درسهایی از قرآن و حدیث

دفتر پاسخگویی به سؤالات دینی و شرعی فتحی

درسهایی از قرآن و حدیث

دفتر پاسخگویی به سؤالات دینی و شرعی فتحی

درسهایی از قرآن و حدیث
پیام های کوتاه

یکی از راه هایی که مردم برای رفع نیازهای خود آن را به عنوان «پشتوانه» می دانند «وام گرفتن»از افراد یا مؤسسات و یا ادارات و یا صندوق ها و یا بانکها است. حتی در این وام رگفتن برخی خود را همانند« تشنه»که دنبال «آب» است نشان می دهند.

فارغ از اینکه قرض گرفتن یک روش برای رفع گرفتاری و نیاز است باید دانست که این روش صرفا در مواقع اضطراری توصیه می شود آن هم با رعایت این نکته که قبل از وام گرفتن توان باز پرداخت در خود را بسنجیم.

اگر توانایی داشتیم اقدام کنیم و الا صبر نماییم و از خدای عزوجل که همه چیز در اختیار اوست مدد بگیریم. چه بسا صبر و مدد از خدا کاری تر از هر چیز برای رفع گرفتاری هایمان باشد.

وا م گرفتن اثرات منفی در زندگی انسان می گذارد. در روایتی از امام صادق علیه السلام یکی از عوامل زیادتی عمر کمتر وام گرفتن بیان شده است.

اگر مفهوم مخالف این روایت را بپذیریم از فرمایش حضرت این نکته استفاده می شود که زیادی وام برابر است با کوتاهی عمر.

چرایی این نکته را ممکن است در چند جمله مطرح کرد:

1-   1- وام گیرنده به خاطر درگیری فکری و روحی با بازپرداخت وام، روی اعصاب و روان خود فشار می آورد و این فشار به مرور زمان بر روی جسم و تمام سیستم بدن تاثیر می گذارد.

2-  2-  وام گیرنده مجبور می شود از استراحت خود بکاهد تا برای کسب در آمد بیشتر، بیشترین کار را از خود بکشد. با نبود استراحات کافی آرام آرام جسم به سمت فرتوتگی و ناتوانی کشیده می شود.

اینک فرمایش حضرت را با هم مرور می کنیم:

عن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَام: خَفِّفُوا الدَّیْنَ، فَإِنَّ فِی خِفَّةِ الدَّیْنِ زِیَادَةُ الْعُمُرِ.

‏امام صادق علیه السلام فرمود:

کمتر قرض «وام» بگیرید که کم قرض داشتن، عمر را زیاد مى کند[1].

یک سؤال:

 آیا در زندگی امروزی بدون وام هم می شود زندگی کرد؟!

این سؤال بسیاری ازمردم است که وقتی چنین روایتی برایشان خوانده می شود از تعجب این پرسش را می کنند.

در جواب می شود گفت که:

نیازها ما را به سمت خواستن درآمد می کشانند و اگر شغل کافی و یا محل در آمد مناسبی نداشته باشیم مجبور می شویم وام بگیریم.

یا یاید نیازهای کاذب را از زندگی حذف کنیم و یا نیازها را سازماندهی و مدیریت کنیم و یا اینکه به دنبال کسب مهارت برای شغل پر در آمد باشیم.



[1] - الأمالی (للطوسی)، النص، ص: 667


  • محمد علی فتحی

عن ابی جعفر علیه السلام:

اذا اردت أن تعلم أن فیک خیرافانظر الی قلبک فان کان یحب اهل طاعة الله و یبغض اهل معصیته ففیک خیر  والله یحبک وان کات یبغض اهل طاعة الله ویحب اهل معصیته فلیس فیک خیرا والله یبغضک  والمرء مع من احب.

                                                                                                    (اصول الکافی:ج2،ص126)

ترجمه:

امام باقر علیه السلام می فرماید:

اگر بخواهی که بدانی در تو خیری هست یانه به قلبت نگاه کن؛اگر اهل اطاعت خدا را دوست دارد واهل معصیت او را دشمن دارد ، بدان در تو خیر ی است و خدا تو را دوست دارد و اگر دیدی که اهل معصیت خدا را دوست دارد و اهل اطاعت او را دشمن دارد بدان که در تو خیری نیست وخدانیز تو را دوست ندارد و مرد با کسی خواهد بود که دوستش دارد.

  • محمد علی فتحی

الأمالی للصدوق‏: ابْنُ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ عَنِ الرُّویَانِیِّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ الْحَسَنِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:

 مَنْ رَضِیَ بِالْعَافِیَةِ مِمَّنْ دُونَهُ رُزِقَ السَّلَامَةَ مِمَّنْ فَوْقَهُ الْخَبَرَ.[1]

ترجمه:

آنکه به پاین دست خود نسبت به عافیتی که دارد راضی شود،سلاکتی از انچه در دست مافوق اوست روزیش می گردد.

نکته ها:

انسانها همیشه خود را با دیگران مقایسه می کنند وبا این کار تصمیمات خود را در چرخ تحول می گذارند.ما با مقایسه خود با آنچه دیگران دارند وآنچه ما داریم متأسفانه بدون توجه به عوافب بد آن زود رفتار خود را تغییر می دهیم.خدای حکیم با با توجه به ظرفیتهایی که انسانها دارند نعمتهایی را به آنها می دهد که در هم نوع دیگر اوآن نعمت وجو ندارد وبه برخی بهترین نعمت را با زیادی ویا کاستی آن داده است.

اگر انسان در مقایسه های خود به پایین دست خود بنگردخواهد ددید که برتری دارد ونیاز ندارد که برای رسیدن به بالاترین نعمتهااز چیزهای با ارزش خمد مثل عمر و...خرج کند.

کسی به فرو دست خود می نگرد از آسبیهای مفایسه با بالا دستان مصون می ماند.

انسان اگر خود را به بالا دست خود مقایسه کند ممکن است:

1-به مقدرات الهی راضی نگردد.

2- به بالادست خود حسادت ورزد.

3-برای رسیدن به نعمتی که در بالادست خود وجود دارد دست به جنایت بزند.

4- از رحمت خدا ناامید گردد

5- خود را بیازارد و...

انسان اگر خود را باپایین دست خود مقایسه کند :

1- خود را غرق در نعمت خدا می بیند.

2- احساس می کند که خداومد به ام توجه دارد.

3- امید به زندگی در او بیشتر می شود.

4- به دیگران حسادت نمی کند.

5- از آسیبهای مقایسه با بالا دست مصونمی ماند.

البته باید توجه داشت که مقایسه با انسانهای با تقوی وغبطه خوردن به حال انان وکوشش در رسید به مقامات آنها از بهترین مقایسه هاست وآسیب ندارد.



[1] - بحارالأنوار، ج72 ،ص 52 ، باب 42- الرفق و اللین و کف الأذى

  • محمد علی فتحی

قرآن کریم می فرماید: 

مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ[1].

نکته ها:

·        داشتن حیات طیبه جزو الطاف الهی است.

·        پایه های این حیات طیبه بر دو چیز استوار است:ایمان وعمل صالح.

·        مرد وزن هردو می توانند جداگانه حیات طیبه داشته باشند.

·        عملی صالح توام با ایمان جزای دوچندان الهی را بدنبل دارد.

·        کسانی که یکی از دوپایه حیات طیبه را داشته باشند،درواقع حیات طیبه نصیبشان نشده است.

·        در بسیاری  روایات حیات طیبه به قناعت تفسیر شده است.

·        عامل قناعت ایمان وعمل صالح است.

·        کسانی که قناعت نمی کنند زندگی نا سالمی دارند زیرا آنرا با مال حرام آغشته می کنند.

·        عقیده وروش ناصحیح عامل دوری از قناعت است.

·        وقتی قناعت مراعات شود انسان از اسراف دور می گردد وآنکه مسرف نیست در حقیقت عملا شکر نعمت کرده است وآنکه شکر نعمت کند خدا دوچندانش دهد.



[1] - النحل:97

  • محمد علی فتحی

زتان همواره به عنوان وسیله ای برای صاحبان قدرت و شهوت در طول تاریخ مورد استفاده قرار می گرفته اند که این ظلمی بزرگ ونابخشودنی است.

البته در میان زنان عده ای بودند که تن به هیچ ذلتی نمی دادند بلکه در برار انسانهای پست می ایستادند و حتی برای حفظ آبرو و شخصیت خود جان خود را فدا می کردند.

عامل این ظلم به زنان دو چیز به نظر می رسد باشد:

1- انسان نماهای وحشی و شیطان صفت که هماره به فکر خود بوده اند و بویی از انسانیت را نچشیده بلکه با چیزی به نام انسانیت غریبه بوده وعلیه آن تلاش می کردند که این دسته در طول تاریخ زیاد اند.

2- خود زنان به عنوان عامل دوم باعث اعمال ظلم علیه خود بوده اند.

منظور اینکه این دسته از زنان به جای حفظ شخصیت خود،خود را در معرض سوء استفاده کنندگان قرار می دهند که منشأ این کار جز ناآگاهی از جایگاه انسانی و دوری از فطرت پاک الهی و شهوت خواهی چیز دیگری نیست.

امروزه با پدیده «زنان رنگارنگ» مواجه هستیم زنانی که زیبایی بدن و اندام خود را در اختیار چشم های هوس ران قرار می دهند و به بهانه مد گرایی و دور نشدن از فرهنگ رایج جهانی،حاضرند تمام هستی معنوی وانسانی وحتی مادی خود را فدای آن کنند که نتیجه ای جز تباهی خود نمی گیرند و ناخود آگاه  کمک کار شیطان در ترویج هوسرانی و شهوت رانی می شوند.

شلوارهای رنگارنگ تنگ و مانتوهای کوتاه - بهتر است بگویم بولیز-  و روسری هایی که اسم روسری را دارد و هیچ پوشیدگی برای مو ندارد و آرایشهای غلیظ سر و صورت و مو  و واحدهای آپارتمانی طبقاتی از جنس موی سر روی سر، نه تنها زن را در دیده مرد کامل و انسان واقعی، زیبا نشان نمی دهد بلکه خود به خود به همه عاقلان می فهماند که این زن رنگارنگ چیزی جز این ظاهر ندارد واز درون تهی است.

به زنان جامعه اسلامی عرض می کنم که به خود آیید و به فطرت خود بازگردید ونگذارید تبلیغات شیطان در پس برنامه های ماهواره ها و فضای مجازی شما را به بیراهه کشاند که نتیجه این رنگارنگی،سقوط شخصیت وافتادن از نگاه پاک خدای تعالی و بندگان صالح خداست.

به آخرتتان فکر کنید وبه نتیجه این گناهانی که می کنید بیاندیشید که فردای قیامت وبالتان می شود کافی است به حقانیت آخرت نیم درصد احتمال دهید تا وجود و هستیتان سامان گیرد.

زن مسلمان نباید بازیجه دست شیطان صفتان باشد.

در نهایت توجه شما را به روایتی از امیر المومنین علیه السلام جلب می کنم که جامعه امروزی ما را به تصویر کشیده است.مراقب باشید مصداق این روایت نباشید:

«در آخر الزمان زنانی باشند که حجاب نداشته وعریان باشند که از دین جدا گشته در فتنه ها افتند به شهوات تمایل پیدا کرده برای لذتهای حرام بشتابند حلالها را حرام کنند اینان در جهنم وارد خواهند شد».(الفقیه،ج3،ص391)

منظور از عریانی این است که پوشش آنان طوری است که اندام زن را مشخص می کند حجم بدن آنها را با کوچکترین نگاهی نشان می دهد. ومنظور از فتنه ها سوء استفاده هایی است که از زنان به خاطر بی اهمیتیشان به مظاهر دینی می کنند ولی جز خسران و عمری بی آبرویی وشرمندگی چیزی به ارمغان نمی آورد.

آری چنین زنانی بیشتر به شهوت خود و ارضای آن از راه غیر اخلاقی فکر می کنند بیچاره نمی داند که عفت و پاکدامنی اش را دیگر می شود با چیزی خرید و به دست آورد؟!!!

این دسته از زنان مرزهای مقدس الهی را که با عناوین حرام و حلال مشخص شده ، می شکنند و عملا و از روی غفلت و یا تعمدا رو در روی پروردگار خود می ایستند.

«یا ایها الانسان ما غرک بریک الکریم»  ای انسان چه چیزی تو را در برا ر پرودگار بزرگوارت غره کرده و شورانده است؟

این گروه از زنان هیزم جهنم خواهند بود.

زنان ایرانی مراقب باشید هیزم دوزخ نشوید!

زنده باد زن مومن  با حجاب و با عفت ایرانی!


  • محمد علی فتحی

شیوه های دعا

عن محمد بن مسلم؛ عن أبی عبد اللَّه علیه السّلام‏ فی قول اللَّه عزّ و جلّ‏ فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ‏ قال: التّضرّع: رفع الیدین بالدّعاء

و عن علی بن جعفر عن أخیه موسى علیه السّلام قال: التّبتّل: أن تقلّب کفّیک فی الدّعاء  و الابتهال: أن تبسطهما و تقدّمهما  و الرّهبة: أن تلقی کفّیک و ترفعهما إلى الوجه و التّضرّع: أن تحرّک إصبعیک و تشیر بهما.

و قال أبو جعفر بن بابویه فی حدیث آخر: إنّ البصبصة أن ترفع سبّابتیک إلى السّماء، و تحرّکهما، و تدعو[1].

ترجمه:

از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که در باره آیه‏ فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ‏[2] [نسبت به پروردگارشان فروتنى نکردند و به زارى در نیامدند]. فرمود:

تضرّع: [در اینجا] برداشتن دستها به دعاست.

و از امام کاظم علیه السّلام روایت شده است که فرمود:

تبتّل: این است که کفّ دو دستت را به دعا بردارى.

ابتهال: این است که دستها را بگسترانى و پیش رو بدارى.

رغبة: این است که رو به قبله بایستى و کف دستها را مقابل صورتت به جانب آسمان بگیرى.

رهبة: این است که کف دو دستت را بگیرى و به جانب صورت بلند کنى.

و تضرّع: این است که دو انگشتت را حرکت دهى و با آنها اشاره نمایى.

توضیح: مرحوم شیخ صدوق رضوان اللَّه تعالى علیه نقل مى‏کند:

بصبصة: این است که دو انگشت سبّابه‏ات را به جانب آسمان بردارى، حرکت دهى و دعا کنى.



[1] - معانى الاخبار: ص 369، ح 1 و 2.

[2] ( 1) مؤمنون/ 76.

  • محمد علی فتحی

چهل حدیث در یک حدیث

از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمود:

 شهرت یافتن به وسیله عبادت، شبهه‏ناک و گمان برانگیز است. پدرم از پدرش از جدّش رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله روایت کرده که آن حضرت فرموده است:

- عابدترین مردم کسى است که واجبات را بپا دارد.

- سخى‏ترین مردم کسى است که زکات مالش را بپردازد.

- زاهدترین مردم کسى است که از حرام دورى ورزد.

- با تقواترین مردم کسى است که حقّ را بگوید. چه به نفعش و چه به ضررش باشد.

- عادلترین مردم کسى است که آنچه براى خود مى‏پسندد براى دیگران هم بپسندد، و آنچه براى خود نمى‏پسندد، براى دیگران نیز نپسندد.

- زیرک‏ترین مردم کسى است که زیاد به یاد مرگ باشد.

- و غبطه خورنده‏ترین مردم، کسى است که در دنیا از عقاب الهى، ایمن و [عمل ناکرده‏] امید به ثواب داشته باشد.

- غافلترین مردم کسى است که از تغییر و دگرگونى دنیا، پند نگرفته باشد.

- بزرگترین مردم در دنیا از جهت عظمت، کسى است که دنیا نزد او عظمتى نداشته باشد.

- و عالمترین مردم کسى است که علم و دانش مردم را با علم و دانش خود، جمع نماید.

- شجاعترین مردم کسى است که بر نفسش غالب آید.

- با ارزشترین مردم کسى است که دانشش بیشتر باشد.

- کم لذّت‏ترین مردم، حسود است.

- کم راحت‏ترین مردم، بخیل است.

- بخیل‏ترین مردم کسى است که نسبت به آنچه خداوند بر او واجب کرده بخل ورزد [و اداى واجب نکند].

- سزاوارترین مردم به حقّ، کسى است که بیشتر به حقّ، عمل کند.

- کم‏وفاترین مردم، زمامدارانند.

- کم حرمت‏ترین مردم، آدم فاسق است.

- کم دوست‏ ترین مردم، زمامدار است.

- فقیرترین مردم، آدم طمعکار است.

- بى‏ نیازترین مردم، کسى است که اسیر حرص و آز نباشد.

- و باایمان ترین مردم، خوش‏خلق‏ترین مردم است.

- گرامى‏ ترین مردم، با تقواترین آنهاست.

- با منزلت‏ ترین مردم کسى است که امور بى‏ربط و بیهوده را ترک نماید.

- پارساترین مردم، کسى است که جدال را ترک کند اگر چه محقّ باشد.

- کم مروّت‏ ترین مردم، کسى است که دروغگو باشد.

- بدبخت‏ ترین مردم، زمامداران و معذّب‏ ترینشان متکبّرانند.

- سخت‏کوش‏ ترین مردم، کسى است که گناهان را ترک کند.

- حکیم ‏ترین مردم، کسى است که از مردمان نادان دورى جوید.

- خوشبخت ‏ترین مردم کسى است که با مردمان ارجمند، آمیزش و معاشرت داشته باشد.

- عاقل‏ ترین مردم، کسى است که مدارایش با مردم بیشتر باشد.

- سزاوارترین مردم به تهمت، کسى است که با اهل تهمت بنشیند.

- طاغى‏ ترین مردم، کسى است که غیر قاتل را بکشد، و غیر ضارب را بزند.

- سزاوارترین مردم به عفو و گذشت، کسى است که بر عقوبت و کیفر [خطاکار] قادرتر باشد.

- سزاوارترین مردم به فرومایگى، کسى است که بى‏خرد و بدگو باشد.

- و پست‏ ترین مردم، کسى است که به مردم توهین کند.

- بااحتیاط ترین مردم کسى است که خشمش را بیشتر فرو برد.

- صلح جوترین مردم کسى است که در میان مردم، بهتر صلح و آشتى را برقرار سازد.

- و بهترین مردم کسى است که، مردم بهتر از او سود برند.

معانى الاخبار: ص 195، ح 1- أمالى الصدوق: ص 27، ح 4- الفقیه 4/ 394، ح 5840.

  • محمد علی فتحی

سخن گفتن سر انسان را آشکار می کند و هرآنچه شخص باشد را بر دیگران ظاهر می کند.

سخن گفتن اگر نباشد شخص نمی تواند حاجات خود را بیان دارد وبه تبع آن با مشکلات زیادی مواجه می شود.

استفاده درست از این نعمت الهی شکرگزاری آن محسوب می شود.آنکه زبان را بر ناسزاگویی باز می کند کفران نعمت زبان کرده است.

به این روایت توجه بفرمائید:

امیر مؤمنان علىّ عَلَیْهِ السَّلَامُ به نقل از رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فرمود:

همانا خداوند متعال بهشت را بر هر فحش دهنده بدزبانِ بى‏شرمِ کم حیایى که باکى ندارد از آنچه مى‏گوید و یا به او گفته مى‏شود، حرام نموده است؛ و چنانچه تفحّص و بررسى کنى او را نمى‏یابى مگر آنکه یا فرزند فاحشه است و یا شیطان شریک (انعقاد) نطفه‏اش شده است.

شخصى اظهار داشت: اى رسول خدا! آیا در مردم هم مشارکت شیطان وجود دارد؟

حضرت فرمود: آیا سخن خداوند را (خطاب به شیطان): «با مردم در اموال و فرزندانشان مشارکت کن»، نخوانده‏اى. گفته شد: آیا در بین مردم کسى هست که نسبت به سخن خود و سخن دیگران بى باک و لاابالى باشد؟ فرمود: بلى، کسى که متعرّض (حیثیّت و آبروى) دیگران مى‏شود و در باره آنها چیزهایى را مى‏گوید که مى‏داند رهایش نمى‏کنند (و متقابلًا به او بر مى‏گردانند)، چنین کسى نسبت به سخن خود و سخن دیگران در باره‏اش، لاابالى و بى باک است.[1]

متن عربی حدیث:

عُثْمَانُ بْنُ عِیسَى، عَنْ عُمَیْرِ بْنِ أُذَیْنَةَ، عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامُ یَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلَى کُلِّ فَحَّاشٍ بَذِی‏ءٍ، قَلِیلِ الْحَیَاءِ، لَا یُبَالِی مَا قَالَ، وَ مَا قِیلَ لَهُ، فَإِنَّکَ إِنْ فَتَّشْتَهُ لَمْ تَجِدْهُ إِلَّا لِغَیَّةٍ، أَوْ شِرْکِ شَیْطَانٍ، فَقَالَ رَجُلٌ: یَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ فِی النَّاسِ شِرْکُ شَیْطَانٍ؟

فَقَالَ: أَمَا تَقْرَأُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ شَارِکْهُمْ فِى الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَدِ»؟( الإسراء: 64) ، ثُمَّ قَرَأَ حَتَّى فَرَغَ مِنَ الْآیَةِ- فَقَالَ الرَّجُلُ: وَ فِی النَّاسِ مَنْ لَا یُبَالِی مَا قَالَ وَ مَا قِیلَ لَهُ؟

فَقَالَ: نَعَمْ، مَنْ تَعَرَّضَ للنَّاسِ، فَقَالَ فِیهِمْ وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّهُمْ لَا یَتْرُکُونَهُ، فَذَلِکَ الَّذِی‏ لَا یُبَالِی مَا قَالَ وَ مَا قِیلَ لَهُ.


نکته ها:

1-     آنکه برایش فرق نمی کند که چه می گوید و یا چه درباره او می گویند، اهل بهشت نیست.

2-     این گونه افراد در پاکی نسبشان تأمل کنند احتمالا شیطان در نطفا او تدثیر گذاشته است.

3-     شیوه مشمارکت شیطان این است که هنگام انعقاد نطفه نام خدا بر زبان والدین جاری نشده و یا نطفه از لقمه حرام بوده ویا اینکه نطفه از ارتباط حرام بوده و یا اینکه مادر شخص به همسرش خیانت کرده است.

4-    

 


[1] کوفى اهوازى، حسین بن سعید، زاهد کیست؟ وظیفه اش چیست؟: تحقیق و ترجمه کتاب شریف «الزهد»، 1جلد، نور السجاد - قم، چاپ: اول، 1387 ه.ش.


  • محمد علی فتحی

حضرت فاطمه (س):


ازدنیای شماسه چیز درنظر من دوست داشتنی است: خواندن کتاب خدا قرآن،نگاه به سیمای رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم،انفاق درراه خدا.


📚 وقائع الایّام، حدیث 295


💥نکته ها:

١. انس با قرآن عشق بهخدا را زیاد می کند.

٢.انس با رسول خدا انسان را به انسان کامل شباهت داده و با او مى رساند.

٣. انفاق انس یک عرشى با فرشى را ایجاد مى کند.

٤. با تأسى به این رهنمود حضرت زهرا سلاام الله علیها، انسان حرکت صعودى و  نزولى خود را در  نظام هستى فراهم مى کند حرکتى که انسان را در مدار انبیاء و اولیاء قرار مى دهد.


  • محمد علی فتحی

حضرت عبدالعظیم علیه السلام می گوید:

محضر آقای خودم امام علی النقی الهادی علیه السلام رسیدم. همین که چشمش به من افتاد فرمود:

 خوش آمدی ای اباالقاسم! تو به راستی دوست ما هستی. عرض کردم: فرزند رسول خدا! می خواهم دین خود را بر شما عرضه کنم. چنانچه این اعتقاد من مورد پسند شماست در آن ثابت قدم باشم تا بمیرم. فرمود: بگو!

عرض کردم: من معتقدم که خدای تبارک و تعالی یگانه است و مانند او چیزی نیست و از حد ابطال و تشبیه بیرون است (خارج از حد نفی خدا و تشبیه او به موجودات است). جسم، صورت، عرض و جوهر نیست؛ بلکه او پدید آورنده جسمها و صورتگر صورتها و آفریننده همه عرض و جوهر است و آفریدگار و مالک هر چیز است و معتقدم به این که محمد صلی الله علیه و آله بنده و پیامبر او و خاتم انبیا است و بعد از او پیغمبر تا روز قیامت نیست و شریعت او پایان همه شریعت هاست و پس از شریعت او شریعتی نیست و معتقدم که امام، جانشین و پیشوای بعد از او امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام است و پس از او امام حسن علیه السلام و بعد از او امام حسین علیه السلام و بعد علی بن الحسین علیه السلام سپس محمد بن علی علیه السلام پس از آن جعفر بن محمد علیه السلام بعد از آن موسی بن جعفر علیه السلام و بعد علی بن موسی علیه السلام سپس محمد بن علی علیه السلام و بعد شما ای سرور من امام می باشید.

آن گاه حضرت فرمود: پس از من فرزندم حسن است. چگونه خواهد بود حال مردم نسبت به جانشینی او؟

عرض کردم: مگر چطور می شود سرورم؟!

فرمود: به خاطر اینکه جانشین فرزندم، دیده نخواهد شد و بردن نام مخصوص او (م ح م د) جایز نیست تا آن گاه که ظهور کند و زمین را پر از عدل و داد نماید پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد. عرض کردم: به امامت ایشان هم اقرار می کنم و می گویم دوست آنها دوست خدا و دشمن آنها دشمن خداست نیز می گویم معراج حق است. سؤال در قبر حق است. بهشت و جهنم حق است. صراط حق است و میزان حق است. روز قیامت خواهد آمد و شکی در آن نیست و خداوند مردگان را زنده می کند اعتقاد دارم عملهای واجب بعد از ولایت و دوستی شما، نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر است.

امام هادی علیه السلام فرمود:

 ای اباالقاسم (کنیه حضرت عبدالعظیم)! به خدا سوگند، ایناست همان دینی که خداوند برای بندگانش پسندیده و بر این اعتقاد پابرجا باش! خداوند تو را بر گفتار استوار و محکم در دنیا و آخرت ثابت قدم بدارد.🌺


  • محمد علی فتحی