک المذموم، و لا تفرح بمدح أحد فإنه لا یزید فی منزلتک عند اللَّه، و لا یغنیک عن المحکوم لک و المعدوم (و المقدور) علیک، و لا تحزن أیضا بذم أحد فإنه لا ینقص عنک به ذرة و لا یحط عن درجة خیرک شیئا، و اکتف بشهادة اللَّه لک و علیک، قال اللَّه عز و جل: و کفى باللَّه شهیدا[1].
ترجمه:
حضرت صادق (ع) فرمود: هرگز کسى به مقام بندگى خالص نمىرسد مگر آنکه تعریف کردن و بدگویى دیگران از او به نزدش برابر باشد، زیرا کسى که در واقع و نزد خدا خوب و پسندیده است؛ با بد گویى و تکذیب مردم، بد و ناپسند نمىشود. و کسى هم که در حقیقت و در پیشگاه خداوند متعال پست و مطرود است؛ با تعریف و تجلیل دیگران عوض نخواهد شد.
با تعریف و مدح کردن مردم خوشحال و مسرور مباش، زیرا مدح آنان مقام و مرتبت تو را نزد پروردگار متعال افزایش نداده، و تو را از آنچه محکوم به آن هستى و یا مقدر در باره تو است و یا از آنچه نباید به تو برسد؛ بىنیاز و بر کنار نمىکند. و از بدگویى و مذمت مردم نیز محزون و دلتنگ مباش، زیرا بدگویى آنان از درجه و مقام تو نمىکاهد، و ذرهاى از منافع تو را ضرر نمىزند. و اکتفاء کن به شهادت پروردگار متعال و آگاه بودن او بر اعمال خوب و اعمال بد تو، چنان که مىفرماید: و کفى باللَّه شهیدا.
نکته:
تلاشهای مجدانه علما و روحانیون و انقلابیون در راستای هدایت گری مردم در انتخابات96 اگر چه به ثمر نرسید ولی حق گرایان از این مساله ناراحت نمی شوند چون به این فرموده امام صادق علیه السلام ایمان دارند که فرمود:
اجْعَلُوا أَمْرَکُمْ لِلَّهِ وَ لَا تَجْعَلُوهُ لِلنَّاسِ فَإِنَّ مَا کَانَ لِلَّهِ فَهُوَ لِلَّهِ وَ مَا کَانَ لِلنَّاسِ فَلَا یَصْعَدُ إِلَى اللَّهِ فَلَا تُخَاصِمُوا النَّاسَ لِدِینِکُمْ فَإِنَّ الْمُخَاصَمَةَ مَمْرَضَةٌ لِلْقَلْبِ إِنَّ اللَّهَ قَالَ لِنَبِیِّهِ ص إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ[2] وَ قَالَ أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ[3] ذَرُوا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ أَخَذُوا عَنِ النَّاسِ وَ إِنَّکُمْ أَخَذْتُمْ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلِیٍّ ع وَ لَا سَوَاءٌ إِنِّی سَمِعْتُ أَبِی ع یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ إِذَا کَتَبَ عَلَى عَبْدٍ أَنْ یَدْخُلَ فِی هَذَا الْأَمْرِ کَانَ أَسْرَعَ إِلَیْهِ مِنَ الطَّیْرِ إِلَى وَکْرِهِ[4].
کارهایتان را به خدا واگذارید نه به مردم چون هرچه برای خدا باشد به خدا می رسد و هرچه برای رضای مردم باشد به سمت خدا نمی رود با مردم در نحوه دینداریشان دشمنی نکنید چرا که این دشمنی باعث بیماری قلب می شود خدای عزوجل به پیامبرش فرمود: ای رسول ما تو هرکه را بخواهی نمی توانی هدایت کنی ولی خداست که هرکه را بخواهد هدایت می کند و فرمود: آیا تو می خواهی مردم را اجبار کنی که ایمان بیاورند؟!. مردم را فرو گذارید مردم از مردم می گیرند ولی شما از رسول خدا و علی دینتان را می گیرید و این دو باهم مساوی نیستند. از پدرم امام باقر علیه السلام شنیدم که فرمود: وقتی خدای عزوجل بربنده ای حتمی کند که در این امر(ولایت) وارد شود، زودتر از جهیدن پرنده به لانه اش خواهد بود.
در انتخابات 96 دو نوع پیروزی داشتیم:
1- پیروزی ملت ایران به خاطر رای حداکثری که به تثبیت نظام جمهوری اسلامی منجر شد و جای حمد دارد.
2- پیروزی یک طیف سیاسی که اگر بر اساس عدالت و نه فریب و تزویر و تهدید و عوام فریبی بوده عند الله ارزشمند است والا نزد خدای عزوجل بهایی ندارد.
دوستان اگر در این باره آنچه عرض شد با منطق قرآن و عترت نقدی دارید بفرمایید و الا ما با شما کاری نداریم شما هم با ما کاری نداشته باشید. لکم دینکم ولی دین.
روش تغییر نگرش نیک انگاری بدیها
یکی از بلاهایی که شیطان بر سر انسان می آورد این است که بدی های جرم و خطاها را نیکو جلوه می دهد.
امیر المؤمنین علیه السلام در این باره می فرماید:
زَیَّنَ سَیِّئَاتِ الْجَرَائِم[1].
و او(شیطان) بدی های جرم های آنان را تزیین کرد.
شیطان با تغییر نگاه شخص به عملکرد بد او، خودستایی و نیک بینی گناه را برایش رقم می زند و شخص گمان می کند که نگاه و طرز اندیشه اش درست است در حالی که با توجه به معیارهای الهی این شخص هیچ بهایی و قدری نزد خدای عزوجل ندارد.
دلیل اینکه برخی به این «باتلاق معرفتی» دچار می شوند نبود یک «اندیشه حق گرایانه ثابت » است. یعنی این شخص برای تشخیص حق و باطل معیار محکم و علمی و درست ندارد.
از منظر اهل دقت و نظر و اندیشمندان اسلامی، قوی ترین معیار برای تشخیص حق و باطل کتاب آسمانی قرآن کریم است که دست خوش هیچ گونه تحریفی نشده و سالهاست که هماورد می طلبد ولی کسی نتوانسته در برابر اعجاز آن کاری بکند.
اگر فرد در طول زندگی حشر و انس با قرآن داشته باشد می تواند در « بزنگاه تردید» درباره خوبی و بدی یک عمل، راه حق را انتخاب کند.
برای رسیدن به این پایه از « بیمه اندیشه» چاره ای جز ارتباط علمی با قرآن کریم نیست. در این خصوص داشتن ترجمه دقیق از آیات، آشنایی با روش تفسیر، استفاده از نظرات مفسرین خصوصا آراء تفسیری مفسران واقعی قرآن یعنی اهل البیت علیهم السلام ضرروی می نماید.
به این روایت توجه فرمائید:
عَنْ عَلِیٍّ ع قَالَ:
دَخَلَ عَلَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَ فَاطِمَةُ جَالِسَةٌ عِنْدَ الْقِدْرِ وَ أَنَا أُنَقِّی الْعَدَسَ قَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ قُلْتُ لَبَّیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ اسْمَعْ مِنِّی وَ مَا أَقُولُ إِلَّا مَنْ أَمَرَ رَبِّی مَا مِنْ رَجُلٍ یُعِینُ امْرَأَتَهُ فِی بَیْتِهَا إِلَّا کَانَ لَهُ بِکُلِّ شَعْرَةٍ عَلَى بَدَنِهِ عِبَادَةُ سَنَةٍ- صِیَامٍ نَهَارُهَا وَ قِیَامٍ لَیْلُهَا وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ تَعَالَى مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا أَعْطَاهُ اللَّهُ الصَّابِرِینَ وَ دَاوُدَ النَّبِیَّ وَ یَعْقُوبَ وَ عِیسَى ع یَا عَلِیُّ مَنْ کَانَ فِی خِدْمَةِ الْعِیَالِ فِی الْبَیْتِ وَ لَمْ یَأْنَفْ کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى اسْمَهُ فِی دِیوَانِ الشُّهَدَاءِ وَ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ ثَوَابَ أَلْفِ شَهِیدٍ وَ کَتَبَ لَهُ بِکُلِّ قَدَمٍ ثَوَابَ حِجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ- وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ تَعَالَى بِکُلِّ عِرْقٍ فِی جَسَدِهِ مَدِینَةً فِی الْجَنَّةِ یَا عَلِیُّ سَاعَةٌ فِی خِدْمَةِ الْعِیَالِ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ أَلْفِ سَنَةٍ وَ أَلْفِ حَجٍّ وَ أَلْفِ عُمْرَةٍ وَ خَیْرٌ مِنْ عِتْقِ أَلْفِ رَقَبَةٍ وَ أَلْفِ غَزْوَةٍ وَ أَلْفِ عِیَادَةِ مَرِیضٍ وَ أَلْفِ جُمُعَةٍ وَ أَلْفِ جَنَازَةٍ وَ أَلْفِ جَائِعٍ یُشْبِعُهُمْ وَ أَلْفِ عَارٍ یَکْسُوهُمْ وَ أَلْفِ فَرَسٍ یُوَجِّهُهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ خَیْرٌ لَهُ مِنْ أَلْفِ دِینَارٍ یَتَصَدَّقُ عَلَى الْمَسَاکِینِ وَ خَیْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ یَقْرَأَ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ وَ مِنْ أَلْفِ أَسِیرٍ أَسَرَ فَأَعْتَقَهَا وَ خَیْرٌ لَهُ مِنْ أَلْفِ بَدَنَةٍ یُعْطِیلِلْمَسَاکِینِ وَ لَا یَخْرُجُ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّى یَرَى مَکَانَهُ مِنَ الْجَنَّةِ یَا عَلِیُّ مَنْ لَمْ یَأْنَفْ مِنْ خِدْمَةِ الْعِیَالِ دَخَلَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسَابٍ یَا عَلِیُّ خِدْمَةُ الْعِیَالِ کَفَّارَةٌ لِلْکَبَائِرِ- وَ یُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ وَ مُهُورُ حُورِ الْعِینِ وَ یَزِیدُ فِی الْحَسَنَاتِ وَ الدَّرَجَاتِ- یَا عَلِیُّ لَا یَخْدُمُ الْعِیَالَ إِلَّا صِدِّیقٌ أَوْ شَهِیدٌ أَوْ رَجُلٌ یُرِیدُ اللَّهُ بِهِ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة.
شعیرى تاج الدین، جامع الأخبار، انتشارات رضى،ص103
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: روزی در حالى که فاطمه(ص) نزدیک من نشسته بود و من عدس در دیک می ریختم ، پیامبر (ص) وارد شدند و فرمودند : یا ابو الحسن! عرض کردم لبیک یا رسول َّ ، فرمود : آنچه می گویم بشنو زیرا من هیچ حرفی نمی زنم مگر اینکه به امر پروردگار است :
مردى که به زن خود در خانه کمک کند ،خدا ثواب یک سال عبادتی را که روزها روزه باشد و شبها به قیام و نماز ایستاده باشد به او می دهد،
ثواب صابران و ثواب یعقوب و داود و عیسی علیهم السلام را به او عطا خواهد کرد،
یا على هر که در خانه در خدمت خانواده خود باشد و آن را ننگ نداند خدواند نام او جزو شهدا می نویسد و ثواب هزار شهید را در هر روز شب برای او محاسبه می کند،
برای هر قدمی که برمی دارد ثواب یک حج و عمره می نویسد وبه هررگی که در بدن اوست در بهشت شهری به او عنایت می کند .
یا على یک ساعت خدمت کردن در خانه از عبادت هزار ساله و هزار حج و هزار عمره بهتر است.
خدمت کردن به عیال از آزاد کردن هزار بنده و هزار جهاد و عیادت هزار بیمار و شرکت در هزار نماز جمعه وشرکت در هزار تشییع جنازه و سیر کردن هزار گرسنه و پوشاندن هزار برهنه گرفتن هزار اسیر در راه خدا بهتر است.
ثواب خدمت کردن به خانواده از هزار دینار صدقه دادن به درویشان بهتر است .
خدمت به عیال از خواندن توریة و انجیل و زبور و قرآن برای او بهتر است و از هزار اسیر که بخرد و آنها را در راه خدا آزاد کند برتر می باشد . برای او از صدقه دادن هزار شتر به نیازمندان بهتر است .
یا على هر کسی خدمت کردن به خانواده خود را ننگ نداند خداوند او را بدون حساب به بهشت داخل می کند . یا على خدمت کردن به عیال کفاره گناهان کبیره است و غضب پروردگار را فرو می نشاند و مهریه او حور العین است.
یا على خدمت نمی کند عیال خود را مگر کسی که صدیق یا شهید باشد یا مردی که می خواهد خدا خیر دنیا و آخرت را به عنایت کند.
نکته:
1- این حدیث معننه و مرفوعه است یعنی راویان حدیث دقیق مشخص نیست چه کسی یا کسانی باشند. علمای شیعه در خصوص ادله سنن و آداب و چنین احادیثی تسامح نشان می دهند البته در صورتی که محتوای حدیث، مخالف با ضروریات دین نباشد.
2- طبق روایات« من بلغ» عمل به روایاتی که منتسب به اهل البیت علیهم السلام است پاداش دارد ولو بعدا صدور آن از اهل البیت علیهم السلام اثبات نشود.
3- خدمت به عیال باعث استحکام روابط زناشوئی و عدم رغبت زن به غیر عیال خود می شود. متاسفانه یکی از دلایل ارتباط نامشروع زنان شوهر دار عدم همکاری زوج در خانه با همسرش می باشد.دروایت ترغیبی مشابه آنچه خواندید برای جلوگیری از بروز چنین آسیبها می باشد.

یکی از خطاهای بسیار خطرناک که ممکن است فرد به آن مبتلا شود کمک به کسانی است که گناه و معصیت را انجام می دهند.
گناه یعنی سرپیچی از فرمان خدای عز و جل .
این سرپیچی فقط حدود زندگی فرد را تحت تاثیر قرار نمی دهد بلکه دامنه تخریب برخی گناهان، به دنیا که هیچ به عالم ملکوت می رسد چنانچه بوی متعفن دهان دروغگو به آسمانها رفته و فرشتگان را آزار می دهد و هفتاد هزار فرشته او را نفرین می کنند.
در روایتی از رسول گرامی اسلام می خوانیم:
الْمُؤْمِنُ إِذَا کَذَبَ مِنْ غَیْرِ عُذْرٍ لَعَنَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ خَرَجَ مِنْ قَلْبِهِ نَتْنٌ حَتَّى یَبْلُغَ الْعَرْشَ وَ یَلْعَنُهُ حَمَلَةُ الْعَرْشِ وَ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِ لِتِلْکَ الْکَذِبَةِ سَبْعِینَ زَنْیَةً أَهْوَنُهَا کَمَنْ یَزْنِی مَعَ أُمِّه[1
ترجمه:
مؤمن هر گاه بدون عذر دروغ بگوید هفتاد هزار فرشته او را لعنت مىکنند و از درونش بوئى خارج مىگردد که تا عرش مىرسد و حاملان عرش او را لعنت مىنمایند، خداوند براى آن گناه هفتاد زنا براى او مىنویسد که پستترین آنها زنا با مادرش مى باشد.
حمایت از افرادی که گناهان فاحش و آشکاری را انجام می دهند در واقع تایید آن گناه محسوب می شود. نتیجه این حمایت این است که « ضد ارزش» به صورت آرام تبدیل به « ارزش» می گردد.
در این بین نقش حمایتی عالمان و دانشمندان از گناه کاران مخرّب تر است چون توده مردم معمولا متأثر از اینان هستند و زود سخن آنها را باور می کنند.
قرآن کریم در آیه شریفه3 از سوره مائده می فرماید:
وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوانِ وَ اِتَّقُوا اَللّهَ إِنَّ اَللّهَ شَدِیدُ اَلْعِقابِ [2].
ترجمه:
و در هر کار خیر و تقوا یکدیگر را یاری دهید و بر گناه و تجاوز همکاری نکنید ، و از خدا پروا نمایید ، که همانا خداوند سخت کیفر است.
این آیه صراحتا هر گونه اقدامی را که باعث حمایت از جریان گناه شود نکوهش می کند.
با توجه به آنچه عرض شد ما می توانیم یکی از معیارهای تشخیص شخصیت افراد را میزان حمایت او از گناه و گناهکارن قرار دهیم.
با توجه به اینکه الان در انتخابات ریاست جمهوری قرار داریم با معیار قرار دادن آنچه گفته شد، می توانید اصلح را تعیین نمایید.
محمد علی فتحی
سلام یک سوال
فردی دوست دارد فرزندش دختر شود یا بلعکس اما همسر او چندین فرزند آورده و هیچکدام باب میل و رضایتشان از حیث جنسیت نبوده مضافا اینکه در اهل فامیل شماتت کننده هم باشد مثلا از جهت نداشتن اولاد ذکور بگویند اجاقت کور است مقطوع النسل و قص علی...
در قرآن کریم بیان شده ک خدا به هرکس بخواهد پسر یا دختر عنایت میکند.
با فرض سوال و تعذر از اطاله وقت دوستان، اگر این حکمت است آیا خداوند قادر نمیتواند(اعوذ بلله) حکمت خود را با مصلحت و خواسته مدعی هماهنگ کند؟
جواب :
در خلق کردن هیچ کس جز خدای عزوجل دخالت ندارد. در سیر تولد جنین، پدر و مادر به عنوان علت معّده و فراهم کننده برای تولد جنین محسوب می شوند نه علت تامه.
اگر قرار باشد خدای عزوجل طبق میل بندگانش رفتار کند که خدا نخواهد بود.
تعیین جنسیت جنین هم بر اساس حکمت و مصلحت است البته نه مصلحت حکمتی که بنده اش بخواهد.
در تولد فرزند دختر یک سری آثار ارزشمندی است که در تولد پسر نیست و بالعکس که گاه آثار خوب آن بر بندگان مخفی می شود ویا اینکه والدین توجهی به این آثار نیک ندارند.
بزرگوار!
چه بسا چیزی را شما خوب می دانید ولی اگر به وجود آید به ضرر شما تمام می شود و چه بسا چیزی را برای خود بد بدانید ولی در واقع برای شما مفید است ولو از فایده آن اطلاع نداشته باشید.
بزرگوار!
با همه آنچه گفتیم با تغییر تغذیه و وتنظیم زمان رابطه جنسی با همسرونیز درخواست از خدای عزوجل امکان اینکه جنسیت جنین تغییر کند وجود دارد. پیشنهاد می کنم کتاب ریحانه بهشتی در این زمینه رامطالعه نمایید.
بزرگور!
مردم همیشه درباره من و شما اظهار نظر می کنند وی همیشه نظرات آنها درست نیست شما باید در زندگی بر اساس اصول و ارزش های الهی زندگی کنید نه بر اساس هوا و هوس های و خواهش های دیگران.
بزرگوار!
اسلام هرگز مذکر و یا مؤنت بودن را ارزش برای فرزند داری تعیین نکرده بلکه سالم و صالح بودن فرزند ملاک است.
اگر خدا به شما فرزند پسری داد ولی صالح و مؤمن نبود ومایه سر افکندی شما باشد آیا خوشحال می شوید؟
شما می تواید تضمین کنید که فرزند پسری که اگر برای شما به دنیا بیاید حتما مؤمن و با تقوا باشد؟
بزرگوار!
بر خواست خدا راضی باش و بر تربیت فرزندان دخترت همت نما.
آنچه می خوانید گزیده ای از تفیر ور آقای قرائتی حفظه الله است:
آیه:
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ «36»
و هر که از یاد خداى رحمن روى گردان شود شیطانى بر او مىگماریم که همراه و دمساز وى گردد.
نکته ها:
آیات قبل، سخن از کفّار و غرق شدن در مادیات بود، این آیه یکى از آثار غوطهور شدن در زر و زیور را بیان مىکند.
«یَعْشُ» از «عشو» به معناى آفتى در چشم است که سبب ضعف دید مىگردد. این کلمه هرگاه با حرف «عن» همراه باشد به معناى اعراض کردن است.
سیاست شیطان گام به گام است: «خُطُواتِ»[1]*
مرحله اول القاى وسوسه است. «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ»[2]
در مرحله دوم تماس مىگیرد. «مَسَّهُمْ طائِفٌ»[3]
مرحله سوم در قلب فرو مىرود. «فِی صُدُورِ النَّاسِ»[4]
مرحله چهارم در روح مىماند. «فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»[5]
مرحله پنجم انسان را عضو حزب خود قرار مىدهد. «حِزْبُ الشَّیْطانِ»[6]*
مرحله ششم سرپرست انسان مىشود. «وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا»[7]
مرحله هفتم انسان خود یک شیطان مىشود. شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ ...[8]
امام على علیه السلام در نهج البلاغه مىفرماید: شیطان در روح انسان تخم گذارى مىکند. «فباض و فرخ فى صدورهم»[9][10]
در انتخاب همسربه اصالت داشتن خوانواده طرف مقابل خود دقت کنید شما می خواهید فردا صاحب فرزند شوید اگر فرزند خوب می خواهید باید نطفه او در زمینی بروید که سالم از هر گونه بدیها باشد.تأثیر ژن را همه دانشمندان بر روی روان آدمی قبول دارند.
به این روایت دقت کنید:
رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) : أنکحوا الأکفاء وانکحوا فیهم واختاروا لنطفکم . (وسائل الشیعة (آل البیت) - الحر العاملی - ج 20 - ص 48(
ترجمه:
باهم کفو خود را ازدواج کنید وازدواج را در میان آنان بپا دارید وبرای نطف های خود انتخاب کنید.
طبق این روایت بهترین گزینه برای همسر هم - کفو بودن- یعنی همسانی در ایمان تقوی وخوانواده می باشد. جمله آخر پیامبر این نکته را می رساند که شما در امر ازدواج باید بگردید وبرای نطفه خود زمین خوب برای رشد فرزند انتخاب کنید
همانطور که گفتیم اصالت خانوادگی(در ایمان،نجابت ،شجاعت و سایر صفات نیکو)پیش شرط ازدواج سالم است.
روایت دوم:
قام النبی ( صلى الله علیه وآله ) خطیبا فقال : أیها الناس إیاکم وخضراء الدمن قیل : یا رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) وما خضراء الدمن ؟ قال : المرأة الحسناء فی منبت السوء .
پیامبر صلى الله علیه وآله در یمک جلسه عمومی به مردم فرمودند:
ای مردم! مبادا با(خضراء الدمن )ازدواج کنید.پرسیدند: خضراء الدمن کیست؟
فرمود : زنی که در محل رشد بدی تولد یافته است .
فرموده پیامبر کنایه از این است که اگر دختری هر چه قدر زیبا از لحاظ چشم(چشم سبز)باشد ویا سایر زیباییهای ظاهری را داشته باشداما در دامن ورحم یک مادر بد (اخلاق یا سرشت)رشد یافته باشد ازدواج نکنید. این روایت بردختران ومردانی که در خوانواده های بدی رشد یافته اند نیز صدق می کند.
ازدواج برای زیبایی آری یا نه؟
همسر شما(مرد یا زن)باید زیبا باشد.زیبایی در دوام واستحکام خوانواده نقش کلیدی دارد. انسان عاشق زیبایی است اگر کسی همسری زیبا برای خود انتخاب نکند ممکن است بعد از مدتی از او سیر شود وبه دنبال زن زیبای دیگر بیافتد که عواقب بدی برای یک خوانواده به دنبال دارد.به علاوه زیبایی انسان را آرامش می دهد.چه خوب است که در کنار زیبایی ظاهری زیبایی باطن را که حاصل عبادت وبندگی است، یک همسر داشته باشد.
به این روایت توجه کنید:
عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال : إذا تزوج الرجل المرأة لجمالها أو لمالها وکل إلى ذلک ، وإذا تزوجها لدینها رزقه الله المال والجمال .)وسائل الشیعة (آل البیت) - الحر العاملی - ج 20 - ص 49 – 50(
ترجمه:
امام صادق علیه السلام: وقتی مردی با زنی تنها به خاطر زیباییش و یا مال او ازدواج کند خداوند مرد را به خود آن مال و زیبایی واگذار می کند(خدای تعالی پشتیبانی از او را بر می دارد و او را به بنده ضعیفش واگذار می کند) واگر به خاطر دین زن با او ازدواج کند خداوند هم مال وهم زیبایی را به او می دهد.
نکته:
زن مومن به خاطر فکر برتر در اداره زندگی وحسن معیشت ونیز قناعت، موجبات افزونی مال را فراهم می کند زن مومن به اندازه نیاز خرج می کند واز ریخت وپاش می پر هیزد وهمه اینها عامل مهم دراقتصاد خوانواده است.زن مومن به خاطر اخلاق نیکش همسر را به خود جذب می کند همان جذابیتی که مردان از زیباییهای زنان انتظار داشتند.به علاوه معنویات چهره انسان را دگر گون می کنند مثلا نماز شب خواندن انسان را نورانی کرده وبه زیبایی او می افزاید.
متظر پستهای بعدی درباره ازدواج باشید.
راستی همه این خصوصیات که برای همسر خوب گفته شد به فرموده پیامبر-صلی الله علیه وآله- مبنی بر(حکم من بر یکی از شما برای دیگری نیز
هست) برای مردان وزنان یکی است.
تبانی برای گران کردن اجناس
یکی از بدترین کارها بین برخی بازاریان این است که با هم سر یکی گردن قیمت اجناس با هم تبانی می کنند.
وقتی مشتری برای خرید به بازار می آید متوجه می شود که جنسی که لازم دارد در همه فروشگاه ها یک قیمت دارد.
مشتری بیچاره به خاطر رفع نیازش مجبور می شود که جنس را بخرد.
در این بین آنکه سود کلانی برده و جنس را به قیمت گران فروخته ، فروشنده است. مستی این سود او را می گیرد و اجناس دیگر را در بازار به همین تریتیب می فروشند. این فروشنده تخیل می کند که خدا به او برکت داده و او تاجر خوبی است!!! غافل از اینکه چنین کسبی حرام است چرا که در آن کسب، راضی شده به ضرر یک مسلمانی جنس گران بفروشد.
برای تبیین بحث به قضیه تاریخی دقت کنید:
امام صادق علیهالسلام به یکى از خدمتگزارانش به نام «مصادف» هزار دینار پرداخت و به او فرمود، آماده سفر تجارتى به مصر شو؛ زیرا عائله من زیاد شده و نیاز به درآمد بیشتر دارم. مصادف، با پول امام کالایى تهیّه کرد و همراه گروهى از تجّار رهسپار مصر شد. این گروه وقتى به نزدیکى مصر رسیدند، با کاروانى برخورد کردند که به تازگى از مسیر خارج شده بود. از آنان درباره وضعیّت بازار مصر و موقعیّت کالاى خود در آن پرسیدند و معلوم شد، کالاى تجارتى ایشان که از نیازهاى عمومى مردم بود، در بازارهاى مصر نایاب است و مشترى فراوان دارد.
مصادف و همراهانش با درک موقعیّت خاصّى که در آن قرار گرفته بودند همسوگند شدند که هیچ کس کالایش را کمتر از دو برابر قیمت خرید نفروشد. آنها پس از فروش کالاى تجارتى و جمعآورى سود و سرمایه به مدینه بازگشتند.
مصادف خدمت امام صادق علیهالسلام رسید، در حالى که دو کیسه پول همراه داشت و محتواى هر کیسه هزار دینار بود. او هر دو کیسه را خدمت حضرت نهاد و عرض کرد: «فدایت شوم، یکى اصل سرمایه و دیگرى سود آن است.»
حضرت فرمود: «این سود بسیارى است. چگونه آن را به دست آوردهاى؟!» مصادف تمامى ماجرا را براى امام (ع) شرح داد و این که چگونه با هم، همسوگند شدند و به آسانى سود سرشارى به دست آوردند!
حضرت با ناراحتى فرمود:
«سُبْحانَ اللَّه! به زیان مردمى مسلمان با هم، همسوگند مىشوید که متاع خویش را جز به دوبرابر قیمت خرید نفروشید؟»
آنگاه یکى از دو کیسه را برداشت و فرمود: «این سرمایه من، و ما را به چنین سودى نیاز نیست! سپس فرمود:
«یا مُصادِفُ! مُجادَلَةُ السُّیُوفِ اهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلالِ[1]».
اى مصادف! جنگیدن با شمشیرها از به دست آوردن [روزىِ] حلال آسانتر است.
آقایان کسبه گرامی!
به خاطر سود ناچیز دنیا، زندگی را با لقمه حرام آلوده نکنید.
به قلم: محمد علی فتحی مدرس حوزه و دانشگاه
خوش گمانی در روزگار فتنه و فساد وفریب،باعث ضرر است
امیرمؤمنان على علیهالسلام فرمود:
«... اذَا اسْتَوْلَى الْفِسادُ عَلَى الزَّمانِ وَاهْلِهِ فَاحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ فَقَدْ غَرَرَ[1]»
ترجمه:
... هرگاه فساد و تبهکارى بر روزگار و اهلش چیره شد، اگر مردى به مرد دیگرى خوش بین باشد، فریب خورده و نادانى کرده است.
آقای حمیدروحانی می گوید:
سازمان منافقین در سالهاى قبل از پیروزى انقلاب، کوشش فراوانى کردند تا نظر امام خمینى قدس سرّه را به خود جلب کنند ازجمله فردى به نام حسین روحانى را به نجف فرستادند او طى یک ماه به طور مداوم و روزى یک تا یک و نیم ساعت خدمت امام مىرسید و با بیان آیات قرآن ونهج البلاغه به تبیین مواضع سازمان مىپرداخت و برخى از کتابهاى سازمان را نیز در اختیار امام گذاشت به این امید که امام آنها را تأیید کند ولى آن عالم ربّانى پس از شنیدن سخنان نماینده منافقین ومطالعه کتابها پاسخ مىدهد که من هنوز به نظر نهایى درباره شما نرسیدهام و باید با افراد مطلع دیگرى گفتگو کنم.
منافقین که از این راه طرفى نبستند، نزد علما و روحانیون مبارزى که با امام رابطه داشتند رفتند و از آنها خواستند که با تلگراف و نامه از امام بخواهندکه سازمانشان را تأیید کند و آنها نیز چنین کارى را انجام دادند و سیل سفارشها و درخواستها امام را تحت فشار قرار داد، ولىدست پرورده قرآن ونهج البلاغه دربرابراین فشارها وجوسازیهامقاومت کرد و با بصیرت و آگاهى خاص خود به این سازمان خود فروخته- که بعدها ماهیت پلیدش براى همه روشن شد- اعتماد نکرد[2].
نمونه تاریخی:
روایت شده است که اسماعیل، فرزند امام ششم مىخواست، مقدارى پول در اختیار شخصى (شرابخوار) بگذارد تا برایش تجارت کند. در این باره با پدرش، مشورت کرد. امام علیهالسلام فرمود: فرزندم! آیا نشنیدهاى که این مرد شراب مىنوشد؟ عرض کرد: مردم این گونه مىگویند. حضرت فرمود: این کار را نکن. (پول خدو را به او مسپار) اسماعیل، اندرز پدر را نپذیرفت وسرمایه خود را به او سپرد و مرد نیز براى تجارت به یمن رفت. پس از باز گشت، نه تنها سودى به اسماعیل نپرداخت، بلکه سرمایهاش را نیز پس نداد (ودر اثر حسن ظن اسماعیل به فرد بدکار، زیان دید)[3].
دلیل اینکه نباید در روزگار فساد حسن ظن به افراد داشت این است که :
متاسفانه غالب مردم بر اساس رفتار اجتماعی و آنچه که درجامعه به صورت ارزش در آمده ولو در نزد خدای تعالی بی ارزش باشد زندگی می کنند.
خصوصیات اجتماعی بر روحیه افراد تأثیر منفی می گذارد در چنین فضایی حسن اعتماد دشوار است.
وفای به وعده کسب سرمایه اعتماد
از اخلاق اسوه های انسانیت همچون انبیاء علیهم السلام وفای به وعده هاست.
وفای به وعده نشانگر:
1- متعهد بودن شخص
2- ایمان به خدای تعالی
3- ایمان به معاد
4- ارزشمندی وقت و سرمایه عمر هم نوعان
5- صداقت درونی شخص
6- با اراده بودن
7- ثبات شخصیت
فرد می باشد.
وفای به وعده باعث می شود خدای عزوجل فرد را عزیز بدارد و اورا بزرگ کرده و نام اورا در عوالم وجود ذکر نماید.
قرآن کریم، یکى از پیمبران الهی چنین فرماید:
«وَاذْکُرْ فِى الْکِتابِ اسْمعیلَ انَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ[1]».
در این کتاب، اسماعیل را یاد کن، همانا او در وعدهاش راستگو و باوفا بود.
در تفسیر این آیه از امام صادق علیه السلام نقل شده که:
حضرت اسماعیل با شخصى قرار ملاقات گذاشت، ولى او در وعدهگاه خود حاضر نشد. آن حضرت مدّت زیادى در آنجا به انتظار نشست، به طورى که غیبت طولانى او موجب نگرانى پیروانش گردید.
سرانجام فردى که بر حسب اتّفاق از آنجا مىگذشت، حضرت را مشاهده کرده، گفت: «اى پیامبر خدا، ما بر اثر نبودن شما ناتوان شدهایم.» حضرت فرمود: «من با فلان کس در اینجا وعده دیدار دارم، ولى او نیامده است و تا او نیاید من از اینجا نمىروم.» آن مرد جریان را به مردم خبر داد و آنها به سراغ شخص مزبور رفته، او را خدمت آن حضرت آوردند. مرد ضمن عذرخواهى عرض کرد: «اى پیامبر خدا؛ من قرار ملاقات با شما را فراموش کردم.» ایشان فرمود: «اگر نیامدهبودى، من همچنان در اینجا مىماندم.[2]»
پیامبر بزرگوار اسلام نیز روزى کنار سنگى با شخصى وعده دیدار داشت.
آفتاب بالا آمد، هوا گرم شد، ولى او نیامد. یاران آن حضرت به ایشان عرض کردند: «خوب است از آفتاب به سایه بیایید.» حضرت فرمود: «من با او در اینجا وعده دیدار دارم و تا او نیاید از اینجا حرکت نخواهم کرد.[3]»
تصور نشود که این کار پیامبر اشتباه است و کمی تکان خوردن از یک جایی که سایه ندارد به جایی که سایه دارد چه مشکلی ایجاد می کند؟
اتفاقا برخی افراد روی مکان وزمان وعده چنان حساس هستند که اگر مثل پیامبری دقیق در آن وعده گاه حاضر نشود ممکن است حد اقل در دلشان کدورتی وشکی نسبت به پیامبر خدا پیدا کنند و همین ایمان او را به خطر اندازد و شیطان از این فرصت استفاده کرده و شخص را شکار نماید.
امامان معصوم (ع) نیز در احترام به پیمان و وفاى به عهد میان انسانها نظیر نداشتند.
زمانى امام سجّاد علیه السلام، از یکى از یاران خویش دههزار درهم قرض خواست که هر وقت قادر باشد، بپردازد. او از آن حضرت رهن طلبید. امام نخى از عباى خود کشید و به او داد و فرمود: «این وثیقه من است تا موقع اداى دین نزد شما باشد.» گرچه قبول چنین وثیقهاى در برابر دههزار درهم براى قرضدهنده دشوار است، لیکن او با توجّه به شخصیّت امام آن را پذیرفت.
مبلغ را به ایشان تقدیم کرد و نخ را در قوطى کوچکى جاى داد. پس از چندى امام پول را تهیّه کرد و نزد طلبکار آورد و فرمود: «پولت حاضر است. وثیقه مرا بیاور.» مرد که به نخ عبا اهمّیّت نمىداد، اظهار داشت: «من نخ عبا را گم کردهام.» حضرت فرمود: «در این صورت طلب خود را از من نمىگیرى، تعهّد با شخصى مثل مرا نباید ناچیز انگاشت.» مرد به ناچار قوطى مزبور را آورد و نخ را به امام پس داد. امام نخ را گرفته و دور انداخت و بدهى خود را پرداخت نمود [4].
با این عمل به آن شخص و دیگران آموخت که یک نخ ممکن است به تنهایى ارزشى نداشته باشد، ولى وقتى نشانه تعهّد و التزام به یک پیمان باشد، آنقدر ارزنده است که مىتواند وثیقه و پشتوانه مبالغ هنگفتى درهم و دینار گردد.
یکی از پیامد های شوم بد عهدی و عمل نکردن به وعده ها از بین رفتن اعتماد عمومی به فرد است. اعتماد دیگران به ما از هر سرمایه ای برای تثبیت جایگاه اجتماعی گرانتر و پر بهاتر است.
در توصیه امیر مژمنان علیه السلام می فرماید:
«لا تَعْتَمِدْ عَلى مَوَدَّةِ مَنْ لا یُوفى بِعَهْدِهِ[5]»
بر دوستى کسى که به عهد و پیمان خود وفا نمىکند، اعتماد مکن.
شاعر می گوید:
پیر پیمانهکشِ من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمانشکنان[6]
خواهش میکنم مطالعه کرده و فکر کنید اگر واقعیت داشته باشد چه خواهید کرد؟
برخی می گویند خدا ارحم الراحمین است وچنین کاری با ما نمی کند ودلت پاک باشد.
در جواب می گوییم:
اگر خدا ارحم الراحمین است اشد المعاقبین(عذاب کننده شدید) هم هست.به علاوه اگر دلی پاک باشد که حرف خدا را و دستور صریح او مبنی بر وجوب حجاب بر زنان را ترک نمی کند!
لطفا یک درصد فقط1%احتمال بدهید واقعیت داشته باشد.
حضرت علی علیه السلام نقل میکند که:
روزی من و فاطمه علیها السلام بر پیامبر خدا وارد شدیم، دیدیم پیامبر به شدّت گریه میکند.
عرض کردم: پدر و مادرم فدای تو باد! چه چیز ترا گریان ساخته است؟
فرمود: ای علی، شبی که مرا به آسمان بردند، زنان اُمّتم در عذاب سختی دیدم و چون شدّت عذاب آنان را دیدم گریان شدم. سپس پیامبر شروع کرد آنچه را شب معراج دیده بود بازگوکرد، از جمله فرمود:
زنی را دیدم به موهایش آویخته شده و مغزش میجوشد، و زنی را دیدم به زبانش آویزان شده و آب جوش در حلقش میریزند و زنی را دیدم گوشت بدن خود را میخورد و آتش از زیر او شعلهور است، و زنی را دیدم که پاهایش به دستهایش بسته شده و مارها و عقربها بر سر او ریختهاند و زنی را دیدم که کر و کُور و لال بود و در جعبهای آتشین قرار داشت مغز سرش از سوراخ بینیاش بیرون میآمد و بدنش در اثر خوره و پیسی قطعه قطعه شده بود، و زنی را دیدم که گوشش را با مقراضها قیچی میکنند.
حضرت فاطمه (علیها السلام) به پدرش عرض کرد:
به من بگو این زنها (در دنیا) چه کاری میکردهاند که خدا آنان را به این عذاب دچار کرده بود؟
پیامبر اکرم فرمود:
دخترم، آن زنی که به موهایش آویخته شده بود، موهای خود را از مردان بیگانه نمیپوشاند
آن زنی که به زبانش آویزان شده بود همسرش را آزار میکرد
آن زنی که گوشت بدنش را میخورد، بدنش را برای مردم آرایش میکرد
آن زنی که دستهایش به پاهایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلّط بودند، وضو و لباسش کثیف بوده و برای حیض و جنابت غسل نمیکرده و خود را پاکیزه نمیساخته و نماز را سبک میشمرده
آن زنی که کر و کور و لال بود، از راه زنا بچهدار میشده و به گردن شوهرش میگذاشته(یعنی اولاد زنا را به همسرش نسبت میداده)
آن زنی که گوشش را مقراضها قیچی میکردند خود را در اختیار مردان میگذاشته …
یا ایها الذین آمنوا توبو الی الله توبة نصوحا.
ای کسانی که ایمان آورده اید به سوی خدابا توبه خالصانه بازگردید.
بازآ بازآ هرآنکه هستی باز آ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
گر کافر وگبر وبت پرستی بازآ

1- مؤمن بودن
یعنی در عبادت وبندگی خدای تعالی کوشا باشد وخدا را بر هر چیز ترجیح دهد که نشانه ایمان، انجام دادن واجب ها وترک حرام می باشد.
مردی که ایمان داشته باشد مایه زینت برای زن در بین مردم خواهد بود به علاوه اینکه مومن، مسئولیت پذیری زیادی در مقایسه با غیر مومن دارد زیرا او خود را موظف به حفظ همسر وفرزندان در هر زمینه می داند.
2- امانتداری
منظور، خیانت نکردن به آبروی دیگران ونیز متعرض نشدن نسبت به اموال دیگری است.لذا انسان دزد شایسته همسری نیست.همچنین مردان چشم چران وهرزه امانتدار نیستند وشایسته همسری نمی باشند.
کسی که اسرار خانه واهل آن را به دیگران فاش می کنند لیاقت همسری ندارند.
3- گشاده رویی
یعنی مردی که انتخاب می شود باید عبوس نباشد وغصه های بیرون را تا حد امکان به درون خانه نیاورد.
مردانی که گشاده رو نباشند در برقراری ارتباط خوانوادگی مشکل دارند وممکن است باعث تنش بین اعضای خوانواده ونیز دوستان وآشنایان گردد.
4- بخشش
منظور این است که مرد برای برقراری ارتباط عاطفی با همسر ودیگران حتی از خرج مال دریغ ننماید.بدیهی است که بخششها باید ضابطه مند باشد.
4-مسئولیت پذیری
یعنی خود را در باربر کارهای خود وحوادثی که برای اعضای خوانواده اتفاق می افتد بی تفاوت نشان ندهد.
5-حمایت از همسر
یعنی در برابر هر گونه هجمه آبرویی،مالی،عاطفی،جانی ومعنوی که به همسر ممکن است برسد،خود را آماده کند و عکس العمل مناسب نشان دهد.
6-حلم
منظور این است که در برابر لغزشهای همسر، کنترل خود را از دست ندهد وتا می تواند بر اذیت همسر بردباری نشان دهد وکمتر از«تشر»زدن استفاده کند.
بدیهی است که افراد عصبی گزینه خوبی برای ازدواج نیستند واین مسأله در باره خانمها نیز متصور می باشد.
7- احترام
یعنی خوبیهای همسر وارزشهای مقدسی که برگرفته از عقل وشرع است را بزرگ کند و به تقبیح آن نپردازد.این کار باید در باره فامیل ودوستان دو طرف باید مراعت شود.
7- صداقت
یعنی در هیچ امری که مربوط به زندگی زناشویی است دروغ نگوید ومخفی کاری ننماید.البته باید زنان به این نکته توجه کنند که اگر شوهر برخی کارهای شخصی و امور مربوط به خودش را نگفت این دروغ نیست بلکه گفتن برخی امور فردی باعث تنش میان زوجین می شود.
8-تحصیل آرامش
مرد باید از هرگونه کاری که باعث تخریب فضای محبت می شود بپرهیزد حتی از نگاه کوچکی که دل شورگی می آورد بپرهیزد. این وظیفه برای زنان نیز متصور است.
9- خوش خلقی
یعنی از خشونت بی جا،دروغ، عصبانیت، غیبت ، عیبجویی،ناسزا گفتن،فحش وتهمت ناروا و...بپرهیزد.
10-آشنایی با مسائل زناشویی
یعنی بداند که چگونه در برقراری روابط جنسی وجلب محبت وعشق همسر چه کند.
بسیاری از طلاقها به خاطر عاجز بودن همسران در جلب توجه جنسی صورت می پذیرد.پیشنهاد می شود در این باره به مشاوران خوانواده مراجعه شود.
11-آرایش
یعنی مرد باید پاکیزه،مرتب وخوش بو وخوش لباس و...برای همسر باشد.
توجه داشته باشید که هر گونه خرج کردن برای این امر پسندیده است ونهیی در این باره از منظر اسلام وجود ندارد.
از خدای متعال آرزوی خوشبختی برای همه مؤمنیت خواستارم.
واما حق الزوجه فان تعلم ان الله عز وجل جعلها لک سکنا وانسا فتعلم ان ذلک نعمه من الله علیم فتکرمها وترفق بها وان کان حقک علیها اوجب فان لها علیک ان ترحمها.(البحار-ج۷۸-ح۷۰-ص۲۳۷)
ترجمه:
واما حق زنت این است که بدانی خدای عز وجل اورا مایه آرامش وانس گرفتن قرار داده وبدانی که این انس وآسایش نعمتی است (که خدا بواسطه زن)به تو داده است پس زنت را اکرام کن و نسبت به مهربان باش اگر چه حق تو بر زنت بیشتر است ولکن باید که به او ترحم کنی.
نکته ها:
۱- اسلام بر خلاف برخی ادعاها از زنان حمایت می کند واز مقام او تمجید می کند.
۲-زنان مایه آرامش روحی وروانی مردان هستند که اگر این نعمت از زندگی انسان حذف شود بد بخت خواهد بود.
۳- بر مرد از باب تشکر از نعمت خدا لازم است که همسر خود را احترام کند ودر امور مختلف(جنسی)به او ارفاق نماید.
۴-اگر چه حق مرد بیشتر وسختتر است با همه احوال نباید نسبت به زن بی رحمی نشان دهد.
خدایی د رکدام آموزه غربی از مقام شامخ زن این چنین تمجید می شود واز او حمایت می گردد؟
شاید برخی از آقایان بگویند که کدام آرامش ما که تو خونه با زنمون...داریم؟
در جواب عرض می کنم :
تنشها را یا دوتایی بوجود می آوردید ویا یکی از شماها. به هر حال یا در انتخاب همسر اشتباه کرده اید ویا شما بد رفتاری می کنید.
هنگام پیدا شدن هر کدورتی کافی است باهم بنشینید وبه منشا پیدایش آن مشکل فکر کنید. این سوالها را ازهم بپرسید:
چرا چنین شد؟
چراباید این مشکل ارتباط مارا به هم بزند؟
آیا می ارزد که به خاطر یک اشتباه از هم دل خور شویم؟
آیا بهتر نیست از حق خود بگذریم؟
آیا بهتر نیست از هم معذرت بخواهیم؟
عزیزان! معذرت خواهی از هم نشانه این است که زندگی را دوست داریدمی خواهید عشق در میان شما حاکم شود.
گاهی موقعها شیطان باعث نزاع می شود که در این صورت باید سجاده ات را پهن کنی دور کعت نمار بخوانی وگریه بکنی واز خدا بخواهی که همدیگر را برای هم اصلاح کند واز شر شیظان حفظ نماید.
برای همه شما آرزوی شادکامی دارم
«من اومأ الی متفاوت خذلته الحیل»[1].
هرکه به کارهای پراکنده اشاره کند(یعنی عمل کند)چاره ها او را خوار نمایند.
وقال علیه السلام:
«قلیل مدوم علیه خیر من کثیر مملول منه»[2].
عمل کمی که برآن مداوت شود بهتز عمل زیادی است که انسان را ملول وخسته کند.
توضیح:
بسیار ی از ما انسانها به دلیل داشتن «فکر و اندیشه فعال» تصمیمهای متفاوتی را برای عمل کردن می گیریم.
گاهی در آن واحد تصمیم می گیریم که مثلا از فردا و یا از همین حالا چند کار را انجام دهیم.یا دست به انجام پرژه ای می زنیم و در همان لحظه به فکر پروژهه ای دیگر می افتیم.از یک کار شروع می کنیم وهنوز آن را تمام نکرده به کار دیگر مشغول می گردیم.
ظاهر این عملکردهایی خوش بینانه است وما احساس می کنیم که از پس همه اینها بر می آییم غافل از آنکه به قول قدیمیها:
«جوجه را آخر پاییز می شمارند»!
یعنی خروجی این تصمیمات گوناگون چیزی نمی شود! حتی به زور از میان آن همه تصمیمات یکی را عملی می کنیم؟!!
وقتی خروجی تصمیمات پراکنده وبه تعبیر بنده «گنجشکی» ما افتضاح شد ناامیدی و خستگی و بی حوصلگی ما را بیچاره می کند.
تعبیر به گنجشکی به این خاطر است که همانند این پرنده زیبا زا یک شاخه ای به شاخه دیگر می پریم واز این پرریدنها چیزی جز ضعف قوا عایدمان نمی شود.
ار قافله عقب می افتیم ودیگر توانی نمی ماند که به مقصدی برسیم.
ما می مانیم توقعات بیجا ومرکبی که راهوار بود والآن جان ندارد خود را تکان دهد.
رفقا ناامید نشوید!
از همین حالا یک تصمیم بگیریم این تصمیم متفاوت از همه است واقعا مردانه به آن عمل کنیم.
می پرسید چه تصمیمی؟
«تا کاری را تمام نکردیم کار دیگری را شروع نکنیم».
فرمایش مولا امیر المومنین علیه السلام به این نکته اشاره دارد که پراکندگی در تصمیمات به دلیل اینکه نیر وی انسان را کاهش می دهد و اینکه «انسان انباشته از تصمیات» برای هر کاری باید چاره ای بیاورد ولی نمی تواند، زود ضعیف می گردد.
راهکاری که حضرت دارند این است که به یک کارکمی که بر انجام آن مداوت داشته باشیم اکتفا کنیم وقتی آن کار تمام گشت به سراغ تصمیم بعدی و کار بعدی برویم.
اندیشمندان مغز واعصاب نیز بر این معتقدند که تشتت افکار و تصمیمات گوناگون حتی از نوع صحیح آن، نیرویی مغز وفعالیت مغز را کند می کند وحتی ممکن است اختلال در اندیشه ایجاد کند چه رسد به اینکه ان تصمیات غیر عاقلانه باشد.
شاید برای شما اتفاق افتاده باشد که در جمعی نکته ای را مطرح کنید و یا نظرتان را درباره چیزی بیان کنید و رفیقی و مستمعی بعد از کلام شما و یا حین سخن گفتن شما،چیزی برخلاف آنچه می گویید مطرح کند.طبیعی است که در درون از نوع نظر او ناراحت می شوید زیرا چیزی بر خلاف نظر وخواست شما گفته و یه گونه ای، ضعف شما را مطرح کرده است.
ولی واقعیت این است که این ناراحتی جز خورد کردن اعصاب و روان خود و بد بینی نتیجه ای ندارد.
ما اشتباه فکر می کنیم که اظهار نظر دیگران در باره مسأله مطرح شده از ناحیه ما،حتما به معنی دخالت دادن نظر است و این درحالی است که بین اعمال نظر و اظهار نظر تفاوت فاحشی وجود دارد.
اعمال نظر به این معنا است که شخصی نظر خاص خود را با تحکم و تفرعن بخواهد عملی سازد و در این مسیر به نظر کسی اهمیت ندهد.اما اظهار نظر صرفا گفتن نظر است بدون اعمال فشار واین نتیجه آزادی بیان است و نه تنها بد نیست بلکه ممکن است به تصحیح با تقویت نظر مطرح شده ما بیانجامد.
پس باید دقت کرد که هر اظهار نظری اعمال نظر نیست لذا بی خودی اعصابمان را درباره نظرات دیگران خورد نکنیم.
رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرماید:
«اعلم الناس من جمع علم الناس الی علمه».(الفقیه،ج4،ص334)
دانشمند ترین مردمان کسی است که علم دیگران را به علم خود اضافه کند.
مستحضرید که یکی از راههای جمع کردن علم دیگران، شنیدن نظرات آنان است لذا بهتر است تحملمان را بیشتر کنیم تا آگاهیمان نسبت به مسائل افزون گردد.
یکی ازوظایف بندگی در همه شئون زندگی خاصه در ایام شهر الله است«انابه»می باشد.جالب توجه اینکه یکی از نامهای ماه مبارک رمضان را«شهر الإنابة»نامیده اند.
انابه در لغت عربی یعنی بازگشت به سوی حق تعالی همراه باتوبه و گریه وزاری است.
حالت انابه ویژگی هایی دارد که به برخی از آنها اشاره می کنم:
1- در انابه بازگشت از خود وخلق به سوی خالق یکتاشرط اول است.
2- انابه کننده دائما باید رجوع الی الله داشته باشد.
انابه به دو قالب عملی و قلبی تقسیم می شود.در انابه عملی مهمترین چیز ترک معصیت است. کسی که گناهی را نخواهد انجام دهد حتی اگر آه و زاری هم نداشته باشد «منیب»محسوب می گردد.در انابه قلبی عبد دائما در خواسته های خود و نیازهایش مراجعه سریع وعلی الدوام به حق تعالی دارد.
در قرآن کریم انبیاء بزرگی رابه عنوان «منیب» و«اوّاه»یاد کرده است:
حضرت آدم،یعقوب،ابراهیم،داوود،سلیمان،ایوب علیهم السلام.
خدای تعالی منتظر انابه کننده گان است و منیب به دلیل اتصال دائمی به ذات باری تعالی وقدرت علی الاطلاق قویترین فرد محسوب می شود.
راهای کسب حالت انابه:
- توجه به آیات ونشانه های عظمت حق تعالی
- ترک گناه
- وداع در آخرین شب از ماه رمضان را امام صادق علیه السلام عامل توفیق برای انابه می داند.
-در خواست جزئی ترین خواسته ها وحاجات از خود خدای تعالی حتی نمک آش را.
-خواندن دعاهایی که قالب انابه دارند مثل دعای کمیل،ابوحمزه ثمالی،مناجات خمس عشره و...
- ارتباط باقرآن کریم از طریق قرائت وتفسیر
- خواندن وتفکر کردن وعمل نمودن به احادیث اهل البیت علیهم السلام