احب الله من احب حسینا.
می خوای خدا دوستت داشته باشه؟
می خوای نورچشمی خدا بشی؟
می خوای عاقبت بخیر بشی؟
می خوای انسان بشی؟
حسین علیه السلام را دوست داشته باش.
احب الله من احب حسینا.
می خوای خدا دوستت داشته باشه؟
می خوای نورچشمی خدا بشی؟
می خوای عاقبت بخیر بشی؟
می خوای انسان بشی؟
حسین علیه السلام را دوست داشته باش.
وقتی کسی دلش به خدا ایمان راسخ داشته باشد از هیچ کسی جز پروردگار عالمیان نمی ترسد. این ویژگی اگر نهادینه شود فرد را تبدیل به یک انسان شجاع و دلیر می کند و لو آن فرد در سنین کم باشد و بدون سلاح.
امام معصوم علیه السلام از چنان ویژگیی برخوردار است لذا در هیچ حالی جز از خدا واهمه ندارد.
امام در شجاعت نظیر ندارد و یگانه دهر خود می باشد.
امام جواد علیه السلام نیز جزو کسانی است مصداق کُنْتَ کَالْجَبَلِ اَلرَّاسِخِ لاَ تُحَرِّکُکَ اَلْعَوَاصِفُ[1] است. یعنی:
تو همچون کوه محکمی بودی که بادهای سهمگین نمی توانند تو را حرکت دهند.
به نمونه ای از شجاعت امام جواد علیه السلام توجه کنیم:
اِجْتَازَ اَلْمَأْمُونُ بِابْنِ اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ هُوَ بَیْنَ صِبْیَانٍ فَهَرَبُوا سِوَاهُ فَقَالَ عَلَیَّ بِهِ فَقَالَ لَهُ مَا لَکَ مَا هَرَبْتَ فِی جُمْلَةِ اَلصِّبْیَانِ قَالَ مَا لِی ذَنْبٌ فَأَفِرَّ وَ لاَ اَلطَّرِیقُ ضَیِّقٌ فَأُوَسِّعَهُ عَلَیْکَ تَمُرُّ مِنْ حَیْثُ شِئْتَ فَقَالَ مَنْ تَکُونُ قَالَ أَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ مَا تَعْرِفُ مِنَ اَلْعُلُومِ قَالَ سَلْنِی عَنْ أَخْبَارِ اَلسَّمَاوَاتِ فَوَدَّعَهُ وَ مَضَى وَ عَلَى یَدِهِ بَازٌ أَشْهَبُ یَطْلُبُ بِهِ اَلصَّیْدَ فَلَمَّا بَعُدَ عَنْهُ نَهَضَ عَنْ یَدِهِ اَلْبَازُ فَنَظَرَ یَمِینَهُ وَ شِمَالَهُ لَمْ یَرَ صَیْداً وَ اَلْبَازُ یَثِبُ عَنْ یَدِهِ فَأَرْسَلَهُ وَ طَارَ یَطْلُبُ اَلْأُفُقَ حَتَّى غَابَ عَنْ نَاظِرِهِ سَاعَةً ثُمَّ عَادَ إِلَیْهِ وَ قَدْ صَادَ حَیَّةً فَوَضَعَ اَلْحَیَّةَ فِی بَیْتِ اَلطُّعَمِ وَ قَالَ لِأَصْحَابِهِ قَدْ دَنَا حَتْفُ ذَلِکَ اَلصَّبِیِّ فِی هَذَا اَلْیَوْمِ عَلَى یَدَیَّ ثُمَّ عَادَ وَ اِبْنُ اَلرِّضَا فِی جُمْلَةِ اَلصِّبْیَانِ فَقَالَ مَا عِنْدَکَ مِنْ أَخْبَارِ اَلسَّمَاوَاتِ فَقَالَ نَعَمْ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ آبَائِهِ عَنِ اَلنَّبِیِّ عَنْ جَبْرَئِیلَ عَنْ رَبِّ اَلْعَالَمِینَ أَنَّهُ قَالَ بَیْنَ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْهَوَاءِ بَحْرٌ عَجَاجٌ یَتَلاَطَمُ بِهِ اَلْأَمْوَاجُ فِیهِ حَیَّاتٌ خُضْرُ اَلْبُطُونِ رَقْطُ اَلظُّهُورِ وَ یَصِیدُهَا اَلْمُلُوکُ بِالْبُزَاةِ اَلشُّهْبِ یَمْتَحِنُ بِهَا اَلْعُلَمَاءَ فَقَالَ صَدَقْتَ وَ صَدَقَ آبَاؤُکَ وَ صَدَقَ جَدُّکَ وَ صَدَقَ رَبُّکَ[2] .
روزی مأمون الرشید از گذرگاهی عبور می کرد، کودکانی که در کوچه بازی می کردند از مشاهده موکب سلطنتی مأمون ترسیده و پا به فرار گذاشتند. فقط یک کودک در جای خود ایستاده بود.
مأمون به نزد کودک رسیده و از او پرسید: چرا تو مثل دیگر بچه ها فرار نکردی؟ و از سر راه ما کنار نرفتی؟
کودک با کمال شجاعت اظهار داشت:
من گناهی مرتکب نشده ام تا به خاطر ترس از کیفر آن فرار کنم و راه هم که برای خلیفه تنگ نیست تا با کنار رفتنْ آن را بگشایم. تو از هر کجای راه دوست داری، بگذر!
مأمون که از منطق قوی و صراحت لهجه کودک تعجب کرده بود، گفت: تو کیستی؟ کودک با افتخار تمام گفت: من، محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام هستم.
مأمون پرسید: چقدر از علوم و دانش مطلع هستی؟
امام جوادعلیه السلام فرمود: علوم و گزارش های آسمانی از من بپرس!
مأمون با او خدا حافظی کرده و رفت. او، یک باز شکاری داشت که در سفرها برای تفریح با آن به شکار می پرداخت. وقتی از امام نهم علیه السلام فاصله گرفت، پرنده شکاری را برای صید رها کرد و باز شکاری به سرعت در آسمان ها به پرواز در آمد و لحظاتی از افق دید خلیفه ناپدید شد. سپس بازگشت، در حالی که او ماهی کوچکی در منقار خود داشت که هنوز نمرده بود. مأمون از آن صید غیر عادی تعجب کرد. آن ماهی را در کف دست خود گرفته و به سوی شهر آمد. وقتی به همان محلّ بازی کودکان رسید، دوباره همه کودکان پراکنده شدند اما امام جوادعلیه السلام از جای خود حرکت نکرد.
مأمون پرسید: ای محمد! در دست من چیست؟
فرمود: ای خلیفه! پدرم از پدرانش و آنان از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و آن حضرت توسط جبرئیل از پروردگار عالمیان نقل کرده است که: خداوند متعال دریاهائی آفریده است که بخار آب از آن دریاها بلند شده و ماهیان ریز دریا را همراه خود به آسمان برده و ابرهای متراکمی را تشکیل می دهند. پادشاهان بازهای شکاری خود را به آسمان می فرستند و آنان، آن ماهی های ریز را شکار کرده و به نزد شاهان می آورند. پادشاهان آنها را به کف دست گرفته و تلاش می کنند تا سلاله نبوّت و جانشین پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را با آن بیازمایند.
مأمون که از هوش سرشار، علم بی کران و منطق عقلانی و شجاعت آن سلاله نبوّت به شدّت متعجب شده بود، بی آنکه از ته دل راضی باشد، زبان به تحسین امام جوادعلیه السلام گشوده و گفت: راست گفتی و پدرانت و پروردگارت هم صادقانه سخن گفته اند.

برای فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها - آن موجود قدسیِ والا، آن انسان برتر و آن معلّم بشر - از آن تعبیری که هر شاعری - چه شاعر درست وحسابی گوی و چه شاعر هرزه گوی - برای محبوب و معشوق خودش ذکر می کند، نباید استفاده کرد؛ باید از تعبیرات متناسبی استفاده کرد. اعتقاد من این است که اگر شعرای عزیز ما - همچنان که امروز خوشبختانه، هم در سرود دسته جمعی و هم در بعضی از شعرهایی که قبلاً آقایان خواندند، همین معنا انصافاً تأمین شده است - لفظ و معنا را برای بیان معرفتی که امروز جامعه ما نیاز دارد تا از مکتب فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها تعلیم بگیرد، به کار گیرند و آن را مدّاح با صدای خوش و آهنگ مناسبِ با این کار عرضه کند، یکی از بهترین انواع تبلیغ و ترویج صورت گرفته است؛ یعنی همان «دعبل» و «فرزدق» و «کُمیْتِ» تاریخ در این جا ظهور و تجلّی پیدا کرده است. ارزش، همان ارزش خواهد بود و می تواند اجرهای بزرگ الهی را به دنبال خود داشته باشد.
امیرالمؤمنین علی علیه السّلام فرمود:
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون میخواست آب بینی یا خلط سینه خود را بگیرد سر خود را میپوشانید و سپس آن را دفن میکرد. در هنگام آب دهان انداختن نیز چنین میکرد. و چون میخواست به بیت الخلاء رود نیز سر خود را میپوشانید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در سفارشات خود به ابو ذر فرمود:
ای ابا ذر، از خدا شرم بدار، که من-سوگند به خدایی که جانم به دست اوست-چون به بیت الخلاء میروم لباس خود را بر سر میکشم، زیرا از دو فرشته ای که با من هستند شرم میکنم.
--------
منابع:
سنن النبی: آداب و سنن پیامبر صلی الله علیه و اله - ۱۰ آداب و سنن آن حضرت در بیت الخلاء - صفحه ۱۰۲

حَدَّثَنَا اَلشَّیْخُ اَلْفَقِیهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَیْهِ اَلْقُمِّیُّ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّهِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ اَلْبَزَنْطِیِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ :
کَانَ إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اَللَّهُ یَخْتَرِقُ اَلسَّمَاوَاتِ اَلسَّبْعَ فَلَمَّا وُلِدَ عِیسَى عَلَیْهِ السَّلاَمُ حُجِبَ عَنْ ثَلاَثِ سَمَاوَاتٍ وَ کَانَ یَخْتَرِقُ أَرْبَعَ سَمَاوَاتٍ فَلَمَّا وُلِدَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ حُجِبَ عَنِ اَلسَّبْعِ کُلِّهَا وَ رُمِیَتِ اَلشَّیَاطِینُ بِالنُّجُومِ وَ قَالَتْ قُرَیْشٌ هَذَا قِیَامُ اَلسَّاعَةِ کُنَّا نَسْمَعُ أَهْلَ اَلْکُتُبِ یَذْکُرُونَهُ وَ قَالَ عَمْرُو بْنُ أُمَیَّةَ وَ کَانَ مِنْ أَزْجَرِ أَهْلِ اَلْجَاهِلِیَّةِ اُنْظُرُوا هَذِهِ اَلنُّجُومَ اَلَّتِی یُهْتَدَى بِهَا وَ یُعْرَفُ بِهَا أَزْمَانُ اَلشِّتَاءِ وَ اَلصَّیْفِ فَإِنْ کَانَ رُمِیَ بِهَا فَهُوَ هَلاَکُ کُلِّ شَیْءٍ وَ إِنْ کَانَتْ ثَبَتَتْ وَ رُمِیَ بِغَیْرِهَا فَهُوَ أَمْرٌ حَدَثٌ وَ أَصْبَحَتِ اَلْأَصْنَامُ کُلُّهَا صَبِیحَةَ وُلِدَ اَلنَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَیْسَ مِنْهَا صَنَمٌ إِلاَّ وَ هُوَ مُنْکَبٌّ عَلَى وَجْهِهِ وَ اِرْتَجَسَ فِی تِلْکَ اَللَّیْلَةِ إِیوَانُ کِسْرَى وَ سَقَطَتْ مِنْهُ أَرْبَعَ عَشْرَةَ شُرْفَةً وَ غَاضَتْ بُحَیْرَةُ سَاوَةَ وَ فَاضَ وَادِی اَلسَّمَاوَةِ وَ خَمَدَتْ نِیرَانُ فَارِسَ وَ لَمْ تَخْمُدْ قَبْلَ ذَلِکَ بِأَلْفِ عَامٍ وَ رَأَى اَلْمُؤبَدَانُ فِی تِلْکَ اَللَّیْلَةِ فِی اَلْمَنَامِ إِبِلاً صِعَاباً تَقُودُ خَیْلاً عِرَاباً قَدْ قَطَعَتْ دِجْلَةَ وَ اِنْسَرَبَتْ فِی بِلاَدِهِمْ وَ اِنْقَصَمَ طَاقُ اَلْمَلِکِ کِسْرَى مِنْ وَسَطِهِ وَ اِنْخَرَقَتْ عَلَیْهِ دِجْلَةُ اَلْعَوْرَاءُ وَ اِنْتَشَرَ فِی تِلْکَ اَللَّیْلَةِ نُورٌ مِنْ قِبَلِ اَلْحِجَازِ ثُمَّ اِسْتَطَارَ حَتَّى بَلَغَ اَلْمَشْرِقَ وَ لَمْ یَبْقَ سَرِیرٌ لِمَلِکٍ مِنْ مملوک مُلُوکِ اَلدُّنْیَا إِلاَّ أَصْبَحَ مَنْکُوساً وَ اَلْمَلِکُ مُخْرِساً لاَ یَتَکَلَّمُ یَوْمَهُ ذَلِکَ وَ اُنْتُزِعَ عِلْمُ اَلْکَهَنَةِ وَ بَطَلَ سِحْرُ اَلسَّحَرَةِ وَ لَمْ یَبْقَ کَاهِنَةٌ فِی اَلْعَرَبِ إِلاَّ حُجِبَتْ عَنْ صَاحِبِهَا وَ عَظُمَتْ قُرَیْشٌ فِی اَلْعَرَبِ وَ سُمُّوا آلَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ :إِنَّمَا سُمُّوا آلَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَنَّهُمْ فِی بَیْتِ اَللَّهِ اَلْحَرَامِ وَ قَالَتْ آمِنَةُ: إِنَّ اِبْنِی وَ اَللَّهِ سَقَطَ فَاتَّقَى اَلْأَرْضَ بِیَدِهِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ فَنَظَرَ إِلَیْهَا ثُمَّ خَرَجَ مِنِّی نُورٌ أَضَاءَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ وَ سَمِعْتُ فِی اَلضَّوْءِ قَائِلاً یَقُولُ:
إِنَّکِ قَدْ وَلَدْتِ سَیِّدَ اَلنَّاسِ فَسَمِّیهِ مُحَمَّداً وَ أُتِیَ بِهِ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ لِیَنْظُرَ إِلَیْهِ وَ قَدْ بَلَغَهُ مَا قَالَتْ أُمُّهُ فَوَضَعَهُ فِی حَجْرِهِ ثُمَّ قَالَ:
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِی أَعْطَانِی
هَذَا اَلْغُلاَمَ اَلطَّیِّبَ اَلْأَرْدَانِ
قَدْ سَادَ فِی اَلْمَهْدِعَلَى اَلْغِلْمَانِ
ثُمَّ عَوَّذَهُ بِأَرْکَانِ اَلْکَعْبَةِ وَ قَالَ فِیهِ أَشْعَاراً قَالَ:
وَ صَاحَ إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اَللَّهُ فی أَبَالِسَتِهِ فَاجْتَمَعُوا إِلَیْهِ فَقَالُوا: مَا اَلَّذِی أَفْزَعَکَ یَا سَیِّدَنَا؟!
فَقَالَ لَهُمْ: وَیْلَکُمْ لَقَدْ أَنْکَرْتُ اَلسَّمَاءَ وَ اَلْأَرْضَ مُنْذُ اَللَّیْلَةِ لَقَدْ حَدَثَ فِی اَلْأَرْضِ حَدَثٌ عَظِیمٌ مَا حَدَثَ مِثْلُهُ مُنْذُ وُلِدَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ فَاخْرُجُوا فَانْظُرُوا مَا هَذَا اَلْحَدَثُ اَلَّذِی قَدْ حَدَثَ!
فَافْتَرَقُوا ثُمَّ اِجْتَمَعُوا إِلَیْهِ فَقَالُوا: مَا وَجَدْنَا شَیْئاً .فَقَالَ إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اَللَّهُ:
أَنَا لِهَذَا اَلْأَمْرِ ثُمَّ اِنْغَمَسَ فِی اَلدُّنْیَا فَجَالَهَا حَتَّى اِنْتَهَى إِلَى اَلْحَرَمِ فَوَجَدَ اَلْحَرَمَ مَحْفُوظاً بِالْمَلاَئِکَةِ فَذَهَبَ لِیَدْخُلَ فَصَاحُوا بِهِ فَرَجَعَ ثُمَّ صَارَ مِثْلَ اَلصِّرِّ [اَلصُّرَدِ] وَ هُوَ اَلْعُصْفُورُ فَدَخَلَ مِنْ قِبَلِ حِرَاءَ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِیلُ:
وَرَاکَ لَعَنَکَ اَللَّهُ. فَقَالَ لَهُ :حَرْفٌ أَسْأَلُکَ عَنْهُ یَا جَبْرَئِیلُ مَا هَذَا اَلْحَدَثُ اَلَّذِی حَدَثَ مُنْذُ اَللَّیْلَةِ فِی اَلْأَرْضِ؟!
فَقَالَ لَهُ : وُلِدَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ.
فَقَالَ لَهُ: هَلْ لِی فِیهِ نَصِیبٌ ؟
قَالَ: لاَ قَالَ فَفِی أُمَّتِهِ.
قَالَ: نَعَمْ.
قَالَ: رَضِیتُ[1] .
ترجمه:
امام صادق علیه السّلام فرمود:
ابلیس تا آسمان هفتم راه داشت و آنگاه که عیسى علیه السّلام چشم به دنیا گشود،از سه آسمان بازماند.آنگاه که پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله به دنیا آمد،از هفت آسمان بازماند و فرشتگان شیاطین را با تیر مىراندند.
قوم قریش گفتند:
این قیام همان کس است که اهل کتاب از او اسم مىبرند.عمرو بن امیه که ستارهشناسترین مردم عصر جاهلى بود،مىگفت:
به ستارگان نگاه کنید که راهنماى ساکنان زمین هستند و
زمستان و تابستان به کمک آنان شناخته مىشوند.اگر آنان فروبریزند همه موجودات
نابود خواهند شد و اگر آنان هنوز استوارند و برخى ستارگان در حال سقوط مىباشند،باید
رخداد تازهاى در کار باشد.
ناگهان در صبح روز میلاد پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و
آله همه بتان با صورت بر خاک افتادند.در شب میلاد حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله
طاق کسرى ترک برداشت و چهارده کنگره آن فروریخت و دریاچه ساوه خشکید و دشت آن از
آب پر شد و آتشکده فارس که صدها سال روشن بوده ناگاه به خاموشى گرایید.موبدان
زرتشتى در رویا مشاهده کردند که شتران نیرومندى اسبان عربى را به دنبال کشیده و از
رود دجله عبور کرده و در سرزمین فارس پراکنده شدند و بعد طاق کسرى از میان شکست و
دجله بر آن چیره شد.
در آن شب ناگهان نورى از سرزمین حجاز بیرون زد و تا
خاوران کشیده شد و بعد تخت شاهان سرنگون شد و شاهان از سخن گفتن بازماندند و دانش
کاهنان ناپدید شد و سحر ساحران بىاثر گشت و زنان کاهن عرب از نزدیکى به همزادهاى
شیطانىشان بازداشته شدند و قریش در بین اعراب آل اللّه خوانده شد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: به قریش ازاینرو آل اللّه
گفته شد که آنان در خانه خدا بودند.
آمنه،مادر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
آنگاه که فرزندم به زمین افتاد،دست خود بر زمین نهاده بود
و سر سوى آسمان بالا آورده و به آن خیره شد. ناگهان نورى از من پرتو افکند که همه
جا را روشن نمود. و در آن روشنایى بود که صدایى به گوشم خورد: اى آمنه!تو سرور عرب
را به دنیا آوردهاى.او را محمد بخوان.آنگاه عبد المطلب آمد که او را ببیند.او سخن
آمنه را شنیده بود و محمد صلّى اللّه علیه و آله را در دامن گذاشت و گفت:خداوند را
سپاس که این پسر را به من ارزانى داشت؛پسرى که اندام او خوشپوست و در گهوارهاش
سرآمد پسران است.او را به رکنهاى کعبه نزدیک ساخت و بعد اشعارى درباره او خواند.
آنگاه ابلیس در سپاه خود شیاطین را نعرهزنان گردآورد و
گفتند: اى سرور ما تو را چه چیز نگران کرده است؟ ابلیس گفت: واى بر شما که از شب
گذشته آسمان و زمین را به گونهاى دیگر مىنگرم.در زمین رخداد شگفتانگیزى است که
از دوران میلاد مسیح تا امروز نظیرش مشاهده نشده است. بىدرنگ بروید و مرا از این
رخداد باخبر کنید. شیطانها به هرسو رفته و در بازگشت گفتند:
که خبر تازهاى نبود.
ابلیس گفت: باید خود بگردم و خبر بیاورم.آنگاه او در زمین تفرجکنان رفت تا اینکه به حریم مکه نزدیک شد. فرشتگان را دید که اطراف شهر مکه را گرفتهاند.قصد ورود داشت که بر او فریاد زدند و او بازگشت.سپس مانند گنجشکى درآمد و از سوى غار حرا ظاهر شد که جبرئیل او را با صداى خود بازداشت و گفت:عقب برو اى طردشده.
ابلیس گفت: اى جبرئیل!مىخواهم از تو چیزى جویا شوم.بگو از شب پیش تا این ساعت چه رخدادى در میان بوده است؟
جبرئیل فرمود:
محمد صلّى اللّه علیه و آله چشم به دنیا گشود.
شیطان گفت:آیا مرا در او نصیبى خواهد بود؟
فرمود: نه.
گفت:در امت او چطور؟
فرمود:آرى.
ابلیس گفت:خوشحال شدم.
حَدَّثَنِی أَبِی رَحِمَهُ اَللَّهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ اَلْقُمِّیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى اَلْیَقْطِینِیِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ عُثْمَانَ اَلصَّیْرَفِیِّ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ :
مَنْ أَرَادَ اَللَّهُ بِهِ اَلْخَیْرَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبَّ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ حُبَّ زِیَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اَللَّهُ بِهِ اَلسُّوءَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ بُغْضَ اَلْحُسَیْنِ وَ بُغْضَ زِیَارَتِهِ[1].
ترجمه:
پدرم رحمة اللّٰه علیه از سعد بن عبد اللّٰه بن ابى خلف قمى، از محمّد بن عیسى یقطینى، از شخصى، از فضیل بن عثمان صیرفى، از کسى که براى او حدیث گفته، از حضرت ابى عبد اللّٰه علیه السّلام، حضرت فرمودند:
کسى که خداوند خیر را براى او اراده کرده باشد در قلبش محبّت امام حسین علیه السّلام را قرار داده و در دلش محبت زیارت آن جناب را مىاندازد و کسى که خداوند سوء و بدى را برایش بخواهد در قلبش بغض امام حسین علیه السّلام قرار داده و در دلش بغض زیارت آن حضرت را مىاندازد.
نکات روایت:
1- منظور از اراده خیر هدایت ویژه خدای عزوجل نسبت به بنده اش است که این هدایت با وجود ظرفیت، در درون انسان تحقق می یابد. این ظرفیت به برکت ایمان انسان به خدای یگانه و اعمال نیک تحقق می یابد.
دلیل تاکید بر عبودیت و بندگی و انجام اعمال عبادی ایجاد این ظرفیت ها است.
2- حب الحسین علیه السلام که مهمترین عنایت خدا به کسانی است که اراده خیر به آنان کردهف نشان از عظمت این عشق است. ظاهر روایت حب به تنهایی را شامل می شود و در مرتبه اعلای این حب اطاعت از حسین علیه السلام قرار دارد.
3- حب زیارت امام حسین علیه السلام در راستا و امتداد حب الحسین علیه السلام است. البته بیان آن بعد از طرح حب الحسین خصویت ویژه زیارت را به ذهن تداعی می کند.
4- دلیل اینکه حب امام حسین علیه السلام نشانه خیر بودن عبد تبیین شده این است که ایشان محبوب خدای تعالی است و حب محبوب های الهی نشان از عمق ارتباط عبد با مولایش یعنی باری تعالی می باشد.
از اینکه عاشق امام حسین علیه السلام هستید افتخار کنید شما را خدا اهل الخیر دانسته است.
حَدَّثَنِی أَبُو عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحُسَیْنِ اَلْعَسْکَرِیُّ بِالْعَسْکَرِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ اَلثُّمَالِیِّ قَالَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ :
إِذَا أَرَدْتَ زِیَارَةَ قَبْرِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ هُوَ عَلَى شَطِّ اَلْفُرَاتِ بِحِذَاءِ اَلْحَائِرِ [اَلْحَیْرِ] فَقِفْ عَلَى بَابِ اَلسَّقِیفَةِ وَ قُلْ:
«سَلاَمُ اَللَّهِ وَ سَلاَمُ مَلاَئِکَتِهِ اَلْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیَائِهِ اَلْمُرْسَلِینَ وَ عِبَادِهِ اَلصَّالِحِینَ وَ جَمِیعِ اَلشُّهَدَاءِ وَ اَلصِّدِّیقِینَ وَ اَلزَّاکِیَاتِ اَلطَّیِّبَاتِ فِیمَا تَغْتَدِی وَ تَرُوحُ عَلَیْکَ یَا اِبْنَ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ أَشْهَدُ لَکَ بِالتَّسْلِیمِ وَ اَلتَّصْدِیقِ وَ اَلْوَفَاءِ وَ اَلنَّصِیحَةِ لِخَلَفِ اَلنَّبِیِّ اَلْمُرْسَلِ وَ اَلسِّبْطِ اَلْمُنْتَجَبِ وَ اَلدَّلِیلِ اَلْعَالِمِ وَ اَلْوَصِیِّ اَلْمُبَلِّغِ وَ اَلْمَظْلُومِ اَلْمُهْتَضَمِ فَجَزَاکَ اَللَّهُ عَنْ رَسُولِهِ وَ عَنْ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ عَنِ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِم أَفْضَلَ اَلْجَزَاءِ بِمَا صَبَرْتَ وَ اِحْتَسَبْتَ وَ أَعَنْتَ- فَنِعْمَ عُقْبَى اَلدّٰارِ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ وَ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ جَهِلَ حَقَّکَ وَ اِسْتَخَفَّ بِحُرْمَتِکَ وَ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ حَالَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ مَاءِ اَلْفُرَاتِ أَشْهَدُ أَنَّکَ قُتِلْتَ مَظْلُوماً وَ أَنَّ اَللَّهَ مُنْجِزٌ لَکُمْ مَا وَعَدَکُمْ جِئْتُکَ یَا اِبْنَ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَافِداً إِلَیْکُمْ وَ قَلْبِی مُسَلِّمٌ لَکُمْ وَ أَنَا لَکُمْ تَابِعٌ وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ- حَتّٰى یَحْکُمَ اَللّٰهُ وَ هُوَ خَیْرُ اَلْحٰاکِمِینَ فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لاَ مَعَ عَدُوِّکُمْ إِنِّی بِکُمْ وَ بِإِیَابِکُمْ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ بِمَنْ خَالَفَکُمْ وَ قَتَلَکُمْ مِنَ اَلْکَافِرِینَ قَتَلَ اَللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْکُمْ بِالْأَیْدِی وَ اَلْأَلْسُنِ».
ثُمَّ اُدْخُلْ وَ اِنْکَبَّ عَلَى اَلْقَبْرِ وَ قُلِ:
« اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ أَیُّهَا اَلْعَبْدُ اَلصَّالِحُ - اَلْمُطِیعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ وَ رِضْوَانُهُ وَ عَلَى رُوحِکَ وَ بَدَنِکِ أَشْهَدُ وَ أُشْهِدُ اَللَّهَ أَنَّکَ مَضَیْتَ عَلَى مَا مَضَى عَلَیْهِ اَلْبَدْرِیُّونَ - اَلْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اَللَّهِ اَلْمُنَاصِحُونَ لَهُ فِی جِهَادِ أَعْدَائِهِ اَلْمُبَالِغُونَ فِی نُصْرَةِ أَوْلِیَائِهِ اَلذَّابُّونَ عَنْ أَحِبَّائِهِ فَجَزَاکَ اَللَّهُ أَفْضَلَ اَلْجَزَاءِ - وَ أَکْثَرَ اَلْجَزَاءِ وَ أَوْفَرَ اَلْجَزَاءِ وَ أَوْفَى جَزَاءِ أَحَدٍ مِمَّنْ وَفَى بِبَیْعَتِهِ - وَ اِسْتَجَابَ لَهُ دَعْوَتَهُ وَ أَطَاعَ وُلاَةَ أَمْرِهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ بَالَغْتَ فِی اَلنَّصِیحَةِ وَ أَعْطَیْتَ غَایَةَ اَلْمَجْهُودِ فَبَعَثَکَ اَللَّهُ فِی اَلشُّهَدَاءِ وَ جَعَلَ رُوحَکَ مَعَ أَرْوَاحِ اَلشُّهَدَاءِ وَ أَعْطَاکَ مِنْ جِنَانِهِ أَفْسَحَهَا مَنْزِلاً - وَ أَفْضَلَهَا غُرَفاً وَ رَفَعَ ذِکْرَکَ فِی عِلِّیِّینَ وَ حَشَرَکَ مَعَ اَلنَّبِیِّینَ وَ اَلصِّدِّیقِینَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً أَشْهَدُ أَنَّکَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْکُلْ وَ أَنَّکَ مَضَیْتَ عَلَى بَصِیرَةٍ مِنْ أَمْرِکَ - مُقْتَدِیاً بِالصَّالِحِینَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبِیِّینَ فَجَمَعَ اَللَّهُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ رَسُولِهِ وَ أَوْلِیَائِهِ فِی مَنَازِلِ اَلْمُخْبِتِینَ فَإِنَّهُ أَرْحَمُ اَلرَّاحِمِینَ»[1].
ابو عبد الرحمن محمد بن احمد بن الحسن العسکرى در عسکر از حسن بن على بن مهزیار، از پدرش على بن مهزیار از محمّد بن ابى عمیر از محمّد بن مروان، از ابى حمزۀ ثمالى، وى مىگوید:
امام صادق علیه السّلام فرمودند: هر گاه خواستى زیارت کنى قبر حضرت عبّاس بن على علیه السّلام را که در کنار شط فرات و در مقابل جابر قرار دارد پس بر در سقیفه بایست و بگو:
«درود خدا و درود فرشتگان مقرب و انبیاء مرسلش و درود بندگان صالح و نیکوکارش و درود تمام شهداء و صدیقین و پاکان و پاکیزگان در صبح و شام بر تو اى فرزند امیر المؤمنین، شهادت مىدهم که تو تسلیم فرزند نبى مرسل و سبط برگزیده پیامبر و راهنما و عالم و جانشین مبلّغ و مظلوم ستم دیده بوده و او را تصدیق داشته و در مقام وفاء و خیر خواهى او بودى پس خدا از طرف رسولش و امیر المؤمنین و حسن و حسین صلوات اللّٰه علیهم اجمعین بالاترین پاداشها را به تو داده و به واسطه صبر و بردبارى که در این راه نمودى و آزمایش و امتحانى که دادى و رنج و مشقتى را که متحمل شدى عالىترین اجرها را نصیب، تو نماید پس خوشا به زندگانى آخرت تو، خدا لعنت کند کسى را که تو را کشت، و لعنت کند کسى را که به حق تو جاهل و ناآگاه بود و لعنت نماید کسى را که حرمت تو را نگاه نداشت و در مقام استخفاف تو برآمد و خدا لعنت کند کسى را که بین تو و بین آب فرات فاصله شد، شهادت مىدهم که تو مظلوم کشته شدى و شهادت مىدهم که خدا آنچه به شما وعده کرده است را عملى مىسازد اى پسر امیر المؤمنین به نزدت آمدهام در حالى که از سفر آمدهام، دلم تسلیم شما است، و خودم تابع و پیرو شما بوده، آمادهام براى یارى شما تا خدا حکم کند و او بهترین حکمکنندگان است، پس آن کس که با شما است حتما با شما بوده نه با دشمنانتان، من به شما و رجعت شما ایمان دارم و به کسى که مخالفتتان را مىنماید و شما را کشته است کافر هستم، خدا بکشد گروهى را که با دستها، و زبانهایشان شما را کشتند».
سپس داخل شو و بر قبر تکیه داده و بگو:
« درود بر تو اى بنده نیکوکار، بندهاى که فرمان بردار خدا و رسولش و امیر المؤمنین و حسن و حسین علیهم السّلام بودى، درود و رحمت و برکات و بهشت خدا براى تو باد، و بر جان و جسد تو باشد، و خدا را شاهد مىگیرم که تو همان راهى را رفتى که اصحاب بدر رفتند همان کسانى که در راه خدا جهاد کرده، و در جهاد با دشمنان خدا زبان به پند و نصیحت گشوده و خالص آن را بجا آوردند، در نصرت دوستان خدا سعى بلیغ نموده، و از دوستان و محبّین حق تعالى دشمنان را دفع کردند، پس خدا برترین و با فضیلتترین و بیشترین جزاءها و پاداشها را به تو عطاء فرماید، و نیز وافر و وافرترین پاداش کسى که به بیعتش وفاء نموده و خدا دعایش را مستجاب کرده و همچنین نیکترین پاداش کسى که از والیان امر اطاعت نموده است را به تو عنایت فرماید، شهادت مىدهم که تو در نصیحت و خیرخواهى مبالغه کرده و نهایت کوشش و جهد خود را نمودى، پس خدا تو را در شهداء بر انگیزد، و روحت را با ارواح شهداء قرین گرداند، و از بهشتش وسیعترین منزل و با فضیلتترین غرفه را اعطاء نماید، و ذکر تو را در علّیین بالا ببرد، و با انبیاء و صدّیقین و شهداء، و صلحاء محشورت کند، و ایشان نیکو رفقائى هستند، شهادت مىدهم که تو از خود سستى نشان نداده و عقبگرد نکردى، و نیز شهادت مىدهم که تو بر بصیرت مشى نموده و به صالحین اقتداء کرده و از انبیاء پیروى نمودى، پس حق تعالى بین ما و بین شما و بین رسول و اولیائش در منازل اشخاص متواضع و فروتن جمع کند زیرا او ارحم الراحمین مىباشد».
در آستانه ما محرم ماه عزای حسینی قرار داریم. بسیاری از دلهای عاشقان امام حسین علیه السلام در اقصی نقاط عالم برای حضور در عزاداری های آن حضرت می تپد.
مساجد و حسینیه ها و تکایا برای برگزاری عزاداری آماده می شوند. با اینکه خناثان برای عزای حسینی نقشه های شوم کشیده اند ولی شور و شوق نوجوانان و جوانان در این بین ستودنی است.
آماده شدن برای عزای حسینی آن هم قبل از فرا رسیدن آن در سیره اهل البیت علیهم السلام دیده می شود و همین نیکویی این آمادگی را برای ما مسجل می کند.
به این روایت توجه کنید:
حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ قَالَ :
قَالَ اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ :
إِنَّ اَلْمُحَرَّمَ شَهْرٌ کَانَ أَهْلُ اَلْجَاهِلِیَّةِ یُحَرِّمُونَ فِیهِ اَلْقِتَالَ فَاسْتُحِلَّتْ فِیهِ دِمَاؤُنَا وَ هُتِکَ فِیهِ حُرْمَتُنَا وَ سُبِیَ فِیهِ ذَرَارِیُّنَا وَ نِسَاؤُنَا وَ أُضْرِمَتِ اَلنِّیرَانُ فِی مَضَارِبِنَا وَ اُنْتُهِبَ مَا فِیهَا مِنْ ثَقَلِنَا وَ لَمْ تُرْعَ لِرَسُولِ اَللَّهِ حُرْمَةٌ فِی أَمْرِنَا إِنَّ یَوْمَ اَلْحُسَیْنِ أَقْرَحَ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا وَ أَذَلَّ عَزِیزَنَا بِأَرْضِ کَرْبٍ وَ بَلاَءٍ وَ أَوْرَثَتْنَا [یَا أَرْضَ کَرْبٍ وَ بَلاَءٍ أَوْرَثْتِنَا] اَلْکَرْبَ وَ اَلْبَلاَءَ إِلَى یَوْمِ اَلاِنْقِضَاءِ فَعَلَى مِثْلِ اَلْحُسَیْنِ فَلْیَبْکِ اَلْبَاکُونَ فَإِنَّ اَلْبُکَاءَ یَحُطُّ اَلذُّنُوبَ اَلْعِظَامَ ثُمَّ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ کَانَ أَبِی عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِذَا دَخَلَ شَهْرُ اَلْمُحَرَّمِ لاَ یُرَى ضَاحِکاً وَ کَانَتِ اَلْکِئَابَةُ تَغْلِبُ عَلَیْهِ حَتَّى یَمْضِیَ مِنْهُ عَشَرَةُ أَیَّامٍ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ اَلْعَاشِرِ کَانَ ذَلِکَ اَلْیَوْمُ یَوْمَ مُصِیبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُکَائِهِ وَ یَقُولُ هُوَ اَلْیَوْمُ اَلَّذِی قُتِلَ فِیهِ اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ[1] .
ترجمه:
امام رضا «علیه السّلام» فرمود:
محرم ماهى بود که اهل جاهلیت نبرد را در آن حرام مىدانستند و خون ما را در آن حلال شمردند و حرمت ما را هتک کردند و ذرارى و زنان ما را اسیر کردند و آتش به خیمههاى ما زدند و آنچه در آن بود چپاول کردند و در امر ما رعایتى از رسول خدا «صلّى اللّه علیه و آله» نکردند. روز شهادت حسین «علیه السّلام» چشم ما را ریش کرد و اشک ما را روان ساخت و عزیز ما را در زمین کربلا خوار کرد و گرفتارى و بلا به ما دچار ساخت تا روز قیامت بر مانند حسین باید گریست این گریه گناهان بزرگ را بریزد.
سپس فرمود :پدرم( امام کاظم علیه السلام) را این شیوه بود که چون محرم می شد خنده نداشت و اندوه بر او غالب بود تا روز دهم روز دهم روز مصیبت و حزن و گریهاش بود و می فرمود: در این روز حسین کشته شد.
امام کاظم علیه السلام:
ما مِن أحَدٍ دَهَمَهُ أَمرٌ یَغُمُّهُ أَو کَرَبَتْهُ کُربَةً فَرَفَعَ رَأسَهُ إلَى السَّماءِ ثُمَّ قالَ ثَلاثَ مَرّاتٍ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ إلاّ فَرَّجَ اللّه ُ کُربَتَهُ و أذهَبَ غَمَّهُ؛
هر کس گرفتار چیزى است که غمگینش مى سازد یا ناخوشایندى که ناراحتش مى کند، اگر سر به آسمان بلند کند و سه بار "بسم اللّه الرحمن الرحیم" بگوید، بى تردید، خداوند، گره از کارش خواهد گشود و غمش را برطرف خواهد کرد.
مکارم الأخلاق، ص ۳۴۷
بعد از منع کتابت حدیث توسط خلیفه دوم آن هم به بهانه جلوگیری از نشر فضائل اهل البیت علهم السلام، بسیاری ار راویان حدیث نبوی تحت تعقیب و پیگرد قرار گفتند و کسی جرأت مخالف با این بخش نامه را نداشت.
کم کم جامعه اسلامی با از دنیا رفتار اصحاب پیامبر، به سمتی رفت که مسلمانان نتوانستند از علم نبوی بهره و حظ کافی را ببرند. تلاش های امیرالمؤمنین علیه السلام و امام حسن و امام حسین علیهما السلام نیز در زمینه معرفت افزایی مسلمین محدود به خواص یاران شد.
چنان جهل امت اسلامی را فرا گرفت و از طرفی دستگاه اموی شروع به جعل حدیث کرد که جای حق و باطل عوض شد و ما نتیجه این تغییرات را در حادثه کربلا می بینیم. جماعتی که خود را مسلمان می نامیدند نوه رسول خدا را غریب و تشنه کشتند و بر کشته های دشت کربلا شادمانی کردند.
جو اختناق در زمان یزید ملعون به قدری وحشتناک بود که امام سجاد علیه السلام در قالب دعا توانستند برخی معارف ناب اسلامی را به جامعه مخاطبان خود منتقل کنند.
بعد از جریان انتقال قدرت از اموی ها به مروانی ها و بعد ها بنی العباس، امام باقر علیه السلام از فرصت مشغولیت سران حکومت به مساله انتقال قدرت، استفاده کرد و علوم پیامبر صلی الله علیه و آله را به تشنگان معرفت آموزش داد.
امام باقر علیه السلام در واقع مجدد دین اسلام و ارائه کننده معارف قرآن و عترت شد و مدرسه علمی وی در مدینه چنان گسترش یافت که از اقصی نقاط بلاد اسلامی برای فراگیری علم به محضر ایشان شرفیاب می شدند.
به حق ما مسلمین وامدار امام باقر علیه السلام هستیم امامی که دشمن تاب علم و دانش و معرفت او را نیاورد و با سم حضرت مسمسوم و به شهادت رساند.
کلامی از امام باقر علیه السلام
محمد بن مسلم قال:کنا عند أبی جعفر علیه السلام على باب داره بالمدینة فنظر إلى الناس یمرون أفواجا، فقال لبعض من عنده:
حدث بالمدینة أمر؟
فقال: أصلحک الله ولّی المدینة والٍ فغدا الناس یهنؤونه.
فقال: إن الرجل لیغدی علیه بالامر یهنئ به، وإنه لباب من أبواب النار[1].
ترجمه:
نزد امام باقر علیه السلام در مدینه جلوی منزلش بودیم که حضرت مشاهده کرد مردم گروه گروه حرکت می کنند.از کسی که نزدش بود پرسیدند:
در مدینه اتفاقی افتاده؟
عرض کرد: خدا امرتان را به صلاح دارد به حکمرانی مدینه والیی گماشته شده و مردم صبح زود برای تبریک ورودش می روند.
حضرت فرمود:
"مرد صبح می کند که تبریک به آن کس بگوید در حالی که او دری از درهای آتش است".
نکته:
1- هر حرکتی جمعی دلیل بر حقانیت و مثبت بودن آن نیست.
2- استقبال از کسی که ظلم می کند و یا گماشته ظالم است خود ظلم است.
3- والی ستمگر باب ورود به آتش است.
دو حدیث زیبا درباره ازدواج امیر المؤمنین علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها
1- وَ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : أَیُّهَا اَلنَّاسُ هَذَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ أَنْتُمْ تَزْعُمُونَ أَنِّی أَنَا زَوَّجْتُهُ اِبْنَتِی فَاطِمَةَ وَ لَقَدْ خَطَبَهَا إِلَیَّ أَشْرَافُ قُرَیْشٍ فَلَمْ أُجِبْ کُلَّ ذَلِکَ أَتَوَقَّعُ اَلْخَبَرَ مِنَ اَلسَّمَاءِ حَتَّى جَاءَنِی جَبْرَئِیلُ لَیْلَةَ أَرْبَعٍ وَ عِشْرِینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ اَلْعَلِیُّ اَلْأَعْلَى یَقْرَأُ عَلَیْکَ اَلسَّلاَمَ وَ قَدْ جَمَعَ اَلرُّوحَانِیِّینَ وَ اَلْکَرُوبِیِّینَ فِی وَادٍ یُقَالُ لَهُ اَلْأَفْیَحُ تَحْتَ شَجَرَةِ طُوبَى وَ زَوَّجَ فَاطِمَةَ عَلِیّاً وَ أَمَرَنِی فَکُنْتُ اَلْخَاطِبَ وَ اَللَّهُ تَعَالَى اَلْوَلِیَّ وَ أَمَرَ شَجَرَةَ طُوبَى فَحَمَلَتِ اَلْحُلِیَّ وَ اَلْحُلَلَ وَ اَلدُّرَّ وَ اَلْیَاقُوتَ ثُمَّ نَثَرَتْهُ وَ أَمَرَ اَلْحُورَ اَلْعِینَ فَاجْتَمَعْنَ فَلَقَطْنَ فَهُنَّ یَتَهَادَیْنَهُ إِلَى یَوْمِ اَلْقِیَامَةِ وَ یَقُلْنَ هَذَا نُثَارُ فَاطِمَةَ [1].
ترجمه:
از جابر بن سمره روایت شده است:
روزى پیامبر فرمود:این على بن ابى طالب است، شما گمان مىکنید که من خود دخترم را به او تزویج نمودم در حالى که تعدادى از اشراف و ثروتمندان قریش خواستگارى او را کرده بودند،من در بارۀ ازدواج دخترم منتظر فرمان آسمانى بودم تا اینکه در شب بیست و چهارم ماه رمضان جبرئیل نزد من آمد و گفت: اى محمّد!خداى علىّ اعلى به تو سلام مىرساند.همانا او ملائکۀ روحانى و کرّوبیّین را در محلّى به نام افیح در زیر درخت طوبى جمع کرده و فاطمه را به عقد على بن ابى طالب درآورده است،و من خطبۀ عقد آنها را خواندم و خداوند خود متولّى این امر بود.سپس خداوند تعالى به درخت طوبى دستور داد تا زر و زیور را نثار فاطمه و على کنند و حور العین از آن زر و زیورها جمع کردند و تا روز قیامت به داشتن آنها افتخار خواهند کرد.
2- أَبُو بَکْرٍ مَرْدَوَیْهِ فِی کِتَابِهِ بِالْإِسْنَادِ عَنْ سِنَانٍ اَلْأَوْسِیِّ قَالَ اَلنَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : حَدَّثَنِی جَبْرَئِیلُ أَنَّ اَللَّهَ تَعَالَى لَمَّا زَوَّجَ فَاطِمَةَ عَلِیّاً عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَمَرَ رِضْوَانَ فَأَمَرَ شَجَرَةَ طُوبَى فَحَمَلَتْ رِقَاعاً لِمُحِبِّی آلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ثُمَّ أَمْطَرَهَا مَلاَئِکَةً مِنْ نُورٍ بِعَدَدِ تِیکَ اَلرِّقَاعِ فَأَخَذَ تِلْکَ اَلْمَلاَئِکَةُ اَلرِّقَاعَ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ اَلْقِیَامَةِ وَ اِسْتَوَتْ بِأَهْلِهَا أَهْبَطَ اَللَّهُ اَلْمَلاَئِکَةَ بِتِلْکَ اَلرِّقَاعِ فَإِذَا لَقِیَ مَلَکٌ مِنْ تِلْکَ اَلْمَلاَئِکَةِ رَجُلاً مِنْ مُحِبِّی آلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ دَفَعَ إِلَیْهِ رُقْعَةَ بَرَاءَةٍ مِنَ اَلنَّارِ[2].
ترجمه:
رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله و سلّم گوید: جبرئیل به من گفت:هنگامى که خداى تعالى فاطمه را براى على(علیهما السّلام)تزویج کرد،به رضوان(خازن بهشت)امر کرد تا رقعهها و نوشتههایى را براى محبّان و دوستداران آل محمّد(صلّى اللّٰه علیه و آله و سلّم)،بر درخت طوبى بیاویزد آنگاه ملائکهاى نورانى به تعداد رقعههاى مذکور فرود آمدند و آن صفحات را برداشتند.در روز قیامت خداوند متعال آن ملائک را بازمىگرداند تا هر گاه یکى از محبّان آل محمّد(صلّى اللّٰه علیه و آله و سلّم)را دیدند یکى از آن صفحهها را که در آنها برائت از جهنّم نوشته شده است به او بدهند.
مأمون پس از شنیدن این مطالب گفت:
آفرین اى ابا جعفر! خداوند به تو احسان فرماید. اکنون اگر صلاح مىدانید شما نیز از یحیى سؤالى بکنید چنان که او سؤال کرد.
امام علیه السّلام فرمود:
بگو ببینم این چگونه زنى است که نگاه مردى به او در اوّل روز حرام بوده است امّا چون روز بالا آمد حلال شد ولى به هنگام ظهر باز حرام شد اما وقت عصر حلال شد، همینکه خورشید غروب کرد، حرام شد و چون وقت عشا فرا رسید حلال شد ولى نیمه شب باز حرام شد و چون فجر طلوع کرد به آن مرد حلال شد؟ و علت این حلال و یا حرام شدنها را بیان کن.
یحیى بن اکثم گفت: به خدا قسم پاسخ این سؤال را نمىدانم و دلیلى را در آن باره نمىشناسم، اگر صلاح مىدانید ما را به فیض برسانید. امام علیه السّلام فرمود:
این زن کنیز مردى بوده است، اول روز مرد بیگانهاى به او نگاه کرد که نگاهش حرام بود و چون روز بالا آمد، مرد بیگانه، آن زن را از مولایش خرید پس بر او حلال شد. اما وقت ظهر او را آزاد کرد پس او حرام شد ولى موقع عصر با او ازدواج کرد. در نتیجه به او حلال شد امّا هنگام غروب او را ظهار کرد، پس بر او حرام شد و چون وقت نماز عشاء فرا رسید، کفّاره ظهار را داد، در نتیجه به او حلال گشت و به هنگام نیمه شب چون او را طلاق داد، بر او حرام شد و چون وقت طلوع فجر فرا رسید با او رجوع کرد، پس بر او حلال شد.
مردم نقل کردهاند که امّ الفضل از مدینه نامهاى نوشت و از امام علیه السّلام شکایت کرد و گفت: او به جاى من از کنیز بهره مىگیرد. مأمون جواب داد: دخترم من تو را با ابو جعفر علیه السّلام همسر نکردم تا حلالى را بر او حرام سازم، بعد از این، این قبیل حرفها را تکرار نکنى[1].
یحیى بن اکثم که از دشمنان سر سخت عباسی و مدعی علم در زمان مامون بود برا شکست دادن امام جواد علیه السلام و تحقیر وی از مامون خاواست تا جلسه مناظره علمی ترتیب دهد.
جلسه ترتیب داده شده و یحیی رو به مأمون کرد و گفت: یا امیر المؤمنین اجازه مى فرمایید که از ابو جعفر مسأله اى بپرسم؟ مأمون گفت :از خودش اجازه بگیر ! یحیى بن اکثم رو به امام علیه السّلام کرد و گفت:
فدایت شوم اجازه مىفرمایید مسألهاى را بپرسم؟
فرمود: اگر مایلى بپرس. یحیى گفت: فدایت شوم چه مىفرمایید درباره محرمى که صیدى را کشته است؟
فرمود: صید را در داخل حرم کشته یا خارج از حرم آن محرم به مسئله عالم بوده یا جاهل؟ از روى عمد کشته یا از روى سهو؟ محرم آزاد بوده است یا برده؟ صغیر بوده است یا کبیر؟ اوّلین بار است که مرتکب قتل شده یا تکرارى است؟
صید از پرندگان است یا غیر پرنده؟ صید از نوع صغیر است یا کبیر؟ شکارکننده بر کارش اصرار مىورزد یا پشیمان است؟ شب هنگام صید را کشته یا به هنگام روز؟
موقع قتل، براى عمره محرم بوده است یا براى حج؟
یحیى بن اکثم متحیّر ماند و در چهرهاش آثار ناتوانى و درماندگى ظاهر شد و زبانش به لکنت افتاد به طورى که همه اهل مجلس جریان را فهمیدند.
مأمون به امام علیه السّلام گفت: فدایت شوم اگر مصلحت مىدانید تفصیل تمام وجوه مسئله کشتن صید به دست محرم را، بیان بفرمایید تا ما بیاموزیم و استفاده کنیم.
ابو جعفر علیه السّلام فرمود:
آرى وقتى که محرم صید را در خارج حرم بکشد و صید از پرندگان باشد و بزرگ هم باشد، کفّارهاش یک گوسفند است ولى اگر در حرم باشد، مجازاتش دو برابر است و هرگاه محرم جوجهاى را در خارج حرم بکشد، کفّارهاش برّهاى است که از شیر گرفته باشند اما اگر در حرم آن را بکشد باید هم برّه را قربانى کند و هم بهاى جوجه را بدهد و اگر صید از حیوانات وحشى باشد و گورخر باشد کفارهاش یک گاو است و اگر شتر مرغ باشد یک شتر و اگر آهو باشد یک گوسفند است و اگر یکى از اینها را داخل حرم بکشد کفارهاش دو برابر قربانى حاجیان است و هرگاه محرم مرتکب چیزى شود که باید شتر قربانى کند و احرامش براى حج باشد باید آن را در منى نحر کند و اگر احرامش براى عمره باشد باید در مکه نحر کند و کفاره صید براى عالم و جاهل برابر است. اگر به عمد صید کند، مرتکب گناه شده است و اگر از روى خطا صید کند، مرتکب گناه نشده است و کفّاره در مورد شخص آزاد به عهده خود اوست ولى در مورد برده بر عهده مولاى وى است، بر صغیر کفّاره نیست بلکه بر عهده کبیر است و درباره شخص پشیمان، پشیمانى، کیفر اخروى را از بین مىبرد ولى کسى که بر عمل خود اصرار مىورزد، کیفر اخروى دارد.
منبع: راه روشن؛ ترجمه المحجة البیضاء فى تهذیب الإحیاء، ج4، ص 355
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجهالشریف، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار آن حضرت تا ظهور او میباشد؛ زیرا مردن، تنها قطع حیاتِ دنیای چند روزه فانی است، اما بیرون رفتن از عقیده صحیح، موجب هلاکت ابدی از حیات جاوید آخرت و خلود در جهنم است؛ لذا حضرت امیر علیهالسلام در لیلةُالمَبیت از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میپرسد: «أَفِی سَلامَةٍ مِنْ دِینِی؟؛ آیا دین من سالم خواهد بود؟».۱ یعنی از استقامت در دین و ثبات ایمان و عقیده تا مرز شهادت را ـ که از خود شهادت بالاتر است ـ از آن حضرت سؤال میکند.
این دعا خیلی عالی است که دستور داده شده است در زمان غیبت خوانده شود، که: «یا أَللهُ یا رَحْمانُ یا رَحِیمُ! یا مُقَلبَ الْقُلُوبِ، ثَبتْ قَلْبِی عَلی دِینِک؛ ای خدا، ای رحمتگستر، ای مهربان، ای گرداننده دلها، دل مرا بر دینت ثابت و استوار بدار».۲
بعد از جریان منع حدیث در زمان خلیفه دوم و ادامه آن تا زمان بنی امیه، جامعه اسلامی با تفکرات و اندیشه هایی روبرو شد که رنگ و بوی اسلامی نداشت. برخی آیات قرآن به رای شخصی افراد تفسیر شد و احادیث جعلی زیادی به وجود آمد. خاندان عصمت و طهارت علومی را که سینه به سینه و نیز بر اساس کتابهایی که ودائع امامت بوده ، از رسول گرامی اسلام اخذ کردند و به دلیل مقام عصمتی که داشتند برخی علوم را از ناحیه خدای عزو جل دریافت نمودند.
بعد از انتقال قدرت از بنی امیه به مروانی ها و بعد ها به بنی العباس فرصتی برای ائمه علیهم السلام فراهم شد تا به نشر معارف حقه مبادرت بورزند. این نهضت علمی از زمان امام باقر علیه السلام شروع شد و در زمان امام صادق علیه السلام چنان به اوج رسید که شاگردان عصر امام را بیش از چهار هزار تن ذکر کرده اند. در میان این ستارگان از شاگردان امام ، زنان راوی و محدثه ای به چشم می خورند که حاکی از فعالیت علمی و فرهنگی ایشان در زمینه های مختلف بوده است.
مسائل خانواده، اجتماعی، حج، زیارت، امور بانوان، فرزند داری و... از جمله مسائلی است که این بانوان از امام صادق علیه السلام معارفش را گرفته اند.
ذیلا به نام برخی از آن بانوان اشاره می کنیم[1]:
1. امّ اسحاق دختر سلیمان
ام اسـحـاق دخـتـر سـلیمان از امام صادق(علیهالسلام) نقل روایت کرده است. نوه او (پسر پسرش) محمد بن عباس بن ولید هم از ام اسحاق حدیث نقل نموده است.
شیخ کلینى در کتاب کافی چنین آورده است: محمد بن عباس بن ولید، از پدر خود، و او از مادر خود، ام اسـحاق دختر سلیمان روایت کرده، که این بانو گفته است: در حالى که من یکى از کودکان خود، مـحمد یا اسحاق را شیر مىدادم، امام صادق(علیهالسلام) مرا مشاهده کرد، و فرمود: اى ام اسحاق! هیچگاه کودک خود را از یک پستان شیر مده، بلکه بچه را از هر دو پستان شیر بده، زیرا شیر یکى از پستانها غذا و شیر دیگرى آب براى کودک محسوب خواهد شد[2].
تحلیل:
در این روایت امام حد شیر دادن را برای ام اسحاق تبیین می کند و او نیز این حدیث را برای سایرین نقل می نماید. این قضیه علاوه بر اینکه وظیفه مادری و فرزند پروری زن روز را گوشزد می کند به شیوه صحیح شیر دادن نیز اشاره دارد. روشی که مختص بانوان است و معارفش را در وهله اول بانوان باید یاد بگیرند.
آمار شاگردان حضرت صادق(ع) را تا چهار هزار شماره کرده اند.که در میان آنان از گروهها و فرقه های مختلف با مشرب ها و رشته های گوناگون حضور داشته اند از جمله جمعی از برجستگان اهل سنّت را می بینیم که عدّه ای از آنان علاوه بر سمت فقهی و یا کلامی که در میان اهل سنّت دارند جزء رهبران و پیشوایان مذاهب اربعه عامّه به حساب می آیند، آنچه پیش رو دارید نگاهی است اجمالی به شاگردان اهل سنّت حضرت صادق(ع)هر چند در آغاز این نکته را باید متذکر شد که این شاگردان حق شاگردی را ادا نکردند، بلکه جمعی از آنان در مقابل آن حضرت موضع خصمانه گرفتند و سعی کردند در فتوا دادن و روش فقهی و همین طور روش کلامی شیوه خلاف آن حضرت را اتخاذ کنند[1].
1ـ ابوحنیفه
نعمان بن ثابت زوطی معروف به ابوحنیفه که از موالیان بود و در اصل اهل کابل در کوفه به دنیا آمد و در همانجا رشد کرد آنگاه به بغداد منتقل شد و در سال 150 هـ.ق از دنیا رفت او که پیشوای معروف گروه حنفی هاست یکی از شاگردان معروف امام صادق(ع) بود، این مسئله را شبلنجی در نورالابصار، ابن حجر در صواعق، شیخ سلیمان در ینابیع المودة، ابن صبّاغ در فصول، و آلوسی در مختصر التحفة الاثنی عشریه، ص 8 و دیگران تصریح کرده اند.
و این خود ابوحنیفه است که با صوت اعلی اعلام کرد: «لو لا السّنتان لهلک النّعمان؛ یعنی اگر آن دو سالی (که شاگرد حضرت صادق(ع) بودم) نبود نعمان (ابوحنیفه) هلاک می شد.»
او بخاطر همین شاگردی بود که اعتراف کرد: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمّد، دانشمندتر از جعفر بن محمد ندیده ام.»
با این حال تلاش داشت با او مخالفت کند و یا لااقل او را در مسئله محکوم سازد.
خود او می گوید: زمانی که «منصور» (دوانیقی) "جعفربن محمد" را احضار کرد مرا خواست و گفت: مردم شیفته جعفر بن محمد شده اند برای محکوم ساختن او مسائل مشکلی را آماده کن، من چهل مسئله مشکل آماده کردم. روزی منصور که در «حیره» بود مرا احضار کرد وقتی وارد مجلس شدم، دیدم جعفر بن محمد در سمت راست او نشسته. وقتی چشمم به او افتاد آنچنان تحت ابهت و عظمت او قرار گرفتم، که چنین حالی از دیدن منصور به من دست نداد. سلام کردم و با اشاره منصور نشستم.منصور رو به حضرت صادق(ع) کرد و گفت:این ابوحنیفه است، او پاسخ داد بله می شناسمش، سپس منصور رو به من کرده گفت:ای ابوحنیفه مسائل خود را با ابو عبداللّه (جعفر بن محمد) در میان بگذار. در این هنگام شروع به طرح مسائل کردم. هر مسئله ای می پرسیدم، پاسخ می داد، عقیده شما در این باره چنین و عقیده اهل مدینه چنان و عقیده ما چنین است. در برخی از مسائل با نظر ما موافق، و در برخی دیگر با اهل مدینه موافق و گاهی، با هر دو مخالف بود. بدین ترتیب چهل مسئله را مطرح کردم و همه را پاسخ گفت. ابوحنیفه به این جا که رسید با اشاره به امام صادق(ع) گفت: «اعلم النّاس اعلمهم باختلاف النّاس؛ آگاهترین مردم، آگاهترین آنها به اختلاف مردم و در فتاوی و مسائل فقهی است.»
2ـ مالک بن انس
مالک بن انس مدنی یکی دیگر از پیشوایان مذاهب اربعه یعنی مالکی ها، که در زمان جعفر بن سلیمان عبّاسی در مدینه به سر می برد و توسط او شلاق زده شد و به قدری او را کشیدند که بازوی او از جا کنده شد و سرانجام در سال 179 هـ از دنیا رفت. او نیز از شاگردان حضرت صادق(ع) بود از جمله کسانی که به این مسئله اعتراف نموده اند، نووی در تهذیب، شبلنجی در نورالابصار، سبط جوزی در تذکرة، شافعی در مطالب، ابن حجر در صواعق، شیخ سلیمان در ینابیع المودة و ابونعیم در حلیه و...می باشند.
خود او می گوید: «مدتی نزد جعفر بن محمد رفت و آمد می کردم، او را همواره در یکی از سه حالت دیدم. یا نماز می خواند یا روزه دار بود و یا قرآن تلاوت می کرد و هرگز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند: «ولایتکلّم بمالایعینه و کان من العلماء العباد و الزهاد الذین یخشون اللّه؛ و به چیزی که کمکش نمی کرد (مفید نبود) تکلّم نمی کرد، و از علمای عابد و زاهد و خدا ترس بود.»
«و ما رات عین و لا سمعت اذن ولاخطر علی قلب بشرٍ افضل من جعفر بن محمد الصادق علماً و عبادةً و ورعاً؛ در علم و عبادت و پرهیزکاری، برتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ کسی خطور نکرده است.»
3ـ سفیان ثوری
سفیان بن سعید بن مسروق ثوری کوفی، که مدّتی در بغداد بود و بعد به بصره کوچ کرد و در سال 91 هـ به دنیا و در سال 161 از دنیا رفت. او نیز شاگرد امام صادق(ع) بود و به این مسئله، تهذیب،نورالابصار، تذکرة، صواعق، ینابیع، حلیه و امثال آن اعتراف نموده اند.
و او از امام صادق(ع) روایاتی نقل نموده است از جمله حضرت صادق(ع) او را به اموری گرانبهای وصیّت کرد که او آن را نقل نموده است.
4ـ سفیان بن عیینه
سفیان بن عیینة بن ابی عمران الکوفی المکّی در سال 107 هـ در کوفه به دنیا آمد و در سال 198 هـ در مکّه از دنیا رفت.
او جوانی بود در دوران ابوحنیفه و از محضر امام صادق(ع) نیز بهره برده است به
این امر کتابهای پیش گفته تهذیب و نورالابصار، مکاسب، صواعق، ینابیع، حلیه، فصول،و... اعتراف نموده اند.
5 ـ یحیی بن سعید انصاری
یحیی بن سعید بن قیس انصاری از طائفه بنی النجار، که در سال 143 در هاشمیه، از دنیا رفت و قاضی دستگاه منصور دوانیقی در مدینه بود، نیز از شاگردان آن حضرت بوده است.
6ـ ابن جریح
عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریح مکّی از علمای عامّه است که در سال 80 هـ (ظاهراً در بغداد) به دنیا آمد و در سال 149 هـ و یا 150 از دنیا رفت.
او نیز از شاگردان امام صادق(ع) بوده است، مرحوم صدوق در باب «ما یقبل من الدعاوی بغیر بیّنة» آنچه از دعاوی بدون بیّنه پذیرفته می شود روایاتی نقل نموده که در سلسله سند ابن جریح واقع شده است. و همین طور در اصول کافی در باب حلّیّت «متعه» روایاتی نقل شده که یکی از کسانی که قائل به حلّیت متعه می باشد همین ابن جریح است.
از حضرت صادق(ع) وقتی از حلّیت متعه پرسیده شد، حضرت فرمود: «الق عبدالملک بن جریح فاسأله عنها فانّ عنده منها علماً؛عبدالملک بن جریح را ملاقات کن از او درباره متعه پرسش کن در نزد او در این باره علمی است.»
7ـ قطّان
ابوسعید یحیی بن سعید قطان بصری که در سال 198 هـ فوت نموده از بزرگان و محدّثان اهل سنّت است که صحاح سته به او اعتماد کرده اند.
به این مسئله که او شاگرد حضرت صادق(ع) بوده است از علمای اهل سنّت در کتاب تهذیب، و ینابیع المودة و امثال آن تصریح شده است و ازعلمای شیعه شیخ نجاشی و ابن داود به این اعتراف نموده اند.
8 ـ محمد بن اسحاق
محمد بن اسحاق بن یسار صاحب مغازی در مدینه به دنیا آمد، و در مکه ساکن شده و در سال 151 هـ در بغداد از دنیا رفت. از علمای اهل سنّت صاحب تهذیب، ینابیع المودة و غیر آن دو و از علمای شیعه شیخ طوسی در رجالش، علّامه، در خلاصه، کشی در رجالش و...به شاگردی او در مکتب امام صادق(ع) اعتراف کرده اند.
9ـ شعبة بن الحجّاج
شعبة بن الحجّاج ازدی از بزرگان اهل سنّت است که تهذیب، صواعق حلیه، ینابیع، فصول، تذکرة، به شاگردی او نزد امام صادق(ع) اعتراف کرده اند.
10 ـ ایّوب سجستانی
ایّوب بن ابی تمیمه سجستانی بصری از بزرگان فقهای اهل سنّت است که در سن 65 سالگی در سال 131 هـ بر اثر بیماری طاعون در بصره فوت کرد.
نورالابصار، تذکره، مطالب، صواعق، حلیه، فصول و امثال آن او را در زمره شاگردان امام صادق(ع) شمرده اند....
راویان از امام صادق(ع) در بین اهل سنّت
جمع زیادی از محدّثین اهل سنّت ـ که در بین آنها پیشوایان آنان نیز دیده می شود ـ از حضرت صادق(ع) روایت نقل کرده اند. و صاحبان صحاح، جزبخاری، همچون ترمذی، مسلم، نسائی،ابن ماجة ابی داود، احمد، و صاحبان سنن و مسانید و جوامع و معاجم از این رواة بهره برده اند. اسامی جمعی از این رواة از این قرار است:
1ـ اسماعیل بن جعفر چنانکه در ترمذی و نسائی آمده است.
2ـ حاتم بن اسماعیل در صحاح، جزبخاری.
3ـ حسن بن صالح بن حی.
4ـ حسن بن عیاش چنان که مسلم و نسائی از او نقل نموده اند.
5 ـ حفص بن غیاث که مسلم، ابی داود و ابن ماجه از او نقل نموده اند.
6ـ زهیربن محمد تمیمی که در سنن ابن ماجه آمده.
7 ـ زید بن سعید انماطی که در صحیح ترمذی آمده.
8 ـ سعید بن سفیان اسلمی که در صحیح ابن ماجه آمده.
9ـ سفیان ثوری که در تمام صحاح جز بخاری آمده.
10 ـ سلیمان بن بلال که در صحیح مسلم و ابی داود آمده.
11 ـ شعبة بن الحجاج.
12ـ ابوعاصم ضحّاک بن مخلّد نبیل.
13ـ سفیان بن عیینه که ترمذی و نسائی و ابن ماجه از او نقل کرده اند.
14ـ عبداللّه بن میمون قداح که ترمذی از او نقل نموده.
15ـ عبدالعزیز بن عمران زهری که ترمذی از او نقل نموده.
16ـ عبدالعزیز بن محمد دراوردی که مسلم و ترمذی و ابن ماجه از او نقل کرده اند.
17ـ عبدالوهاب بن عبدالحمید الثقفی که مسلم و ابی داود و ترمذی و ابن ماجه از او نقل کرده اند.
18ـ عثمان بن فرقد عطار در صحیح ترمذی.
19ـ امام مالک که مسلم و ترمذی و نسائی و ابن ماجه از او نقل کرده اند.
20 ـ محمد بن اسحاق بن یسار
21 ـ محمد بن ثابت بنانی در صحیح ترمذی.
22ـ محمد بن میمون زعفرانی در صحیح ابی داود.
23ـ مسلم بن خالد زنجی.
24ـ معاویة بن عمار دهنی در مسند احمد و افعال العباد.
25ـ موسی بن عمیر قرشی.
26ـ الامام الکاظم در صحیح ترمذی و ابن ماجه.
27ـ ابوحنیفه نعمان ثابت.
28ـ وهیب بن خالد در صحیح مسلم.
29ـ یحیی بن سعید انصاری در صحیح مسلم و نسائی.
30ـ یحیی بن سعید قطان در صحیح ابی داود و نسائی.
31ـ یزید بن عبداللّه بن الهاد.
32ـ ابوجعفر رازی
شاگردان فلسفی و کلامی
در مکتب درس امام صادق(ع) تنها کسانی شرکت نمی کردند که بعدها مذاهب فقهی را تأسیس کردند و یا جزء محدّثین شدند و حدیث نقل کردند، بلکه شاگردانی که بعدها جزء فلاسفه و یا بنیانگذار مباحث کلامی بودند نیز وجود داشت.
1ـ حسن بصری
حسن بصری که از علمای بزرگ دوران خویش شمرده می شد و دارای فصاحت بالا می بود، و از بنیان گذاران مکتب فلسفی در بصره می باشد او که در سال 116 در بصره فوت کرد از شاگردان فلسفی امام صادق(ع) بوده است.
2ـ واصل بن عطا
ابوحذیفه واصل بن عطاء معتزلی مؤسس و بنیانگذار مکتب و مذهب معتزله از شاگردان کلامی آن امام همام بوده است.
ابن ابی الحدید آنجا که می خواهد بگوید سر منشأ همه علوم علی(ع) است در بخشی از آن می گوید: «یکی از علوم علم فقه است و حضرت علی(ع) اصل و اساس آن است و هر فقیه مسلمان ریزه خوارخان نعمت او و بهره برده از فقه اوست. امّا شاگردان و یاران ابوحنیفه چون ابی یوسف و محمد و غیره آن دو، علم فقه را از ابی حنیفه اخذ کردند، و شافعی نیز از محمد بن حسن فرا گرفته، که فقه او نیز به ابوحنیفه بر می گردد، و امّا احمد حنبل نیز در نزد شافعی قرائت نموده، پس فقه او نیز به ابوحنیفه بر می گردد، و ابوحنیفه هم در نزد امام صادق(ع) شاگردی کرده و جعفر بن محمد نیز از پدرش تا به علی(ع) می رسد و امّا مالک بن انس یا از نزد ربیعة الرأی و عکرمه فرا گرفته و عکرمه شاگرد عبداللّه بن عباس و عبداللّه نیز شاگرد علی(ع) بوده،...»
در این عبارات پیشوایان مذاهب اربعه فقهی اهل سنّت با واسطه یابی واسطه شاگردان حضرت صادق(ع) و سرانجام شاگردان علی(ع) شمرده شده اند.
درباره بزرگی و عظمت شخصیت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام هرچه گفته شود باز کم خواهد بود. درباره ایشان اندیشمندان اسلامی نظراتی دقیق و ارزشمند داده اند که به دیگاه چهارتن از بزرگان اهل سنت اشاره می کنیم:
1- نعمان بن ثابت بن زوطی معروف به «ابوحنیفه » (80 150ه. ق.) پیشوای فرقه ی حنفی , معاصر با امام صادق(ع) ، درباره ی عظمت امام صادق(ع) می گوید:
مارایت افقه من جعفربن محمد و انه اعلم الامه[1].
من فقیه تر و داناتر از جعفربن محمد ندیده ام. او داناترین فرداین امت است.
لولا جعفربن محمد ما علم الناس مناسک حجهم.[2]
اگر جعفربن محمد نبود، مردم احکام و مناسک حجشان رانمی دانستند.
2- مالک بن انس (17997 ه .ق) پیشوای فرقه ی مالکی است که مدتی افتخار شاگردی امام صادق(ع) نصیب وی شد[3]. در باره ی امام صادق(ع) می گوید:
ولقد کنت آتی جعفربن محمد و کان کثیرالمزاح و التبسم، فاذاذکر عنده النبی(ص) اخضر و اصفر، و لقد اختلفت الیه زمانا وماکنت اراه الا علی ثلاث خصال: اما مصلیا و اما صائما وامایقراء القرآن. و ما راءیته قط یحدث عن رسول الله(ص) الا علی الطهاره و لا یتکلم فی مالا یعنیه و کان من العلماءالزهاد الذین یخشون الله و ماراءیته قط الا یخرج الوساده من تحته و یجعلهاتحتی[4].
مدتی به حضور جعفربن محمد می رسیدم. آن حضرت اهل مزاح بود.
همواره تبسم ملایمی برلب هایش نمایان بود. هنگامی که در محضر آن حضرت نام مبارک رسول گرامی اسلام(ص) به میان می آمد، رنگ رخساره های جعفربن محمد به سبزی و سپس به زردی می گرایید. در طول مدتی که به خانه ی آن حضرت آمد و شد داشتم، او را ندیدم جز این که در یکی از این سه خصلت و سه حالت به سر می برد، یا او را درحال نماز خواندن می دیدم و یا در حالت روزه داری و یا در حالت قرائت قرآن.
3- عبدالله بن شبرمه بن طفیل ضببی معروف به «ابن شبرمه » (72-144 ه .ق) قاضی و فقیه نامدار کوفه، درباره ی امام صادق(ع)می گوید:
ماذکرت حدیثا سمعته من جعفربن محمد(ع) الا کادان یتصرع له قلبی سمعته یقول حدثنی ابی عن جدی عن رسول الله[5].
به یاد ندارم حدیثی را از جعفربن محمد شنیده باشم جز این که درعمق جانم تاثیر گذاشته باشد. از او شنیدم که در نقل حدیث می گفت که از پدرم و از جدم و از رسول خدا(ص) این روایت را نقل می کنم.
همو گفت:
واقسم بالله ما کذب علی ابیه و لا کذب ابوه علی جده و لا کذب جده علی رسول الله[6].
به خدا سوگند! نه جعفربن محمد در نقل روایات از پدرش دروغ می گفت و نه پدرش برجدش دروغ می گفت و نه او بر پیامبر(ص). یعنی آنچه که در سلسله ی سند روایات جعفربن محمد وجود دارد جملگی درست است.
4- عمربن مقدام از علمای معاصر امام صادق(ع) درباره ی آن حضرت می گوید:
کنت اذا نظرت الی جعفربن محمد علمت انه من سلاله النبیین و قدراءیته واقفا عندالجمره یقول سلونی، سلونی[7].
هنگامی که جعفربن محمد را می دیدم، می فهمیدم که او از نسل پیامبران است. خودم دیدم که در جمره ی منی ایستاده بود و ازمردم می خواست که از او بپرسند و از علم سرشار او بهره مندشوند...
[1] - شمس الدین ذهبی، سیراعلام النبلاء، ج 6، ص 257; تاریخ الکبیر، ج 2، ص 199 و 198، ح 2183.
[2] - شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 519، طبع قم، نشراسلامی
[3] - سیراعلام النبلاء، ج 6، ص 256.
[4] - ابن تیمیه، التوسل و الوسیله، ص 52; جعفریان، حیات فکری وسیاسی امامان شیعه، ص 327.
[5] - امالی صدوق،ص 343، ح 16.
[6] - همان
[7] - سیراعلام النبلاء، ج 6، ص 257.